تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله

 

 

 

 

بخش چهارم مبارزات؛ رايزني سياسي و معرفي اميرالمؤمنين:

حضرت زهرا همچون سياست مداري قهرمان به تكليف و رسالت الهي خويش عمل مي‌كرد و براي روشن ساختن افكار عمومي از انحراف مسير امامت چهل شبانه روز دست حسن و حسين را مي‌گرفت و سوار بر مركبي مي‌شد و همراه حضرت علي به در خانه مهاجر و انصار مي‌رفت[1] تا آنها را نسبت به غفلتي كه دچار آن شده‌اند و انحراف موجود، بيدار سازد و غافلان و راحت طلبان را هوشيار سازد. فاطمه زهرا در حقيقت با رايزني سياسي خود با ياران پيامبر اتمام حجت مي‌كرد و همچون ديپلماتي آگاه با حضور خويش سعي مي‌نمود مسير انحراف امت را روشن سازد و مسير واقعي را كه امامت علي عليه السلام است و نيز حريم ولايت را روشن و بي پيرايه ارائه دهد تا در فرداي قيامت براي صاحبان زر و زور و تزوير و عافيت طلبي كه فريب خورده‌اند بهانه‌اي وجود نداشته باشد.

جو سياسي مدينه به گونه‌اي بر عليه حضرت علي عليه السلام شده بودكه مردم نه تنها به ايشان سلام نمي‌كردند بلكه جواب سلام ايشان را هم نمي‌دادند، به همين جهت حضور حضرت زهرا سلام الله عليها در بيدار سازي مردم امري ضروري بود.

از طرف ديگر مخالفان اميرمؤمنان پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، آن بزرگوار را به شدت تحت‏سانسور تبليغاتى قرار دادند، به طورى كه در جريان سقيفه، هيچيك از سران مهاجر نامى از على عليه السلام به عنوان فرد لايق خلافت‏به ميان نياورد، اصحاب سابقه دار و متنفذ به كلى خدمات و ايثارگرى‏هاى على عليه السلام را مسكوت گذاشتند، حتى با آن بزرگوار در مورد خلافت مشورت نكردند و به دور از چشم على عليه السلام ابوبكر را به خلافت‏برگزيده و براى او بيعت گرفتند.

على عليه السلام به خاطر محذوراتى - كه برخى از آن‏ها در مقدمه گذشت - نمى‏توانست از حقوق خود دفاع كند.

در چنين شرائطى حضرت زهراء عليها السلام - با توجه به شناخت دقيقش از توطئه حذف على عليه السلام از خاطره‏ها، و پيامدهاى ناگوار آن - معرفى شخصيت والا و ممتاز على عليه السلام را سرلوحه اهداف مبارزاتى خود قرار داد. آن بانوى بزرگوار در شرائطى كه هيچكس جرات نمى‏كرد از على عليه السلام سخنى به ميان آورد، سوابق درخشان امير مؤمنان را در خطبه‏هاى خود مطرح كرده و چهره ممتاز آن حضرت را به تازه مسلمانان معرفى نمود .

گاه از مجاهدت‏هاى على عليه السلام در لحظه‏هاى سرنوشت‏ساز جنگ‏هاى صدر اسلام ياد مى‏كرد و رشادت‏ها و جانبازى‏ها و دلاورى‏هاى مولى را به خاطر مردم مى‏آورد و مى‏فرمود:

«هرگاه آتش جنگ را برافروختند خدا آن را خاموش كرد يا هرگاه شاخ شيطان سر برآورد يا اژدهايى از مشركين دهان باز كرد، (رسول خدا صلى الله عليه و آله) برادرش (على بن ابى طالب عليه السلام) را در كام اژدها و شعله فتنه‏ها افكند، و (على عليه السلام) هم باز نمى‏گشت مگر آن كه گردن سركشان را پايمال شجاعت‏خود سازد و آتش آنان را باشمشيرش خاموش كند»

و گاه از شان و منزلت على عليه السلام در پيشگاه الهى و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله سخن به ميان مى‏آورد و بدين وسيله با صداى بلند و فرياد رسا اعلان مى‏داشت كه آن كه او را خانه نشين كرده‏اند پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله بيشترين حق را در اعلان كلمة‏الله و احياى حاكميت اسلام داشته است، به طورى كه هرگاه اسلام به خطر مى‏افتاد، نبى اكرم صلى الله عليه و آله به كمك او اسلام را از خطر مى‏رهاند.



