تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین
علی ممسوس فی ذات الله

نتیجه مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها

پس از بیان شش مرحله از مبارزات یگانه کوثر قرآن اکنون وقت آن است که اندک تاملی در این مبارزات و مخصوصا در باب ماجرای فدک داشته باشیم.

تاملی در باب فدک ......

حديثي كه ابوبكر جعل كرد و به اين بهانه فدك را به حضرت زهرا نداد مخالف آيات متعددي از قرآن كريم است. ابوبكر گفت «من از پيامبر شنيدم كه فرمود «ما پيامبران ارثي از خود نمي گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود»

اما خداوند در قرآن ماجراي ارث بردن از پيامبران را اين‌گونه بيان مي‌كند:

«وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» «و سليمان وارث داوود شد» ( نمل16)

«فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً ( مريم 5و6 )»

و در جاي ديگر به طور عام در مورد ارث مي‌فرمايد:

الف: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» «خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد.»  النساء/ 11.

ب: «وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ و َلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ» «و براى شما، نصف ميراث زنانتان است، اگر آن‌ها فرزندى نداشته باشند. و اگر فرزندى داشته باشند، يك چهارم از آن شماست پس از انجام وصيتى كه كرده‏اند، و اداى دين (آن‌ها). و براى زنان شما، يك چهارم ميراث شماست‏» النساء/ 12

ج. «و َلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ.» «براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند.»

1.        حال اگر خداوند از طرفي به همه مردم امر كرده است كه ارث بگذارند و پيامبران هم ارث مي‌گذارند، و از طرف ديگر پيامبران را در بعد بشري مانند بقيه انسان‌ها قرار داده و مي‌فرمايد «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ..... (كهف/110)» « بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما» چگونه است كه همه مردم و همه پيامبران بايد ارث بگذارند ولي تنها و تنها پيامبر خاتم است كه ارث نمي‌گذارد؟

دقت شود كه لفظ ارث و مشتقات آن مثل: وارث و موروث و يرث و…  براى اموال و حقوق قابل انتقالى كه ميت به جا مى‌گذارد وضع شده و معناى حقيقى ارث چيزى غير از اين نيست، و در هر معنايى غير از اين، مَجاز است. بنابراين ارثي كه حضرت داود و حضرت زكريا برجاي گذاشتند ارث مالي است و واضح است حديثي كه ابوبكر به آن استناد كرد از جعليات خود اوست.

2.       به راستي چگونه است كه حديثي كه ابوبكر جعل كرد بدون هيچ‌گونه شاهدي پذيرفته شد، اما ادعاي حضرت زهرا سلام الله عليها كه قرآن شهادت به عصمت ايشان داده است بدون شاهد پذيرفته نشد؟؟

3.       آيا حضرت زهرا پيش از آمدن نزد ابوبكر آگاه بود كه از پدرش ارث مي برد يا خير؟ اگر نمي‌دانستند چرا قول ابوبكر را كه گفت پيامبر فرمود ما گروه پيامبران ارث نمي‌گذاريم را قبول نكرد بلكه او را عملا تكذيب نمود تا آنجا كه از او دوري كرد و تا آخر عمر با او سخني نگفت ؟

4.       اگر انبيا عموما و خاتم الانبيا خصوصا ارثي نداشتند پس چگونه وصي و وارث قرار دادند؟ از جمله نبي اكرم وصي و وارث خود را امام اميرمؤمنان علي عليه السلام معرفي كرد و فرمودند: «لِكُلِّ نَبي وَصي وَ وارث و انّ عَليًّا وَصيّي وَ وارِثي»[1] البته ممكن است گفته شود كه مراد از وارث در اين مورد ارث علمي مي‌باشد نه مالي . حال اگر مراد از اين حديث ارث علمي مي‌باشد آيا در اين صورت كسي كه وارث علمي پيامبر اكرم مي‌باشد آيا اين دليل بر احق بودن و اولي بودن او به خلافت نمي‌باشد ؟

5.       خداوند در قرآن مي‌فرمايد «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ» (بقره 180) «بر شما نوشته شده: هنگامى كه مرگ يكي از شما فرا رسد، اگر چيز خوبى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، بطور شايسته وصيت كند اين حقى است بر متقين» حال ممكن است با اين همه تأكيد رسول الله از دنيا بروند و به فرزند خود يا اميرالمؤمنين و يا هيچ كس ديگر از اهل مدينه نگويند كه ما پيامبران ارث نمي‌گذاريم و فقط به ابوبكر بگويد ؟

6.       اگر كسي در خانه اي نشسته باشد و شخصي ادعاي آن خانه را داشته باشد شخص مدعي بايد شاهد بياورد نه مالك. حال چگونه است كه حضرت زهرا كه صاحب فدك بود و كارگرانش در فدك در حال كار كردن بودند بايد شاهد بياورد در حالي كه ابوبكر كه ادعاي آن باغ را دارد بايد شاهد بياورد نه صديقه كبري ؟

7.       به راستي گويا اهل سنت، اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را به عنوان يك صحابه عادي پيامبر هم قبول ندارند. اگر همه صحابه پيامبر عادل هستند پس چرا ابوبكر ادعاي حضرت علي و حضرت زهرا و ام ايمن ورباح را كه همگي از صحابه پيامبر بودند رد كرد؟؟

8.       طبق بيان تاريخ خزيمة بن ثابت با اينكه يك نفر بود ولي شهادت او را برابر دو شاهد عادل قرار دادند[2] ، حال جايي كه شهادت خزيمة بن ثابت به تنهايي كافي باشد چرا شهادت حضرت زهرا و امير مؤمنان علي عليه السلام كه آيه‌ي تطهير در شان ايشان نازل شده است به تنهايي حجت نباشد ؟ آيا اين دو بزرگوار در نظر ابوبكر به اندازه ديگر صحابه عادل نبودند؟

9.       با توجه به حديث معروف «علي مع الحق و الحق مع علي، يدور معه حيثما دار» « علي با حق است و حق با علي است و هر كجا كه او باشد حق با اوست» شهادت و گواهي حضرت علي نيز به تنهايي كفايت مي كند. حال چگونه حق بر محور وجود حضرت علي دور مي زند ولي شهادت او پذيرفته نيست ؟

10.   همچنين مگر نبود پيامبر كه فرمود علي باب علم من است و فرمود علي در قضاوت از همه شماها آگاه تر است، آيا مي شود اين علي كه از همه بيشتر مي داند ادعاي نادرست كند؟ در حاليكه همه به علم او اذعان داشته اند و به قول علماي اهل سنت علي  از اهل ذكري است كه قرآن فرموده از اهل ذكر بپرسيد. (نحل 43)

11.   مگر نبود پيامبر كه در حق علي فرمود علي با حق است و حق با علي است[3] چگونه مي شود علي كه هميشه حق با اوست و از اهل ذكر است (كه مردم بايد از او بپرسند) و در قضاوت از همه آگاه تر است ادعاي نادرست كند ؟  

12.   به راستي اگر حق با ابوبكر بود و حضرت زهرا كه قرآن شهادت بر عصمت ايشان داده است اشتباه مي‌كردند چرا تا آخر عمر خود با ابوبكر سخن نگفتند؟

13.   آيا خانه عايشه كه پيامبر در آن مدفون است متعلق به عايشه بوده است؟ چگونه؟ آيا به ارث از پيامبر برده است يا اينكه پيامبر در زمان حيات خود آن را به او واگذار نموده بودند ؟ در حاليكه در هيچ كتابي نقل نشده است كه خانه پيامبر به عايشه بخشيده شده بود، ولي فدك به حضرت زهرا بخشيده شده بود كه ابوبكر آن را از حضرت زهرا غصب كرد. و اگر آن خانه به عنوان ارث به ام المؤمنين عايشه رسيده است، چگونه است كه عايشه از پيامبر ارث مي‌برد در حالتي كه فقط يك نهم از سهمي كه متعلق به همه زنان پيامبر است بهره دارد (در واقع يك نهم از يك هشتم كه مي شود يك قسمت از هفتاد و دو قسمت!!!) ، اما حضرت زهرا كه دختر رسول خدا مي‌باشد نبايد ارث ببرد ؟

14.   به فرض اينكه ام المؤمنين عايشه، آن خانه را از پيامبر به ارث برده بود، به راستي چرا ارث ديگر همسران پيامبر را هم از ايشان غصب كرد؟ و اگر پيامبر ارث گذاشته است پس چرا عايشه از دفن پيكر مطهر امام حسن عليه السلام در خانه پيامبر جلوگيري كرد، در حاليكه ايشان بيش از عايشه در آن سهم داشته، زيرا كه عايشه يك نهم از يك هشتم ارث را استحقاق دارد به اين اعتبار كه او يكى از نه همسرى است كه هنگام وفات پيغمبر صلى اللَّه عليه‌وآله در عقد ازدواج آن حضرت بودند و آنگونه كه معلوم است، زوجه يك هشتم ميراث را مى‌برد، در حالى كه امام حسن عليه السلام از طريق مادرش فاطمه عليهاالسلام بيش از عايشه ارث مى برد ولي ام‌المؤمنين عايشه از دفن امام حسن جلوگيري مي‌كند و حق ايشان و ديگر همسران پيامبر را غصب مي‌كند؟!!!

