|
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
|
یهود و میمون های غصب کننده منبر رسول الله :
در سال آخر عمر شريف پيامبر گرامي اسلام ايشان عازم سفر حج شدند ، و خبر دادند كه اين ، حج پاياني است ، جمعيت بسيار زيادي همراه پيامبر به حج آمدند و پيامبر هم در همان مكه و حين اعمال حج قصد معرفي حضرت علي عليه السلام را داشتند ولي به دليل جوسازي و سم پاشي بسيار شديدي كه عليه حضرت علي عليه السلام شده بود ايشان آنجا نتوانستند اين كار را انجام دهند . هنگامي كه پيامبر به جحفه رسيدند خداوند آيه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْك» را نازل كردند و فرمودند « وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» يعني ما تو را از مردم محافظت مي كنيم ، حال ببينيم اين مردمي كه پيامبر از شر آنها در امان نيستند چه كساني هستند ؟ (البته اصل داستان غدير به دليل شهرتي كه دارد در اينجا بررسي نميشود)
كلمه «الناس» در سوره اسراء هم آمده است ، آنجايي كه خداوند مي فرمايد « وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَاناً كَبِيراً» (سوره اسرا آيه 60) (به ياد آور) زمانى را كه به تو گفتيم: «پروردگارت احاطه كامل به مردم دارد; (و از وضعشان كاملا آگاه است.) و ما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم، فقط براى آزمايش مردم بود; همچنين شجره ملعونه ( قوم نفرين شده) را كه در قرآن ذكر كردهايم. ما آنها را بيم داده (و انذار) مىكنيم; اما جز طغيان عظيم، چيزى بر آنها نمىافزايد!»
اين خوابي كه خداوند در قرآن آن را بيان مي كند همان است كه پيامبر خواب ديدند كه ازمنبر ايشان بوزينه بالا مي رود ،درحاليكه منبرجاي پيامبر وجانشين اوست .
سوال اينجاست كه درقرآن چه قومي به بوزينه تبديل شده اند ؟.
« وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ (بقره 65) » « به طور قطع از حال كسانى از شما، كه در روز شنبه نافرمانى و گناه كردند، آگاه شدهايد! ما به آنها گفتيم: «به صورت بوزينههايى طردشده درآييد!»
قومي كه به بوزينه تبديل شدند قوم بني اسرائيل و در واقع همان يهوديان بودند .
درخت لعنت شده چيست؟ در قرآن هيچ درختي لعنت نشده بلكه مراد از شجره، اصل و نسب است ، همان طور كه در بين عرب معروف است ، حال چه گروهي هستند كه در قرآن لعنت شده اند؟ خداوند در سوره مائده آيه 13 مي فرمايد« فَبِمَا نَقْضِهِم مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ» در واقع قومي كه در قرآن لعنت شده اند همان قوم بنياسرائيل هستند .
حال سوال اين است كه چه ارتباطي بين اين دو ناس در اين دو آيه و آن خواب پيامبر و آن درخت لعنت شده وجود دارد؟
و اين ناس چه كساني هستند؟ اين ناس كساني هستند كه پيامبر يك احساس تهديدي از طرف آنها مي كند كه خداوند مي فرمايد «ان ربك احاط بالناس» و در روز غدير مي فرمايد ما تو را از شر مردم حفظ كرديم . مردمي كه خداوند پيامبر را از شرشان محافظت مي كند آنهايي هستند كه عليه حضرت امير جو سازي كردند و آنها همانهايي هستند كه قدرت را مي خواهند بگيرند . پس بين شجره ملعونه و آنهايي كه در خواب ديده شدند و كساني كه حكومت را به دست گرفتند يك ارتباط عميقي وجود دارد و از اينجا مي فهميم كه هر سه اينها يهودي بوده اند . در واقع آن قومي كه بوزينه شده اندو آن كساني كه قدرت را ميخواهند و مانند بوزينگان بر منبر پيامبر بالا مي روند و آن كساني كه در قرآن لعنت شده اند يهودي هستند . در حاليكه ابوبكر و عمر و بني اميه حكومت را به دست گرفتند ، در نتيجه تمامي اينها يا خودشان يهودي بوده اند و يا نماينده يهوديان بوده اند.
