|
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
|
بیان شد که مشرکین برای ضربه زدن به اسلام توسط یهود تحریک می شدند و برنامه عملیاتی خود را از یهودیان دریافت می کردند. و یهودیان قبل از اینکه خود شروع به ضربه زدن کنند ابتدا مشرکین را جلو می فرستادند.
براي اثبات اين حرف جنگهاي پيامبر را بررسي مي كنيم :
مشركين براي اينكه بتوانند با پيامبر بجنگند نياز به پول داشتند ، به همين دليل كاروان تجاري راه انداختند تا درآمد آن را صرف جنگ كنند ، خدا به پيامبر فرمود اين كاروان را بگيريد ، پيامبر هم با 313 نفر به راه افتادند در حاليكه فقط 70 نفر شمشير زن همراه ايشان بود . وقتي كاروانيان متوجه شدند از مكه درخواست نيروي حفاظتي كردند ، مكيان هم جمع شدند و همراه سران خود براي كمك به كاروان آمدند ولي در راه به كاروان برخورد نكردند زيرا كاروان از يك راه فرعي مدينه را دور زده بود و پيامبر هم به آنها برخورد نكردند ، در نتيجه نيروي حفاظتي كه از مكه آمده بود با سپاه اسلام روبرو شد در حالي كه سپاه اسلام اصلا براي جنگ نيامده بودند ولي با وعده ياري خدا و ملائكه سپاه ايستاد و آماده جنگ شد .
سپاه مشركين هم همگي سران مكه و بزرگان قريش بودند ، در واقع اگر در اين جنگ اين بزرگان مكه از بين مي رفتند ديگر بساط مشركين برچيده شده بود و هيچ وقت مشركين نمي توانستند مانعي براي پيامبر ايجاد كنند ، و پيامبر اگر مي توانستند در اين جنگ مشركين را از بين ببرند تنها دشمن سرسخت ايشان يعني يهوديان باقي مي ماندند .
ولي منافقين براي اينكه مشركين از بين نروند كاري كردند كه جنگ ناتمام ماند . به اين معني كه در سپاه اسلام شروع كردند جو اسير گيري به راه انداختند و وقتي مسلمانان شروع به اسير گرفتن كردند ديگر سپاهي نميماند كه بجنگد زيرا هر 4 يا 5 نفر بايد از دو يا سه اسير محافظت كند به همين دليل مشركين به راحتي توانستند فرار كنند .
با اينكه پيامبر فرموده بودند كه اگر اينها را نكشيد سال بعد به همين اندازه كشته ميدهيد ولي باز هم اينها اسير گرفتند و بعدها همين اسيرها آزاد شدند و سال بعد جنگ احد را به راه انداختند .
پس از جنگ بدر يهود براي اولين بار به طور مستقيم (دقت كنيد) به ميدان آمد و جنگ بني قينقاع را به راه انداخت و چون قبل از اينكه پيامبر به مدينه بيايند يهوديان با خيلي از قبايل مدينه پيمان همكاري بسته بودند با وساطت اهل مدينه پيامبراين يهوديان را تبعيد كردند، در حالي كه ايشان بايد يهوديان را از ميان بر ميداشتند . چون يهود قومي هستند كه خداوند درباره آنان مي فرمايد « فَبِمَا نَقْضِهِم مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظّاً مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (مائده 13) » « ولى بخاطر پيمانشكنى، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم; و دلهاى آنان را سخت و سنگين نموديم; سخنان (خدا) را از موردش تحريف مىكنند; و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش كردند; و هر زمان، از خيانتى (تازه) از آنها آگاه مىشوى، مگر عده كمى از آنان; ولى از آنها درگذر و صرفنظر كن، كه خداوند نيكوكاران را دوست مىدارد! » در واقع يهوديان اگر زنده بمانند هر لحظه در حال برنامه ريزي براي خيانتي تازه هستند .
