|
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
|
برتري امام علي نسبت به پيامبران
در روزهاي آخر عمر مبارك امير المومنين علي عليه السلام صعصعه از ايشان سوال كرد كه شما برتريد يا آدم امير المومنين فرمود قبيح است كه مرد خود را تعريف كند ولي جون خدا در قرآن فرموده « واما بنعمت ربك فحدث » « نعمتهاي خداداده خود را نقل كنيد » مي گويم . ايشان فرمودند من عرض كرد به چه دليل فرمود براي اينكه براي آدم همه قسم وسايل رحمت و راحت و نعمت در بهشت فراهم بود فقط از يك خوشه گندم منع گرديد و او از آن خوشه منع شده خورد و از بهشت و جوار رحمت حق خارج شد ولي خداوند مرا از خوردن گندم منع ننمود من به ميل و اراده خود چون دنيا راقابل توجه نمي دانم از گندم نخوردم .
عرض كرد شما افضل هستيد يا نوح فرمود من چون نوح قوم خود را دعوت كرد به سوي خدا اطاعت نردند به علاوه اذيت و آزار بسيار به آن بزرگوار نمودند تا در باره آنها نفرين كرد و گفت « رب لا تذر علي الارض كافرين ديارا » « پروردگارا مگذار به روي زمين از كافران دياري را » اما من بعد از خاتم الانبياء با آن همه صدمه و اذيتهاي بسيار فراواني كه از اين امت ديدم ابدا در باره آنها نفرين نكردم و كاملا صبر نمودم. چنانچه خود ايشان مي فرمايد صبر نمودم در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلوي من بود .
عرض كرد شما برتريد يا ابراهيم فرمود من برترم چون كه ابراهيم عرض كرد پروردگارا به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده خواهي كرد ، خداوند فرمود آيا باور نداري عرض كرد اري باور دارم لكن مي خواهم دلم آرام گيرد . (سوره بقره آيه ۲۶۲) ولي ايمان من به جايي رسيد كه گفتم اگر پرده ها بالا رود و كشف حجب گردد يقين من زياد نخواهد شد .
عرض كرد شما برتريد يا موسي فرمود من ، زيرا وقتي خداوند او را مامور كرد به دعوت فرعون كه به مصر برود عرض كرد خدايا من از آنها يك نفر را كشته ام و مي ترسم مرا به قتل برسانند ، برادرم هارون كه ناطقه اش ازمن فصيح تر است بامن ياور وشريك در كار رسالت فرما تا مرا تصديق كند . اما من وقتي رسول اكرم از جانب خدا مامورم كرد كه بروم درمكه معظمه بالاي بام كعبه آيات اول سوره برائت را بر كفار قريش قرائت نمايم با آنكه كمتر كسي بود كه برادر يا پدر يا عمو و يا دايي و يا يكي از نزديكانش به دست من كشته نشده باشد با اين همه اصلا نترسيدم و اطاعت امر نموده تنها رفتم ماموريت خود را انجام دادم آيات سوره برائت را بر آنها خواندم و برگشتم .
عرض شد شما برتريد يا عيسي فرمود من برتري دارم چون كه وقتي به واسطه دميدن جبرئيل به قدرت خدا حامله همينكه موقع وضع حمل رسيد وحي شد به مريم كه از خانه من بيت المقدس بيرون شو زيرا اين خانه محل عبادت است ، بنا براين بيرون رفت و در ميان صحرا پاي نخل خشكيده عيسي به دنيا آمد . اما مادرم فاطمه بنت اسد هنگامي كه زمان وضع حمل رسيد و او از خدا خواست كه درد زايمان را براي او آسان كند همان ساعت ديوار خانه خدا شكافته شد مادرم را با نداي غيبي دعوت به داخل خانه نمودند كه مادرم وارد شد و من در همان كعبه به دنيا آمدم . در حاليكه كعبه ارزشش از بيت المقدس بيشتر است .
پيامبر در چند جا فرمود: هر كه مي خواهد به دانش آدم ، پرهيز گاري نوح ، برد باري ابراهيم ، عظمت موسي ، عبادت عيسي ، زيبايي يوسف ، شكوه سليمان و قدرت داوود بنگرد به علي ابن ابي طالب بنگرد.
حال دقت كنيد كه ملائك به دليل علم آدم به او سجده كردند و خداوند او را در زمين خليفه قرار داد « اني جاعلك في الارض خليفه » حال امير المومنين كه علاوه بر دانش آدم به تمام علوم و وقايع قبل و بعد آگاه بود بر همه خلايق برتر و لياقتش نسبت به خلافت بيشتر بود بعد از پيامبر .
و از علي همين بس كه احمد بن حنبل امام حنابله اهل سنت گفت كه نيامده است از براي احدي از صحابه از فضائل علي مثل آنچه براي علي بن ابي طالب عليه السلام آمده است .
یکی از راههای اثبات حقانیت امیر المومنین اثبات عدم حقانیت خلفا سه گانه قبل از اوست که در این جا و در روزهای آینده به تفصیل آن می پردازیم ( البته بحث امروز کمی طولانی است )
يك برداشت اشتباه از يك آيه قرآن
يكي از آياتي كه اهل سنت خيلي به آن توجه مي كنند و مي گويند اين آيه مشخص كرده است كه بعد از پيامبر چهار خليفه مي آيد آيه ۲۹ سوره فتح مي باشد كه خدا مي فرمايد « محمد رسول الله والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود » « محمد فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران سخت دل و با يكديگر بسيار مشفق و مهربان اند آنها را بسيار در حال ركوع و سجود مي بيني كه فضل و رحمت خدا و خشنودي او را مي طلبند ، بر رخسارشان از اثر سجده نشانها نورانيت پديدار است . »
كه اهل تسنن در مورد اين آيه مي گويند والذين معه يعني ابو بكر ، اشدا علي الكفار يعني عمر ، رحما بينهم يعني عثمان ، و سيماهم في وجوههم من اثر السجود يعني امام علي (ع) كه ما در اينجا به نقد آن مي پردازيم .