در هر صورت رسول الله حضرت اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام را معرفي مي كنند و آنها نقشه ديگري را طراحي مي كنند و آن كشتن پيامبر است پس از غدير .
در آيه غدير بايد روي ما انزل دقت شود :
يهود براين اعتقاد است كه كل دنيا هديه اي است از طرف خدا به بني اسرائيل و دليل اين حرف هم آيه « ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر» در قرآن و جمله اي در تورات است كه بيان مي كند جهان براي قوم برگزيده كه يهود است مي باشد.
حال آيا خداوند مي تواند اين امر را از يهود بگيرد؟ خدا مي فرمايد اگر مؤمن باشيد زمين مال شماست ولي بني اسرائيل مي گويند خداوند مأموريتي كه به كسي مي دهد ديگر نمي تواند آن را بگيرد « يد الله مغلولة» خدا هم فرمود ينفق كيف يشاء و اين انفاق روزي نيست چون روزي را خدا به همه مي دهد و اين انفاق ،انفاق حكومت است . حال چه ارتباطي بين ما انزل و انكار يهود است . « وليزيدن الذين كفروا ما انزل اليك طغيانا و كفرا» حال اين ما انزل چيست كه يهود را عصباني ميكند ؟
مراد از ما انزل قرآن نيست زيرا قرآن خيلي وقت است نازل شده است در حالي كه اين چيز ديگري است و مراد از آن ولايت اميرالمومنين است كه اگر تثبيت شود با حاكميت جهاني يهود مخالف است و باعث افزايش طغيان يهود مي شود ، پس نيرويي كه در مقابل حضرت علي عليه السلام مي ايستد يهود است . حال مصداق اين يهود كيست ؟
در آيه ولايت خداوند ميفرمايد« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55)» « سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آوردهاند; همانها كه نماز را برپا مىدارند، و در حال ركوع، زكات مىدهند.»
خداوند ميفرمايد ولي شما خدا و پيامبر و حضرت علي هستند[1] و در چند آيه بعد خداوند ميفرمايد « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوا وَلَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللّهَ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ (مائده 57)» « اى كسانى كه ايمان آوردهايد! افرادى كه آيين شما را به باد استهزاء و بازى مىگيرند -از اهل كتاب و مشركان- ولى خود انتخاب نكنيد و از خدا بپرهيزيد اگر ايمان داريد! »
حال مردم چه كردند ؟ آيا ولايت حضرت امير را قبول كردند ، اگر امر خدا را در آيه ولايت اطاعت نكردند معلوم مي شود نهي خدا را در آيه بعد عصيان كردند ، يعني حال كه ولايت حضرت علي را قبول نكردند ولايت يهود و كفار را قبول كردند ، پس افرادي كه در مدينه آمدند عده اي يهودي هستند و عده اي كفار . بنابراين دو دليل به طور قطع و يقين افرادي كه در مدينه ولايت اميرالمومنين را غصب كردند با يهود ارتباط بسيار عميقي داشته اند.
در هر صورت پس از اتمام جريان غدير و ورود به مدينه ، شهر از فضاي فتنه تاريك شد و رسول الله فرمودند « اقبلت الفتن كقطع اليل المظلمه» رسول الله هم خلفا را به عنوان سرباز اسامه 19 ساله به موته فرستادند ولي آنها اطاعت نكردند و از لشكر سرباز زدند . هنگامي كه آنها برگشتند به مدينه وقتي رسول الله متوجه شدند فرمودند كتاب و قلمي به من بدهيد تا چيزي را بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ولي عمر جلوي اين كار را گرفت و گفت ..... .
پس از وفات پيامبر:
طبق نقل تاريخ ابوبكر به طور اتفاقي خليفه شد يعني بدون هيچ زمينه اي انها به سقيفه رفتند اگر اين طور است واين داستان اتفاقي است چرا حضرت امير به سقيفه نرفتند ايشان مي دانستند اين داستان ازقبل طراحي شده و توازن قوا به نفع خلفا ست واگر ايشان برود جو ضد ايشان مي شود.
