تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله

 

 

 

 

دليل دوم : اجماع دليل خلافت ابوبكر :

 در صحيح بخاري داستان سقيفه را از عمر چنين روايت كرده است : وقتي كه پيامبر از دنيا رفت خبر به ما رسيد كه انصار در سقيفه بني ساعده اجتماع كرده اند . من هم به ابوبكر پيشنهاد كردم كه بيا تا ما هم به برادران انصار خود بپيونديم . و ما خود را به سقيفه رسانديم ، علي و زبير و همراهان ايشان با ما نبودند . هنگامي كه به سقيفه رسيديم متوجه شديم كه طايفه انصار مردي را كه در گليمي پيچيده بودند و مي گفتند سعد بن عباده است و تب دارد با خود به آنجا آورده بودند . ما در كنار ايشان نشستيم و سخنران آنها برخاست و پس از حمد و سپاس خدا گفت (( نحن انصار الله )) ما ياران خداييم و نيروي رزمنده و به هم فشرده اسلام . شما گروه مهاجران مردمي به شماره ي اندك هستيد و ..... تا جايي كه يكي از انصار گفت شما مهاجران براي خود فرمانروايي برگزينيد و ما هم براي خود زمامداري انتخاب مي كنيم . در پي اين سخن بگو مگو وسر و صدا از هر طرف برخاست و چند دسته گي و اختلاف به شدت ظاهر گرديد . من از اين موقعيت استفاده كردم و به ابوبكر گفتم كه دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم . او هم دستش را پيش آورد و من با اوبيعت كردم . پس از اين كه از كار بيعت با ابوبكر فراغت يافتم به سوي سعد بن عباده هجوم برديم ...... ( در آخر اين داستان عمر مي گويد ) اگر كسي بدون كسب نظر و مشورت با مسلمانان با مردي به خلافت بيعت كند نه از او پيروي كنيد ونه از كسي كه با او بيعت شده . كه هر دو مستحق كشته شدن اند . ( صحيح بخاري كتاب الحدود باب رجم الحبلي 4/119 ، سيره ابن هشام 4/336 ، كنز العمال 3/139 حديث 2326)

آري پس با اين جمله آخر خود عمر بايد كشته شود چون عمر با سفارش ابوبكر روي كار آمد و حتي مشورت بين چند نفر هم نشد تا چه رسد به كل مسلمين . آيا حضرت علي ، سلمان فارسي ، ابوذر غفاري ، مقداد ، عمار ياسر و بسياري ديگر[1] جزء صحابه نبودند و نبايد در سقيفه حضور مي داشتند . حتي ابو سفيان هم حضور نداشت و از آنهايي كه در آن اجتماع حضور داشتند قبيله خزرج (يكي از قبايل انصار ) هرگز با ابوبكر بيعت نكردند و صحابه بزرگ پيامبر مالك بن نويره كه به دست خالد بن وليد كشته شد  و قبيله اش هرگز با ابوبكر بيعت نكردند . حال آيا اين اجماع بر سر خلافت است ؟

اگر ملاك در تعيين خليفه اجماع مردم است پس چرا اين اجماع در مورد خليفه دوم عملي نشد ؟ واگر ملاك وصيت خليفه قبل است پس چرا اين وصيت در مورد عثمان عملي نشد ؟  اگر بخواهيم حق را بيان كنيم بايد بگوييم كه فقط در مورد حضرت علي اجماع حاصل شد ، زيرا تمام مردم به ايشان روي آوردند و با ايشان بيعت كردند .

 

 

رسول خدا كه احق بود به اينكه صراط مستقيم و راه راست را به روي امت باز نمايد به گفته اهل سنت اين حق بزرگ را از گردن خود ساقط كرد و به امت واگذار نمود كه فقط چند نفري سياست بازي كنند و يكي از آنها با ديگري بيعت نمايد چند نفر ديگر از رفقا هم بيعت نمايند ازجمله قبيله اوس روي دشمني كه با قبيله خزرج داشت و اينكه مبادا آنها جلو بيفتند و سعد بن عباده امير گردد بيعت نمايند بعد مردم به مرور از ترس و يا طمع و با زور و تهديد به آتش زدن[2] و ... تسليم شوند و حكومتي برقرار شود . آن وقت اسم اين عمل را مي گذارند اجماع بر سر خلافت ، مگر خود اهل سنت نميگويند كه پيامبر فرمود اصحاب من مانند ستارگانند از هر كدام پيروي نماييد هدايت يافته ايد آيا اصحاب پيامبر همان سه نفر بودند ، آيا مردم يمن و طائف و مكه وساير بلاد جزو مسلمين نبودند كه حتي بزرگان آنان هم در روز سقيفه نبودند؟