15.   آيا محل دفن پيامبر همچنان در ملكيت پيامبر باقي ماند تا اين كه از دنيا رفتند،‌ و يا اينكه در دوران حيات پيامبر به عايشه انتقال يافت، چنانچه برخي ادعا مي كنند؟

در صورتي كه به ملكيت رسول خدا بوده است پس از رحلت پيامبر به عنوان ارث از پيامبر به جاي مانده و يا به عنوان صدقه ؟ واگر به عنوان ارث بر جاي مانده چرا ابوبكر و عمر فقط از عايشه اجازه گرفتند و از ساير ورثه كه همه زنان پيامبر و حضرت زهرا و ديگر وارثان اجازه نگرفتند ؟

16.   اصلا از همه اينها بگذريم چرا ابوبكر و عمر ادعاي عايشه و حفصه را درمورد ارث بردن از حجره پيامبر بدون شاهد تصديق كردند و هيچ شاهدي از آنان نخواستند اما صديقه كبري پاره تن حضرت رسول كه آن همه پيامبر درمورد ايشان سفارش كردند با اينكه حضرت علي و ام ايمن و حسنين را شاهد آورد باز هم حرفش را قبول نكردند، در حاليكه همان طور كه گفتيم ابوبكر بايد شاهد مي آورد نه حضرت زهرا ؟

17.    ابوبكر در آخرين لحظات زندگي آرزو كرد و گفت : اي كاش سه كار را انجام نميدادم، اي كاش احترام خانه فاطمه زهرا را حفظ مي‌كردم و فرمان حمله را صادر نمي كردم هر چند به خاطر جنگ در را به روي ما مي بست. اي كاش روز سقيفه بار خلافت را به دوش نمي‌كشيدم و آن را به دوش عمر و ابوعبيده مي گذاردم و خود مقام معاونت را مي‌پذيرفتم. اي كاش اياس بن عبدالله (معروف به الفجاه) را نمي‌سوزاندم[4]. آري اين است اجر رسالت پيامبر،‌ اين است مودت و محبت به خاندان پيامبر، آيا بايد اينگونه مزد 23 سال زحمت پيامبر را مي‌دادند . اگر بر فرض هم رسول خدا فرموده بودند كه خاندان ايشان را اذيت كنند و احترام حضرت زهرا را نگه ندارند از اين بدتر نمي‌توانستند انجام دهند. مگر خداوند نفرمود به پيامبر كه بگو من از شما مزدي نمي‌خواهم به جز مودت و دوستي با خاندانم ؟ چگونه مي‌خواهند جواب رسول خدا را بدهند ؟

18.   در معتبر ترين كتاب اهل سنت يعني صحيح بخاري (ج 9 كتاب الفرائض باب دوم ) آمده است كه «فهجره فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت .....» يعني «حضرت فاطمه سلام الله عليها با ابوبكر قهر كرد وبا او سخن نگفت تا از دنيا رفت پس هنگامي كه از دنيا رفت ، شوهرش علي او را شبانه دفن نمود و ابوبكر را از آن مطلع نساخت و خود بر جنازه او نماز گذاشت» و باز در صيحيح بخاري (ج 4 كتاب الخمس) آمده است كه «حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا به ابوبكر غضب نمود و با او قهر كرد و تا هنگام وفات هم با او حرف نزد»

با توجه به اينكه بخارى در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) نقل كرده است كه فرمود : هر كس از جامعه اسلامى به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود، مرگ او همانند مرگ جاهليت است[5].

و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسول‏مكرّم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) آورده است كه فرمود : كسى كه از فرمان حاكم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت[6].

19.   و با توجه به روايت «مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية» «هر كس بدون امام بميرد ، به مرگ جاهلي  مرده است[7]» امام زمان حضرت زهرا چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان آن حضرت ابوبكر بوده است پس چرا با او مخالفت كرد و حتي اعلام نارضايتي از او كرد و بنا به نقل علماي بزرگ اهل سنت با همين نا رضايتي از دنيا رفت ،‌ آيا مي‌توان گفت كه فاطمه زهرا كه سيده زنان اهل بهشت و پاره تن رسول الله است با مرگ جاهلي از دنيا رفته است؟ اگر حضرت زهرا با مرگ جاهلي از دنيا نرفته است پس امام زمان آن حضرت چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان او اميرمومنان علي بوده است آيا اين مهمترين دليل بر حقانيت حضرت علي و اثبات خلافت بلافصل اميرمومنان علي عليه‌السلام نمي‌باشد؟ آيا روايات «مات ميتة جاهليّة» قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا (سلام الله عليها) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ و يا ابوبكر را شايسته جانشينى نمى‏دانست؟

نكته‌ي ديگر اينكه اگر غضب حضرت زهرا غضب خدا و پيغمبر است پس كساني كه حضرت زهرا را غضبناك كردند در دنيا و آخرت مورد لعن خداوند هستند[8] .

زيرا در قرآن مي خوانيم : «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» «آنانكه خدا و رسولش را اذيت كنند خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن كرده و بر آنان عذابي با ذلت و خواري مهيا ساخته است »( احزاب /57).

جواب اين سوالات چيست؟ آيا غير از اين است كه حق با حضرت علي است، غير از اين است كه كساني كه خود را خليفه پيامبر معرفي كردند به هيچ وجه لياقت جانشيني پيامبر را نداشتند و آنان حق حضرت علي عليه السلام را غصب كردند.

20.   در تاريخ نقل شده است كه ابوبكر در مورد حضرت زهرا و حضرت علي عليهما السلام گفت: «إنّما هو ثعالة شهيده ذنبه، مرب لكلّ فتنة ، هو الذي يقول : كرّوها جذعة بعدما هرمت ، يستعينون بالضعفه ، ويستنصرون بالنساء ، كأمّ طحال أحبّ أهلها إليها البغي»[9]. در اين عبارت، حضرت على (عليه السلام) را به روباه و حضرت زهرا (سلام الله عليها) را به دم آن تشبيه كرده است و ما از ترجمه بقيه آن شرم داريم. آيا پاسخ اجر رسالت : (قل لا أسئلكم عليه أجراً إلّا المودّة في القربي) همين بود؟!

آيا اين بود نتيجه آن همه سفارش و توصيه رسول گرامى (صلّي الله عليه وآله وسلّم) در حقّ حضرت زهرا (سلام الله عليها)؟! آيا چنين كسى شايستگى خلافت پيامبرى كه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظيم» است را دارد؟ مگر نه اينست كه طبق بيان اهل سنت سب صحابه كفر است، آيا حضرت علي عليه السلام جزو صحابه پيامبر نبود، و آيا سب كننده ايشان كافر است؟؟؟

21.   آيا حضرت علي عليه‌السلام با ابوبکر بيعت کرده بود و اطاعت از او را بر خود واجب مي‌دانست؟ پس چرا قبر فاطمه را به آنها نشان نداد؟ اگر علي با آنان بيعت کرده بود و ابوبکر را اولوالامر خود مي‌دانست حتماً جاي قبر حضرت زهرا را به آنها نشان مي‌داد؟

فاعتبروا یا اولی الابصار

[1]  ميزان الاعتدال 2/273 ، مناقب خوارزمي ص 85 ، ‌تاريخ مدينه دمشق 2/392 ....

[2]  كنز العمال 2/588                                                             

[3]‌ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 18/24 ،‌مستدرك صحيحين 3/124 ، تاريخ ابن عساكر و تاريخ يعقوبي و ...

[4]  اين داستان در كتب بسياري نقل شده است از جمله تاريخ الاسلام ذهبي جلد 3 ص 117، سقيفه جوهري ص 40 ،‌ الامامه و السياسة جلد 1ص 13، تاريخ ‌طبري 4/52 چاپ اروپا، العقد الفريد 3/69، لسان الميزان 4/189، كنز العمال، ج  6، ص 631، ح 14113، و... .

[5]  «ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة» صحيح البخاري ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام .

[6]  «من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة .

[7]  مصادر اين حديث قبلا بيان شد، اين حديث در كتب شيعي اينگونه نقل شده است «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةً جاهِليَةً» «هر كس بميرد وامام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است»

[8]  رسول گرامي اسلام بارها فرمودند : «ان الله يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضبها » «خداوند به رضايت فاطمه راضي مي شود و به غضب او غضبناك مي شود.» رجوع كنيد به : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177، مستدرك علي الصحيحين 3/153، اصابه عسقلاني 4/375، صواعق ابن حجر ص 105 و .... .

همچنين ايشان فرمودند: هر كس فاطمه را خشنود سازد، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند ، پيامبر را غضبناك نموده است .رجوع كنيد به : اعلام الوري 1/294

[9]  رجوع كنيد به السقيفة وفدك للجوهري ، ص 104 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 215 ؛ دلائل الإمامة للطبري ، ص 123



+ نوشته شده در  88/04/02ساعت 20:23  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 


بخش ششم مبارزات ؛ وصيت به مخفي بودن قبر

صديقه طاهره در اواخر عمر كوتاهشان حضرت امير را فرا خواندند و وصيت كردند: مرا شبانه غسل بده و شبانه كفن و دفن نما و كسي را هم خبر نكن. حضرت علي عليه السلام هم طبق وصيت ايشان عمل كردند .