سقيفه در آغاز يك حركت اعتراضي است نسبت به خلافت ابوبكر چرا چون هيچ وقت يك انسان بيمار نمي تواند كانديد خلافت شود
ابوبكر طبق برنامه ريزي قبلي با تعدادي از مردم درمسجد جمع شدند تا خلافتش را تثبيت كند اين خبر به انصار رسيد وآُنان براي مخالفت با ابوبكر به سقيفه رفتند.
يعني سعد مي گفت حضرت علي را پيامبر معرفي كرده بود حال كه ابوبكر مي خواهد خليفه شود چرا من خليفه نشوم درواقع سقيفه اولين اعتراض به خلافت ابوبكر است .
ابوبكر براي مقابله با هر نوع حركت حضرت امير برنامه دارد ولي هر حركت مخالفي غير از مخالفت حضرت امير از قبل پيش بيني نشده بود و اینجاست که نقش حضرت زهرا پررنگ می شود.
ادامه دارد .......... .
[1] بحثهاي كلامي پيرامون اين آيه قبلا بيان شده است.
پس از نزول سوره برائت در سال نهم هجري ، پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم ابوبكر را مأمور كرد راه مكه را پيش گيرد و سوره برائت را در موسم حج ابلاغ كند . جبرئيل نازل شد و عرض كرد : « لن يؤدي عنك الا انت او رجل منك» « اين رسالت را از تو طرف تو كسي ابلاغ نكند جز خودت يا كسي كه از توست» به همين دليل پيامبر حضرت علي عليه السلام را در پي ابوبكر فرستادند كه آيات را از او بگيرد و خود ابلاغ كند . اميرالمومنين هم در بين راه به ابوبكر رسيد ، نوشته را از ابوبكر گرفت و ابوبكر به سوي پيامبر بازگشت و گفت : « يا رسول الله ، نزل فيّ شئ » « اي پيامبر آيا در باره من آيهاي نازل شده است .» پيامبر فرمودند نه ، لكن جبرئيل نازل شد و گفت اين رسالت را از طرف تو كسي ابلاغ نكند جز خودت يا كسي كه از توست [1].
اين داستان نكات بسيار قابل تأملي دارد :
نكته اول : شيخ صدوق در مجلس ركن الدوله ، در مناظره با مخالفان با استدلال به داستان سوره برائت مي فرمايد : از اين خبر ظاهر مي شود ابوبكر از پيامبر نبود ، زيرا كه جبرئيل گفت : يا بايد خودت برساني و يا كسي كه از توست ، پس از اينكه ثابت شد ابوبكر از پيامبر نبوده معلوم مي شود وي تابع پيامبر نبوده است زيرا كه قرآن مي فرمايد « فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» (سوره ابراهيم آيه 36) « هر كس از من پيروى كند از من است » و چون ابوبكر تابع پيغمبر نبوده پس دوستدار خدا نبوده است زيرا خداوند مي فرمايد « قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ » (آل عمران آيه 31) « بگو: «اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد » پس از آنكه ثابت شد ابوبكر مطيع پيامبر نبوده و دوستدار خدا هم محسوب نمي شد حضور او در صف اول ياران پيامبر بسيار سؤال برانگيز است !!!!!!
دوم اينكه خداى تعالى ابو بكر را براى ابلاغ چند آيه در يك شهر شايسته نديد و به پيغمبرش دستور داد كه براى اينكار على عليه السلام را بفرستد در اين صورت چگونه حزب سقيفه چنين كسى را براى جانشينى پيغمبر انتخاب كردند كه با تمام احكام قرآن در تمام شهرهاى اسلامى خلافت نمايد؟ چون خلافت يعني ابلاغ تمام احكام به تمامي بلاد مسلمين .