گذشته آنكه بزرگان تفاسير اهل سنت از قبيل طبري و ثعلبي و فاضل نيشابوري و سيوطي و جار الله زمخشري و فخر رازي و.... چنين معنايي را نگفته اند و اگر چنين آيه اي در مورد خلافت بود پس چرا روز اول پس از وفات رسول اكرم در مقابل اعتراضات امير المومنين علي عليه السلام و بني هاشم كه سرپيچي از بيعت نمودند آنها اين آيه را نگفتند و به دلايل مخالف با عقل روي آوردند و چرا عمر انتخاب عثمان را به عهده شورا گذاشت و چرا ابوبكر خود عمر را تعيين كرد و به آيه قرآن استناد نجست ، از همه اينها كه بگذريم اين آيه اين طوري كه برادران اهل سنت معني كرده اند از نظر قواعد هم بي معني است . چون دو حالت مي شود در نظر گرفت :
1. محمد رسول الله يك جمله است و ما بقي آيه هم يك جمله كه در اين صورت اگر آيات را جايگزين اسامي كنيم اينگونه مي شود كه محمد رسول خدا است و ابوبكر ، عمر و عثمان و علي است .
2. محمد مبتداي جمله است ، رسول الله عطف جمله و مابقي جمله هم خبر جمله است آنگاه با جايگذاري اسامي معني اينگونه مي شود كه محمد ، ابوبكر و عمر و عثمان و علي است ، يعني درهر صورت هيچگونه معني ندارد .
ضمنا اگر مقصود از اين آيه اين بود بايد در ميان كلمات حرف « و » گذاشته شود تا مطابقت كند با هدف اهل سنت و حال آنكه بر خلاف اين است .
حال اينجا به تفصيل بيشتر مي پردازيم .
والذين معه براي ابوبكراست : اهل سنت مي گويند والذين معه براي هنگامي است كه ابوبكر همراه پيامبر در غار بوده است .(« فد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبته لا تحزن ان الله معنا ..... » سوره توبه آيه ۴۰ ) و پيامبر مي دانسته است كه ابوبكر بعد از او خليفه است بنابر اين براي دور ماندن از شر دشمنان او را با خود به غار برده است .
جواب اين است كه اگر اين برهان شما صحيح باشد و حفظ وجود خليفه در مقابل خطرات لازم بود مي بايستي پيامبر هر چهار نفر را با خود ببرد و معني ندارد كه يك نفر را ببرد و بقيه را نبرد . ضمنا طبري در تاريخ خود نوشته است كه ابوبكر از حركت پيامبر خبر نداشته است و وقتي نزد حضرت علي رفت فهميد كه پيامبر به غار رفته است .
در ضمن طبق گفته علماي اهل سنت مثل محمد بن اسحاق از حسان بن ثابت و ابو القاسم بن صباغ در كتاب النور و البرهان گفته است كه پيامبر براي اينكه ابي بكر كفار را راهنمايي نكند به مكاني كه رسول الله آنجا هستند او را همراه خود برد .
نكته بعدي اينكه تنها مصاحبت با رسول الله فضيلت و برتري نمي باشد ، مگر ياران يوسف نبودند كه خدايان متعدد داشتند و يوسف آنها را نصيحت مي كرد و خداوند هم آنها را مصاحب يوسف خوانده است . « يا صاحبي السجن ءارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار » ، مگر آن دو رفيق نبودند كه خدا آنها را مصاحب هم خوانده است ولي يكي به ديگري مي گفت كه به خدايي كه نخست از خاك و بعد از نطفه تو را آفريد و آنگاه مردي كامل و آراسته ساخت كافر شدي ، و
گيرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تورا چه حاصل
اگر گفته شود كه پيامبر به ابوبكر فرموده ان الله معنا و اين نشان از فضيلت ابوبكر است و نشان از اين دارد كه خدا او را دوست مي داشته است بايد بگوييم كه خيلي ها بودند كه مستجاب الدعوه بودند مثل برصياي عابد كه شرح حال او د سوره حشر آيه ۱۶ آمده است ولي بعد كافر به وجود خدا شدند ، و كساني مثل بلعم باعورا كه صاحب اسم اعظم بودند ولي بعد جايگاه او جهنم شد ، و خيلي هاي ديگر مثل شيطان كه معلم ملائك بود ولي بعد رانده شد ، البته در مثل مناقشه نيست و ما اصلا نميخواهيم مقايسه اي كنيم فقط و فقط براي تقريب اذهان است . و بايد بگوييم كه حال را ديدن مهم نيست بلكه عاقبت به خير بودن مهم است .
علاوه بر همه اينها جمله لاتحزن ان الله معنا همه اين ادعاها و فضيلتها را رد مي كند چون از اين جمله معلوم مي گردد كه ابوبكر محزون بوده است ، آيا اين حزن عمل خوبي بوده است اگر بوده است پس چرا پيامبر از آن نهي مي كرد و اگر عمل بدي بوده است پس شرافتي براي ابوبكر ندارد . چون كه در قرآن آمده است كه اولياء الله هيچ ترس واندوهي ندارند « الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا يحزنون » ( سوره يونس آيه ۶۳ )
و اما دليل اينكه حضرت علي شب هجرت با پيامبر در غار نبود و او بر سر جاي پيامبر خوابيد و جان فشاني كرد اين بود كه براي پيغمبر از علي ( ع ) امين تر كسي نبود و او مي بايست امانات مردم را به آنها باز گرداند و همسران پيامبر و بقيه مسلمين را به مدينه ببرد . حال در فضيلت اين كار امير المومنين حديث و آيه اي ذكر مي شود.
از پروردگار عالم به جبرئيل و ميكايل خطاب رسيد كه من در ميان شما برادري قرار دادم و عمر يكي از شما قطعا از عمر ديگري بيشتر است ، كدام يك حاضريد آن زياده عمرتان را كه نميدانيد به ديگر ببخشيد ، عرض كردند امر است يا اختيار ، خطاب رسيد امري نيست مختاريد ، هيچ كدام حاضر نشدند به اختيار خود زياده عمر خود را به ديگر ببخشد و آنگاه خطاب رسيد كه من ميان علي و پيامبر برادري قرارد دادم پس علي زندگاني خود را فداي زندگاني پيغمبر نمود .
و در همان جا بود كه آيه نازل شده كه « و من الناس من يشتري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف بالعباد » « بعضي از مردم از جان خود براي رضاي خدا ميگذرند و خدا دوستدار چنين بندگانيست . »
و نيز محمد بن يوسف گنجي شافعي گفته است كه « به درستيكه علي بر كفار شديد العمل و بر مومنين روف و مهربان بود هم چنانكه خدا در قرآن او را وصف نموده است به اين آيه كه والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم » پس مي بينيم كه بع گفته علماي اهل سنت اين آيه در مورد علي آمده است .