دستگاه حاكم كه با نفرين حضرت زهرا ومخالفت ايشان با خلفا، آبروي خويش را بر باد رفته مي‌ديد مي‌خواست با شركت در تشييع جنازه خود را محب و دوست دار دختر پيامبر نشان دهد ،‌ اما ايشان با وصيت خويش اين فرصت را هم از آنها گرفت[1].

تنها فرزند رسول الله با اين وصيت مي‌خواستند چراغ قيام حق طلبانه خود را تا پايان تاريخ در برابر بشر روشن نگاه دارد.

حضرت زهرا در سخنان خودشان فرمودند «این مصیبت ها که بر من وارد شد اگر بر روزها وارد می شد تبدیل به شب می‌شد»

آري ايشان با اين جمله تمامي نيت دستگاه خلافت را بيان كردند. در واقع دستگاه خلافت مي‌خواستند خورشيد ولايت مولا اميرالمومنين را خاموش كنند، اما حضرت زهرا با فدا كردن جان خودشان هم جلوي اين كار را گرفتند و هم ابرهاي تيره و تاري را كه جلوي نور ولايت را مي گيرد تا قيامت از بين بردند .

به همين دليل مي بينيم كه ابوبكر پس از جريان حمله به خانه وحي بارها مي گفت : ليتني ام اكتشف بيت فاطمه، اي كاش به خانه فاطمه حمله نمي‌كردم [2].

در واقع علت ابراز پشيماني او اين بود كه دريافت اين جريان به كلي به زيان او پايان يافته است و متوجه شد كه با شكست مواجه شده است.



[1]  « فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى‏ عليها.» (صحیح بخاری ج5 ص 82  کتاب المغازی – باب غزوه خیبر) – (صحیح مسلم ج5 ص 154 – کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی )

[2]  تاريخ الاسلام ذهبي جلد 3 ص 117، سقيفه جوهري ص 40 و ..... .



+ نوشته شده در  88/04/01ساعت 14:31  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 


شهادت یگانه کوثر قرآن مادر پیامبر (ام ابیها) و دوازده واسطه خلقت را به همه موحدین عالم تسلیت عرض می کنیم.

پس از وقفه ای چند روزه ادامه سیر مطالب را می نویسم.

 

بخش پنجم مبارزات: اعلام نارضايتي از مدعيان خلافت:

پس از تهاجم به خانه و مقابله حضرت زهرا با جريان حاكم، مدينه با پرسشي سنگين مواجه مي‌شود كه يگانه يادگار پيامبر از مدعيان جانشيني پيامبر ناراضي و غضبناك است. در حالي كه پيامبر فرموده است كه خداوند غضبناك مي‌شود با غضب فاطمه و راضي مي‌شود با رضايت فاطمه سلام الله عليها. اين پرسش دستگاه حاكم را با چالشي سخت روبرو ساخت. آنها براي پاكسازي اذهان عمومي از اين امر تصميم مي‌گيرند كه از حضرت زهرا عذر خواهي كنند و كارهاي خود را در راستاي مصلحت مسلمانان جلوه دهند.

در ديدار حاكمان با حضرت زهرا، ايشان نخست شروع به صحبت فرمودند كه اي ابوبكر آيا شنيدي پدرم گفت : ان الله يرضي لرضا فاطمه ؟

ابوبكر گفت بله . حضرت زهرا فرمود عمر تو هم شنيدي ؟ گفت بلي .

سپس دستها را به آسمان بلند كردند و فرمودند خدايا شاهد باش كه من از اين دو نفر راضي نيستم . سپس چادر را روي صورت خود كشيدند و ديگر سخن نگفتند[1]. در برخي كتب اهل سنت آمده است كه حضرت زهرا فرمودند سوگند به خدا در هر نمازي كه بخوانم شما را نفرين مي كنم[2]. در صحيح ترين كتب اهل سنت آمده است كه حضرت زهرا از ابوبكر و عمر غضبناك شدند و تا آخر عمر با اين دو نفر سخن نگفتند.[3]

پس از اين ملاقات حضرت زهرا سلام الله‌عليها سكوت كردند و ديگر سخني نگفتند.

در واقع اين شيوه مبارزه تداوم دهنده روش‌هاي مبارزاتي قبلي آن حضرت بود. تمامي اين شيوه‌ها در راستاي يكديگر معنا مي‌دهند. آن حضرت با اتخاذ حركت‌هاي سياسي خاص از قبيل گريه در مراكز شلوغ و محل عبور و مرور مسلمانان، حضور در مسجد و مراجعه به خانه‌هاي مهاجر و انصار كه تمامي آن‌ها با حضور قوي آن حضرت در صحنه مبارزات سياسي همراه بودند، جامعه را از لحاظ افكار عمومي تحت تأثير قرار داد، ولي ناگهان شيوه مبارزه سياسي خود را تغيير داد و سكوت اختيار كرد. در واقع اين شيوه اعتصاب سخن و سكوت سياسي در اذهان جامعه كه به حضور آن حضرت در صحنه عادت داشتند، سؤال ايجاد مي‌كرد و مسئله برانگيز بود كه چه شده است كه فاطمه زهرا سكوت كرده است؟ اين تغيير رويه به طور طبيعي توجه اجتماع را جلب مي‌كرد و افكار عمومي را به تكاپو وامي‌داشت تا در پي يافتن علت آن باشند. با اين كار مشروعيت حاكمان وقت به كلي زير سؤال رفته و چراغ هدايت تا قيامت براي حق جويان روشن شد.



[1]  الامامه و السياسة 1/31

[2] الامامه و السیاسه ج1 ص20 ، اعلام النساء ج4 ص123 ، السیده فاطمه الزهرا ص 145 ، الامام علی ج1 ص193 (اين دو كتاب اخير نوشته عبد الفتاح عبد المقصود است)

[3]  « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت » (صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 42 ، باب فرض الخمس )

«فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت .» (صحیح بخاری ج5 ص 82  کتاب المغازی – باب غزوه خیبر). و (صحیح مسلم ج5 ص 154 – کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی) به عقيده اهل سنت صحيح بخاري و صحيح مسلم بعد از قرآن معتبرترين كتب هستند .



+ نوشته شده در  88/03/13ساعت 17:2  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 


بخش چهارم مبارزات؛ رايزني سياسي و معرفي اميرالمؤمنين:

حضرت زهرا همچون سياست مداري قهرمان به تكليف و رسالت الهي خويش عمل مي‌كرد و براي روشن ساختن افكار عمومي از انحراف مسير امامت چهل شبانه روز دست حسن و حسين را مي‌گرفت و سوار بر مركبي مي‌شد و همراه حضرت علي به در خانه مهاجر و انصار مي‌رفت[1] تا آنها را نسبت به غفلتي كه دچار آن شده‌اند و انحراف موجود، بيدار سازد و غافلان و راحت طلبان را هوشيار سازد. فاطمه زهرا در حقيقت با رايزني سياسي خود با ياران پيامبر اتمام حجت مي‌كرد و همچون ديپلماتي آگاه با حضور خويش سعي مي‌نمود مسير انحراف امت را روشن سازد و مسير واقعي را كه امامت علي عليه السلام است و نيز حريم ولايت را روشن و بي پيرايه ارائه دهد تا در فرداي قيامت براي صاحبان زر و زور و تزوير و عافيت طلبي كه فريب خورده‌اند بهانه‌اي وجود نداشته باشد.

جو سياسي مدينه به گونه‌اي بر عليه حضرت علي عليه السلام شده بودكه مردم نه تنها به ايشان سلام نمي‌كردند بلكه جواب سلام ايشان را هم نمي‌دادند، به همين جهت حضور حضرت زهرا سلام الله عليها در بيدار سازي مردم امري ضروري بود.

از طرف ديگر مخالفان اميرمؤمنان پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، آن بزرگوار را به شدت تحت‏سانسور تبليغاتى قرار دادند، به طورى كه در جريان سقيفه، هيچيك از سران مهاجر نامى از على عليه السلام به عنوان فرد لايق خلافت‏به ميان نياورد، اصحاب سابقه دار و متنفذ به كلى خدمات و ايثارگرى‏هاى على عليه السلام را مسكوت گذاشتند، حتى با آن بزرگوار در مورد خلافت مشورت نكردند و به دور از چشم على عليه السلام ابوبكر را به خلافت‏برگزيده و براى او بيعت گرفتند.

على عليه السلام به خاطر محذوراتى - كه برخى از آن‏ها در مقدمه گذشت - نمى‏توانست از حقوق خود دفاع كند.

در چنين شرائطى حضرت زهراء عليها السلام - با توجه به شناخت دقيقش از توطئه حذف على عليه السلام از خاطره‏ها، و پيامدهاى ناگوار آن - معرفى شخصيت والا و ممتاز على عليه السلام را سرلوحه اهداف مبارزاتى خود قرار داد. آن بانوى بزرگوار در شرائطى كه هيچكس جرات نمى‏كرد از على عليه السلام سخنى به ميان آورد، سوابق درخشان امير مؤمنان را در خطبه‏هاى خود مطرح كرده و چهره ممتاز آن حضرت را به تازه مسلمانان معرفى نمود .

