|
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
|
بخش دوم مبارزات، عزاداري در فراق پيامبر:
شكل ديگر مبارزه حضرت زهرا با غاصبان ، عزاداري ايشان بر پدر بزرگوارشان است . گريه هاي ايشان بر پدر صرفا به جنبه هاي عاطفي باز نميگردد. گريه هاي صديقه كبري هدفمند بوده است. در بطن اين عزداراي ها اعتراض به وضعيت موجود نهفته است و اظهار تظلم به رسول الله در آن موج ميزند .
زنان مدينه برخي از پرسشهاي خود را در زمان حضرت رسول از فاطمه زهرا ميپرسيدند و ايشان پاسخ ميدادند. بنابراين به نوعي استاد زنان مدينه بودند، بنابراين ايشان را در عزاداري همراهي كردند .
شاگردان گرد او جمع ميشدند و سخنان او را ميشنيدند و او شروع به افشا گري مي كرد. آنها اين كلمات را به همسران خود انتقال مي دادند، بنابراين اوج بيداري از اين كانون گريه برخاست و از طريق زنان به خانه هاي مدينه سرايت كرد و براي ابوبكر و دستگاه حكومت بحران ساز شد.
قسمتي از خطبه حضرت زهرا در جمع زنان مدينه را اينجا بيان مي كنيم :
«بخدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بىميل و نسبت به مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خويش بدور افكنده، و بعد از شناخت حالشان به آنان بغض ورزيدم، پس چه زشت است كندى شمشيرها و سستى بعد از تلاش و سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف نيزهها وفساد آراء و انحراف انگيزهها، و چه زشت است ذخيرههائى كه پيش فرستادند، و خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب جاودانه خواهند بود، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود و سنگينى آن بدوششان است، و ننگ و عارش دامنگيرشان مىگردد، پس اين شتر بينىبريده و زخمخورده باشد، و گروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند.
واى بر آنان، چگونه خلافت را از مواضع ثابت و بنيانهاى نبوت و ارشاد، و محل هبوط جبرئيل، و آگاهان به امور دين و دنيا دور ساختند، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است، و چه عيبى از على عليهالسلام گرفتند، بخدا سوگند عيب او شمشير براّنش، و بىاعتنائى به مرگ، و شدّت برخوردش، و عقوبت دردناكش، و اينكه غضبش در راه رضاى الهى بود.»
اين سخنان موجب شد چهره به ظاهر حق غاصبان خلافت در هم شكسته شود، بنابراين نخست تلاش كردند صداي حضرت زهرا را خاموش كنند.
در تاريخ آمده است كه اهل مدينه يا بزرگان مدينه ، خدمت اميرمومنان آمدند و به ايشان عرض كردند گريه هاي حضرت زهرا آرامش را از ما گرفته است ، نه شبها خواب داريم و نه روزها آرامش داريم كه به دنبال كسب و كارمان برويم. به طور طبيعي نمي توان پذيرفت كه مردم چنين رفتاري را با حضرت فاطمه داشته باشند . پدر اين امت رحلت كرده و همه اين امت بايد در فراغ پدر خود نيز شيون سر دهند. طبيعي است اين امت بايد حق بدهند كه فاطمه به عزاداري بپردازد و اعتراضي نداشته باشند و در غم ايشان نيز شريك باشند و در سوگواريها شركت كنند .
مطلب قابل تأمل اينكه گريه حضرت زهرا اگر در خانه باشد مگر تا چه مسافتي شنيده ميشود كه اهالي مدينه بگويند ما آرامش خود را از دست دادهايم و اگر بر قبر پيامبر باشد آن نيز درون خانه است و خروج صدا اندك خواهد بود. جو سازي گروه نفاق و حاكم مبني بر اين بود كه گريه مستمر حضرت زهرا در كنار قبر و حضور زنها در كنار ايشان آرامش را از مدينه سلب نموده است و اين نشان از عمق تأثير اين حركت بر مدينه دارد. غاصبان خلافت از ترس روشنگري هاي صديقه كبري فضايي را در مدينه ايجاد كردند و عده اي از مردم ساده لوح نيز فريب خوردند و نزد حضرت امير آمدند و شكايت كردند .