از همه اينها كه بگذريم و همه اين واقعيتها را هم كه ناديده بگيريم آيا همراهي چند روزه برابري مي كند با كسي كه از اول عمر و از همان كودكي به وسيله پيامبر تربيت شده است . چون كه پيامبر و عباس به دليل تعداد زياد فرزندان ابو طالب پيش او رفتند تا او را در تربيت فرزند كمك كنند ،پيامبر علي را به عهده گرفت و عباس جعفر طيار را . و نيز روزي علي با پيغمبر بود كه ابوبكر و عمر و عثمان و ابو سفيان و معاويه و تمام مسلمين دين توحيد نداشتند و غرق در بت پرستي بودند ، همانطور كه تمام علماي اهل سنت و بزرگان دين انها مثل بخاري و مسلم و احمد بن حنبل و سليمان بلخي و و ترمذي و مير سيد علي همداني و .... گفته اند كه اول كسي كه ايمان آورد علي بود .
بنا براين آيه « و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار » ( سوره توبه آيه ۱۰۱ ) و نيز « و السابقون السابقون اولئك المقربون » (سوره واقعه ) در مورد امير المومنين علي بن ابي طالب آْمده است . حال علي برتر است يا ابوبكر كه طبري در تاريخ خود گفته است قبل از او بيش از پنجاه نفر مسلمان شده بودند و نيز قبل ازعمر چهل و پنج مرد و بيست و يك زن مسلمان شده بودند. ابوبكر برتر است يا علي كه احمد بن حنبل در مسند خود از پيامبر گفته است كه فرمود « اگرايمان علي را با ايمان امت من بسنجند ايمان علي بر ايمان امت من تا روز قيامت برتري دارد . »
و نيز مير سيد علي همداني در مودت هفتم از موده القربي گفته است پيامبر به علي فرمود يا علي اگر بنده اي عبادت كندخدا را عبادت كامل پس شك كند در تو و اهل بيت تو به اينكه شما افضل از همه مردم هستيد جايگاه او در آتش جهنم مي باشد .
مطلب ديگر اينكه كلام پيغمبر در جنگ خندق پس از كشته شدن عمرو بن عبدود به دست مولا امير المومنين خود مهر سكوتي برهمه چيز مي نهد كه ايشان فرمود شمشير زدن علي عليه السلام در روز خندق افضل بود از عبادت جن و انس .
اگر چشم خود را ببندیم و تمام دلائل بالا را هم نادیده بگیریم دلائلی وجود دارد که ثابت میکند اصلا آن شب ابوبکر با پیامبر نبوده است كه لينك آن را مشاهده ميكنيد .
برای اطلاعات بیشتر در مورد غار و درمورد زندگانی ابی بکر به این سایت مراجعه کنید .

حال مي رويم سراغ قسمت دوم كه گفته مي شود اشداء علي الكفار يعني خليفه دوم .
شديد بودن بر كفار دو نوع است ، يك نوع در مباحث علمي ويك نوع در جنگها . در مباحث علمي كه عمر اصلا بر كفار شديد نبوده است بلكه در كتب بسياري آمده از جمله جلد اول شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ابطال الباطل قاضي روز بهان ، جلد دوم اصبه ابن حجر ، صواعق محرقه ابن حجر مكي ،نور الابصار شهاب الدين احمد بن عبد القادر عجيلي ، ذخيره المال محمد بن علي الصبان و خيلي از كتب ديگر آمده است كه عمر چندين بار و برخي گفته اند هفتاد بار گفته است لولا علي لهلك العمر و اين نشان از آن دارد كه در بسياري از موقعيتها كه عمر نمي توانست جواب علمي دهد دست به دامان امير المومنين مي شد . همانطور كه خود عمر مي گفت به خدا پناه مي برم از مسئله پيچيده اي كه علي در او نباشد .
در ميدانهاي جنگي هم تاريخ بر عكس حرف اهل سنت را ميزند . از جمله در روز احد كه ابن ابي الحديد مي گويد همه فرار كردند الا چهار نفر علي بن ابي طالب و طلحه و زبير و ابودجانه ، و علي بود كه آن قدر استقامت نمود كه منادي فرياد زد « لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار » .
و نيز در واقعه مهم خيبر بود كه پيامبر به دليل درد چشم امير المومنين در روز اول پرچم را به دست ابو بكر دادند و او با مسلمين به جنگ رفتند ولي شكست خوردند و بر گشتند . و دو بار هم علم را به دست عمر دادند و او هنوز در مقابل يهود نرسيده ترسيد و فرار كرد . ولي در روز سوم پيامبر آب دهان مبارك خود را در چشم امير المومنين ريختند و چشم آن حضرت به سرعت خوب شد و يكي يكي قلعه هاي خيبر را فتح نمودند و لشكر اسلام به يمن وجود امير المومنين به پيروزي رسيد .
و اما اسناد اين گفتار : صحيح بخاري ص ۱۰۰ ، صحيح مسلم ص ۳۲۴ جلد دوم ( البته چاپ قديم آن ) حافظ ابو نعيم اصفهاني در ص ۶۲ جلد اول حليه الاوليا و بسياري از اكابر علماي اهل سنت .
و از همه مهم تر حديث رايت است كه در حد تهاتر است كه هنگامي كه لشكر اسلام قلعه هاي خيبر را محاصره كرد پس از سه مرتبه شكست سپاه اسلام كه سابقه نداشت به علمداري ابوبكر و عمر ، اصحاب متاثر شده بودند و اينجا بود كه پيامبر فرمودند به خدا قسم فردا پرچم را به دست كسي دهم كه حمله كننده باشد بر دشمنان نه گريزنده و فرار كننده ، فتح كند خدا بر دست او و او است كسي كه خدا و پيامبر او را دوست مي دارند و او هم خدا و پيغمبر را دوست مي دارد . فردا كه شد پيغمبر پرچم را به دست مبارك امير المومنين دادند و شد آنچه شد .