در هر صورت پيامبر در جنگ بدر نتوانستند مشركين را از بين ببرند و در جنگ بني قينقاع هم يهوديان را نتوانستند از سر راه بردارند ولي نكته اي كه مبهم است اين است كه در جنگ بدر چه كسي جو اسير گيري را شايع كرد ؟ رد پاي اين مسأله را ابن ابي الحديد بيان كرده است ، او مي گويد وقتي اسراي بدر را گرفتند بين ابوبكر و عمر دعوا شد ، ابوبكر مي گفت اسيران را آزاد كنيد عمر مي گفت همه را بكشيد (اگر مي خواستيد بكشيد در جنگ ميكشتيد!!!) تا در نهايت پيامبر به اين مسأله خاتمه دادند ولي سؤال اينجاست كه چرا در تاريخ فقط نام اين دو نفر آمده است ، با اينكه در اين جنگ از 70 نفر 49 نفر را امير المومنين از پاي درآوردند و ديگر صحابه مثل مقداد و... در اين جنگ بسيار مؤثر بوده اند، ولي در جريان اسرا فقط اسم ابوبكر و عمر به ميان آمد ؟؟؟ معلوم مي شود اين جا قضيه اي وجود داشته كه براي اينكه آن قضيه را پنهان نگاه دارند اين داستان را جعل كردند .
اگر ما به تاريخ نگاهي بياندازيم مي بينيم كه هميشه يهوديان قومي مظلوم بوده اند و هميشه مورد حمله قرار ميگرفتند ، در واقع آنها طوري عمل ميكردند كه مورد هجوم قرار بگيرند . همچنين در مورد جنگهاي پيامبر با يهود اصلا تحقيقات وسيعي نشده و اطلاعات زيادي از آنها در دست نيست و اين نشان از زيركي قوم يهود دارد .
عمليات دوم با مشركين جنگ احد است و اولين عملياتي است كه پيامبر با مردم مشورت مي كنند و خودشان پيشنهاد مي كنند كه در شهر بمانيم و جنگ شهري بكنيم زيرا اگر در شهر بمانيم همه مردم به كمك مي آيند و چون مشركين به شهر مسلط نيستند شكست دادن آنها راحت تر است ولي مردم قبول نكردند و گفتند جنگ داخلي عار است !!!! (چه دليل محكمي !؟!؟!؟!)
سوال اينجاست كه تحميل خروج از شهر توسط چه كسي انجام شد ؟ چون اگر جنگ داخلي مي شد حتما مشركين شكست مي خوردند و ضربه اي كه بايد سال پيش مي خوردند در اين جا به آنها وارد مي شد ولي مي بينيم كه يك گروه فشار جنگ داخلي را رد كرد ، حال اينها چه كساني هستند ؟
نكته جالب اينجاست كه هنگامي كه ابوسفيان در حال حركت به سمت منطقه احد بودند يكي از مشركين از او پرسيد اگر اينها در شهر بمانند چه مي كني؟ او گفت نه اينها در شهر نمي مانند ؟؟؟؟؟ (از كجا مي دانست !؟!؟!) از اينجا معلوم مي شود كه مشركين با منافقين شهر در ارتباط بودند .
بالاخره پس از قبول كردن خروج از شهر پيامبر وارد خانه شدند تا آماده شوند و وقتي ايشان وارد خانه شدند مردم از نظر خود پشيمان شدند !! و هنگامي كه ايشان لباس رزم پوشيدند و از منزل بيرون آمدند مردم به پيامبر گفتند كه در شهر بمانيم ولي ايشان ديگر حرف آنها را قبول نكردند ، چون عاملي كه باعث شد مردم نظريه خروج بدهند ديگر در ميان مردم نبود و نظر مردم عوض شد بنابراين اگر پيامبر بگويند كه در شهر مي مانيم و حرف مردم را قبول كنند دوباره آن عامل باعث تغيير نظر مردم مي شود .
حال آن عامل كيست ؟ در تاريخ آمده است كه وقتي پيامبر خواستند وارد خانه شوند ابوبكر و عمر هم وارد خانه شدند براي اينكه لباس خود را بپوشند ، مي بينيم كه به محض ورود ابوبكر و عمر مردم از نظر خود برگشتند پس معلوم ميشود اين دو نفر عامل فتنه بودند .
