|
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
|
با سلام
اول خواهش می کنم قسمت نظرات بخش منابع حدیث غدیر از نظر اهل سنت را به طورکامل مطالعه کنید و بعد این مطلب را بخوانید .
يك نكته بگويم كه در اين وبلاگ بحث بر سر حقانيت اميرالمومنين است ولي براي رد شبهات اين بخش را هم كه در مورد آقا امام زمان است تا جايي كه مي توانم و مي دانم پاسخ مي دهم .
در مورد اينكه گفتيد در حديث آمده است كه مهدي از نسل من واز فرزندان فاطمه است نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است متاسفانه يكي از احاديثي است كه جديدا مورد توجه قرار گرفته و احاديث وارد شده در كتب معتبر اهل سنت بيانگر حديث ديگري است . در كتبي مثل ينابيع الموده و حبيب السير و منهاج السنه ابن تيميه و فرائد السمطين و .... بعد از حديث طولاني ( كه اگر بخواهيد آن را نقل مي كنم ) اورده است كه نام او مهدي است ، و در جاي ديگر آورده است كه نام او نام من است و يا در برخي كتب از او به مصلح جهاني و قائم و .... تعبيرشده است و در برخي كتب هم آمده است كه نام و كنيه او نام و كنيه من است ولي ما در كتب معتبر شيعه و سني نديده ايم كه آمده باشد نام پدر او هم نام پدر من است .
اما در مورد آياتي كه در مورد امامت و امام زمان است مطلب جامعي در دست تهيه است انشاء الله در هفته هاي ديگر آن را ارائه مي كنم ولي در اينجا براي مقدمه چند آيه ذكر مي كنم .
« جاء الحق و زهق الباطل * ان الباطل كان زهوقا »
از امام باقر (ع) هم آمده است كه فرمودند معناي اين سخن الهي اين است كه وقتي حضرت مهدي قيام كنند دولت باطل برچيده مي شود .
« و اشرقت الارض بنور ربها و وضع الكتاب وجيء بالنبيين و الشهدا و قضي بينهم بالحق و هم لا يظلمون » ( زمر ايه 69 )
در آنروز زمين به نور پروردگارش روشن مي شود .
در بعضي از تفاسير در مورد قسمت اول اين آيه آمده است كه منظور قيام امام مهدي است كه وقتي ايشان ظهور مي كنند دنيا مثل صحنه قيامت مي شود و عدل و داد به وسيله حضرت مهدي در دنيا برقرار مي شود . ازامام صادق عليه السلام هم نقل مي شود كه فرمودند وقتي كه حضرت مهدي قيام مي كنند زمين به وسيله نور پروردگارش روشن مي شود و بندگان ديگر به نور آفتاب احتياجي ندارند و ظلمت و سياهي برطرف مي شود.
«و يقولون لولا انزل عليه آيه من ربه فقل انما الغيب لله فانتظرو اني معكم من المنتظرين » ( يونس آيه 20)
در تفسير اينآيه آمده است كه منظور از غيب در اينجا ظهور امام زمان است و اينكه خداوند فرموده منتظر باشيد منظور انتظار فرج است كه خود امامان معصوم انتظار آن را مي كشيدند .
همچنين در احاديث آمده است كه شيخ سليمان بخلي حنفي در باب 76 ينابيع الموده از ابن عباس نقل ميكند كه مرد يهودي به نام نعثل مشرف شد خدمت رسول اكرم ومسائل چندي ازايشان سوال نمودند حضرت هم جوابهايي دادند . آنگاه نعثل مسلمان شد ، بعد از عرض كرد يا رسول الله هر پيغمبري وصي داشته و پيغمبر ما موسي بن عمران به يوشع بن نون وصيت نموده مارا خبر كن كه وصي شما كيست ، حضرت فرمود وصي من علي بن ابيطالب است وبعد از او دو دختر زاده من حسن و حسين وبعد از ايشان نه نفر امامان از صلب حسين مي باشند ، نعثل گفت تمنا دارم اسامي شريفه ايشان را براي من بيان فرماييد حضرت فرمود « اذا مضي حسين فابنه علي فاذا مضي علي فابنه محمد .......... » يعني وقتي حسين درگذشت فرزند او علي ووقتي علي درگذشت فرزند او محمد بعداز محمد فرزندش جعفر پس از او فرزندش موسي پس از موسي فرزندش علي پس از علي فرزندش محمد بعد از محمد فرزندش علي بعد از علي فرزندش حسن و بعد از حسن فرزندش حجه محمد المهدي . بعد از همه اينها طي خبر مفصلي طريقه شهادت ايشان را پرسيد و رسول اكرم هم به او عرض كرد . آنگاه نعثل گفت شهادت مي دهم به وحدانيت خدا و رسالت شما و شهادت مي دهم كه آن دوازده نفر اوصياء بعد از شما مي باشند همانا آنچه فرمودي در كتب انبياء پيشين ديده ام و در وصيت نامه حضرت موسي كاملا ثبت است . آنگاه پيامبر فرمودند بهشت براي كسي است كه آنها را دوست بدارد و متابعت كند و جهنم براي آن كس است كه آنها را دشمن بدارد و مخالفت كند .