كه خداوند هم در سوره مائده آيه ۵ همين مضمون را آورده است كه « يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ..... » « اي كساني كه ايمان آورده ايد هر كه از شما از دين خود مرتد شود به زودي خدا قومي مي آورد كه دوست دارد آنها را و آنها هم خدا را دوست دارند و نسبت به مومنان سر افكنده و فروتن و به كافران سر افراز و مقتدرند ، به نصرت اسلام بر مي انگيزند كه در راه خدا جهاد كنند ودر راه دين از نكوهش و ملامت احدي باك ندارد هر كه استحقاق آن را دارد دانا مي باشد . » كه در شان نزول اين آيه احمد ثعلبي امام اصحاب حديث اهل سنت گفته است كه اين آيه در شان حضرت علي آمده است .
همچنين درتمام سي و شش غزوه اي كه براي رسول اكرم پيش آمد هيچ مورخي از خودي و بيگانه ننوشته اند كه يك مرتبه علي بن ابي طالب از ميدان جنگ روي گردانده باشد بلكه نوشته اند كه زره او پشت نداشت چون او هيچ گاه به دشمن پشت نمي كرد .
در جنگ حنين هم كه همه فرار نمودند الا چهار نفر علي و عباس جلوي پيامبر ، ابو سفيان بن حارث عنان مركب آن حضرت را گرفته و عبدالله بن مسعود در سمت چپ آن حضرت ايستاده بود . چنان كه حلبي در جلد سوم ص ۱۲۳ سيره الحلبيه آورده است .
آري اين علي بود كه پيامبر در حق او فرمود اسلام قوت نگرفت مگر به شمشير علي و مال خديجه پس شمشي علي از هر كس احق به اين مقام و مرتبه بوده است . پس معلوم شد كه اشدا علي الكفار هم مخصوص امير المومنين است نه عمر.
و اما تحليل قسمتي كه اهل سنت ميگويند رحماء بينهم براي عثمان آمده است .
آري عثمان به اطرافيان خود از جمله بني اميه كه خدا و پيغمبر آنان را لعن نمودند و پيامبر آنان را تبعيد نمود خيلي مهربان علاوه بر اينكه آنان را از تبعيد خارج ساخت بذل و بخش هاي بسياري به آنان كرد . مانند آنكه خمس بلاد ارمنيه را كه در زمان او فتح شد به مروان داد به علاوه صد هزار درهم از بيت المال!! چهار صد هزار درهم به عبدالله خالد و صد هزار درهم به حكم ابن ابي العاص ملعون وطرد شده رسول خدا داد . دويست هزار درهم به ابو سفيان داد و روزي كه او را كشتند نزد خزانه دار شخصي خودش يكصد و پنجاه هزار دينار و دو كرور هم درهم وجد نقد بود غير از املاك و گاو هاي و شتراني كه داشت . ولي امير المومنين بود كه هنگامي كه عقيل درخواست اندكي مال بيشتر از وي كرد آهن داغ را نزديك دستش برد ،عقيل از حرارت آن فرياد زد امير المومنين فرمود آيا از آهن پاره اي كه آدمي آنرا براي بازي خود سرخ كرده ناله ميكني و مرا به سوي آتشي كه خداوند قهار آن را براي خشم افروخته مي كشاني آيا تو از اين رنج اندك ناله مي كني ولي من از آتش دوزخ ننالم .
واما رفتار عثمان با افراد ديگر : همين داستان بس است كه عده اي از اصحاب پيامبر را كه وي را نصيحت كردند آن قدر زد كه غالبا مردند و اگر ماندند عليل و ناتوان شدند از جمله آنها عبدالله بن مسعود حافظ و قاري و كاتب قرآن و از اصحاب خاص رسول الله بود . كه عثمان قرآن او را هم به زور گرفت و آن را سوزاند ، عبدالله بن مسعود هم كارهاي عثمان را براي مردم فاش مي كرد وقتي اين خبر را به عثمان دادند آنقدر با غلامانش او را زدند كه دنده هايش شكست و پس ازسه روز از دنيا رفت .
دوباره در دفعه ديگر عده اي از صحابه پيامبر نامه اي به عثمان نوشتند و تمام مظالم او را ياد آوري نمودند و اورا مشفقانه نصيحت كردند ، اين نامه به وسيله عمار به دست عثمان رسيد، عثمان آن را ديد و هنوز چند سطري ازآن را نخوانده بود كه به عمار عصباني شد و دستور او را آنقدر زدند كه در اثر همين ضربات عمار بيماري فتق گرفت و بيهوش شد و در تاريخ آمده است كه چهار نماز او فوت شد .
و از مهرباني هاي او هم داستان اباذر است كه او را با چه خفت و آزار و اذيت به شام تبعيد كرد و از آنجا به مدينه و از مدينه با دخترش سوار بر شتر برهنه به صحراي بي آب و علف ربذه تبعيد نمودند تا عاقبت در آنجا از دنيا رفت .
در حاليكه گويي نشنيده بودند كه پيامبر فرمود خداوند مرا امر كرده به دوستي چهار نفر و مرا خبر داده كه اين چهار نفر را دوست مي دارد ، علي بن ابي طالب و ابوذر و مقداد و سلمان .
حال نگاهي مي اندازيم به مهرباني و رافت امير المومنين همان زماني كه بالاي منبر فرمودبه من خبر رسيده خلخال از پاي يك دختر يهودي كه در پناه اسلام بوده است درآورده اند اگر در اينجا مردي جان دهد جا دارد . و خود او هم اشك مي ريخت .
و رافت و مهرباني اورا بايد از مردم پرسيد كه به او ميگفتند ابو الارامل و الايتام و المساكين ، يعني پدر بيوه زنان و بيچاره ها و يتيمان .
و علي بود كه يكي از دشمنان سر سخت آن حضرت كه دشمني او ضرب المثل شده بود را در روز جمل وقتي بر او غالب شد او را بخشيد و از وي روي گردانيد و او ملعون بن ملعون مروان بن حكم بود .
و از جمله دشمنان بزرگ آن حضرت عبدالله زبير بود كه علني به آن حضرت ناسزا مي گفت ولي وقتي در جنگ جمل او را اسير كردند حضرت او را هم بخشيد و از او روي گردانيد.
و نيز ديگري عايشه بود كه وقتي در جنگ جمل او را اسير كردند امير المومنين وي را به همراه بيست زن رشيده در لباس مرد وبا شمشير عازم مدينه كرد كه خود عايشه مي گفت من تا آخر عمر از علي متشكرم .