[1]  ابن قتيبه دينوري الامامه و السياسة 1/12

+ نوشته شده در  88/02/15ساعت 7:1  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 

بخش سوم مبارزات؛ جريان فدك :

از آنجا كه حضرت زهرا در ابتداي كار نمي‌توانست خلافت علي را مطرح كند به ابزار ديگري تمسك جست ؛ ابزاري كه پيامبر اكرم پيش از اين در اختيار او قرار داده بود . پيامبر پس از جنگ خيبر ، فدك را به حضرت زهرا بخشيده بود . رسول گرامي اسلام ، كه از برآوردن درخواست حضرت زهرا در اعطاي يك كنيز براي كمك در كار منزل ، استنكاف كرده و به جاي آن ، ذكر تسبيحات را به او آموخته است ، از سوي خداوند به هنگام نزول آيه‌ي : و آت ذا القربي حقه[1] مأمور شد فدك را به حضرت فاطمه سلام الله عليها ببخشد . پيامبر در مسجد ،‌ حضرت زهرا را فرا خواند و فدك را به او تقديم كرد[2] .

درباره ارزش مادي فدك ، همين بس كه چهارصد كارگر ثابت داشته و هنگام چيدن محصول 2000 كارگر ديگر به خدمت گرفته مي شدند.

ايشان همانند پدر ، دنيا گرايي در وجود مباركش راه ندارد و اگر چون فقرا زندگي مي كند از فقط نيست بلكه اگر غني هم شود تغيير در زندگي او رخ نخواهد داد ، طبيعي است كه درآمد فدك را در تمام اين سالها (از سال هفتم تا يازدهم) در اختيار پيامبر قرار مي دادند تا صرف مسلمانان شود . يعني در عين حال كه فدك ملك فاطمه بود ، اما از درآمدهاي ثابت حكومت پيامبر محسوب مي‌شد و يكي از مؤلفه‌هاي مخارج مدينه در حكومت حضرت رسول بود .

وقتي ابوبكر قدرت را به دست گرفت ، در نخستين اقدام ، فدك را مصادره كرد . اين عمل براي تثبيت قدرت آنها بسيار لازم و اساسي بود . زيرا آنان نياز بسياري به پول داشتند . به رغم بيعت عامه مردم مدينه با ابوبكر ، ساكت نگه داشتن سران قبايل و اشراف آنها بدون پول ممكن نيست .

از سوي ديگر، قبايل دوردست كه خبر غدير و معرفي اميرالمومنين به جانشيني پيامبر را شنيده اند، در مقابل انتخاب ابوبكر مقاومت كرده، او را به رسميت نمي شناسند و از فرستادن زكات به مدينه ، كه مخارج حكومت از آن تأمين مي شد، خودداري مي‌كنند .

افزون بر اين ، باقي ماندن فدك در ملكيت حضرت زهرا براي آنها بسيار مخاطره آميز است. زيرا همانند اموال حضرت خديجه كه در اختيار پيامبر اكرم قرار گرفت و سبب رشد اسلام در مكه گرديد ، فدك نيز مي‌تواند علي را ياري كند .

ابوبكر با اخراج عامل حضرت زهرا بر فدك و تعيين نفر از سوي خويش براي اداره آن زمينه حركت فاطمه را فراهم كرد.

حضرت زهرا در اعتراض به مصادره فدك به مسجد آمد .

ايشان فرمود : اي پسر ابو‌قحافه، آيا در كتاب خدا نوشته شده كه تو از پدرت ارث ببري و من نبرم؟ چيز شگفتي آوردي، آيا بر ستون محكمي تكيه كرده ايد كه كتاب خدا را رها كرده، پشت سرتان انداختيد.

ابوبكر پس از بيان مقدمه اي در ارادتش به پيامبر و حضرت زهرا گفت : فدك از اموال رسول الله بوده و من از پيامبر شنديم كه فرمود : «ما پيامبران ارثي از خود نمي گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود»

حضرت زهرا فرمود قرآن مي‌گويد : سليمان از داوود ارث برد[3] ، زكريا از خداوند فرزندي طلب كرد كه از او و آل يعقوب ارث ببرد[4] ، در قرآن توصيه اكيد به وصيت شده است .(سوره نساء آيه 11) آيا پيامبر خلاف قرآن حرف مي زند يا اينكه تو خلاف قرآن حرف مي زني ؟ اين سخن را از كجا آورده اي ؟ ابوبكر تأكيد كرد كه اين سخن را خودش از پيامبر شنيده و عايشه و حفصه و اوس بن حدثان آمده و شهادت دادند كه آنها نيز اين سخن را از پيامبر شنيده اند.