نيز خواجه كلان در باب 76 ينابيع از مناقب خوارزمي از واثله بن اسقع از جابر بن عبدالله انصاري نقل مي كند كه گفت مردي از يهود به نام جندل بن جناده بن جبير خدمت خاتم الانبيا مشرف شد بعد از سوال مسائل توحيد و شنيدن جوابهاي كافي شهادتين برزبان جاري ساخت و مسلمان شد آنگاه عرض كرد شب گذشته در عالم رويا خدمت موسي بن عمران رسيدم به من فرمود اسلام بياور بر دست محمد خاتم الانبيا و متمسك شو به اوصياء بعد ازاو . حمد خدا را كه مرا مشرف به دين اسلام نمود اينك بفرما اوصيا شما چه كساني هستند . حضرت فرمودند اوصيا من دوازده نفرند ، او گفت من هم همين قسم درتورات ديدم اسامي آنها را براي من نام ببر . حضرت فرمودند اول آنها سيد و آقاي اوصيا و پدر امامان علي عليه السلام و پس از آن دو فرزندش حسن و حسين اند . تو اين سه نفر را ملاقات مي كني آنگاه عمرت به آخر مي رسد در وقتيكه زين العابدين متولد گردد و آخرين زادو توشه تو از دنيا يك شربت شير خواهد بود پس متمسك باش به ايشان مبادا جهل جهال ترا مغرور نمايد .
عرض كرد من در تورات و كتب انبيا اسم علي و حسن و حسين را به نام ايليا و شبر و شبير ديده ام تمناميكنم اسامي بعد از حسين را بيان فرمايي . پس از اينكه اسامي نه نفر امامن بعد از ابا عبدالله الحسين رابا لقبهاي آنها بيان نمود فرمود نهمي آنها محمد مهدي قائم و حجه غائب مي شود پس از آن خروج مي نمايد و زمين را پر از عدل و داد مي كند هم چنانكه پر از ظلم و جود شده باشد ( يعني غيبت ايشان به خاطر ترس از مرگ نيست) . سپس فرمود بهشت براي صبر كنندگان در غيبت آن حضرت است و بهشت براي باقي ماندگان در محبت آنها است آنها هستند كه خداوند در قرآن مجيد آنها را وصف نموده كه اهل تقوي كساني هستند كه ايمان به غيب مي آوردند ( كه مراد غيبت آن حضرت هستند ) و آنها هستند حزب الله كه در قرآن مي فرمايد بدانيد كه حزب خدا غالب اند .
اين احاديث و بسياري از احاديث ديگر كه اگر خواستي برايت مي نويسم بيانگر اين است كه در احاديثي كه در كتب خودتان آمده است نام آن حضرت را صريحا آورده است و فقط نگفته است كه او از فرزندان علي يا حسين و يا فاطمه است كه شما بگوييد هر كسي مي تواند امام زمان باشد .
و اما اينكه چرا نبايد نام اصلي آن حضرت را تا ظهور ايشان برد دليلش اين است كه :
يهوديان بر اين باورند كه پيامبري به نام محمد هنوز به دنيا نيامده و در آينده به دنيا مي ايد ( مشابه عقيده شما ) و بنابراين دين اسلام دين برحقي نيست و اگر ما نام اصلي امام عصر را كامل مي گفتيم آنان هم بهانه خود را به دست آورده و مي گفتند اين كه شما منتظر ظهور او هستيد همان پيامبري است كه ما مي گوييم .