و علي بود كه هنگامي كه در جنگ صفين لشكريان معاويه آب را بر امير المومنين ولشكر او بستند و مالك اشتر آب راپس گرفت امير المومنين براي معاويه و لشكر او هم قسمتي از آب را آزاد گذاشتند در حاليكه لشكر علي مي گفت ما هم آب را بر آنان ببنديم ولي علي اين كار راقبول نكرد.
پس با اين همه داستان تاريخي مي فهميم كه منظور از رحما بينهم عثمان نبوده است بلكه امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام بوده است .
حديث خلقت
يكي ديگر از فضايل امير المومنين حديث خلقت است كه احمد بن حنبل در مسند و شافعي در موده القربي گفته است كه پيامبر فرمود « من و علي از يك نور آفريده شديم چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم. پس از خلقت آدم خدا آن را در صلب آدم قرار داد پس بدون جدايي با هم بوديم تا در صلب عبد المطلب از هم جدا شديم پس در من نبوت و در علي خلافت مقرر گرديد .
در حديثي ديگر كه سليمان بلخي در ينابيع الموده آورده است كه پيامبر فرمود : يا علي تو صاحب حوض مني و صاحب لوا و پرچم مني و حبيب دل و وصي و ارث علم من و خليفه مني و داراي وديعه ارث انبيا و امين خدا و حجه پروردگاري بر تمام خلق ،تويي ركن ايمان و نگهبان اسلام و چراغ ظلمت و نور هدايت و علم بلند شده از براي اهل دنيا ، هر كس پيروي كند از تو نجات يابد و هر كس تخلف نمايد هلاك شود ، تويي راه و اضح و صراط مستقيم و تويي پيشواي سفيد رويان و سلطان مومنان و مولي و آقاي كسيكه من آقا و مولاي او هستم و منم آقاي هر مومن و مومنه ، دوست نمي دارد تو را مگر حلال زاده و دشمن نمي دارد تو را مگر حرام زاده خداوند به آسمان نبرد و با من تكلم نكرد مگر آنكه فرمود يا محمد علي را از طرف من سلام برسان و به او اعلام كن كه او امام دوستان من و نور مطيعان من است آنگاه حضرت به علي فرمودند گوارا باد بر تو اين كرامت يا علي .
خطيب خوارزمي درمناقب از ابن عباس ميگويد كه پيامبر فرمود اگر درختان قلم گردند و دريا مركب و جنيان حساب كننده و آدميان نويسنده نمي توانند شماره كنند فضايل علي بن ابي طالب را .
حاكم نيشابوري در مستدرك آورده است كه ابوهريره گفت كه رسول اكرم فرمود « علي با قرآن و قرآن با علي است و هرگز از هم جدا نمي شوند تا در كنارحوض بر من وارد شوند . علي از من و من از علي هستم كسي كه علي را سب گويد مرا سب گفته و كسي كه مرا سب گويد خدا را سب نموده است .
يكي ديگر از احاديثي كه كمتر كسي آن را بيان كرده حديث طير مشوي است . روزي زني مرغ برياني براي پيامبر به هديه آورد آن حضرت قبل از تناول مرغ بريان دست نياز به دربا حضرت حق بلند نموده و عرض كردند پروردگارا محبوب ترين خلقت را نزد من بفرست تا با من از اين مرغ بريان بخورد آنگاه امير المومنين علي (ع) وارد شدند و با آن حضرت از آن مرغ تناول نمودند . ( بخاري و مسلم در صحيحين خود ، ترمذي ونسائي و سجستاني و احمد بن حنبل در مسند خود و ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و ...... )
شباهت هاي امير المومنين علي ( ع ) به پيامبر اكرم
ثعلبي در تفسير خود و سيد احمد شهاب الدين در كتاب توضيح الدلائل اين گونه مي نويسند كه :
پوشيده و پنهان نيست آنكه مولاي ما امير المومنين علي عليه السلام شباهت دارد به رسول اكرم ( ص ) در بيشتر صفات رضيه و افعال زكيه از عادات و عبادات و احوال عليه آن حضرت و به صحت پيوسته اين معني به اخبار صحيح كه نيازي به دليل و برهان ندارد بيان شده است . از جمله آنكه در اصل ونسب نظير يكديگرند و در طهارت مثل پيغمبر است به دليل آيه تطهير ( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا ) كه در مورد پيامبر و امام علي و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين آمده است .
و مثل آن حضرت است در ولايت به دليل آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون به اتفاق شيعه وسني در مورد حضرت علي نازل شده است .
و نظير آن حضرت است در ادا رسالت و تبليغ دين به دليل موضوع سوره توبه كه آن حضرت آيات سوره توبه را به ابي بكر داد كه ببرد و در موسم حج بر اهل مكه قرائت نمايد كه جبرئيل نازل شد و عرض كرد ادا رسالت نمي تواند بنمايد مرگ خودت يا كسيكه از تو باشد پس آن حضرت آيات سوره برائت را از ابي بكر گرفت به امر خدا و به علي داد كه در موسم حج ادا نمود .
و نظير آن حضرت است در مولاي امت بودن به دليل حديث غدير كه به آن اشاره شده است .
و نظير آن حضرت است دراتحاد نفساني كه نفس علي نفس رسول خدا است چنانچه خداوند در آيه مباهله علي را به منزله نفس خود قرار داده است . ( در قسمت پاسخ به شبهات به آن اشاره شده است )
و نظير آن حضرت است در فتح باب او در مسجد مثل فتح باب رسول الله كه به امر پيغمبر تمام درهاي خانه كه به مسجد باز بود بسته شد الا در خانه پيغمبر و علي . ( اين قضيه را امام حنبل در ص ۱۷۵ جلد اول مسند و نسائي در سنن ص ۱۳ و ۱۴ و ابن ابي الحديد در ص ۴۵۱ جلد دوم شرح نهج البلاغه و خيلي از علما اهل سنت در كتب خود از عمر بن خطاب و عبدالله بن عباس و عبدالله عمر و .... نقل نموده اند . ) و بسياري ديگر از صفات كه حضرت علي با پيامبر مساوي هستند .

مساله امامت از فروع دين است يا اصول دين ؟
البته بحث اين مساله بسيار طولاني است ولي در اينجا براي اثبات حقانيت اميرالمومنين كافي است كه چند سوال مطرح شود .
همانطور كه مي دانيد امامت در شيعه از اصول دين است ولي در نزد اهل تسنن از فروع دين است . حال چند سوال مطرح مي كنيم كه اميدواريم جواب آن را بشنويم .
