تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله

 

 

 

 

چه كسي خليفه مي شود؟

1. كسي كه در نبوت پيامبر شك مي كند؟

 پيامبر در رؤياي صادقانه ديد كه وارد مكه شده و به همراه صحابه در حال طواف خانه خدا هستند ، صبح فردا آن را با صحابه در ميان گذاشت ، صحابه از تعبير اين رؤيا سؤال كردند ، آن حضرت فرمود : " انشاء الله وارد مكه شده و اعمال عمره را انجام خواهيم داد " ؛ اما تعيين  نكردند كه در چه زماني اين امر اتفاق خواهد افتاد .

 همه مردم آماده حركت شدند و وقتي به حديبيه رسيدند ، قريش از آمدن پيامبر و اصحابش و نيت آنان با خبر شدند ؛ لذا همگي مسلح شدند و از ورود مسلمان‌ها به مكه جلوگيري كردند . چون پيامبر اسلام به قصد زيارت خانه خدا آمده بود و نه به قصد جنگ ، با قريشيان صلح نامه امضا كرد كه امسال از ورود به مكه خودداري و سال بعد بدون هيچ مانعي برگردند و اعمال عمره را انجام دهند . اين مطلب بر عمر بن الخطاب و همفكران او ، گران آمد و سبب شد كه به نبوت رسول خدا شك كند و نعوذ بالله خيال كرد كه پيامبر اسلام دروغ گفته است ؛ از اين رو پيش پيامبر آمد و با لحن تند به آن حضرت اعتراض كرد . ذهبي در تاريخ الإسلام ، داستان را اين‌گونه نقل مي كند:«.. فقال عمر : والله ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ ، فأتيت النبي صلى الله عليه وسلم فقلت : يا رسول الله ، ألست نبي الله قال : بلى قلت : ألسنا على الحق وعدونا على الباطل قال : بلى قلت : فلم نعطي الدنية في ديننا إذا قال : إني رسول الله ولست أعصيه وهو ناصري . قلت : أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا قال : بلى ، أفأخبرتك أنك تأتيه العام قلت : لا . قال : فإنك آتيه ومطوف به ...» «  عمر گفت : قسم به خدا ! از زماني كه اسلام آورده‌ام ، جز امروز در نبوت رسول خدا شك نكرده‌ام . سپس پيش پيامبر آمد و گفت : اي رسول خدا ! مگر شما پيامبر خدا نيستي؟!!! پيامبر فرمود : بلي هستم . عمر گفت : مگر ما بر حق و دشمنان ما بر باطل نيستند ؟ پيامبر فرمود : بلي چنين است . عمر گفت : پس چرا ذلت و حقارت در دينمان نشان‌ دهيم ؟ پيامبر فرمود : من پيامبر خدا هستم و هرگز از دستورات او سرپيچي نخواهم كرد و او ياور من است . عمر گفت : مگر شما نگفتي كه وارد خانه كعبه شده و طواف خواهيم كرد ؟ پيامبر فرمود : آيا من گفتم كه همين امسال اين كار را خواهيم كرد ؟ عمر گفت : نه ، پيامبر فرمود : تو وارد مكه مي‌شوي و طواف خواهي كرد.»

 تاريخ الإسلام ذهبي ج2 ص 371 – 372 و صحيح ابن حبان ج 11 ص 224 و المصنف  عبد الرزاق الصنعاني ، ج 5 ، ص 339 – 340 و المعجم الكبير الطبراني ج20 ص14 و تفسير الثعلبي ج9 ص60 و الدر المنثور جلال الدين السيوطي ج6 ص77 و تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر ج 57 ص 229 و ... .

 محمد بن عمر بن واقدي ، تاريخ نويس معروف اهل سنت مي‌نويسد :« . . . فكان ابن عباس رضي اللّه عنه يقول : قال لي في خلافته وذكر القضية : إرتبت ارتياباً لم أرتبه منذ أسلمت إلا يومئذ ، ولو وجدت ذاك اليوم شيعة تخرج عنهم رغبة عن القضية لخرجت.» « ابن عباس مي‌گويد : عمر بن الخطاب در زمان خلافتش از قضيه حديبيه ياد كرد و گفت : در آن روز در نبوت پيامبر شك كردم ؛ به طوري كه از زمان اسلام آوردنم ، چنين شكي به من دست نداده بود ، اگر در آن روز كساني را پيدا مي‌كردم كه از من پيروي كنند و به دلخواه از اين معاهده خارج شوند‌ ، من نيز خارج مي شدم . »

 واقدي در ادامه به نقل از ابو سعيد خدري مي‌نويسد كه عمر به او گفت : « ... والله لقد دخلني يومئذٍ من الشك حتى قلت في نفسي : لو كنا مائة رجلٍ على مثل رأيي ما دخلنا فيه أبداً !» « قسم به خدا چنان شك كرده بودم كه با خودم مي گفتم : اگر صد نفر با من هم نظر بود ، هرگز اين معاهده را نمي‌پذيرفتم.» ( كتاب المغازي ، الواقدي ، ج 1 ، ص 144 ، باب غزوة الحديبية ، طبق برنامه المكتبة الشاملة ، الإصدار الثاني .)

2. آيا كسي جانشين پيامبر است كه در ايمان خود شك دارد؟

طبق نقل بزرگان اهل سنت عمر بن خطاب در ايمان خود شك داشته است : امام ذهبى در تاريخ خود آورده است كه عمر بن خطاب از حذيفة بن اليمان مى خواسته كه به او بگويد: آيا جزء منافقان هست يا نه؟ «حذيفة أحد أصحاب النبي...كان النبي ـ صلى الله عليه و سلّم ـ أسرّ اِليه أسماء المنافقين... وناشده عمر باللّه: أنا من المنافقين؟( شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد ج1ص 30 ، اصول الدين، بغدادى 3: 253 ـ ابدأ حسين، صدفى: 109 ـ بخارى 1: 18 ـ كتاب الايمان ؛ در برخي كتب آمده است كه شخصي مي گفت سيصد نفر از صحابه را ديدم كه در ايمان خود شك داشتند)

 

+ نوشته شده در  87/06/27ساعت 6:26  توسط عاشق مولا امیر المومنین   |