اما در مورد اينكه گفتي او مثل امامان ديگر است . اري او مثل امامان ديگر است در تقوي و پرهيزگاري و علم و ايمان و.... ولي با آنها فرق مي كند از اين جهت كه هيچ كدام از ائمه غائب نبوده اند و هيچ كدام از ايشان عمر امام زمان را نداشتند و در زمان هيچ كدام از امامان زمين پر از عدل و داد نشد و ..... اما آنكه گفتي چگونه غذا مي خورند و كار مي كنند و اينكه اعتقاد نداري ايشان از خزانه غيب خدا تامين مي شوند ، آيا در قرآن نيامده است كه براي حضرت مريم از غذاهاي بهشتي آماده مي شد و نيز براي قوم بني اسرائيل و حواريين و حال آنكه امام زمان از تمامي ايشان از همه نظرات بالاتر بوده اند و نيز چندين بار براي خود پيامبر هم از غذاهاي بهشتي آوردند . البته بايد اضافه كنم به صحبت شما كه يكي از ادله اي كه اثبات ميكند زمين هميشه بايد حجت داشته باشد حديث معروفي است كه در كتب شيعه و سني آمده است كه « من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهليه » ( مسند احمد بن حنبل جلد 2 ص 83 و111و154وجلد 3 ص 446 ، صحيح بخاري جلد 2 ص 13 ، صحيح مسلم جلد 6 ص 54 ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 13 ص 242 ) طبق اين حديث هر كس امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است ، آيا شما كه مي گوييد امام زمان زنده نيستند قبول داريد كه از زمان امام حسن عسگري تا به حال مردم همه به مرگ جاهلي مرده اند و يا امام زمان اين مردم امام حسن عسگري و يا آن امامي است كه بعدا به دنيا مي آيد!!!
اما اينكه حرفي زديد كه اگر امام زمان امام برحقي است چرا شيعيان در زمان ايشان به فرقه هاي متعددي تقسيم شده اند ، صحبت ما هم در اين وبلاگ اين است كه با اينكه دلايل عقلي و نقلي بسيار فراواني براثبات حقانيت بلا فصل امير المومنين در كتب اهل سنت وجود دارد چرا آنان اين حقيقت روشن تر از افتاب را نمي پذيرند . آري هميشه بايد باطلي باشد تا حق معلوم شود و هميشه بايد راه كجي باشد تا مردمي كه گفتند الله خداي مااست امتحان شوند و ببينند كه آيا واقعا ايمان آورده اند يا نه .
اما در مورد خراب كردن مساجد ، متاسفانه شما يك حرف را خيلي بزرگ مي كنيد اولا سند اين روايات متواتر و قوي نيست و ثانيا در احاديثي كه بنده خوانده ام آمده است كه در زمان پيامبر مساجد سقف نداشت و در زمان ظهور هم سقف مساجد برداشته مي شود و هيچ ربطي به خراب كردن آن ندارد .
لازم است در مورد بحارالانوار بگويم كه خود علامه مجلسي در جلد اول اين كتاب گفته اند كه من احاديث را جمع آوري كرده ام و تصحيح آن با علما و خود ايشان وقت نكردند كه تمام اسناد احاديث را جمع نمايند . ولي متاسفانه شما فقط چند جمله خاص از چند كتاب خاص مي آوريد براي اينكه شبهه افكني كنيد .
در مورد اينكه گفتيد امام زمان قرآن جديد مي آورد باز هم حرف را بزرگ كرديد و يا عمدا سهو مي كنيد .
تا آنجايي كه من در كتب مشاهده كرده ام گفته اند كه بعد از وفات پيامبر اميرالمومنين در خانه نشستند و شان نزول آيات را جمع آوري كردند و آن را به مردم ارائه كردند ولي مردم نادان آن زمان آن را نپذيرفتند . امام هم به آنان فرمود ديگر اين كتاب را نمي بيند تا قائم ما قيام كند . و اينكه مي گوييد قرآن جديد مي آورد متن قرآن همين قرآني است كه در دست ما و شما است به اضافه شان نزول آيات .
اجماع دليل خلافت ابي بكر
يكي ديگر از دلايل اهل سنت براي اثبات خلافت ابي بكر اين است كه مي گويند اجماع امت بود و ابوبكر طبق اجماع امت خليفه شد .
