|
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
|
دليل پنجم : نماز ابوبكر در بيماري پيامبر
يكي از دلايلي كه براي خلافت ابوبكر ذكر شده است اين است كه پيامبر وقتي كه در بستر بيماري افتاده بودند ابوبكر را به جاي خود براي اقامه نماز جماعت به مسجد فرستاد .
در صحيح بخاري ( كتاب الصلاة ج 1ص 85 ) آمده است كه « .... ابوبكر با مردم به نماز ايستاد تا اينكه پيامبر در خود احساس سبكي كرد و با تكيه بر دو مرد بيرون آمد و ابوبكر كه و جود پيامبر را احساس كرد خواست تا عقب برود كه پيامبر به او اشاره فرمود به جاي خود بمان . سپس آمد تا در كنار ابوبكر نشست و ابوبكر به پيامبر اقتدا نمود و مردم به ابوبكر اقتدا كردند .» اما در تاريخ طبري ( ج 2 ص 230 چاپ بيروت ) آمده است كه رسول خدا آمد و به جاي ابوبكر نشست ( يعني به دليل بيماري نماز را نشسته خواند ) . باز در جاي ديگري از تاريخ طبري ( ج 3 ص 198) مي خوانيم كه پيامبر پس از اينكه ابوبكر امام جماعت شد آمد و به ابوبكر اقتدا كرد !!!
حال سوال اينجاست : اگر پيامبر به ابوبكر دستور داده بود كه با مردم نماز بخواند پس چرا با زحمتي كه حتي قادر به راه رفتن نمي باشد به مسجد مي رود و به نماز مشغول مي شود ؟ اگرابوبكر به پيامبر اقتدا نموده است ، پس امامت او معنا ندارد.آيا ممكن است شخصي در زمان واحد و در يك نماز هم امام باشد وهم ماموم ؟ چرا اين قضيه در كتب متفاوت اين همه تناقض دارد ؟ اگر اين نماز دليل بر اولويت ابوبكر در خلافت است پس چرا مهاجرين و انصار و حتي خود ابوبكر در سقيفه به آن استناد نكردند ؟ و چرا ابوبكر دست عمر و ابوعبيده جراح را گرفت و گفت من اين دو را صالح مي دانم ، يكي از اين دو نفر را انتخاب كنيد ؟
زماني كه رسول خدا در بستر بيماري لحظات آخر حيات را طي مي كردند در حالتي كه عده اي از صحابه اطراف بستر آن حضرت در حجره جمع بودند فرمود : « دوات و كاغذي براي من بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد » در اينجا عمر بن خطاب گفت واگذاريد اين مرد را ، او هذيان مي گويد ،كتاب خدا ما را بس است .» ( اين قضيه در بسياري از كتب نقل شده است ، مثل تاريخ طبري 3/193 ، تاريخ ابن اثير 2/217، صحيح مسلم ، ج 6 ، كتاب الوصيه باب ترك الوصيه ص 76 )
حال سوال اينجاست كه بر فرض اثبات موضوع نماز خواندن ابوبكر به جاي رسول خدا ، چطور پيامبر در بستر بيماري وقتي كه امر مي كند ابوبكر به جاي او در مسجد امامت كند هذيان نمي گويد ، اما وقتي امر مي فرمايند قلم و كاغذي بياوريد تا چيزي بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد به قول خليفه دوم آن حضرت ( نعوذ بالله ) هذيان مي گويد ؟ اگر پيامبر اكرم نعوذ بالله هذيان مي گويد پس چرا قول آن حضرت را در نماز ابوبكر ملاك قرار داده ايد ؟ و اگر هذيان نمي گويد پس چرا عمر به آن حضرت نسبت هذيان گويي را داد ؟
در زماني كه پيامبر اكرم در بستر شهادت بودند امر كردند كه اصحاب در لشگر اسامه شركت كنند و پيامبر لعن كردند كسي را كه در لشكر اسامه شركت نكند (طبق نقل تاريخ طبري 3/186)، و به نظر همه مورخان تا زمان رحلت پيامبر اكرم اسامه از جنگ بر نگشته بود ،حال با توجه به اين حقيقت آيا ابوبكر در لشگر اسامه شركت كرده بود يا خير ؟ اگر شركت نكرد پس تخلف از امر پيامبر اكرم را نموده است . و اگر شركت كرده است در اين صورت در مدينه نبوده تا توانسته باشد به جاي پيامبر اكرم نماز خوانده باشد .( در حالي كه بيشتر مورخان تصريح كرده اند كه ابوبكر جزو لشگر اسامه بوده است از جمله : تاريخ يعقوبي 2/93 ،تاريخ الخميس 2/172 ، كامل ابن اثير 2/317 ) و سوال آخر اينكه : طبق عقيده علماي اهل سنت عدالت در امام جماعت شرط نيست و پشت سر هر مي خواره و زنا كاري مي شود نماز خواند ( شرح عقائد نسفيه تفتازاني 1/186 ) و چنين نمازي مورد قبول است ، پس نماز ابوبكر به جاي پيامبر چه فضيلتي مي تواند داشته باشد كه دليل بر ارجحيت خلافت ابوبكر باشد ؟
پايان
نكته: تا شهريور ماه ديگر نمي توانم در خدمت دوستان باشم .