سوم اينكه اعزام ابو بكر در وهله اول و عزل او در وهله ثانى و نصب حضرت على (ع) بجاى وى براى اثبات و نشاندادن فضيلت و شايستگى على عليه السلام بود زيرا اگر از اول آنحضرت بچنين مأموريتى منصوب ميشد بنظر همه عادى ميآمد و چنداناهميتى نداشت ولى وقتى ابو بكر براه افتاد و سپس على عليه السلام بدان سمت گمارده شد اين امر دليل بر فضيلت و شايستگى على عليه السلام براى جانشينى پيغمبر و انجام وظائف او ميباشد.
چهارم اينكه ترس ابوبكر از نزول آيه اي در باره او ناشي از چه بود؟ به عبارت ديگر چه كساني از نزول وحي خائف و ترسان هستند؟ خداوند پاسخ اين سوال در قرآن داده است ، آنجايي كه مي فرمايد «يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَاتَحْذَرُونَ (توبهآيه64) » «منافقان از آن بيم دارند كه سورهاى بر ضد آنان نازل گردد، و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد. بگو: «استهزا كنيد! خداوند، آنچه را از آن بيم داريد، آشكار مىسازد!» تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ......... !؟!؟!؟!؟
تاريخ اسلام پر است از مواردي كه با استفاده از آن ميتوانيم به راحتي حق و باطل را تشخيص دهيم .
[1] اين داستان در كتب تفسيري ، تاريخي و حديثي متعددي نقل شده است . رجوع كنيد به ، تفسير در المنثور سيوطي 3/209 ، تفسير طبري 9/44، فتح الباري 8/241 ، مسند احمد بن حنبل 1/7 حديث 4 ، البداية و النهاية 5/46 ، كنز العمال 2/422 حديث شماره 4400 و .... .
گفتیم که ابوبكر خيلي سعي ميكرد كه خود را شخص دوم اسلام و صحابه بزرگ پيامبر معرفي كند ولي همان طور كه ديديم خداي متعال او را به بهترين نحوي در قرآن معرفي فرموده است . این بیان در بحث گذشته و در بحث آیه غار به طور مفصل بیان شد.
حال ببينيم شخص پيامبر چه كارهايي براي معرفي چهره واقعي ابوبكر و معرفي جانشين واقعي خودشان يعني اميرالمومنين علي بن ابي طالب انجام دادند.
1. اولين باري كه حضرت علي عليه السلام به عنوان جانشين معرفي شدند يوم الدار است ، يعني اولين روزي كه رسول الله دعوت علني خود را آغاز كردند . كه پيامبر شخص حضرت علي را براي دعوت از خويشاونداون خود فرستادند كه اين خود اولين معرفي بود .
2. دومين جايي كه رسول الله حضرت علي عليه السلام را معرفي كردند هنگام ورود به مدينه است كه پيامبر آنجا منتظر شدند تا حضرت علي عليه السلام به آنها برسد و بعد با ايشان وارد مدينه شوند كه اين خود يك معرفي بسيار بزرگي بود . زيرا مردم مدينه از خود مي پرسيدند كه اين علي كيست كه رسول الله منتظر اوست و مي خواهد با او وارد مدينه شود و چون اولين باري بود كه مردم مدينه پيامبر را مي ديدند اين مسأله بسيار براي آنها مهم جلوه كرد .
3. مورد ديگر براي معرفي حضرت علي عليه السلام جريان بستن درب خانه هاي صحابه به روي مسجد است . جايي كه رسول الله دستور دادند كه دربهاي منازل همه به غير از درب منزل خودشان و درب خانه اميرالمومنين بسته شود .
4. مورد بعدي ازدواج حضرت زهرا يگانه فرزند بهترين خلق خدا با اميرالمومنين يگانه جانشين پيامبر است . چون در كتب پيشينيان آمده است كه جانشين پيامبر داماد اوست و جالب اينجاست كه فاصله سني عايشه با پيامبر برابر است با فاصله سني حضرت زهرا با ابوبكر . در واقع ابوبكر عايشه را به حضرت داد براي اينكه وقتي از حضرت زهرا خواستگاري كرد پيامبر به دليل فاصله سني زياد از ازدواج ابوبكر با حضرت زهرا سرباز نزد و همان طور كه در تاريخ نقل شده است هنگاميكه ابوبكر براي خواستگاري حضرت زهرا آمد رسول الله فرمودند امر ازدواج او با خداست .