كدام اجماع ، اجماعي كه با عمر و ابو بكر و ابو عبيده جراح تشكيل شد . رسول خدا كه احق بود به اينكه صراط مستقيم و راه راست را به روي امت باز نمايد اين حق بزرگ را از گردن خود ساقط كرد ( به گفته اهل سنت ) و به امت واگذار نمود كه فقط چند نفري سياست بازي كنند و يكي از آنها با ديگري بيعت نمايد چند نفر ديگر از رفقا هم بيعت نمايند ازجمله قبيله اوس روي دشمني كه با قبيله خزرج داشت و اينكه مبادا آنها جلو بيفتند و سعد بن عباده امير گردد بيعت نمايند بعد مردم به مرور از ترس و يا طمع و با زور و آتش زدن و ... تسليم شوند ( كه به تفصيل در بخش بيت الاحزان آمده است ) و حكومتي برقرار شود . مگر تعيين خليفه به اين سادگي است ، مگر خود اهل سنت نميگويند كه پيامبر فرمود اصحاب من مانند ستارگانند از هر كدام پيروي نماييد هدايت يافته ايد آيا اصحاب پيامبر همان سه نفر بودند ، آيا مردم يمن و طائف و مكه وساير بلاد جزو مسلمين نبودند كه حتي بزرگان آنان هم در روز سقيفه نبودند .
اگر بگوييد كه وقت نبود كه به آن شهر و ديارها بروند و آنان را خبر كنند ايا امير المومنين ، سلمان فارسي ، ابوذر غفاري ، مقداد ، عمار ياسر ، خالد بن سعيد بن العاص ، بريده الاسلمي ،ابي بن كعب ، خزيمه بن ثابت ، ابو الهيثم بن التيهان ، سهل بن حنيف ، عثمان بن حنيف ، ابو ايوب انصاري ، جابر بن عبدالله انصاري ، حذيفه ، عبدالله بن عباس ، عباس عموي پيامبر ، زيد بن ارقم ، قيس بن سعد و بسياري ديگر از بزرگان صحابه و اكابر آن روزگار كه در مورد آنها احاديث و آيه قرآن نازل شده است جزء صحابه نبودند و نبايد در سقيفه حضور مي داشتند .
مگر خود اهل سنت نمي گويند كه پيامبر فرمود لا تجتمع امتي علي الظلاله ، آري ابوبكر و عمر هم اين را مي دانستند كه نگذاشتند اجتماع امت صورت بگيرد و خودشان به همراه ابو عبيده جراح اجتماع امت را تشكيل دادند ؟!؟!؟!؟! و خليفه را انتخاب كردند و از قبل همه پيش بيني ها انجام شده بود كه ده هزار عرب بدوي به داخل مدينه آورده بودند براي تثبيت خلافت ابوبكر ، آري انان مي دانستند كه اگر اجتماع امت ، بلكه اجتماع صحابه صورت بگيرد اختلاف مي افتد و ابوبكر انتخاب نمي شود تمام مقدمات را آماده كرده بودند كه كسي نتواند كاري بكند . چون اگر اين سه نفري كه اجتماع امت را تشكيل داده بودند چهار نفر مي شدند قطعا نفر چهارم يكي از مخالفين ابو بكر بود چون همه آنها احاديث بيشماري را كه پيامبر در مورد امير المومنين آورده بود كه به قسمت كمي از آن اشاره شده است را به ياد داشتند ، آري آنان غدير را از ياد نبرده بودند ، روز مباهله و جنگ خندق و حديث سفينه نوح و حديث ثقلين و .... را هنوز به ياد داشتند .
آيا امير المومنين نبايد در شوري باشد در حاليكه او بود كه فارق بين حق و باطل بود ( مير سيد علي همداني در موده القربي ، شيخ سليمان بلخي حنفي در باب 16 ينابيع الموده ) كه پيامبر فرمود زود است بعد از من فتنه اي بر پا شود پس اگر چنين شد شما ملزم هستيد با علي بن ابي طالب باشيد چون اوست اول كسي كه مرا مي بيند و با من مصافحه مي كند روز قيامت و او با من است در مرتبه بلند و عليا و اوست جدا كننده بين حق و باطل .