اين ظلم است به تمام مردم جهان كه چند نفر به اسم اجماع شخصي را انتخاب كنند و تا قيامت بقيه مردم فقط ازآنها تبعيت كنند . چرا مردم زمانهاي ديگر حق انتخاب نداشته باشند ؟ مگر مردمي كه الآن هستند چه تفاوتي با مردم آن زمان دارند ؟ چرا اين مردم نبايد خليفه خود را طبق اجماع!!! انتخاب كنند ؟

اگر طريقي غير از انتصاب خداوند وجود داشته باشد نماد بارز ظلم است ، چون كه خليفه اي كه به وسيله مردم انتخاب مي شود فقط براي همان مردم بايد خلافت كند نه براي مردم 1400 سال بعد ، ولي اگر خليفه به وسيله خداوند نصب شود تا قيامت براي همه مردم خليفه و امام است ، همان طور كه امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام را خداوند به وسيله پيامبر در غدير خم به مردم معرفي نمود .

بر فرض هم بيعت با ابوبكر از طريق اجماع همه مسلمين بود باز هم با اين كار حق انتخاب از مردم زمانهاي ديگر گرفته مي شود و اين نماد بارز ظلم است. ( كه البته هرگز اجماع صورت نگرفت؛ زيرا علاوه بر بني هاشم كه در مدينه بودند و بيعت نكردند مردم شهرهاي ديگر هم با ابوبكر بيعت نكردند و كساني مثل مالك بن نويره و قبيله او ،‌و يا سعد بن عباده هرگز با ابوبكر بيعت نكرند )



[1]  مثل خالد بن سعيد بن العاص ، بريده الاسلمي ،‌ابي بن كعب ، خزيمه بن ثابت ،‌ ابو الهيثم بن التيهان ، سهل بن حنيف ، عثمان بن حنيف ، ابو ايوب انصاري ، جابر بن عبدالله انصاري ، حذيفه ، عبدالله بن عباس ، عباس عموي پيامبر ، زيد بن ارقم ،‌ قيس بن سعد و ... .

[2]  در كتب بسياري نقل شده است كه عمر تهديد كرد كه كساني كه در خانه وحي متحصن شده اند يا بايد با ابوبكر بيعت كنند و يا خانه را آتش مي زند .( اين است عدالت همه صحابه ) رجوع كنيد به تاريخ طبري ج 3 ، الامامة و السياسة 1/12 ، عقد الفريد 4/260)

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 17:45  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 

به حول و قوه الهی تا کنون پیرامون انتصابی بودن امامت و امامت در قرآن و حدیث و عقل بحث کردیم .

یکی از راههای اثبات حقانیت مولا امیرالمومنین بررسی خلافت ابوبکر و عمر است . که دراین صورت با رد خلافت خلفا ولایت امیرالمومنین اثبات خواهد شد . برای شروع یکی از دلایل خلافت ابوبکر را بررسی می کنیم .

دليل اول : همراهي ابوبكر با پيامبر در غار

يكي از امتيازاتي كه ذهبي در تاريخ الاسلام براي ابوبكر به شمار آورده است و او را شايسته خلافت مي دانسته اين است كه ابوبكر با پيامبر در غار بوده است وآيه‌ي « ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» در باره‌ي آنها نازل شده است ؟

حال سوال اينجاست كه :

درهر كجاي قرآن كه سخن از انزال و فرستادن سكينه و آرامش به ميان‌آمده است ، خداوند آن را براي پيامبر اكرم و همه مومنين قرار داده است اما چرا در آيه غار هيچ گونه مومنين را شركت نمي  دهد و فقط مي فرمايد آرامش براي پيامبر نازل شد « فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» . آيا اين فضيلت به حساب مي آيد كه از دو نفر فقط براي يك نفر آرامش الهي و سكينه فرستاده شود ؟

حزن ابوبكر در مصاحبت با پيامبر اكرم در رفتن به غار به چه جهت بوده است ؟اگر در جهت اطاعت خدا بوده ، محال است كه پيامبر اكرم از آن نهي نمايد ، و اگر در جهت معصيت خدا بوده پس اين چه فضيلتي براي ابوبكر به حساب مي آيد ؟ در حالي كه خداوند در سوره يونس فرمود « أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » (يونس 62) « آگاه باشيد اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مى‏شوند! »

آيا مصاحبت با حزن و اندوه درغار برابر است با  اينكه حضرت علي شب هجرت  بر سر جاي پيامبر خوابيد و جان فشاني كرد ؟ (چون براي پيغمبر از علي ( ع ) امين تر كسي نبود و او مي بايست امانات مردم را به آنها باز گرداند و همسران پيامبر و بقيه مسلمين را به مدينه ببرد . ) و در مورد حضرت علي به خاطر خوابيدن بر سر جاي پيامبر اين آيه نازل شد « وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (بقره 207) » « بعضى از مردم  جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. »

نكته بعدي اينكه تنها مصاحبت با رسول الله فضيلت و برتري نمي باشد ،‌ مگر ياران يوسف نبودند كه خدايان متعدد داشتند و يوسف آنها را نصيحت مي كرد و خداوند هم آنها را مصاحب يوسف خوانده است . « يا صاحبي السجن ءارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار » ،‌ مگر آن دو رفيق نبودند كه خدا آنها را مصاحب هم خوانده است ولي يكي به ديگري مي گفت كه به خدايي كه نخست از خاك و بعد از نطفه تو را آفريد و آنگاه مردي كامل و آراسته ساخت كافر شدي .