گاه از مجاهدت‏هاى على عليه السلام در لحظه‏هاى سرنوشت‏ساز جنگ‏هاى صدر اسلام ياد مى‏كرد و رشادت‏ها و جانبازى‏ها و دلاورى‏هاى مولى را به خاطر مردم مى‏آورد و مى‏فرمود:

«هرگاه آتش جنگ را برافروختند خدا آن را خاموش كرد يا هرگاه شاخ شيطان سر برآورد يا اژدهايى از مشركين دهان باز كرد، (رسول خدا صلى الله عليه و آله) برادرش (على بن ابى طالب عليه السلام) را در كام اژدها و شعله فتنه‏ها افكند، و (على عليه السلام) هم باز نمى‏گشت مگر آن كه گردن سركشان را پايمال شجاعت‏خود سازد و آتش آنان را باشمشيرش خاموش كند»

و گاه از شان و منزلت على عليه السلام در پيشگاه الهى و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله سخن به ميان مى‏آورد و بدين وسيله با صداى بلند و فرياد رسا اعلان مى‏داشت كه آن كه او را خانه نشين كرده‏اند پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله بيشترين حق را در اعلان كلمة‏الله و احياى حاكميت اسلام داشته است، به طورى كه هرگاه اسلام به خطر مى‏افتاد، نبى اكرم صلى الله عليه و آله به كمك او اسلام را از خطر مى‏رهاند.



[1]  ابن قتيبه دينوري الامامه و السياسة 1/12



+ نوشته شده در  88/02/15ساعت 7:1  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 


بخش سوم مبارزات؛ جريان فدك :

از آنجا كه حضرت زهرا در ابتداي كار نمي‌توانست خلافت علي را مطرح كند به ابزار ديگري تمسك جست ؛ ابزاري كه پيامبر اكرم پيش از اين در اختيار او قرار داده بود . پيامبر پس از جنگ خيبر ، فدك را به حضرت زهرا بخشيده بود . رسول گرامي اسلام ، كه از برآوردن درخواست حضرت زهرا در اعطاي يك كنيز براي كمك در كار منزل ، استنكاف كرده و به جاي آن ، ذكر تسبيحات را به او آموخته است ، از سوي خداوند به هنگام نزول آيه‌ي : و آت ذا القربي حقه[1] مأمور شد فدك را به حضرت فاطمه سلام الله عليها ببخشد . پيامبر در مسجد ،‌ حضرت زهرا را فرا خواند و فدك را به او تقديم كرد[2] .

درباره ارزش مادي فدك ، همين بس كه چهارصد كارگر ثابت داشته و هنگام چيدن محصول 2000 كارگر ديگر به خدمت گرفته مي شدند.

ايشان همانند پدر ، دنيا گرايي در وجود مباركش راه ندارد و اگر چون فقرا زندگي مي كند از فقط نيست بلكه اگر غني هم شود تغيير در زندگي او رخ نخواهد داد ، طبيعي است كه درآمد فدك را در تمام اين سالها (از سال هفتم تا يازدهم) در اختيار پيامبر قرار مي دادند تا صرف مسلمانان شود . يعني در عين حال كه فدك ملك فاطمه بود ، اما از درآمدهاي ثابت حكومت پيامبر محسوب مي‌شد و يكي از مؤلفه‌هاي مخارج مدينه در حكومت حضرت رسول بود .

وقتي ابوبكر قدرت را به دست گرفت ، در نخستين اقدام ، فدك را مصادره كرد . اين عمل براي تثبيت قدرت آنها بسيار لازم و اساسي بود . زيرا آنان نياز بسياري به پول داشتند . به رغم بيعت عامه مردم مدينه با ابوبكر ، ساكت نگه داشتن سران قبايل و اشراف آنها بدون پول ممكن نيست .

از سوي ديگر، قبايل دوردست كه خبر غدير و معرفي اميرالمومنين به جانشيني پيامبر را شنيده اند، در مقابل انتخاب ابوبكر مقاومت كرده، او را به رسميت نمي شناسند و از فرستادن زكات به مدينه ، كه مخارج حكومت از آن تأمين مي شد، خودداري مي‌كنند .

افزون بر اين ، باقي ماندن فدك در ملكيت حضرت زهرا براي آنها بسيار مخاطره آميز است. زيرا همانند اموال حضرت خديجه كه در اختيار پيامبر اكرم قرار گرفت و سبب رشد اسلام در مكه گرديد ، فدك نيز مي‌تواند علي را ياري كند .

ابوبكر با اخراج عامل حضرت زهرا بر فدك و تعيين نفر از سوي خويش براي اداره آن زمينه حركت فاطمه را فراهم كرد.

حضرت زهرا در اعتراض به مصادره فدك به مسجد آمد .

ايشان فرمود : اي پسر ابو‌قحافه، آيا در كتاب خدا نوشته شده كه تو از پدرت ارث ببري و من نبرم؟ چيز شگفتي آوردي، آيا بر ستون محكمي تكيه كرده ايد كه كتاب خدا را رها كرده، پشت سرتان انداختيد.

ابوبكر پس از بيان مقدمه اي در ارادتش به پيامبر و حضرت زهرا گفت : فدك از اموال رسول الله بوده و من از پيامبر شنديم كه فرمود : «ما پيامبران ارثي از خود نمي گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود»

حضرت زهرا فرمود قرآن مي‌گويد : سليمان از داوود ارث برد[3] ، زكريا از خداوند فرزندي طلب كرد كه از او و آل يعقوب ارث ببرد[4] ، در قرآن توصيه اكيد به وصيت شده است .(سوره نساء آيه 11) آيا پيامبر خلاف قرآن حرف مي زند يا اينكه تو خلاف قرآن حرف مي زني ؟ اين سخن را از كجا آورده اي ؟ ابوبكر تأكيد كرد كه اين سخن را خودش از پيامبر شنيده و عايشه و حفصه و اوس بن حدثان آمده و شهادت دادند كه آنها نيز اين سخن را از پيامبر شنيده اند.

علت اينكه حضرت زهرا در ابتدا ، موضوع ارث از پيامبر را مطرح كرد و پس از جعل آن حديث از سوي ابوبكر، مسير بحث را تغيير داد و مالكيت بر فدك را مطرح نمود، اين بود كه پيامبر اموال بسياري در خيبر و طائف و نواحي ديگر داشت كه طبق قانون ارث، هفت هشتم آن به حضرت زهرا مي‌رسيد و ايشان با طرح قانون ارث در ابتداي كلام ، افزون بر فدك، آن اموال را نيز مطالبه كرد، كه البته آنها با استناد به آن حديث جعلي، دست فاطمه را از تمام آن املاك كوتاه كردند. ولي از آنجا كه فدك هديه‌اي بود كه پيامبر در زمان زندگي خويش به فاطمه سلام الله عليها بخشيده بود، از جمله ميراث او محسوب نمي‌شد و آنها نمي‌توانستند با تمسك به آن حديث جعلي ، غصب آن را توجيه كنند ؛ بنابراين حضرت زهرا اين مطلب را در مرحله بعد طرح كرد و فرمود : فدك را پيامبر اكرم در زمان زندگي اش به من بخشيد؛ هنگامي كه در برابر چشم مسلمانان در مسجد ،‌ مرا خواست و گفت : من اين را به تو مي‌بخشم. شما عامل من بر فدك را از آنجا رانديد.

وقتي كلام به اينجا رسيد ، ابوبكر گفت : آيا شاهدي هم داري؟ حضرت زهرا فرمود : پيامبر در برابر چشم مسلمانان اين كار را كرد. سپس منتظر شهادت مسلمانان شد ، اما سكوت پاسخي بود كه دريافت نمود. هيچ كس حاضر به شهادت نشد.

تنها ام ايمن و حضرت علي و حسنين عليهم السلام براي شهادت حاضر شدند. ام ايمن پيش از آنكه شهادت خويش را بيان كند، خطاب به ابوبكر گفت : من تو را شاهد مي‌گيرم آيا اين سخن را از پيامبر شنيده اي كه ام ايمن از زنان بهشتي است ؟ ابوبكر سخن او را تأييد كرد. ام ايمن پس از گرفتن اين اقرار از او شهادت داد كه پيامبر فدك را به حضرت زهرا بخشيده بود .

اميرالمومنين علي عليه السلام هم به مانند او شهادت داد[5] . اينجا ابوبكر مجبور به نوشتن ورقه اي مبني بر مالكيت حضرت زهرا بر فدك شد و آن را به حضرت زهرا داد. ولي عمر نوشته را گرفته و آن را پاره كرد و گفت، فدك سهم مسلمين است. عايشه و حفصه را هم به عنوان شاهد آورد كه پيامبر فرموده است ما ارث نمي‌گذاريم . افزون بر اين شهادت آن دو قبول نيست. علي همسر او است و به سمت خود مي‌كشد، ام ايمن هم زن است و شهادتش به تنهايي كافي نيست .[6] شهادت حسنين را هم به دليل سن كم آنها رد كرد.