بر فرض هم كه بگوييم ابوبكر به خاطر اجماع سه نفر روي كار آمد ، براي عمر چند نفر اجماع كردند مگر ابوبكر به تنهايي عمر را انتخاب نكرد پس اين چه اجماعي است واگر اجماع شرط انتخاب خليفه است عثمان را كه فقط در يك شوري ساختگي شش نفري به عنوان خليفه انتخاب كردند . كه در ذيل به آن اشاره شده است .
در شورائى كه عمر براى تعيين خليفه معين كرد آن را طورى تنظيم نمود كه در هر صورت خلافت به على بن ابيطالب عليه السلام نمىرسيد ، او گفته بود اگر يكي از آن شش نفر مخالف و بقيه موافق بودند او را بكشيد ، اگر دو نفر مخالف بودند آن دو نفر را بكشيد واگر سه نفر موافق و سه نفر مخالف بودند حق با آن گروهي است كه عبدالرحمن ابن عوف در آن است چون عمر مي دانست عبد الرحمن بن عوف كه نسبت دامادى با عثمان را داشت و نيز سعد ابن ابي وقاص پسر عموي عبد الرحمن عوف بود حتما عثمان را انتخاب ميكند ، سعد ابن ابي وقاص هم حرف پسر عموي خود را رد نمي كند بنا براين با يك نقشه حيله گرانه كاري كرد كه عثمان روي كار بيايد. همچنين عمر در زمان زندگي خود با اعمال خود نشان داده بود كه بعد از عثمان هم معاويه روي كار مي آيد !! از جمله اينكه به او گفته بود هر كاري كني تو را امر و نهي نمي كنم و نيز به عثمان گفته بود كه خليفه را بعد ازمن زود انتخاب كنيد و گرنه معاويه خود را خليفه مي كند . پس معلوم ميشود كه عمر معاويه را هم انتخاب كرده بود و معاويه نيز خلافت را در خاندان كثيف خود موروثي كرد . آري او كاري كرد كه هيچ گاه خلافت به جاي اصلي و اوليه خود باز نگردد و تا آخر را هم پيش بيني كرده بود .
اين دلايل را حتي خود ابوبكر هم در روز سقيف بيان نكرد ولي ما باز هم جواب آن را داديم اگر هم از همه اينها بگذريم خود ابوبكر بود كه مي گفت « به خدا قسم من بهترين شما نيستم و همانا از مقامم كراهت دارم ، دوست داشتم كسي از شما اين كار را به عهده گيرد آيا شما گمان مي كنيد كه من به سنت رسول خدا عمل مي كنم ، بنابراين عهده دار انجام آن نمي شوم پيامبر خدا به كمك وحي معصوم بود و فرشته اي همراه او بود و او را ياري مي كرد ولي من شيطاني دارم كه بر من عارض مي شود ....... » ( مسند احمد بن حنبل جلد يك ،كنز العمال جلد پنج ، البايه و النهايه ابن كثير جلد شش ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد جلد شش ص 20، طبقات ابن سعد جلد 3 ص 212 ، تاريخ الخلفاء سيوطي ، تاريخ ابن كثير ، تاريخ طبري جلد سه )

اسناد حديث غدير
متاسفانه یکی از مطالبی که ما نوشته بودیم در وبلاگ بدعتهای خلیفه دوم موجب ناراحتی یکی از برادران اهل سنت شد . من در اینجا برای اینکه این ناراحتی را از دل این عزیز بیرون بیاورم از کتب معتبر اهل سنت چند کتاب به عنوان سند حدیث غدیر که مثل قطره ای از دریا هست را آورده ام در مورد باقی مطالب این وبلاگ هم تماما اسناد و منابع معتبروجود دارد عزیزانی که این اسناد را میخواهند با من تماس بگیرند تا اسناد تمامی گفتارم را تقدیم کنم ، كساني كه در پي منابع بيشتري هستند مي توانند به جلد اول كتاب ارزشمند الغدير علامه اميني مراجعه كنند .