حضرت فاطمه در برابر اين اعتراضات ساكت نشدند، بلكه راه مبارزه را تغيير دادند و دست حسنين عليهما السلام را ميگرفتند و در حاليكه در بين جماعتي از زنان مدينه بودند، به قبرستان بقيع ميرفتند و در سايه درختي براي رسول الله نوحه سر ميدادند.[1]
حضرت زهرا با برخي از زنان مدينه در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه به قبور شهدا ميرفتند و بر قبر حضرت حمزه حضور مييافتند و براي رسول خدا عزاداري ميكردند و براي زنان وقايع جنگ احد را ميفرمودند . چون در اين جنگ تمامي افراد از جمله كساني كه اكنون مدعي جانشيني پيامبر هستند و نيز ياران اينها همه جزو فراريان بودند و تنها كسي كه با پيامبر ماندند و ايستادگي كردند و از جان رسول الله محافظت كردند حضرت علي عليه السلام بودند، كه ايشان در اين جنگ بيش از هفتاد زخم كاري برداشته بودند. در واقع حضرت زهرا با اين نوع مبارزه مي خواستند اعلام كنند كساني كه الان داعيه خلافت دارند در جنگها هيچ كاري براي اسلام انجام ندادند، و ما مي بينيم كه غاصبان ولايت در هيچ جنگي هيچ ضربه اي به دشمن نزدند و هيچ ضربه اي نخوردند. نه يك نفر از دشمن را كشتند و نه كسي را زخمي كردند و نه حتي يك زخم خوردند . در واقع كساني كه يك پشه از پيامبر دور نكرده اند هم اكنون ادعاي جانشيني پيامبر را دارند .
بديهي است كه زنان حاضر سخنان حضرت زهرا را انتشار مي دادند و چهره غاصبان براي مردم آشكار ميشد.
[1] الصحيح من سيرة النبي الاعظم 6/269
بیان شد که پس از غصب خلافت شهر مدینه به گونه ای بر علیه حضرت علی علیه السلام شده بود که ایشان هیچ گونه عکس العملی نمی توانستند نشان دهند وهر نوع حرکتی باعث کشته شدن ایشان میشد.
اینجاست که مقام حضرت زهرا به عنوان تنها یادگار پیامبر و کسی که آیه مباهله و تطهیر و سوره انسان در مورد ایشان آمده است می تواند از ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام دفاع کند.
مقام حضرت زهرا با توجه به ایات و روایات فراوانی که در مورد ایشان بیان شده است نزد هیچ کسی قابل انکار نبود به همین دلیل تنها کسی که می توانست در برهه زمانی پس از رسول الله حقانیت امیرالمومنین رااثبات کند حضرت زهرا بودند یعنی همان کسی که غاصبان خلافت هرگز فکر خروج ایشان را نمی کردند.
مي توان مبارزات صديقه طاهره را در مقابل غاصبان خلافت و نيز پشيماني و دفاع از مقام ولايت و امامت را درپنج مرحله مورد بررسي قرار داد :
1. حضور حضرت در پشت در خانه و به هنگام آتش گرفتن در ؛ 2. عزاداري حضرت زهرا در فراق پيامبر ؛ 3. جريان فدك ؛ 4. رايزني سياسي و معرفي چهره اميرالمؤمنين علي عليه السلام 5. اعلام نارضايتي حضرت از دو خليفه و غاصبان خلافت ؛ 6. وصيت حضرت در مخفي بودن قبرشان .
بخش اول مبارزات ؛ حضور در پشت در خانه :
دستگاه حاكم نتوانست كانون افشا گري را خاموش كند، خانه وحي نيز بر اثر آن اقدامات محل رفت و آمد و كانون مخالفتها شده بود . بنابراين تصميم گرفتند به اين مركز حمله كنند. آنان در تهاجم به خانه دو گزينه را پيش بيني كرده بودند :
1. خروج بدون مقاومت اميرالمومنين از خانه و بيعت با ابوبكر، اگر ايشان بيعت كنند ديگر گريه هاي حضرت زهرا تأثيري نخواهد داشت .
2. مقاومت حضرت علي، كه در اين صورت بهانهاي براي از ميان برداشتن ايشان يافته بودند. شمشير برداشتن علي عليه السلام در چنين شرايطي، يعني رويارويي با اصحاب پيامبر، و مقاومت بدون شمشير ايشان نيز نتيجه اي جز شهادت ايشان ندارد كه در هر دو صورت آنان به هدف خود رسيده اند و كانون بحران ساز ديگر از بين رفته است.
اما حضرت زهرا سلام الله عليها با حضور در پشت در، گزينه سومي را در پيش روي مهاجمان قرار مي دهند كه محاسبات آنها را بر هم ريخت و ميبينيم كه اقدامي كه دستگاه خلافت انجام داد بعدها موجب پشيماني آنها شد. آنان به خانه وحي حمله ور شدند و يگانه دختر پيامبر در پشت در خانه مجروح شد و محسن ، فرزند ايشان سقط شد[1]. بزرگترين عاملي كه موجب رسوايي حزب حاكم شد جريان شهادت حضرت زهرا و حمله به خانه ايشان بود به طوري كه ابوبكر هم در آخرين لحظات عمر خود از حمله به خانه حضرت زهرا اظهار پشيماني ميكند.
[1] در ادامه اسناد و مدارك حمله به خانه وحي را از كتب اهل سنت نقل ميكنيم.