5. البته يك سري از مسائل هم به طور طبيعي اميرالمومنين را به عنوان شايسته ترين فرد براي جانشيني پيامبر معرفي مي كرد مانند جنگهاي حضرت علي . زيرا از يك طرف اين جنگها جنبه اعجاز داشت ، چون حضرت علي عليه السلام قبل از شروع جنگها در هيچ كجا و نزد هيچ كسي شمشير زني ياد نگرفته بود و در اولين جنگ مسلمانها ايشان به عنوان بهترين و ماهرترين جنگجو نزد دوست و دشمن معرفي شدند و مايه تعجب همگان شدند .
مثلا در جنگ احد از كل 70 نفري كه به وسيله ملائكه و مسلمانها كشته شدند 49 نفر به دست اميرالمومنين به هلاكت رسيدند والبته اين جنگها در زمان خودش مايه بزرگداشت حضرت علي عليه السلام بود ولي پس از گذشت سالها از اين جنگها تنها نشاني كه باقي ماند اين بود كه علي پدران ما را كشته است و ما بايد از او انتقام بگيريم !!
در جنگ احد هم طبق نقل همه تواريخ تنها كسي كه مايه نجات جان رسول الله شد حضرت علي عليه السلام بودند و اگر ايشان نبودند ...... .
در جنگ خندق هم كه حضرت علي عليه السلام بود كه عمروبن عبدود را از بين برد و هنگامي كه پيامبر به ابوبكر و عمر فرمودند كه شما به جنگ عمرو بن عبدود برويد عمر گفت كه در سالهاي قبل هنگامي كه جنگي مي شد عمروبن عبدود بچه شتر را به عنوان سپر استفاده مي كرد !!!! و به اين طريق شجاعت عمرو بن عبدود را اعلام كرد و اينكه ما نمي توانيم به جنگ او برويم ولي در مورد اين جنگ بود كه رسول الله فرمودند « ضربه علي در روز خندق برتر است از عبادت جن و انس» و هنگامي كه حضرت مي خواستند به جنگ با عمرو بن عبدود بروند پيامبر فرمودند « الان تمام ايمان در مقابل تمامي كفر قرار گرفته است »
در جنگ خيبر هم رسول الله ابتدا ابوبكر و سپس عمر را براي جنگ با مرحب يهودي فرستادند ولي آن دو به محض مشاهده هيبت مرحب فرار كردند .(دقت شود كه در بيشتر جنگها مثل خيبر و خندق و ذات السلاسل و .... پيامبر ابتدا پرچم را به ابوبكر و عمر مي دادند و وقتي آن دو فرار مي كردند حضرت علي عليه السلام مشكل را حل مي كردند و اين كارهاي رسول الله هم چهره ابوبكر و عمر را فاش ميكرد و هم لياقت مولا اميرالمومنين علي عليه السلام نمايش داده مي شد.) مرحب يهودي قوي ترين فرمانده نظامي يهوديان بود كه در آن زمان مي گفتند او با هزار نفر قدرت جنگيدن دارد و هنگامي كه به جنگ حضرت علي عليه السلام آمد دو زره و دو كلاه خود گذاشته بود و از سر تا پا غرق در سپر و سلاح و زره بود ولي با يك ضربه حضرت علي عليه السلام فرق سرش تا بن دندانهايش شكافته شد .
جنگهايي مثل حنين و ذات السلاسل و ... هم هر كدام به نوعي نمايش قدرت حضرت علي عليه السلام بود . (البته هر كدام از اين مسائلي كه در اينجا سرفصل آن مشخص شد جريان مفصلي دارد كه انشاء الله بعدا بررسي خواهد شد)
6. مورد بعدي براي معرفي حضرت علي عليه السلام و افشاي كامل چهره ابوبكر داستان سوره توبه است .
مبحث بعدی بررسی ابلاغ سوره توبه است ................ .