التماس دعا .....
ميلاد با سعادت پر خير و بركت مولي الموحدين ،امام المتقين ، عين الله ، علم الله ، نور الله ، ثار الله ،سر الله ، وجه الله ، حجه الله ، ولي الله ، كلمه الله ، روح الله ، كليم الله ، خليل الله ، حضرت مولا اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليهما سلام مبارك باد .
اين هم يه چند تا شعر خوشگل
نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد ولله
صد بار اگر کعبه ترک بر دارد
آنسان كه به جز خداي معبودي نيست
مانند علي به كعبه مولودي نيست
بر خويش قسم خورده و فرموده
در طاعت بي مهر علي سودي نيست
در بحر شرف گوهر يكدانه علي است
بر مسند دين امير و فرزانه علي است
در كعبه ظهور كرد تا بر همه كس
معلوم شود كه صاحب خانه علي است
اينجا به علي چشم اميد همه باز است
اين در گه آن پادشه بنده نواز است
آرند همه سوي كعبه نماز اهل جهاني
صد كعبه در اينجا به طواف و به نماز است
آدم نه به گندم جنان راغب بود
شوق دگرش به جان و دل غالب بود
مي جست بهانه اي كه آيد به نجف
مقصودش علي بن ابي طالب بود
در دل یاقوت با خط طلا بنوشته اند
شیعیان حاجی شدند چون دور حیدر گشته اند
هر که با حیدر نباشد مطمئنا کافر است
اهل سنت دور کعبه از ازل ول گشته اند
اینم یه شعر که مرحوم آقاسی فرموده اند درمورد شیعیان :
بشنو از نی چون حکایت می کند
شیعه را از خون روایت می کند
شیعه یعنی شرح منظوم طلب
از مجاز و کوفه تا شام و حلب
شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
شیعه یعنی غربت صد ساله بی دلواپسی
شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
شیعه یعنی هجرت از من تا به او
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بارش ابر کرامت بر کویر
شیعه یعنی عدل،احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
شیعه یعنی وعده ای از نان جو
کشته صد آئینه تا فصل درو
شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب شیر روز
شیعه یعنی شیر یعنی شیر مرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد
شیعه یعنی تیغ تیز مو شکاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف
شیعه یعنی عشق بازی با خدا
یک نیستان تک نوازی با خدا
شیعه یعنی سابقون السابقون
شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون
شیعه باید آب ها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند
خط سوم خط سرخ انبیاست
کربلا بارزترین منظور ماست
شیعه یعنی هست خطی بر جنون
شیعه طوفان می کند در کاف و نون
شیعه یعنی تشنۀ جام بلا
شیعه گی یعنی قیام کربلا
شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سر نی جلوۀ رنگین کمان
شیعه یعنی انتزاج نارو نور
شیعه یعنی راس خونین بر تنور
شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب
شیعه یعنی شوق یعنی انتظار
صاحب آئینه تا صبح بهار
شیعه یعنی مالک پا در رکاب
تا که خورشید افکند از رخ نقاب
شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
تا کشید بر دوش خود چهل سال دار
شیعه یعنی میثم و دار خروج
شیعه یعنی زید هنگام خروج
شین شیعه شین شوق است وشهود
(یا) نشان یا علی دریای جود
عین هم تمهید ذکر یا علی ست
های شیعه های (هو) ذکر علی ست
شیعه باید هم چو اشعار کمیت
سر نهد بر خاک پای اهل بیت
دليل چهارم : برخي گفته اند ابوبكر به اين جهت كه پدر همسر رسول خدا بود به عنوان خليفه انتخاب شد ؟
حال سوال اينجاست كه اگر مساله خويشاوندي ابوبكر با رسول خدا موجب اولويت او در امر خلافت شده است چرا حضرت علي كه داماد و پسر عموي پيامبر و علاوه بر آن نفس[1][1] آن حضرت و برادر پيامبر و جزو اهل بيت ايشان است سزاوار ترين مردم براي خلافت نباشد ؟
البته خود خليفه دوم هم بيعت با ابوبكر را قضيه جاهلي و بي مبنا مي داند ، در واقع خود عمر هم خلافت ابوبكر را قبول ندارد . زيرا كه عمر در مورد خلافت ابوبكر گفت « كانت بيعه الناس لابي بكر فلته من فلتات الجاهليه وقي الله المسلمين شرها فمن عاد اليها فاقتلوه » « بيعت مردم با ابوبكر يك قضيه بي مبنا و بي ريشه جاهليت بود كه خداوند مسلمانان را از شر اين قضيه حفظ كرد و هر كه از اين به بعد اينگونه رفتار كند او را حتما بكشيد» . (صواعق ابن حجر ج 8 )
[1][1] خداوند در آيه مباهله حضرت علي را نفس پيامبر خطاب كرده است و مي فرمايد « قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ » (آل عمران 61) « به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله كنيم; و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.» همه راويان و محدثين اهل سنت در اين مساله اتفاق نظر دارند و مي گويند كه اين آيه شريفه در حق پيامبر و حضرت علي و حضرت زهرا و حسنين نازل شده است . در واقع طبق اين آيه حضرت علي به منزلهي نفس پيامبر و حسنين به منزلهي فرزندان پيامبر هستند .( تفسير كبير فخر رازي 8/85 ، مسند احمد بن حنبل 3/97 حديث 1608، صحيح ترمذي 4/293 حديث 3085 و .... )
دليل سوم : ابوبكر به خاطر مسن بودن خليفه شد
حال سوال ما اينجاست :
در قضيه مباهله مرگ ابوبكر حاضر نبود كه علي را مقدم بر او داشت ؟ ( اين داستان در سوره آل عمران آيه 61 آمده است )
درغزوه تبوك بابودن ابوبكر پيرمرد چراعلي راخليفه خود در شهرقرار داد ؟ كتب تاريخي پيرامون حوادث جنگ تبوك اين مسئله را گفته اند.