فخر الدين رازي در تفسير كبير مفاتيح الغيب – احمد ثعلبي در تفسير كشف البيان – جلال الدين سيوطي در تفسير در المنثور – طبري در تفسير كبير – ابو نعيم اصفهاني در كتاب مانزل من القرآن في علي و در حليه الاوليا- بخاري در جلد اول تاريخ خود – مسلم در جلد دوم صحيح خود – ابي داوود در سنن – ترمذي در سنن – ابن كثير شافعي در تاريخ خود- احمد بن حنبل در جلد چهارم مسند – محمد غزالي در سر العالمين – ابن مغازلي در مناقب – سليمان بلخي در باب چهار ينابيع الموده – حسين بن مسعود بغوي در مصابيح السنه – خطيب خوارزمي در مناقب – نسائي در خصوص العلوي و سنن – ابن اثير در اسد الغابه – سبط ابن جوزي در تذكره خواص الامه – احمد بن عبد ربه در عقد الفريد – ابن تيميه در منهاج السنه – ابن حجر عسقلاني در فتح الباري و تهذيب التهذيب – جار الله زمخشري در ربيع الابرار – سجستاني در الدرايه في حديث الولايه – حسكاني در دعاه الهدي الي ادا حق الموالات – فخر رازي در كتاب الاربعين – سيوطي در تاريخ الخلفا – مير سيد علي همداني در موده القربي – مقبلي در احديث المتواتره – خواجه پارساي بخاري در فصل الخطاب- جمال الدين شيرازي در كتاب الاربعين – محمد بن يوسف گنجي شافعي در باب يك كفايت الطالب – محمد حمويني در فرائد السمطين – فضل الله روز بهان در ابطال الباطل – شمس الدين محمد بن احمد شربيني در سراج المنير – حافظ ابوبكر در تاريخ خود – ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه – علاء الدين سمناني در عروه الوثقي – ابن خلدون در مقدمه تاريخ خود – علي متقي هندي در كنز العمال – ابو الخير دمشقي در اسي المطالب – حنفي جرجاني در شرح مواقف – نظام الدين نيشابوري در تفسير غرائب القرآن و بسياري ديگر از اكابر و علما و بزرگان اهل سنت كه در اينجا قطره اي از دريا را براي مثال آورديم .
همچنين اين حديث را احمد بن حنبل به چهل سند ، ابن حجر عسقلاني به 25 سند ، جزري شافعي به هشتاد سند ، ابو سعيد سجستاني به 120 سند ، امير محمد يمني به 40سند ، نسائي به 25 سند ، ابو العلا همداني به 100 سند و ابو العرفان حبان به 30 سند اين حديث را آورده اند ، كه تمام اين آمارها از كتاب ارزشمند الغدير گرفته شده است كساني كه ميخواهند حتما به اين كتاب مراجعه كنند .
ذهبي در تاريخ الاسلام مي نويسد ابو بكر امتيازاتي داشت كه به موجب آن به عنوان خليفه انتخاب شد كه عبارتند از
نماز ابوبكر در بيماري پيامبر
خويشاوندي ابوبكر با پيامبر
مصاحبت ابوبكر با پيامبر در غار
مسن بودن ابوبكر
كه از اين چهار مورد مصاحبت ابوبكر با پيامبر در غار را قبلا توضيح داديم ، و سه مورد ديگر هم در پايين توضيح خواهيم داد به علاوه ديگر دلايلي كه براي خلافت ابي بكر آورده اند .
خويشاوندي ابوبكر با پيامبر
ابوبكر به دليل اينكه پدر همسر پيامبر بود او را به عنوان خليفه انتخاب كردند .
اگر مساله خويشاوندي ابوبكر با رسول خدا موجب اولويت او در امر خلافت شده است چرا امير المومنين كه داماد و پسر عم پيامبر و علاوه بر آن طبق آيه مباهله نفس آن حضرت بود و جزء اهل بيت آن حضرت بود ( طبق آيه تطهير ) سزاوارترين مردم براي خلافت نباشد.
اسناد اينكه آيه مباهله در حق پيامبر و حضرت علي و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسينآمده است.
شواهد التنزيل حاكم حسكاني جلد يك ، مستدرك علي الصحيحين حاكم نيشابوري جلد سه ، اسباب النزول نيشابوري ، صحيح مسلم جلد چهار ص 1883 ، سنن ترمذي جلد چهار ص 293 ، و جلد پنج ، مسند احمد بن حنبل جلد سه ص 97، تفسير طبري جلد سه ، تفسير كشاف زمخشري جلد يك ، تفسير ابن كثير جلد يك ، تفسير قرطبي جلد چهار ص 104 ، تفسير كبير فخر رازي جلد هشت ، جامع الاصول ابن اثير جلد نه ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد جلد شانزده ،احكام القرآن ابن عربي جلد يك ص 275 ، تفسير در المنثور جلال الدين سيوطي جلد دو ص 38 ، صواعق المحرقه ابن حجر مكي ص 72 ، تاريخ الخلفا سيوطي ص 169، مناقب خوارزمي ص 60، الاصابه ابن حجر عسقلاني ص 110، البدايه و النهايه ابن كثير جلد پنج ص 54 ، ينابيع الموده ص 9و44و51 و ..... .