اگر عقيده شما در امامت چنين است كه ميگوييد پس به چه مجوز شرعي شيعه اماميه را به جرم اينكه خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را نپذيرفته و بر حسب مباني مسلمه اي كه در دست دارند ايشان را غاصب كافر نجس مشرك مي دانيد و هر گونه لعن و دشنام مي دهيد ؟
اگر امامت از اصول دين نيست پس چرا طبق روايتي كه علماي اهل تسنن هم نقل كرده اند رسول اكرم مي فرمايد : « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهليه » ( مسند احمد بن حنبل جلد ۲ص ۸۳ و۱۱۱و۱۵۴وجلد۳ ص ۴۴۶ ، صحيح بخاري جلد ۲ ص ۱۳ ، صحيح مسلم جلد ۶ ص ۵۴ ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج ۱۳ ص ۲۴۲ )
حال آيا عدم معرفت به فرعي از فروع دين موجب تزلزل در دين و مرگ جاهلي مي شود يا عدم معرفت به اصول دين .
از ديدگاه اهل سنت ملاك در تعيين خليفه اجماع مردم است و طبق نظر آنها اگر مردم در تعيين فردي نسبت به خلافت يك حرف را بزنند او خليفه شرعي خواهد بود و نيز بنا به عقيده اهل سنت پيامبر اكرم بدون وصيت از دنيا رفتند . از همين رو بود كه شش نفر در سقيفه گرد آمدند و ابوبكر را انتخاب كردند . و آنچه مسلم است اين كه چند روز بعد از وفات پيامبر اين شورا تشكيل و خليفه تعيين شد حال در اين چند روز اگر كسي مي مرد به مرگ جاهلي مرده است . اگر به مرگ جاهلي نمرده پس آن امامي كه بايد او را مي شناخت كه بود ؟
آيا در اين حديث مقصود از امام كساني مثل معاويه ويزيد و مروان و وليد و منصور دوانقي و هارون و..... است كه هر يك به كشتارها و قتل عام هاي مكه و مدينه و تخريب كعبه و بدعتها و جنايات كفر آميز مرتكب شده اند ؟
پس از برچيده شدن بساط خلافت به دست مغول و با كشته شدن مستعصم عباسي امام واجب المعرفه كه بوده است كه اگر او را نشناسيم به مرگ جاهلي مرده ايم ؟ يا شايد هم فقط شناختن امام به همان زمانها مربوط بوده است !!!
حديث ثقلين
يكي ديگر از احاديثي كه نمونه بارزي بر خلافت بلا فصل امير المومنين است حديث ثقلين است كه رسول اكرم فرمود :
(( اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلو ابدا و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض)) « همانا من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم ، كتاب خدا و اهل بيت من و هر كس به آن دو تمسك بجويد نجات يافته است و هر كس از آن دو دوري كند هلاك مي شود اين دو از هم جدا نمي شوند تا اينكه در كنار حوض ( كوثر ) بر من وارد شوند.»
كه البته در برخي از منابع بسيار نادر آمده است كه كتاب الله و سنتي ، لازم به ذكر است كه بگويم اولا در منابع اصلي اهل تسنن كه به برخي از آنها در زير اشاره شده است اين گونه نيامده و ثانيا بر فرض هم كه وسنتي باشد سنت هم كه خود نياز دارد تبيين شود و به يك مبين محتاج است مثل قرآن پس فقط عترت هست كه هم مبين قرآن و هم مبين سنت مي باشد .
حالا منابع اين حديث را از كتب برادران اهل تسنن مي آوريم .
مسلم بن حجاج در ص ۱۲۲ جلد هفتم صحيح و ابي داوود در صحيح و ترمذي در ص ۳۰۷ جز دوم سنن ، نسائي در ص ۳۰ خصائص ، احمد بن حنبل در ص ۱۴ و ۱۷جلد سوم و ص ۲۶ و ۵۹ جلد چهارم ، حافظ ابو نعيم اصفهاني در ص ۳۵۵ جلد اول حليه الاوليا ، سبط ابن جوزي در ص ۱۸۲ تذكره ، ذهبي در تلخيص مستدرك ، سليمان بلخي حنفي در باب ۴ ينابيع الموده ، ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ، و بسيار بسيار كتاب ديگر كه مجال گفتن آن نيست .
مدحت كن و بستای كسی را كه پیمبر بستود و ثنا كرد و بدو دادهمه كار
آن كیست بدین حال وكه بودست وكه باشد جز شیرخداوند جهان حیدركرار
این دین هدی را به مثل دایره ای دان پیغمبر مامركز و حیدر خط پرگار
علم همه عالم به علی داد پیمبر چون ابربهاری كه دهدسیل به گلزار

حديث غدير
يكي ازمهمترين عقايد شيعه درمورد اثبات حقانيت حضرت علي (ع) روز غدير و حديث غدير است . كه در آنجا رسول اكرم مستقيما فرمودند (( مَن كُنتُ مَولاه فَهذا عَليٌّ مَولاه )) . البته اهل سنت ميگويند مراد از مولاه يعني دوست و شيعيان ميگويند مراد از مولا يعني جانشين و اولي به تصرف . حال ما ميخواهيم با استفاده از برخي دلايل اثبات كنيم كه مراد اولي به تصرف است نه دوست .
اَلنَّبيُ اَولي بِالمُومِنين مِن اَنفُسِهِم ....
اللهُ وَليُّ الَّذينَ آمَنو يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَي النّور .......
اِنَّما وَليّكُمُ اللهُ وَ رَسولَه ......
از حديث غدير كه بگذريم بسياري ديگر از احاديث هست كه امامت ولايت امير المومنين را پس از پيامبر اثبات ميكند كه به شرح آن مي پردازيم .
حديث يوم الانذار :
(( وَ اَنذِر عَشيرَتَكَ الاَقرَبين وَ اخفِض جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ ِمنَ المُومِنين ...... )) سوره شعرا آيه ۲۱۴
(( بستگان نزديك خود را از عذاب الهي بيم ده ، پر و بال پر مهر و مودت خود را بر سر افراد با ايمان پايين بياور و اگر با تو مخالفت كردند بگو من از كارهاي بد شما بيزارم ))
پس از اعلام مقام نبوت و رسالت به پيامبر ، فرشته وحي وقت تبليغ رسالت را براي مردم معين نكرد از اين نظر پيامبر به مدت سه سال از دعوت عمومي خودداري نمود . پس از گذشت سه سال وحي رسيد و به پيامبر فرمان داده شد كه دعوت همگاني خود را آغاز كن از طريق دعوت خويشاوندان و بستگان و آيه ذكر شده در بالا در همين رابطه است .