علت اينكه حضرت زهرا در ابتدا ، موضوع ارث از پيامبر را مطرح كرد و پس از جعل آن حديث از سوي ابوبكر، مسير بحث را تغيير داد و مالكيت بر فدك را مطرح نمود، اين بود كه پيامبر اموال بسياري در خيبر و طائف و نواحي ديگر داشت كه طبق قانون ارث، هفت هشتم آن به حضرت زهرا مي‌رسيد و ايشان با طرح قانون ارث در ابتداي كلام ، افزون بر فدك، آن اموال را نيز مطالبه كرد، كه البته آنها با استناد به آن حديث جعلي، دست فاطمه را از تمام آن املاك كوتاه كردند. ولي از آنجا كه فدك هديه‌اي بود كه پيامبر در زمان زندگي خويش به فاطمه سلام الله عليها بخشيده بود، از جمله ميراث او محسوب نمي‌شد و آنها نمي‌توانستند با تمسك به آن حديث جعلي ، غصب آن را توجيه كنند ؛ بنابراين حضرت زهرا اين مطلب را در مرحله بعد طرح كرد و فرمود : فدك را پيامبر اكرم در زمان زندگي اش به من بخشيد؛ هنگامي كه در برابر چشم مسلمانان در مسجد ،‌ مرا خواست و گفت : من اين را به تو مي‌بخشم. شما عامل من بر فدك را از آنجا رانديد.

وقتي كلام به اينجا رسيد ، ابوبكر گفت : آيا شاهدي هم داري؟ حضرت زهرا فرمود : پيامبر در برابر چشم مسلمانان اين كار را كرد. سپس منتظر شهادت مسلمانان شد ، اما سكوت پاسخي بود كه دريافت نمود. هيچ كس حاضر به شهادت نشد.

تنها ام ايمن و حضرت علي و حسنين عليهم السلام براي شهادت حاضر شدند. ام ايمن پيش از آنكه شهادت خويش را بيان كند، خطاب به ابوبكر گفت : من تو را شاهد مي‌گيرم آيا اين سخن را از پيامبر شنيده اي كه ام ايمن از زنان بهشتي است ؟ ابوبكر سخن او را تأييد كرد. ام ايمن پس از گرفتن اين اقرار از او شهادت داد كه پيامبر فدك را به حضرت زهرا بخشيده بود .

اميرالمومنين علي عليه السلام هم به مانند او شهادت داد[5] . اينجا ابوبكر مجبور به نوشتن ورقه اي مبني بر مالكيت حضرت زهرا بر فدك شد و آن را به حضرت زهرا داد. ولي عمر نوشته را گرفته و آن را پاره كرد و گفت، فدك سهم مسلمين است. عايشه و حفصه را هم به عنوان شاهد آورد كه پيامبر فرموده است ما ارث نمي‌گذاريم . افزون بر اين شهادت آن دو قبول نيست. علي همسر او است و به سمت خود مي‌كشد، ام ايمن هم زن است و شهادتش به تنهايي كافي نيست .[6] شهادت حسنين را هم به دليل سن كم آنها رد كرد.

اميرالمومنين علي عليه السلام به مسجد آمد و فرمود : ابوبكر آيا بر ما به خلاف حكم خدا در ميان مسلمين حكم مي‌كني؟ او پاسخ داد نه.

علي عليه السلام فرمود اگر در دست مسلمين چيزي باشد ، سپس من آن چيز را ادعا كنم ، از چه كسي شاهد مي‌خواهي؟ ابوبكر گفت از تو. امام فرمود پس چرا از فاطمه درباره چيزي كه در دستش بود و پيامبر در حياتش به ملك او درآورده بود ، دليل خواستي ؟ تو كه ادعا مي كني اين مال از آن او نيست بايد دليل بياوري .

عمر گفت اين مال مسلمين است كه در دست فاطمه بود، علي عليه السلام فرمود بگوييد آيه «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[7] درباره ما نازل شد يا درباره شما ؟ آنها گفتند درباره شما. حضرت ادامه دادند : حال اگر شهودي بيايند و به دزدي فاطمه شهادت دهند، شما آنها را تصديق مي كنيد؟ عمر گفت آري و حد را بر او جاري مي‌كنيم همان گونه كه بر زنان مسلمين حد مي‌زنيم.

اميرالمومنين فرمود در اين صورت تو بر دين محمد نيستي و از كافران خواهي بود‌ ؛ چرا كه شهادت خداوند بر طهارت او را نپذيرفته اي و شهادت غير او را پذيرفتي .

پس از درگيري حضرت زهرا با دستگاه نفاق حضرت زهرا بار ديگر به مسجد مي‌آيند. از اينجا به بعد راه براي مطرح كردن موضوع علي‌بن‌ابي‌طالب و بيان انحراف ابوبكر از مسير مهيا مي‌شود . حضرت خطبه‌اي طولاني ايراد مي كنند و در آن از توحيد آغاز مي‌كنند، بسياري احكام اسلامي را با اشاره به فلسفه اجمالي تبيين مي كنند و از مردم به دليل كوتاهي در امر ولايت و حقوق علي عليه السلام گلايه مي كنند . بخشهايي از اين خطبه را در اينجا نقل مي كنيم :

........... اى مردم! بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گويم در پايان نيز مى‏گويم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نيست، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما بود، و بر مؤمنان مهربان و عطوف بود. .........