اميرالمومنين علي عليه السلام به مسجد آمد و فرمود : ابوبكر آيا بر ما به خلاف حكم خدا در ميان مسلمين حكم مي‌كني؟ او پاسخ داد نه.

علي عليه السلام فرمود اگر در دست مسلمين چيزي باشد ، سپس من آن چيز را ادعا كنم ، از چه كسي شاهد مي‌خواهي؟ ابوبكر گفت از تو. امام فرمود پس چرا از فاطمه درباره چيزي كه در دستش بود و پيامبر در حياتش به ملك او درآورده بود ، دليل خواستي ؟ تو كه ادعا مي كني اين مال از آن او نيست بايد دليل بياوري .

عمر گفت اين مال مسلمين است كه در دست فاطمه بود، علي عليه السلام فرمود بگوييد آيه «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[7] درباره ما نازل شد يا درباره شما ؟ آنها گفتند درباره شما. حضرت ادامه دادند : حال اگر شهودي بيايند و به دزدي فاطمه شهادت دهند، شما آنها را تصديق مي كنيد؟ عمر گفت آري و حد را بر او جاري مي‌كنيم همان گونه كه بر زنان مسلمين حد مي‌زنيم.

اميرالمومنين فرمود در اين صورت تو بر دين محمد نيستي و از كافران خواهي بود‌ ؛ چرا كه شهادت خداوند بر طهارت او را نپذيرفته اي و شهادت غير او را پذيرفتي .

پس از درگيري حضرت زهرا با دستگاه نفاق حضرت زهرا بار ديگر به مسجد مي‌آيند. از اينجا به بعد راه براي مطرح كردن موضوع علي‌بن‌ابي‌طالب و بيان انحراف ابوبكر از مسير مهيا مي‌شود . حضرت خطبه‌اي طولاني ايراد مي كنند و در آن از توحيد آغاز مي‌كنند، بسياري احكام اسلامي را با اشاره به فلسفه اجمالي تبيين مي كنند و از مردم به دليل كوتاهي در امر ولايت و حقوق علي عليه السلام گلايه مي كنند . بخشهايي از اين خطبه را در اينجا نقل مي كنيم :

........... اى مردم! بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گويم در پايان نيز مى‏گويم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نيست، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما بود، و بر مؤمنان مهربان و عطوف بود. .........

...... شما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه‏اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتيد، همچون آتش‏زنه‏اى بوديد كه بلافاصله خاموش مى‏گرديد، لگدكوب روندگان بوديد، از آبى مى‏نوشيديد كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‏كرديد، خوار و مطرود بوديد، مى‏ترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتيها كشيديد.

هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، يا هر هنگام كه شيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد، پيامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سرآنان را به زمين نمى‏كوفت و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمى‏كرد، باز نمى‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشيده در امر او، نزديك به پيامبر خدا، سرورى از اولياء الهى، دامن به كمر بسته، نصيحت‏گر، تلاشگر، و كوشش‏كننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏كننده نمى‏هراسيد. و اين در هنگامه‏اى بود كه شما در آسايش زندگى مى‏كرديد، در مهد امن متنعّم بوديد، و در انتظار بسر مى‏برديد تا ناراحتى‏ها ما را در بر گيرد، و گوش به زنگ اخبار بوديد، و هنگام كارزار عقبگرد مى‏كرديد، و به هنگام نبرد فرار مى‏نموديد .

و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبه‏گان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏هايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفى‏گاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آماده‏ايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مى‏دهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد.

اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، و جراحت التيام نيافته، و پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مى‏هراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته‏ايد، و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است. ....

..... اى مسلمانان آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند، اى پسر ابى‏قحافه،آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى‏اندازيد، آيا قرآن نمى‏گويد «سليمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از ديگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى‏كند كه بهره پسر دو برابر دختر است»، و مى‏فرمايد: «هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزديكان وصيت كنيد، و اين حكم حقّى است براى پرهيزگاران». و شما گمان مى‏بريد كه مرا بهره‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آيا خداوند آيه‏اى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مى‏گوئيد: اهل دو دين از يكديگر ارث نمى‏برند؟ آيا من و پدرم را از اهل يك دين نمى‏دانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينك اين تو و اين شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد. ....

.... اى پسران قيله- گروه انصار- آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مى‏بينيد و سخن مرا مى‏شنويد، و داراى انجمن و اجتماعيد، صداى دعوت مرا همگان شنيده و از حالم آگاهى داريد، و داراى نفرات و ذخيره‏ايد، و داراى ابزار و قوه‏ايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى‏رسد ولى جواب نمى‏دهيد، و ناله فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمى‏رسيد، در حالى كه به شجاعت معروف و به خير و صلاح موصوف مى‏باشيد، و شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده، و منتخباتى كه براى ما اهل‏بيت برگزيده شديد !

چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گردانديد، و بعد از پيشقدمى عقب نشستيد، و بعد ايمان شرك آورديد. .... واى بر گروهى كه بعد از پيمان بستن آن را شكستند.

..... پس خلافت را بگيريد، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله‏ور خدا كه بر قلبها احاطه مى‏يابد متصل است .... .

همچنين حضرت زهرا خطبه هاي ديگري هم در جمع زنان مدينه بيان فرموده اند كه اكنون مجال بيان آن نيست . ولي اين خطبه ها هيچ كدام از اصحاب را بر نيانگيخت و حضرت فاطمه پس از اين مسير مبارزه را تغيير مي‌دهند.

ادامه دارد .........

[1]  سوره اسرا آيه 26

[2]  تفسير در المنثور سيوطي 4/177

[3]  « وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» سوره نمل آيه 16

[4]  « فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً» سوره مريم آيه 5 و6

[5]  ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج 16 ص 216 مي گويد : عمر و عبدالرحمن بن عوف در مقابل شهادت علي و ام ايمن آمده و شهادت دادند كه پيامبر فدك را تقسيم كرد . به فرض صحت اين نقل ،‌اين شهادت و ادعاي آن دو درست نيست چون معقول نيست مالي كه تقسيم كه و براي خود صاحب دارد در تمام اين سالها در دستان فاطمه مانده باشد ، ضمنا ابوبكر و عمر هم طبق آن تقسيمي كه ادعا مي كردند عمل نكردند .

[6]  در اينجا چند نكته هست : اولا ،‌ شهادت زن به همراه شهادت مرد در اموال مقبول است . ثانيا اينكه عمر گفت علي شريك اوست و شهادت شريك پذيرفته نيست ، سخني نادرست است ، زيرا شهادت شريك در مالي كه خودش در آن مال شريك باشد ، مقبول نيست . حضرت علي كه در فدك با او شريك نيست ، بلكه در زندگي با او شريك بود .

[7]  احزاب آيه 33



+ نوشته شده در  88/02/04ساعت 8:5  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 


بخش دوم مبارزات، عزاداري در فراق پيامبر:

شكل ديگر مبارزه حضرت زهرا با غاصبان ، عزاداري ايشان بر پدر بزرگوارشان است . گريه هاي ايشان بر پدر صرفا به جنبه هاي عاطفي باز نمي‌گردد. گريه هاي صديقه كبري هدفمند بوده است. در بطن اين عزداراي ها اعتراض به وضعيت موجود نهفته است و اظهار تظلم به رسول الله در آن موج مي‌زند .

زنان مدينه برخي از پرسشهاي خود را در زمان حضرت رسول از فاطمه زهرا مي‌پرسيدند و ايشان پاسخ مي‌دادند. بنابراين به نوعي استاد زنان مدينه بودند، بنابراين ايشان را در عزاداري همراهي كردند .

شاگردان گرد او جمع مي‌شدند و سخنان او را مي‌شنيدند و او شروع به افشا گري مي كرد. آنها اين كلمات را به همسران خود انتقال مي دادند، بنابراين اوج بيداري از اين كانون گريه برخاست و از طريق زنان به خانه هاي مدينه سرايت كرد و براي ابوبكر و دستگاه حكومت بحران ساز شد.

قسمتي از خطبه حضرت زهرا در جمع زنان مدينه را اينجا بيان مي كنيم :

«بخدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بى‏ميل و نسبت به مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خويش بدور افكنده، و بعد از شناخت حالشان به آنان بغض ورزيدم، پس چه زشت است كندى شمشيرها و سستى بعد از تلاش و سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف نيزه‏ها وفساد آراء و انحراف انگيزه‏ها، و چه زشت است ذخيره‏هائى كه پيش فرستادند، و خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب جاودانه خواهند بود، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود و سنگينى آن بدوششان است، و ننگ و عارش دامنگيرشان مى‏گردد، پس اين شتر بينى‏بريده و زخم‏خورده باشد، و گروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند.

واى بر آنان، چگونه خلافت را از مواضع ثابت و بنيانهاى نبوت و ارشاد، و محل هبوط جبرئيل، و آگاهان به امور دين و دنيا دور ساختند، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است، و چه عيبى از على عليه‏السلام گرفتند، بخدا سوگند عيب او شمشير براّنش، و بى‏اعتنائى به مرگ، و شدّت برخوردش، و عقوبت دردناكش، و اينكه غضبش در راه رضاى الهى بود.»

