|
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
|
همان گونه که قبلا بررسی بزرگترین اختلاف بین شیعه و سنی بحث انتصابی بودن یا انتخابی بودن امامت است. این بحث قبلا انجام شد و انشاء الله دوباره مطرح خواهد شد . در این چند جلسه قصد دارم آیاتی را که درمورد امامت اهل بیت علیهم السلام هست و کمتر مورد توجه قرارمی گیرد را بنویسم انشاء الله .
آیه صادقین :
«يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ (توبه/119)»
در اين آيه خداوند امر كرده است كه همراه صادقين باشيد. دقت شود، آنچه در شرع اسلام واجب است، راستگويي و پرهيز از دروغگويي است، امّا بودن با راستگويان يکي از واجبات شرع نيست، در حالي که بودن با صادقان در آيه مورد امر قرار گرفته و امر براي وجوب است.
به همين دليل ميتوان دريافت كه مقصود از صادقين، راستگويان نميباشند، زيرا اگر اينگونه بود ميبايست در آيه کريمه «وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ» به جاي «مع» «من» تعبير ميشد. و معناي آن اين بود که بر هر مسلمان لازم است از راستگويان باشد و از دروغ اجتناب ورزد. به ديگر سخن اينکه «مَعَ الصّادِقِينَ» تعبير شده، دلالت بر اين نکته دارد که مقصود از صدق، مرتبه کامل صدق يعني همان عصمت و طهارت است که با وجود آن، راستي و درستي در گفتار و کردار به طور کامل محقق ميشود.
اگر مقصود از «صادقين» غير از امامان معصوم بود، لازمهاش آن بود که بر تمام انسانها حتّي پيامبر و اهل بيتي كه آيهي تطهير براي آنان نازل شده است، لازم باشد که از غير معصوم پيروي کنند، و اين امري است كه با نص صريح قرآن مبني بر اطاعت از اوليالامرِ معصوم مخالف است.
و اينکه خداوند تمام مؤمنان را در اوّل آيه به تقوا و پرهيز از گناهان دعوت کرده و پس از آن، مؤمنين را به بودن با «صادقان» فرمان داده است، ميرساند كه بودن با آنان چيزي جز قرار گرفتن در قيد اطاعت آنان و پرهيز از مخالفت با آنان نيست.
درواقع به دليل اينكه خداوند امر كرده است كه با صادقين باشيد، و اين امر مطلق است، يعني در همه كارها بايد همراه صادقين باشيم و از آنان اطاعت كنيم در مييابيم كه اين صادقين، اوليالامر هستند، و نيز به دلايلي كه ذكر شد مراد از صادقين راستگويان نميباشند، بلكه مراد عصمت در همه افعال و اقوال و اعمال است. بنابراين صادقين همان معصومين و همان اوليالامر هستند. به ديگر سخن صادقين اهلبيت عليهمالسلام هستند كه در آيهي تطهير خداوند شهادت به عصمت مطلقهي آنان داده است.
حضرت علي عليهالسلام تنها كسي كه خداوند او را به عنوان صادقين معرفي ميكند:
آيات زيادي در شأن حضرت علي عليهالسلام نازل شده است. يكي از اين آيات آيهي انفاق است كه خداوند ميفرمايد «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ» (بقره آيه 274) «آنان كه اموالشان را در شب و روز ، پنهان و اشكار انفاق ميكنند اجرشان پيش خداست و نه ترسي دارند و نه غمگين ميشوند»
طبق نقل مفسرين شيعه و سني، اين آيه در شأن حضرت علي عليه السلام آمده است، آن هنگاميكه ايشان چهار درهم نقره داشتند يكي را در شب، يكي را در روز، يكي را مخفيانه و ديگري را آشكارا انفاق كردند[1].
اين آيه در مورد انفاق مالي حضرت علي عليهالسلام بود، آيهي ديگري هم انفاق جاني اميرالمؤمنين را بيان ميكند: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ» (بقره ايه 207) «بعضي از مردم از جان خود براي رضاي خدا ميگذرند و خدا دوستدار بندگانست»
شأن نزول اين آيه اين است كه هنگاميكه پيغمبر اسلام تصميم گرفتند از مكه به مدينه مهاجرت كنند، حضرت علي عليه السلام را براي اداي دينها و بازگرداندن امانتهايي كه نزد ايشان بود به جاي خويش قرار دادند. شبي كه پيامبر قصد داشتند از مكه خارج شوند، چهل نفر از مشركان اطراف خانه ايشان به كمين نشسته بودند، به همين خاطر پيامبر به حضرت علي عليه السلام فرمودند كه در بستر ايشان بخوابند و حضرت علي عليهالسلام هم جان خود را فداي جان رسول الله كردند. در آن شب بود كه اين آيهي شريفه نازل شد و آن شب ليلة المبيت ناميده شد.
اين دو آيه حضرت علي عليه السلام را به عنوان كسي كه با مال و جان خود در راه خدا جهاد ميكند معرفي ميكند. درواقع تنها مصداق مجاهدان با مال و جان كه خداوند در قرآن معرفي كرده است، حضرت علي عليه السلام است و هيچ شخص ديگري اينگونه معرفي نشده است.
از طرف ديگر صادقون كساني هستند كه با مال و جانشان جهاد ميكنند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (حجرات/15)» «مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آوردهاند، سپس هرگز شك و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردهاندآنها راستگويانند.»