اسناد اينكه آيه تطهير در حق پيامبر و علي و حضرت فاطمه و حسنين آمده است .
صحيح مسلم جلد چهار ، سنن ترمذي جلد پنج ص 327 ، مسند احمد بن حنبل جلد سه ص 60، اسباب النزول واحدي ص 239 ، مناقب خوارزمي ص 60 ، تفسير قرطبي جلد 14، تفسير كشاف زمخشري جلد 3 ، تفسير در المنثور سيوطي جلد 6، صواعق محرقه ابن حجر مكي ص 143 ، كفايه الطالب گنجي الشافعي ص 54و 372 ، اسد الغابه ابن اثير جلد 2 ، تفسير طبري جلد 22، احكام القرآن جصاص جلد پنج ، مشكاه المصابيح عمري جلد 3 ، تذكره الخواص سبط بن الجوزي ص 233 ، فصول المهمه ابن الصباغ المالكي ص 11 ، تفسير طبري جلد 25 ص 25 ، تفسير البيضاوي جلد چهار ، تفسيبر ابن كثير جلد چهار ص 112 ، مجمع الزوائد جلد 7 ص 103 ، تفسير قرطبي جلد 16 ص 22 ، تفسير نسفي جلد چهار ص 105 ، حليه الاولياء ابو نعيم اصفهاني جلد سه ص 201 ،
نماز از دیدگاه امیر المومنین
جابر بن عبدالله انصارى گويد:
روزى به همراه مولاى متّقيان، امام على عليه السلام بودم، شخصى را ديديم كه مشغول نماز است، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آيا معنا و مفهوم نماز را مىدانى كه چگونه و براى چه مىباشد؟
اظهار داشت: آيا براى نماز مفهومى غير از عبادت هم هست؟
حضرت فرمود: آرى، به حقّ آن كسى كه محمّد صلّى الله عليه و آله را به نبوّت مبعوث گردانيد، نماز داراى تأويل و مفهومى است كه تمام معناى عبوديّت در آن خواهد بود.
آن شخص عرض كرد: پس مرا تعليم فرما.
امام فرمود: معنا و مفهوم اولين تكبير آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از اين كه داراى قيام و قعود باشد.
دومين تكبير يعنى؛ خداوند موصوف به حركت و سكون نمىباشد.
سومين تكبير يعنى؛ نمىتوان خداوند را به جسمى تشبيه كرد.
چهارمين تكبير يعنى؛ چيزى بر خداوند عارض نمىشود.
پنجمين تكبير مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصى دارد و نه چيزى در او حلول مىكند.
ششمين تكبير معنايش اين است كه زوال و انتقال و نيز تغيير و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.
و هفتمين تكبير يعنى؛ بدان كه خداوند سبحان همچون ديگر اجسام، داراى أبعاد و جوارح نيست.
سپس در ادامه فرمايش خود فرمود:
معناى ركوع آن است كه مىگویى: خداوندا! من به تو ايمان آوردهام و از آن دست بر نمىدارم، گرچه گردنم زده شود.
و چون سر از ركوع بر مىدارى و مىگوئى: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْدلله ربّ العالمين» يعنى؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آوردهاى و من چيزى نبوده و نيستم، پس هستى مطلق تویى.
و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى، گویى: خداوندا! مرا از خاك آفريدهاى؛ و سر بلند كردن از سجده يعنى؛ مرا از خاك خارج گرداندهاى.
و همين كه دومين بار سر بر سجده گذارى يعنى؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك بر مىگردانى؛
و چون سر بلند كنى گویى: و مرا از درون همين خاك در روز قيامت براى بررسى اعمال خارج مىگردانى.
و مفهوم تشهّد، تجديد عهد و ميثاق و اعتقاد به وحدانيّت خداوند؛ و نيز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولايت اهلبيت او عليهم صلوات الله مىباشد.
و معناى سلام، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نمازگزار است، كه در واقع ايمنى از عذاب قيامت باشد.