اين سخنان موجب شد چهره به ظاهر حق غاصبان خلافت در هم شكسته شود، بنابراين نخست تلاش كردند صداي حضرت زهرا را خاموش كنند.

در تاريخ آمده است كه اهل مدينه يا بزرگان مدينه ، خدمت اميرمومنان آمدند و به ايشان عرض كردند گريه هاي حضرت زهرا آرامش را از ما گرفته است ، نه شبها خواب داريم و نه روزها آرامش داريم كه به دنبال كسب و كارمان برويم. به طور طبيعي نمي توان پذيرفت كه مردم چنين رفتاري را با حضرت فاطمه داشته باشند . پدر اين امت رحلت كرده و همه اين امت بايد در فراغ پدر خود نيز شيون سر دهند. طبيعي است اين امت بايد حق بدهند كه فاطمه به عزاداري بپردازد و اعتراضي نداشته باشند و در غم ايشان نيز شريك باشند و در سوگواريها شركت كنند .

مطلب قابل تأمل اينكه گريه حضرت زهرا اگر در خانه باشد مگر تا چه مسافتي شنيده مي‌شود كه اهالي مدينه بگويند ما آرامش خود را از دست داده‌ايم و اگر بر قبر پيامبر باشد آن نيز درون خانه است و خروج صدا اندك خواهد بود. جو سازي گروه نفاق و حاكم مبني بر اين بود كه گريه مستمر حضرت زهرا در كنار قبر و حضور زنها در كنار ايشان آرامش را از مدينه سلب نموده است و اين نشان از عمق تأثير اين حركت بر مدينه دارد. غاصبان خلافت از ترس روشنگري هاي صديقه كبري فضايي را در مدينه ايجاد كردند و عده اي از مردم ساده لوح نيز فريب خوردند و نزد حضرت امير آمدند و شكايت كردند .

حضرت فاطمه در برابر اين اعتراضات ساكت نشدند، بلكه راه مبارزه را تغيير دادند و دست حسنين عليهما السلام را مي‌گرفتند و در حاليكه در بين جماعتي از زنان مدينه بودند، به قبرستان بقيع مي‌رفتند و در سايه درختي براي رسول الله نوحه سر مي‌دادند.[1]

حضرت زهرا با برخي از زنان مدينه در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه به قبور شهدا مي‌رفتند و بر قبر حضرت حمزه حضور مي‌يافتند و براي رسول خدا عزاداري مي‌كردند و براي زنان وقايع جنگ احد را مي‌فرمودند . چون در اين جنگ تمامي افراد از جمله كساني كه اكنون مدعي جانشيني پيامبر هستند و نيز ياران اينها همه جزو فراريان بودند و تنها كسي كه با پيامبر ماندند و ايستادگي كردند و از جان رسول الله محافظت كردند حضرت علي عليه السلام بودند، كه ايشان در اين جنگ بيش از هفتاد زخم كاري برداشته بودند. در واقع حضرت زهرا با اين نوع مبارزه مي خواستند اعلام كنند كساني كه الان داعيه خلافت دارند در جنگها هيچ كاري براي اسلام انجام ندادند، و ما مي بينيم كه غاصبان ولايت در هيچ جنگي هيچ ضربه اي به دشمن نزدند و هيچ ضربه اي نخوردند. نه يك نفر از دشمن را كشتند و نه كسي را زخمي كردند و نه حتي يك زخم خوردند . در واقع كساني كه يك پشه از پيامبر دور نكرده اند هم اكنون ادعاي جانشيني پيامبر را دارند .

بديهي است كه زنان حاضر سخنان حضرت زهرا را انتشار مي دادند و چهره غاصبان براي مردم آشكار مي‌شد.



[1]  الصحيح من سيرة‌ النبي الاعظم 6/269



+ نوشته شده در  88/01/20ساعت 10:15  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 


بیان شد که پس از غصب خلافت شهر مدینه به گونه ای بر علیه حضرت علی علیه السلام شده بود که ایشان هیچ گونه عکس العملی نمی توانستند نشان دهند وهر نوع حرکتی باعث کشته شدن ایشان میشد.

اینجاست که مقام حضرت زهرا به عنوان تنها یادگار پیامبر و کسی که آیه مباهله و تطهیر و سوره انسان در مورد ایشان آمده است می تواند از ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام دفاع کند.

مقام حضرت زهرا با توجه به ایات و روایات فراوانی که در مورد ایشان بیان شده است نزد هیچ کسی قابل انکار نبود به همین دلیل تنها کسی که می توانست در برهه زمانی پس از رسول الله حقانیت امیرالمومنین رااثبات کند حضرت زهرا بودند یعنی همان کسی که غاصبان خلافت هرگز فکر خروج ایشان را نمی کردند.

مي توان مبارزات صديقه طاهره را در مقابل غاصبان خلافت و نيز پشيماني و دفاع از مقام ولايت و امامت را درپنج مرحله مورد بررسي قرار داد :

1. حضور حضرت در پشت در خانه و به هنگام‌‌ آتش گرفتن در ؛ 2. عزاداري حضرت زهرا در فراق پيامبر ؛ 3. جريان فدك ؛ 4. رايزني سياسي و معرفي چهره اميرالمؤمنين علي عليه السلام 5. اعلام نارضايتي حضرت از دو خليفه و غاصبان خلافت ؛ 6. وصيت حضرت در مخفي بودن قبرشان .

بخش اول مبارزات ؛ حضور در پشت در خانه :

دستگاه حاكم نتوانست كانون افشا گري را خاموش كند، خانه وحي نيز بر اثر آن اقدامات محل رفت و آمد و كانون مخالفتها شده بود . بنابراين تصميم گرفتند به اين مركز حمله كنند. آنان در تهاجم به خانه دو گزينه را پيش بيني كرده بودند :

1. خروج بدون مقاومت اميرالمومنين از خانه و بيعت با ابوبكر، اگر ايشان بيعت كنند ديگر گريه هاي حضرت زهرا تأثيري نخواهد داشت .

2. مقاومت حضرت علي، كه در اين صورت بهانه‌اي براي از ميان برداشتن ايشان يافته بودند. شمشير برداشتن علي عليه السلام در چنين شرايطي، يعني رويارويي با اصحاب پيامبر، و مقاومت بدون شمشير ايشان نيز نتيجه اي جز شهادت ايشان ندارد كه در هر دو صورت آنان به هدف خود رسيده اند و كانون بحران ساز ديگر از بين رفته است.

اما حضرت زهرا سلام الله عليها با حضور در پشت در، گزينه سومي را در پيش روي مهاجمان قرار مي دهند كه محاسبات آنها را بر هم ريخت و مي‌بينيم كه اقدامي كه دستگاه خلافت انجام داد بعدها موجب پشيماني آنها شد. آنان به خانه وحي حمله ور شدند و يگانه دختر پيامبر در پشت در خانه مجروح شد و محسن ، فرزند ايشان سقط شد[1]. بزرگترين عاملي كه موجب رسوايي حزب حاكم شد جريان شهادت حضرت زهرا و حمله به خانه ايشان بود به طوري كه ابوبكر هم در آخرين لحظات عمر خود از حمله به خانه حضرت زهرا اظهار پشيماني مي‌كند.

ادامه دارد ...........

[1] در ادامه اسناد و مدارك حمله به خانه وحي را از كتب اهل سنت نقل مي‌كنيم.



+ نوشته شده در  88/01/08ساعت 5:53  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 


یهود و میمون های غصب کننده منبر رسول الله :

در سال آخر عمر شريف پيامبر گرامي اسلام ايشان عازم سفر حج شدند ، و خبر دادند كه اين ، حج پاياني است ، جمعيت بسيار زيادي همراه پيامبر به حج آمدند و پيامبر هم در همان مكه و حين اعمال حج قصد معرفي حضرت علي عليه السلام را داشتند ولي به دليل جوسازي و سم پاشي بسيار شديدي كه عليه حضرت علي عليه السلام شده بود ايشان آنجا نتوانستند اين كار را انجام دهند . هنگامي كه پيامبر به جحفه رسيدند خداوند آيه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْك» را نازل كردند و فرمودند « وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» يعني ما تو را از مردم محافظت مي كنيم ، حال ببينيم اين مردمي كه پيامبر از شر آنها در امان نيستند چه كساني هستند ؟ (البته اصل داستان غدير به دليل شهرتي كه دارد در اينجا بررسي نمي‌شود)

كلمه «الناس» در سوره اسراء هم آمده است ، آنجايي كه خداوند مي فرمايد « وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَاناً كَبِيراً» (سوره اسرا آيه 60) (به ياد آور) زمانى را كه به تو گفتيم: «پروردگارت احاطه كامل به مردم دارد; (و از وضعشان كاملا آگاه است.) و ما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم، فقط براى آزمايش مردم بود; همچنين شجره ملعونه ( قوم نفرين شده) را كه در قرآن ذكر كرده‏ايم. ما آنها را بيم داده (و انذار) مى‏كنيم; اما جز طغيان عظيم، چيزى بر آنها نمى‏افزايد!»

اين خوابي كه خداوند در قرآن آن را بيان مي كند همان است كه پيامبر خواب ديدند كه ازمنبر ايشان بوزينه بالا مي رود ،درحاليكه منبرجاي پيامبر وجانشين اوست .