از همه اينها كه بگذريم ، آيا همراهي چند روزه برابري مي كند با كسي كه از اول عمر و از همان كودكي به وسيله پيامبر تربيت شده است . چون كه پيامبر و عباس به دليل تعداد زياد فرزندان ابو طالب نزد او رفتند تا او را در تربيت فرزند كمك كنند ،‌پيامبر حضرت علي را به عهده گرفت و عباس جعفر طيار را . و نيز روزي حضرت علي با پيغمبر بود كه ابوبكر و عمر و عثمان و ابو سفيان و معاويه و تمام مسلمين دين توحيد نداشتند و غرق در بت پرستي بودند ،‌ همانطور كه علماي اهل سنت (مثل طبري در تاريخ طبري 1/538 ) گفته اند كه اول كسي كه ايمان آورد علي بود .

                                            

 

+ نوشته شده در  87/03/12ساعت 16:19  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 

سوم- سبقت علی علیه السلام در جهاد فی سبیل الله

سبقت اميرالمومنين علي عليه السلام براي همه روشن است ، تا جايي كه گفته اند اسلام به شمشير علي قوام يافت ، ولي ما به عنوان مثال در اينجا چند مثال مي آوريم . طبق نقل تمامي تاريخ نويسان شيعه و سني علي بود كه در جنگ خندق به جنگ باعمرو بن عبدودرفت و هنگامي كه روبروي او قرار گرفت پيامبر فرمود الان تمام ايمان در مقابل تمام كفر قرار گرفته اند و وقتي كه او را به هلاكت رساند پيامبر فرمود ضربت علي از عبادت جن و انس برتر بود.

و او بود كه درجنگ خيبر پس از اينكه در روز اول عمر با يارانش رفت و بي نتيجه برگشت و در روز دوم ابوبكر با سپاه رفت و شكست خورد و در روزسوم باز هم عمر با سپاه رفت و جنگ نكرده فرار كرد ، كه در اينجا پيامبر فرمود به خدا سوگند فردا پرچم را به دست كسي خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند كه خيبر را خواهد گرفت ، و در روز بعد پيامبر پرچم را به دست حضرت علي دادند و  امير المومنين با سپاه رفت و تمامي قلعه هاي خيبر را يكي پس از ديگري فتح كرد.

و در مورد جنگ خيبر است كه ابن ابي الحديد در قصايد سبعه گفته است هرچه را فراموش كنم آن دو نفر را فراموش نمي كنم كه براي جنگ رفتند و گريختند با آنكه مي دانستند فرار از جنگ گناه كبيره است .

و در جنگ بدر بود كه از كل كشته شدگان به دست مردم و فرشتگان نيمي از آنها به دست اميرالمومنين هلاك شده بودند .

و حضرت علي بود كه در ابتداي جنگ احد وليد را با يك ضربه دو نيم كرد و 11 نفر از بزرگان مشركين را كشت و هنگامي كه دشمن سپاه اسلام را دور زد و همه فرار كردند فقط امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام بود و دو يا سه نفر ديگر كه با پيامبر مانده بود واز ايشان دفاع مي كرد و همه با هم فرار كرده بودند و در آنجا بود كه بر اثر شجاعت علي فرشتگان به شگفت آمده بودند و جبرئيل گفت :  *لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار *

و او بود بر دوش پيامبر رفت و بتهاي درون كعبه را شكست و كار ابراهيمي انجام داد .

و او بود كه آيات سوره توبه را به دستور پيامبر از ابوبكر گرفت و به مكه رفت و براي مشركان مكه خواند بدون اينكه ترسي به خود راه دهد درحاليكه از هر خانواده آنان چند نفري به دست علي به درك واصل شده بودند .

و در روز حنين بود كه در سوره توبه آيه 25 آمده است كه از زيادي خودتان شگفت زده شديد ، ولي بعد همه فرار كردند و اميرالمومنين بود كه مانند بقيه جنگها حتي فكر فرار هم نكرد و درآن جنگ چهل مبارز را به خاك افكند .

آري در بسياري از جنگها همه فرار مي كردند و فقط حضرت علي بود كه با رسول الله مي ماند ، در حالي كه خدا در قرآن فرموده است « اي مومنان اگر كافران را ديديد كه به سوي شما هجوم مي آورند هرگز پشت نكنيد و از جنگ فرار نكنيد » ( سوره انفال 15) آيا كسي كه مخالفت با فرمان خدا و پيغمبر مي كند مي تواند جانشين اوباشد .

                        

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 9:4  توسط عاشق مولا امیر المومنین   |