...... شما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه‏اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتيد، همچون آتش‏زنه‏اى بوديد كه بلافاصله خاموش مى‏گرديد، لگدكوب روندگان بوديد، از آبى مى‏نوشيديد كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‏كرديد، خوار و مطرود بوديد، مى‏ترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتيها كشيديد.

هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، يا هر هنگام كه شيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد، پيامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سرآنان را به زمين نمى‏كوفت و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمى‏كرد، باز نمى‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشيده در امر او، نزديك به پيامبر خدا، سرورى از اولياء الهى، دامن به كمر بسته، نصيحت‏گر، تلاشگر، و كوشش‏كننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏كننده نمى‏هراسيد. و اين در هنگامه‏اى بود كه شما در آسايش زندگى مى‏كرديد، در مهد امن متنعّم بوديد، و در انتظار بسر مى‏برديد تا ناراحتى‏ها ما را در بر گيرد، و گوش به زنگ اخبار بوديد، و هنگام كارزار عقبگرد مى‏كرديد، و به هنگام نبرد فرار مى‏نموديد .

و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبه‏گان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏هايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفى‏گاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آماده‏ايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مى‏دهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد.

اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، و جراحت التيام نيافته، و پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مى‏هراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفته‏ايد، و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است. ....

..... اى مسلمانان آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند، اى پسر ابى‏قحافه،آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى‏اندازيد، آيا قرآن نمى‏گويد «سليمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از ديگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى‏كند كه بهره پسر دو برابر دختر است»، و مى‏فرمايد: «هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزديكان وصيت كنيد، و اين حكم حقّى است براى پرهيزگاران». و شما گمان مى‏بريد كه مرا بهره‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آيا خداوند آيه‏اى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مى‏گوئيد: اهل دو دين از يكديگر ارث نمى‏برند؟ آيا من و پدرم را از اهل يك دين نمى‏دانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينك اين تو و اين شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد. ....

.... اى پسران قيله- گروه انصار- آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مى‏بينيد و سخن مرا مى‏شنويد، و داراى انجمن و اجتماعيد، صداى دعوت مرا همگان شنيده و از حالم آگاهى داريد، و داراى نفرات و ذخيره‏ايد، و داراى ابزار و قوه‏ايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى‏رسد ولى جواب نمى‏دهيد، و ناله فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمى‏رسيد، در حالى كه به شجاعت معروف و به خير و صلاح موصوف مى‏باشيد، و شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده، و منتخباتى كه براى ما اهل‏بيت برگزيده شديد !

چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گردانديد، و بعد از پيشقدمى عقب نشستيد، و بعد ايمان شرك آورديد. .... واى بر گروهى كه بعد از پيمان بستن آن را شكستند.

..... پس خلافت را بگيريد، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله‏ور خدا كه بر قلبها احاطه مى‏يابد متصل است .... .

همچنين حضرت زهرا خطبه هاي ديگري هم در جمع زنان مدينه بيان فرموده اند كه اكنون مجال بيان آن نيست . ولي اين خطبه ها هيچ كدام از اصحاب را بر نيانگيخت و حضرت فاطمه پس از اين مسير مبارزه را تغيير مي‌دهند.

ادامه دارد .........

[1]  سوره اسرا آيه 26

[2]  تفسير در المنثور سيوطي 4/177

[3]  « وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» سوره نمل آيه 16

[4]  « فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً» سوره مريم آيه 5 و6

[5]  ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج 16 ص 216 مي گويد : عمر و عبدالرحمن بن عوف در مقابل شهادت علي و ام ايمن آمده و شهادت دادند كه پيامبر فدك را تقسيم كرد . به فرض صحت اين نقل ،‌اين شهادت و ادعاي آن دو درست نيست چون معقول نيست مالي كه تقسيم كه و براي خود صاحب دارد در تمام اين سالها در دستان فاطمه مانده باشد ، ضمنا ابوبكر و عمر هم طبق آن تقسيمي كه ادعا مي كردند عمل نكردند .

[6]  در اينجا چند نكته هست : اولا ،‌ شهادت زن به همراه شهادت مرد در اموال مقبول است . ثانيا اينكه عمر گفت علي شريك اوست و شهادت شريك پذيرفته نيست ، سخني نادرست است ، زيرا شهادت شريك در مالي كه خودش در آن مال شريك باشد ، مقبول نيست . حضرت علي كه در فدك با او شريك نيست ، بلكه در زندگي با او شريك بود .

[7]  احزاب آيه 33

+ نوشته شده در  88/02/04ساعت 8:5  توسط عاشق مولا امیر المومنین   |