سوال اينجاست كه درقرآن چه قومي به بوزينه تبديل شده اند ؟.

« وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ (بقره 65) » « به طور قطع از حال كسانى از شما، كه در روز شنبه نافرمانى و گناه كردند، آگاه شده‏ايد! ما به آنها گفتيم: «به صورت بوزينه‏هايى طردشده درآييد!»

قومي كه به بوزينه تبديل شدند قوم بني اسرائيل و در واقع همان يهوديان بودند .

درخت لعنت شده چيست؟ در قرآن هيچ درختي لعنت نشده بلكه مراد از شجره، اصل و نسب است ، همان طور كه در بين عرب معروف است ، حال چه گروهي هستند كه در قرآن لعنت شده اند؟ خداوند در سوره مائده آيه 13 مي فرمايد« فَبِمَا نَقْضِهِم مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ» در واقع قومي كه در قرآن لعنت شده اند همان قوم بني‌اسرائيل هستند .

حال سوال اين است كه چه ارتباطي بين اين دو ناس در اين دو آيه و آن خواب پيامبر و آن درخت لعنت شده وجود دارد؟

و اين ناس چه كساني هستند؟ اين ناس كساني هستند كه پيامبر يك احساس تهديدي از طرف آنها مي كند كه خداوند مي فرمايد «ان ربك احاط بالناس» و در روز غدير مي فرمايد ما تو را از شر مردم حفظ كرديم . مردمي كه خداوند پيامبر را از شرشان محافظت مي كند آنهايي هستند كه عليه حضرت امير جو سازي كردند و آنها همانهايي هستند كه قدرت را مي خواهند بگيرند . پس بين شجره ملعونه و آنهايي كه در خواب ديده شدند و كساني كه حكومت را به دست گرفتند يك ارتباط عميقي وجود دارد و از اينجا مي فهميم كه هر سه اينها يهودي بوده اند . در واقع آن قومي كه بوزينه شده اندو آن كساني كه قدرت را ميخواهند و مانند بوزينگان بر منبر پيامبر بالا مي روند و آن كساني كه در قرآن لعنت شده اند يهودي هستند . در حاليكه ابوبكر و عمر و بني اميه حكومت را به دست گرفتند ، در نتيجه تمامي اينها يا خودشان يهودي بوده اند و يا نماينده يهوديان بوده اند.

در هر صورت رسول الله حضرت اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام را معرفي مي كنند و آنها نقشه ديگري را طراحي مي كنند و آن كشتن پيامبر است پس از غدير .

در آيه غدير بايد روي ما انزل دقت شود :

يهود براين اعتقاد است كه كل دنيا هديه اي است از طرف خدا به بني اسرائيل و دليل اين حرف هم آيه « ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر» در قرآن و جمله اي در تورات است كه بيان مي كند جهان براي قوم برگزيده كه يهود است مي باشد.

حال آيا خداوند مي تواند اين امر را از يهود بگيرد؟ خدا مي فرمايد اگر مؤمن باشيد زمين مال شماست ولي بني اسرائيل مي گويند خداوند مأموريتي كه به كسي مي دهد ديگر نمي تواند آن را بگيرد « يد الله مغلولة» خدا هم فرمود ينفق كيف يشاء و اين انفاق روزي نيست چون روزي را خدا به همه مي دهد و اين انفاق ،‌انفاق حكومت است . حال چه ارتباطي بين ما انزل و انكار يهود است . « وليزيدن الذين كفروا ما انزل اليك طغيانا و كفرا» حال اين ما انزل چيست كه يهود را عصباني ميكند ؟

مراد از ما انزل قرآن نيست زيرا قرآن خيلي وقت است نازل شده است در حالي كه اين چيز ديگري است و مراد از آن ولايت اميرالمومنين است كه اگر تثبيت شود با حاكميت جهاني يهود مخالف است و باعث افزايش طغيان يهود مي شود ، پس نيرويي كه در مقابل حضرت علي عليه السلام مي ايستد يهود است . حال مصداق اين يهود كيست ؟

در آيه ولايت خداوند مي‌فرمايد« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55)» « سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند.»

خداوند مي‌فرمايد ولي شما خدا و پيامبر و حضرت علي هستند[1] و در چند آيه بعد خداوند مي‌فرمايد « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوا وَلَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللّهَ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ (مائده 57)» « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! افرادى كه آيين شما را به باد استهزاء و بازى مى‏گيرند -از اهل كتاب و مشركان- ولى خود انتخاب نكنيد و از خدا بپرهيزيد اگر ايمان داريد! »

حال مردم چه كردند ؟ آيا ولايت حضرت امير را قبول كردند ، اگر امر خدا را در آيه ولايت اطاعت نكردند معلوم مي شود نهي خدا را در آيه بعد عصيان كردند ، يعني حال كه ولايت حضرت علي را قبول نكردند ولايت يهود و كفار را قبول كردند ، پس افرادي كه در مدينه آمدند عده اي يهودي هستند و عده اي كفار . بنابراين دو دليل به طور قطع و يقين افرادي كه در مدينه ولايت اميرالمومنين را غصب كردند با يهود ارتباط بسيار عميقي داشته اند.

در هر صورت پس از اتمام جريان غدير و ورود به مدينه ، شهر از فضاي فتنه تاريك شد و رسول الله فرمودند « اقبلت الفتن كقطع اليل المظلمه» رسول الله هم خلفا را به عنوان سرباز اسامه 19 ساله به موته فرستادند ولي آنها اطاعت نكردند و از لشكر سرباز زدند . هنگامي كه آنها برگشتند به مدينه وقتي رسول الله متوجه شدند فرمودند كتاب و قلمي به من بدهيد تا چيزي را بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ولي عمر جلوي اين كار را گرفت و گفت ..... .

پس از وفات پيامبر‌:

طبق نقل تاريخ ابوبكر به طور اتفاقي  خليفه شد يعني بدون هيچ زمينه اي انها به سقيفه رفتند اگر اين طور است واين داستان اتفاقي است چرا حضرت امير به سقيفه نرفتند ايشان مي دانستند اين داستان ازقبل طراحي شده و توازن قوا  به نفع خلفا ست واگر ايشان برود جو ضد ايشان مي شود.

سقيفه در آغاز يك حركت اعتراضي است نسبت به خلافت ابوبكر چرا چون هيچ وقت يك انسان بيمار نمي تواند كانديد خلافت شود

ابوبكر طبق برنامه ريزي قبلي با تعدادي از مردم درمسجد جمع شدند تا خلافتش را تثبيت كند اين خبر به انصار رسيد وآُنان براي مخالفت با ابوبكر به سقيفه رفتند.

يعني سعد مي گفت  حضرت علي را پيامبر معرفي كرده بود حال كه ابوبكر مي خواهد خليفه شود چرا من خليفه نشوم درواقع سقيفه اولين اعتراض به خلافت ابوبكر است .

ابوبكر براي مقابله با هر نوع حركت حضرت امير برنامه دارد ولي هر حركت مخالفي غير از مخالفت حضرت امير از قبل پيش بيني نشده بود و اینجاست که نقش حضرت زهرا پررنگ می شود.

ادامه دارد .......... .



[1]  بحثهاي كلامي پيرامون اين آيه قبلا بيان شده است.



+ نوشته شده در  87/12/24ساعت 11:17  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 


پس از نزول سوره برائت در سال نهم هجري ، پيامبر اكرم صلي الله عليه و‌آله وسلم ابوبكر را مأمور كرد راه مكه را پيش گيرد و سوره برائت را در موسم حج ابلاغ كند . جبرئيل نازل شد و عرض كرد : « لن يؤدي عنك الا انت او رجل منك» « اين رسالت را از تو طرف تو كسي ابلاغ نكند جز خودت يا كسي كه از توست» به همين دليل پيامبر حضرت علي عليه السلام را در پي ابوبكر فرستادند كه آيات را از او بگيرد و خود ابلاغ كند . اميرالمومنين هم در بين راه به ابوبكر رسيد ، نوشته را از ابوبكر گرفت و ابوبكر به سوي پيامبر بازگشت و گفت : « يا رسول الله ، نزل فيّ شئ » « اي پيامبر آيا در باره من آيه‌اي نازل شده است .» پيامبر فرمودند نه ، لكن جبرئيل نازل شد و گفت اين رسالت را از طرف تو كسي ابلاغ نكند جز خودت يا كسي كه از توست [1].

اين داستان نكات بسيار قابل تأملي دارد :

نكته اول : شيخ صدوق در مجلس ركن الدوله ، در مناظره با مخالفان با استدلال به داستان سوره برائت مي فرمايد : از اين خبر ظاهر مي شود ابوبكر از پيامبر نبود ، زيرا كه جبرئيل گفت : يا بايد خودت برساني و يا كسي كه از توست ، پس از اينكه ثابت شد ابوبكر از پيامبر نبوده معلوم مي شود وي تابع پيامبر نبوده است زيرا كه قرآن مي فرمايد « فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» (سوره ابراهيم آيه 36) « هر كس از من پيروى كند از من است » و چون ابوبكر تابع پيغمبر نبوده پس دوستدار خدا نبوده است زيرا خداوند مي فرمايد « قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ » (آل عمران آيه 31) « بگو: «اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد » پس از آنكه ثابت شد ابوبكر مطيع پيامبر نبوده و دوستدار خدا هم محسوب نمي شد حضور او در صف اول ياران پيامبر بسيار سؤال برانگيز است !!!!!!