در هر صورت جنگ احد شروع شد ، يازده نفر از پهلوانان و علمداران مشركين را اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام از پاي درآورد و روحيه مشركين به كلي از بين رفت و جنگ به نفع مسلمين شد و مشركين فرار كردند ، تيراندازهايي را كه پيامبر به آنها فرموده بود از كوه پايين نياييد براي جمع غنائم از كوه پايين آمدند و هنگامي كه كوه از محافظ خالي شد، خالد بن وليد كوه را دور زد، دقت كنيد وقتي او كوه را دور مي زند اولين نفري كه در مقابل اوست رسول الله است و اميرالمومنين اين قضيه را ميداند كه مشركين فقط ميخواهند خود پيامبر را شهيد كنند، بنابراين تا از خط مقدم جبهه بخواهند به عقب جبهه كه محل تلاقي مشركين و پيامبر است برسند در اين فاصله هفتاد زخم بر مي دارند. در حاليكه در طول جنگ تنها 21 نفر را كشتند، با اينكه در جنگ بدر حضرت علي عليه السلام 49 نفر را از بين بردند و زخمي نشدند ولي در جنگ احد چون ايشان ميخواستند از جلوي جبهه كه محل درگيري بود به عقب جبهه كه جايگاه رسول الله بود بيايند ديگر به فكر جنگيدن نبودند و فقط به فكر پيامبر بودند ، در اين ميان شايعه قتل پيامبر پخش شد و ديگر كل سپاه مسلمانان فرار كردند و فقط حضرت اميرالمومنين بود كه از پيامبر دفاع ميكرد .
نكته اي كه خيلي مهم است اين است كه در تاريخ نقل شده است كه در چهار مكان نقل مي كنند كه شيطان فرياد زد ، اول ، جايي كه در عقبه پيامبر با اهل مدينه قرار داد بستند شيطان فرياد زد و مشركين را با خبر كرد ، دوم جايي بود كه مي خواستند نقشه قتل پيامبر را در مكه مطرح كنند، سوم در جنگ بدر شيطان فرياد زد و مشركين را به جنگ دعوت كرد و چهارمين جايي كه شيطان فرياد زد شايعه قتل پيامبر در جنگ احد بود !!!!!!!!!!! سوال اينجاست كه آيا اصلا شيطان مي تواند اينگونه دخالت كند ؟ او فقط مي تواند وسوسه كند و به هيچ وجه اين كارها از او بر نمي آيد . حال اين شيطان كيست ؟
نكته اي كه مي تواند ما را راهنمايي كند سخن ابوبكر است . ابوبكر دائم مي گفت به خدا من بهترين شما نيستم و همانا از مقامم كراهت دارم . دوست داشتم كسي از شما اين كار را به عهده گيرد . آيا شما گمان ميكنيد كه من به سنت رسول خدا عمل ميكنم . بنابراين عهده دار آن نمي شوم ، پيامبر خدا به كمك وحي معصوم بود و فرشته اي همراه او بود و او را ياري مي كرد ولي من شيطاني دارم كه بر من عارض مي شود[1].... !!!!! ديگر قضاوت با خودتان .
همزمان با جنگ احد يهوديان بني نضير هم اعلام جنگ كردند كه چون اطلاعات كاملي از اين جنگ نداريم آنرا بيان نمي كنيم .

[1] ( مسند احمد بن حنبل جلد يك ص 14 ، تاريخ طبري جلد دو ص 460 ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد جلد شش ص 20 ، تاريخ الخلفا سيوطي ص 47 و 48 ، كنز العمال جلد پنج ص 590 و .... )
بیان شد که یهودیان برای مبارزه با اسلام از سالها قبل از تولد رسول الله اقدام به فعالیت کردند.
اولین اقدام آنها این بود که کاری کنند که رسول الله به دنیا نیایند. درواقع ایشان را قبل از تولد ترور کنند. این داستان در بحث قبلی بیان شد.
دومین روش یهود در مبارزه با پیامبر: طراحي موانع براي جلوگيري از رسيدن پيامبر به قدس است :
همان گونه که گفتیم هدف رسول الله رسیدن به قدس و آزادی آن از چنگ یهودیان بود . زیرا یهودیان می گفتند که قدس برای ماست و اگر قدس را از دست می دادند دیگر نمی توانست به حکومت جهانی نائل شوند به همین دلیل تمام تلاششان را کردند تا پیامبر به قدس نرسند که بیان می شود انشاء الله.