بنا بر اين پيامبر به حضرت علي ( ع ) فرمودند كه چهل نفر از شخصيت هاي بزرگ بني هاشم را براي نهار دعوت كند و غذايي از گوشت و همراه شير آماده كند. پس از آمدن مهمانان و صرف غذا به دليل سخنان سبك ابو لهب مجلس بدون نتيجه به پايان رسيد و پيامبر تصميم گرفتند فردا دوباره مهمانان را دعوت كنند البته به غير از ابو لهب .
فرداي آن روز پس از صرف غذا پيامبر ايستادند و سخناني ايراد فرمودند :
(( به راستي هيچ گاه راهنماي مردم به آنان دروغ نميگويد ، به خدايي كه جز او خدايي نيست من فرستاده به سوي شما و عموم جهانيان هستم. آگاه باشيد همانگونه كه مي خوابيد مي ميريد و همچنان كه بيدار مي شويد زنده خواهيد شد . )) سخنان ايشان ادامه يافت تا اين جا كه فرمودند :
(( هيچ كس از مردم براي كسان خود چيزي بهتر از آنچه من براي شما آورده ام نياورده است . من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام خدايم به من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگي وي و رسالت خويش دعوت كنم . چه كسي از شما مرا در اين را كمك ميكند تا برادر و وصي و نماينده من در ميان شما باشد .))
ايشان پس ازايراد اين سخنان اندكي مكث نمودند ، در اين موقع علي (ع ) بلند شد و گفت اي پيامبر خدا من تو را در اين راه ياري ميدهم ، پيامبر به او دستور داد كه بنشيند و اين كار را تا سه بار انجام داد پس از آن فرمودند :
(( اي خويشاوندان و بستگان من بدانيد كه علي برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست )) البته بنا به نقل سيره حلبي دو لفظ ديگر هم فرمودند (( و وزير و وارث من نيز مي باشد .)) اين نخستين باري بود كه پيامبر دعوت خود را علني نمودند و نخستين باري بود كه امام علي را به جانشيني خود انتخاب كردند .
برخي مدارك اين مطلب :
الف ) برهان الدين محمد بن محمد مكي مغربي در كتاب (( انباء نجباء النباء ))
ب ) ابن الاثير جزري در تاريخ (( الكامل ))
ج) شهاب الدين خفاجي در (( شرح الشفا ))
د ) ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه جلد ۳ صفحه ۲۵۴
ه )جلال الدين سيوطي در (( جمع الجوامع )) جلد ۶ صفحه ۳۹۲
و ) محمد حسين هيكل در حياه محمد صفحه ۱۰۴
و چندين كتاب معتبر ديگر اهل سنت

حديث منزلت :
كارواني كه وارد شام ميشد به پيامبر خبر داد كه روم ميخواهد به مدينه حمله كند .بنا بر اين پيامبر لشگر سي هزار نفره اي را آماده كردند و به بيرون شهر رفتند . در اين لحظه به پيامبر خبر رسيد كه منافقين در مدينه ميخواهند كودتا كنند . پيامبر براي پيش گيري از هر نوع حادثه امام علي را به جاي خود نصب كردند و دستور دادند كه در شهر مراقب اوضاع باشد تا پيامبر برگردند. منافقين خواستند كه كاري كنند تا امام از مدينه بيرون رود بنا بر اين شايعه كردند كه روابط بين پيامبر و امام علي تيره شده و پيامبر امام علي را در اين جهاد شركت ندادند . امام علي نيز براي تكذيب گفتار آنان خود را به پيامبر رسانيده و جريان را به او گزارش كردند . در اين لحظه پيامبر به حضرت علي فرمود :
(( اما ترضي ان تكون مني بمنزله هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي ، انه لا ينبغي انا اذهب و انت خليفتي ))
(( آيا راضي نمي شوي كه تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسي باشي ؟ جز آنكه بعد از من پيامبري نيست ، هرگز شايسته نيست كه من بروم مگر اينكه تو خليفه و نماينده من باشي ))
و اما اسناد اين مطلب
الف ) تاريخ طبري جلد۳ صفحه ۱۰۴
ب ) صحيح بخاري جلد ۵صفحه ۱۲۹
ج ) صحيح مسلم جلد ۲ صفحه ۳۶۰
د ) صحيح ترمذي جلد ۵ صفحه ۳۰۱
ه ) جامع الاصول ابن اثير جلد ۹ صفحه ۴۶۸ و ۴۶۹
و) تاريخ الخلفا جلال الدين سيوطي صفحه ۱۶۸
ز ) شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد جلد ۲صفحه ۴۹۵ و جلد ۳ صفحه ۲۵۵ و جلد ۴ صفحه ۲۲۰
ح ) تذكره الخواص سبط ابن الجوزي الحنفي صفحه ۱۸ و ۱۹و ۲۰ و ۳۳
ط ) الاصابه ابن حجر عسقلاني جلد ۲ صفحه ۵۰۷ و ۵۰۹
و چندين كتاب ديگر كه مجال تفصيل آن نيست .
يكي ديگر از اسناد اين قضيه اين داستان است . هنگامي كه معاويه به خاطر بيعت گرفتن براي يزيد وارد مكه گرديد در دارالندوه انجمني تشكيل داد كه در آن شخصيت هايي از صحابه پيامبر حضور داشتند . وي سخنان خود را با بد گويي از حضرت علي آغاز كرد و انتظار داشت كه سعد وقاص كه دشمن حضرت علي بود نيز او را ياري كند . سعد به معاويه گفت :
من هر موقع سه نقطه درخشان از زندگي علي را ياد ميكنم از صميم دل مي گويم اي كاش اين سه فضيلت از آن من بود .
۱. روزي كه پيامبر به حضرت علي فرمود : تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسي هستي جز اينكه پس از من پيامبري نيست .
۲. در يكي از روزهاي جنگ خيبر پيامبر فرمود فردا پرچم را به دست كسي مي دهم كه خدا و رسول او را دوست دارند و او فاتح خيبر است و پا به فرار نميگذارد .