در مكه چرا با بودن ابوبكر مسن علي را با خود براي بت شكني برد حتي بر روي شانه خود سوار كرد و امر به شكستن بتها نمود ؟
با بودن ابوبكر چرا علي را براي حكومت و دعوت مردم يمن فرستاد و علاوه بر همه با بود ابوبكر چرا علي را وصي خود قرار داد؟
چرا با بودن ابوبكر سال خورده در موقع فرستادن آيات اول سوره برائت بر اهل مكه رسول اكرم ابو بكر را از وسط راه برگردانيد و علي جوان را مامور آن كار بزرگ كرد به اين دليل كه خدا فرستاده كه ابلاغ رسالت مرا نبايد بنمايد مگر خودت يا يك نفر مثل خودت[1][1] .
در مورد اين داستان سه مطلب مورد توجه و بررسى است:
اول اينكه على عليه السلام از خود پيغمبر صلى الله عليه و آله است و ابو بكر چنين خصوصيتى را ندارد.
دوم اينكه خداى تعالى ابو بكر را براى ابلاغ چند آيه در يك شهر شايسته نديد و به پيغمبرش دستور داد كه براى اينكار على عليه السلام را بفرستد در اينصورت چگونه حزب سقيفه چنين كسى را براى جانشينى پيغمبر انتخاب كردند كه با تمام احكام قرآن در تمام شهرهاى اسلامى خلافت نمايد؟
سوم اينكه اعزام ابو بكر در وهله اول و عزل او در وهله ثانى و نصب حضرت على (ع) بجاى وى براى اثبات و نشاندادن فضيلت و شايستگى على عليه السلام بود زيرا اگر از اول آنحضرت بچنين مأموريتى منصوب ميشد بنظر همه عادى ميآمد و چنداناهميتى نداشت ولى وقتى ابو بكر براه افتاد و سپس على عليه السلام بدان سمت گمارده شد اين امر دليل بر فضيلت و شايستگى على عليه السلام براى جانشينى پيغمبر و انجام وظائف او ميباشد.
ضمنا مگر مسن بودن شرط است ، مگر در آخرين روزهاي شهادت پيامبر ، ايشان سپاهي را به فرماندهي اسامه جوان مهيا نكردند و ابوبكر و عمر را ملزم كردند كه در آن سپاه باشند .
ازهمه اينها مهمتر اين بود كه وقتي به ابو قحافه پدر ابوبكر گفتند كه پسر تو به خاطر مسن بودن خليفه شد او گفت والله من از او مسن تر هستم[2][2] . پس معلوم است كه خلافت هيچ ربطي به سن ندارد .
از همه اينها كه بگذريم ابوبكر خود مي گفت به خدا من بهترين شما نيستم و همانا از مقامم كراهت دارم . دوست داشتم كسي از شما اين كار را به عهده گيرد . آيا شما گمان ميكنيد كه من به سنت رسول خدا عمل ميكنم . بنابراين عهده دار آن نمي شوم ،پيامبر خدا به كمك وحي معصوم بود و فرشته اي همراه او بود و او را ياري مي كرد ولي من شيطاني دارم كه بر من عارض مي شود[3][3] ....... .
[1][1] مسند احمد بن حنبل 6/152 ، خصائص نسائي ص 20 ، ذخائر العقبى ص 69، كفاية الطالب ص 242، ينابيع الموده ص 88، ارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 17
[2][2] صواعق المحرقه ، ابن حجر مكي ص 13
[3][3] مسند احمد بن حنبل جلد يك ص 14 ، تاريخ طبري جلد دو ص 460 ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد جلد شش ص 20 ، تاريخ الخلفا سيوطي ص 47 و 48 ، كنز العمال جلد پنج ص 590 و ....