پايه گذار شهر مدينه يهوديان بودند و در بيان دليل اين حرف مي گويند كه يهوديان مي خواستند به پيامبر ايمان بياورند ، بنابراين به مدينه آمدند و در آنجا ساكن شدند تا وقتي كه پيامبر اكرم مبعوث شدند به ايشان ايمان بياورند . اين يك دروغ بسيار بزرگ است، چون اگر يهود مي خواستند به پيامبر ايمان بياورند چرا به حضرت عيسي ايمان نياورند؟(دقت كنيد كه فقط دوازده نفر به حضرت عيسي ايمان آورند) حضرت عيسي را كه ديده اند و معجزات اورا لمس كردند به او ايمان نياوردند آنگاه پيامبري كه نديده اند مي خواهند ايمان بياورند ؟ ضمنا چرا به مكه نيامدند ، مگر پيامبر در مكه مبعوث نمي شد و اينها اين مطلب را خيلي خوب مي دانستند چرا در مدينه اي كه هيچ كس نبود منزل كردند ؟
اين كه ما مي گوييم آنها پيامبر را مي شناختند از آيات قرآن استفاده كرده ايم زيرا خداوند مي فرمايد: « الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (بقره 146)» «كسانى كه كتاب آسمانى به آنان دادهايم، او ( پيامبر) را همچون فرزندان خود مىشناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مىكنند! »
« الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاَيُؤْمِنُونَ (انعام 20)»«آنان كه كتاب آسمانى به ايشان دادهايم، بخوبى او ( پيامبر) را مىشناسند، همانگونه كه فرزندان خود را مىشناسند; فقط كسانى كه سرمايه وجود خود را از دست دادهاند، ايمان نمىآورند.»
چرا در پايتخت پيامبر جمع شدند ؟ يهوديان كه تولد پيامبر را مي دانستند و هنگام تولد ، او را در مدينه ديده اند چرا يك نفر در مكه به پيامبر ايمان نياورد؟ يهوديان كه به گفته هاشم در 120 سال قبل از پيامبر مي خواستند اجداد پيامبر را به قتل برسانند چرا براي ايمان به پيامبر به مدينه آمدند ؟
نكته بسيار شگفت انگيز اين است كه يهوديان كه به قول خودشان مي خواستند به پيامبر ايمان بياورند چرا در مدينه و خارج از مدينه قلعه ساختند ؟؟؟؟ قلعه هاي بسيار مستحكم با ديوارهاي بلند و جنگجويان بسيار ماهر؟ به عنوان مثال قلعه هاي خيبر را بالاي كوه ساختند ، طوري كه ابتدا يك خندق ساخته بودند و پشت خندق را يك ديوار بلند كشيده بودند و بعد از آن هفت قلعه ساخته بودند كه يكي از ديگري محكم تر بود ؟ آيا اينها براي ايمان آوردند به پيامبر آمدند؟؟؟؟؟؟؟
در واقع اينها آمدند تا مانع ايجاد كنند براي جلوگيري از رسيدن پيامبر به قدس ، زيرا هدف پيامبر قدس بود اگر ايشان قدس را بگيرند ديگر يهود هرگز نمي تواند به آن حكومت جهاني كه در تورات تحريف شده روي آن تأكيد شده است دست پيدا كند.
اين موانع عبارت بود از قبيله هاي بني قينقاع ، بني نضير و بني قريظه كه اين سه در مدينه ساكن شدند وخيبر و تبوك و موته هم درخارج از مدينه و مرحله آخر هم قدس بود . در واقع مي توان گفت يهود براي جلوگيري از رسيدن پيامبر به قدس هفت خان رستم درست كرده بود و اگر تاريخ را بررسي كنيم مي بينيم كه رسول الله تمام اين موانع را برداشتند ولي هنگامي كه به موته رسيدند ايشان را شهيد كردند كه انشاء الله به زودي داستان شهادت پيامبر هم بيان مي شود .
اسلام سال هشتم وارد مدينه شد ، يعني يهوديان پنج سال تا ورود پيامبر به مدينه وقت داشتند كه در مورد اسلام تحقيق كنند ولي وقتي پيامبر به مدينه آمدند آنها گفتند ما وقت مي خواهيم براي اينكه ببينيم آيا تو پيامبري يا نه ؟؟ اين يك دروغ واضح است با اينكه يهود پيامبر را مثل فرزند خود ميشناختند.
ولي يهود قبل از اينكه خودش شروع به مبارزه مستقيم با پيامبر بپردازد مشركين را جلو فرستاد ، خداوند مي فرمايد « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَاناً وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ (مائده 82)» « بطور مسلم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت; و نزديكترين دوستان به مؤمنان را كسانى مىيابى كه مىگويند: «ما نصارى هستيم»; اين بخاطر آن است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند; و آنها (در برابر حق) تكبر نمىورزند. »
كه خداوند مشركين را به يهود عطف كرده است يعني مشركين توسط يهود تحريك مي شوند و به مبارزه مي پردازند .
براي اثبات اين حرف جنگهاي پيامبر را بررسي خواهیم کرد انشاء الله.
ادامه دارد .......