دوم اينكه خداى تعالى ابو بكر را براى ابلاغ چند آيه در يك شهر شايسته نديد و به پيغمبرش دستور داد كه براى اينكار على عليه السلام را بفرستد در اين صورت چگونه حزب سقيفه چنين كسى را براى جانشينى پيغمبر انتخاب كردند كه با تمام احكام قرآن در تمام شهرهاى اسلامى خلافت نمايد؟ چون خلافت يعني ابلاغ تمام احكام به تمامي بلاد مسلمين .

سوم اينكه اعزام ابو بكر در وهله اول و عزل او در وهله ثانى و نصب حضرت على (ع) بجاى وى براى اثبات و نشاندادن فضيلت و شايستگى على عليه السلام بود زيرا اگر از اول آنحضرت بچنين مأموريتى منصوب ميشد بنظر همه عادى ميآمد و چندان‏اهميتى نداشت ولى وقتى ابو بكر براه افتاد و سپس على عليه السلام بدان سمت گمارده شد اين امر دليل بر فضيلت و شايستگى على عليه السلام براى جانشينى پيغمبر و انجام وظائف او ميباشد.

چهارم اينكه ترس ابوبكر از نزول آيه اي در باره او ناشي از چه بود؟ به عبارت ديگر چه كساني از نزول وحي خائف و ترسان هستند؟ خداوند پاسخ اين سوال در قرآن داده است ، آنجايي كه مي فرمايد «يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَاتَحْذَرُونَ (توبه‌آيه64) » «منافقان از آن بيم دارند كه سوره‏اى بر ضد آنان نازل گردد، و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد. بگو: «استهزا كنيد! خداوند، آنچه را از آن بيم داريد، آشكار مى‏سازد!»  تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ......... !؟!؟!؟!؟

تاريخ اسلام پر است از مواردي كه با استفاده از آن مي‌توانيم به راحتي حق و باطل را تشخيص دهيم .



[1]  اين داستان در كتب تفسيري ، تاريخي و حديثي متعددي نقل شده است . رجوع كنيد به ، تفسير در المنثور سيوطي 3/209 ، تفسير طبري 9/44، فتح الباري 8/241 ، مسند احمد بن حنبل 1/7 حديث 4 ، البداية و النهاية 5/46 ،‌ كنز العمال 2/422 حديث شماره 4400 و .... .



+ نوشته شده در  87/12/12ساعت 6:32  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 


گفتیم که ابوبكر خيلي سعي مي‌كرد كه خود را شخص دوم اسلام و صحابه بزرگ پيامبر معرفي كند ولي همان طور كه ديديم خداي متعال او را به بهترين نحوي در قرآن معرفي فرموده است . این بیان در بحث گذشته و در بحث آیه غار به طور مفصل بیان شد.

حال ببينيم شخص پيامبر چه كارهايي براي معرفي چهره واقعي ابوبكر و معرفي جانشين واقعي خودشان يعني اميرالمومنين علي بن ابي طالب انجام دادند.

1. اولين باري كه حضرت علي عليه السلام به عنوان جانشين معرفي شدند يوم الدار است ،‌ يعني اولين روزي كه رسول الله دعوت علني خود را آغاز كردند . كه پيامبر شخص حضرت علي را براي دعوت از خويشاونداون خود فرستادند كه اين خود اولين معرفي بود .

2. دومين جايي كه رسول الله حضرت علي عليه السلام را معرفي كردند هنگام ورود به مدينه است كه پيامبر آنجا منتظر شدند تا حضرت علي عليه السلام به آنها برسد و بعد با ايشان وارد مدينه شوند كه اين خود يك معرفي بسيار بزرگي بود . زيرا مردم مدينه از خود مي پرسيدند كه اين علي كيست كه رسول الله منتظر اوست و مي خواهد با او وارد مدينه شود و چون اولين باري بود كه مردم مدينه پيامبر را مي ديدند اين مسأله بسيار براي آنها مهم جلوه كرد .

3. مورد ديگر براي معرفي حضرت علي عليه السلام جريان بستن درب خانه هاي صحابه به روي مسجد است . جايي كه رسول الله دستور دادند كه دربهاي منازل همه به غير از درب منزل خودشان و درب خانه اميرالمومنين بسته شود .

4. مورد بعدي ازدواج حضرت زهرا يگانه فرزند بهترين خلق خدا با اميرالمومنين يگانه جانشين پيامبر است . چون در كتب پيشينيان آمده است كه جانشين پيامبر داماد اوست و جالب اينجاست كه فاصله سني عايشه با پيامبر برابر است با فاصله سني حضرت زهرا با ابوبكر . در واقع ابوبكر عايشه را به حضرت داد براي اينكه وقتي از حضرت زهرا خواستگاري كرد پيامبر به دليل فاصله سني زياد از ازدواج ابوبكر با حضرت زهرا سرباز نزد و همان طور كه در تاريخ نقل شده است هنگاميكه ابوبكر براي خواستگاري حضرت زهرا آمد رسول الله فرمودند امر ازدواج او با خداست .

5. البته يك سري از مسائل هم به طور طبيعي اميرالمومنين را به عنوان شايسته ترين فرد براي جانشيني پيامبر معرفي مي كرد مانند جنگهاي حضرت علي . زيرا از يك طرف اين جنگها جنبه اعجاز داشت ، چون حضرت علي عليه السلام قبل از شروع جنگها در هيچ كجا و نزد هيچ كسي شمشير زني ياد نگرفته بود و در اولين جنگ مسلمانها ايشان به عنوان بهترين و ماهرترين جنگجو نزد دوست و دشمن معرفي شدند و مايه تعجب همگان شدند .

مثلا در جنگ احد از كل 70 نفري كه به وسيله ملائكه و مسلمانها كشته شدند 49 نفر به دست اميرالمومنين به هلاكت رسيدند والبته اين جنگها در زمان خودش مايه بزرگداشت حضرت علي عليه السلام بود ولي پس از گذشت سالها از اين جنگها تنها نشاني كه باقي ماند اين بود كه علي پدران ما را كشته است و ما بايد از او انتقام بگيريم !!

در جنگ احد هم طبق نقل همه تواريخ تنها كسي كه مايه نجات جان رسول الله شد حضرت علي عليه السلام بودند و اگر ايشان نبودند ...... .

در جنگ خندق هم كه حضرت علي عليه السلام بود كه عمروبن عبدود را از بين برد و هنگامي كه پيامبر به ابوبكر و عمر فرمودند كه شما به جنگ عمرو بن عبدود برويد عمر گفت كه در سالهاي قبل هنگامي كه جنگي مي شد عمروبن عبدود بچه شتر را به عنوان سپر استفاده مي كرد !!!! و به اين طريق شجاعت عمرو بن عبدود را اعلام كرد و اينكه ما نمي توانيم به جنگ او برويم ولي در مورد اين جنگ بود كه رسول الله فرمودند « ضربه علي در روز خندق برتر است از عبادت جن و انس» و هنگامي كه حضرت مي خواستند به جنگ با عمرو بن عبدود بروند پيامبر فرمودند « الان تمام ايمان در مقابل تمامي كفر قرار گرفته است »

در جنگ خيبر هم رسول الله ابتدا ابوبكر و سپس عمر را براي جنگ با مرحب يهودي فرستادند ولي آن دو به محض مشاهده هيبت مرحب فرار كردند .(دقت شود كه در بيشتر جنگها مثل خيبر و خندق و ذات السلاسل و .... پيامبر ابتدا پرچم را به ابوبكر و عمر مي دادند و وقتي آن دو فرار مي كردند حضرت علي عليه السلام مشكل را حل مي كردند و اين كارهاي رسول الله هم چهره ابوبكر و عمر را فاش ميكرد و هم لياقت مولا اميرالمومنين علي عليه السلام نمايش داده مي شد.) مرحب يهودي قوي ترين فرمانده نظامي يهوديان بود كه در آن زمان مي گفتند او با هزار نفر قدرت جنگيدن دارد و هنگامي كه به جنگ حضرت علي عليه السلام آمد دو زره و دو كلاه خود گذاشته بود و از سر تا پا غرق در سپر و سلاح و زره بود ولي با يك ضربه حضرت علي عليه السلام فرق سرش تا بن دندانهايش شكافته شد .

جنگهايي مثل حنين و ذات السلاسل و ... هم هر كدام به نوعي نمايش قدرت حضرت علي عليه السلام بود . (البته هر كدام از اين مسائلي كه در اينجا سرفصل آن مشخص شد جريان مفصلي دارد كه انشاء الله بعدا بررسي خواهد شد)

6. مورد بعدي براي معرفي حضرت علي عليه السلام و افشاي كامل چهره ابوبكر داستان سوره توبه است .

مبحث بعدی بررسی ابلاغ سوره توبه است ................ .



+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 8:46  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 

Template Designer : Green Apple