۳. روز مباهله با مسيحيان نجران ، پيامبر علي و فاطمه و حسن و حسين را دور خود گرد آورد و فرمود پروردگارا اينان اهل بيت من هستند .
حديث سفينه نوح
پيامبر اعظم فرمودند :
(( ان مثل اهل بيتي في امتي كمثل سفينه نوح ، من ركبها نجي و من تخلف عنها غرق ))
(( مقام اهل بيت من در ميان امتم مانند كشتي نوح است هر كس بر آن كشتي سوار شد نجات يافت و هر كس ترك كرد غرق گرديد .))
بنا بر اين اين حديث نيز مانند احاديث ديگري كه در اين زمينه وارد شده است گواه بر تعيين آنان براي رهبري و هدايت جامعه اسلامي است و اينكه جز آنان كسي لياقت اين مقام را ندارد . نيز اين حديث نشان دهنده عصمت آنان از خطا و گناه و لغزش است چون فردي كه خود بر لب پرتگاه است چگونه مي تواند هدايت گر گمراهان و نجايت دهند ديگران باشد .
اسناد اين حديث
الف ) (( كنوز الحقايق )) مناوي صفحه ۱۱۹
ب )(( ارجح المطالب )) عبيدالله الحنفي صفحه ۳۳
ج ) (( تاريخ الخلفا )) عبد الرحمن بن ابوبكر السيوطي صفحه ۵۷۳ و احياءالميت صفحه ۱۱۳
د ) (( حليه الاوليا )) ابو نعيم اصفهاني جلد چهار صفحه ۳۰۶
ه ) (( ينابيع الموده )) قندوزي حنفي صفحه ۲۸
ز ) ((نور البصار )) شبلنجي صفحه ۱۰۴
ح ) (( كفايه المطالب )) كنجي الشافعي صفحه ۳۷۸
اسناد اين حديث بسيار زياد است ولي فرصت بيان آن نيست .
۱. ابن عباس ميگويد هنگامي كه آيه «اِنَّما اَنتَ مُنذِر» نازل شد پيامبر فرمود : من بيم دهنده ام و علي هدايت كننده است . اي علي پس از من راه يافتگان به وسيله تو راه مي يابند .
۲. امام صادق درباره سخن خداوند «يُريدُ الله بِكُمُ اليُسرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ العُسر» فرمود: مقصود از يسر ( آسايش ) امير مومنان علي بن ابي طالب است .
۳. از امام رضا از پدرانش از علي نقل شده است كه فرمود : آيه «اَلسّابِقونَ السّابِقون» درباره من نازل شده است .
۴. پيامبر فرمود «اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَموالَهُم بِالَّيلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانيَه» ( آنان كه شب و روز به گونه پنهان و آشكار اموالشان را انفاق مي كنند ) در شان علي نازل شده است .
۵. از امام باقر نقل شده كه فرمود : گفتار خداوند«وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَموالَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ الله» ( مثل كساني كه اموال خود را براي رضاي خدا انفاق مي كنند ) در شان علي نازل شده است .
۶. از امام باقر پيرامون گفتار خداوند «اولئِكَ يُسارِعونَ فِي الخَيراتِ» ( آنان در نيكيها شتاب مي كنند ) نقل شده است كه فرمود هيچ كس بر علي بن ابي طالب سبقت نگرفت .
۷. رسول خدا درباره سخن خداوند «وَ صالِحِ المُومِنين» فرمود او علي بن ابي طالب است .
۸. از ابو بصير از امام صادق درباره سخن خداوند «ذلِكَ الكِتابُ لا رَيبَ فيه» نقل شده است كه فرمود مقصود از كتاب علي است كه هيچ شكي در آن نيست و راهنماي پرهيرگاران است .
۹. از جعفر فرازي با چند واسطه از امام باقر نقل شده است كه درباره سخن خداوند «قُل هذِه سَبيلي اَدعوُ اِليَ الله عَلي بَصيرَةٍ وَ اَناَ وَ مَنِ اتَّبَعَني» ( بگو اين را ه من است كه من و آن كس كه مرا پيروي كرده با بصيرت به سوي خدا دعوت ميكنيم ) فرمود آن كس كه مرا پيروي كرده علي ابن ابي طالب است .
۱۰. از عبدالله بن كثير نقل شده كه امام صادق درباره گفتار خداوند «وَ شاهِدٍ وَ مَشهوُد» فرمود آن دو پيامبر و امير المومنين هستند .
۱۱. از محمد ابن فضيل از ابوالحسن نقل شده كه آن حضرت در باره «وَلَولا فَضلُ الله عَلَيكُم وَ رَحمَتُهُ» (اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ) فرمود فضل خدا پيامبر و رحمتش امير مومنان است .
۱۲. امام باقر درباره اين آيه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُ اتَّقوُ الله وَ كونوُ مَعَ الصادِقين» (اي مومنان از خدا پروا كنيد و با راستگويان باشيد ) فرمود با علي ابن ابي طالب باشيد .
۱۳. ابو حمزه ميگويد از امام باقر درباره گفتار خداوند «قُل اِنَّما اَعِظُكُم بِواحِدَهٍ» ( بگو تنها شما را به يك چيز پند مي دهم ) فرمود تنها شما را به ولايت علي پند مي دهم .
۱۴. علي ابن ابراهيم از پدرش از ابن ابي عمير از سماعه از امام صادق نقل كرده كه آن حضرت درباره خداوند «وَاَوفو بِعَهدي» فرمود به ولايت اميرالمومنين وفا كنيد تا به پيمان شما وفا كنم يعني براي شما به بهشت وفا كنم .
۱۵. از مولاي ما موسي بن جعفر روايت شده است كه گفتار خداوند «تَراهُم رُكَّعاً سُجَّداً يَبتَغوُنَ فَضلاً مِنَ الله وَ رِضواناً سيماهُم في وُجوهِهِم مِن اَثَرِ السُّجود» (آنان را در حال ركوع و سجده مي بيني كه در پي فضل و خشنودي خدا هستند و اثر سجده در چهره هايشان نمايان است) در شان علي ابن ابي طالب فرود آمده است .
۱۶. امام باقر در باره آيه «وَ بِالوالِدَينِ اِحسانا» فرمود رسول خدا يكي از دو پدر و علي پدر ديگر است .
۱۷. امام باقر درباره آيه «اِنَّ الدّينَ عِندَ الله الِاسلام» فرمود اسلام تسليم شدن در برابر ولايت علي است .