به ديگر سخن، خداوند در اين آيه كساني كه را كه با مال و جان خود جهاد كردهاند به عنوان صادقين معرفي كرده است و در آيات گذشته بيان شد كه تنها كسي كه در قرآن به عنوان مجاهد با مال و جان معرفي شده است حضرت علي عليه السلام است. بنابراين تنها مصداقي كه خداوند در قرآن به عنوان صادقين معرفي كرده است حضرت علي عليهالسلام است. بنابراين آيهي «يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» امري است به وجوب اطاعت از اميرالمؤمنين؛ البته دقت شود كه طبق اين دليلي كه بيان شد تنها مصداق صادقين علي عليهالسلام است، ولي همانگونه كه در بحث قبلي مطرح شد، صادقين كساني هستند كه معصوم هستند و معصومين كساني نيستند جز اهل بيت عليهمالسلام.
[1] مناقب ابن مغازلى ص 280 ، ذخائر العقبى ص 88 و نيز در تفسير مجمع البيان و صافي و نور الثقلين و تفسير رازي و تفسير كشاف و معالم التنزيل و صواعق هم اينگونه آمده است.
ميلاد ركن توحيد، روح نبوت، تفسير قرآن، اصل دين، ميزان اعمال، صديق اكبر، فاروق اعظم، باب علم نبي، عدل قرآن، اسدالله الغالب، حضرت مولانا اميرالمؤمنين عليبن ابي طالب عليه السلام را به همه موحدين عالم تبريك و تهنيت و شادباش عرض ميكنم
.


ألا و من أحبّ عليّا لا يخرج من الدنيا حتىّ يشرب من الكوثر، و يأكل من طوبى، و يرى مكانه فى الجنّة.
ألا و من أحبّ عليّا فتحت له ابواب الجنّة الثمانية يدخلها من أىّ باب شاء بغيرحساب.
ألا و من احبّ عليّا اعطاه اللّه كتابه بيمينه و حاسبه حساب الانبياء.
ألا ومن احبّ عليّا اعطاه اللّه بكلّ عرق فى بدنه حوراء و شفّع فى ثمانين من اهل بيته، و له بكلّ شعرة فى بدنه حوراء و مدينة فى الجنّة.
ألا و من احبّ عليّا بعث اللّه اليه ملك الموت كمايبعث الى الانبياء، و دفع اللّه عنه هول منكر و نكير؛ و بيّض وجهه، و كان مع حمزة سيّد الشهداء.
ألا و من احبّ عليّا جاء يوم القيامة و وجهه كالقمر ليلة البدر.
ألا و من احبّ عليّا وُضع على رأسه تاج الملك، و ألبس حلّة الكرامة.
ألا ومن احبّ عليّا جاز على الصراط كالبرق الخاطف.
ألا و من احبّ عليّا كتب اللّه له براءة من النار و جوازا على الصراط و امانا من العذاب، و لم ينشر له ديوان و لم ينصب له ميزان و قيل له ادخل الجنّة بلا حساب.
ألا و من احبّ آل محمّد أمن من الحساب و الميزان و الصراط.
ألا و من مات على حبّ آل محمّد فأنا كفيله بالجنّة مع الانبياء. ألا و من مات على بغض آل محمّد لم يشمّ رائحة الجنّة.»

«آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هركس مرا دوست بدارد خدا از او خشنود مىشود و پاداش او را بهشت قرار مىدهد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، از دنيا نمىرود تا از آب كوثر بنوشد واز درخت طوبى بخورد و جايجاه خود را (قبل از مرگ) در بهشت ببيند.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، هشت در بهشت به روى او گشوده مىشود و او از هر درى كه بخواهد بدون حساب وارد خواهد شد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند نامه عمل او را به دست راست او مىدهد و همانند پيامبران حساب اعمال او را مىكند.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند به عدد هر مو و هر رگى كه در بدن اوست از حورالعين به او تزويج مىنمايد و اجازه شفاعت از هشتاد نفر از اهلبيت او را به او مىدهد و شهرى را در بهشت به او عطا مىفرمايد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند او را همانند پيامبران قبض روح مىكند و وحشت منكر و نكير را از او برطرف مىكند و صورت او را سفيد مىنمايد و او را با حضرت حمزه سيدالشهداء عليهالسلام محشور مىنمايد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، صورت او روز قيامت مانند ماه شب چهارده نورانى مىباشد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند تاج سلطنت بر سر او مىگذارد و از حلههاى كرامت بهشتى به او مىپوشاند.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، مانند برق از صراط مىگذرد.
آگاه باشيد هركس على عليهالسلام را دوست بدارد، خداوند برائت از آتش دوزخ و عبور از صراط و امان از عذاب را براى او مىنويسد و نامهاى براى او گشوده نمىشود و ميزان وحسابى نخواهد داشت و به او گفته مىشود: بدون حساب وارد بهشت شود.
آگاه باشيد هركس آل محمّد عليهمالسلام را دوست بدارد، از حساب و ميزان و صراط ايمن خواهد بود.
آگاه باشيد هركس با محبت و دوستى آل محمّد عليهمالسلام بميرد، من ضامن او خواهم بود كه در بهشت همنشين پيامبران عليهمالسلام باشد.
آگاه باشيد هركس بادشمنى با آل محمّد عليهمالسلام بميرد، بوى بهشت به مشام او نخواهد رسيد»نتیجه مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها
پس از بیان شش مرحله از مبارزات یگانه کوثر قرآن اکنون وقت آن است که اندک تاملی در این مبارزات و مخصوصا در باب ماجرای فدک داشته باشیم.
تاملی در باب فدک ......
حديثي كه ابوبكر جعل كرد و به اين بهانه فدك را به حضرت زهرا نداد مخالف آيات متعددي از قرآن كريم است. ابوبكر گفت «من از پيامبر شنيدم كه فرمود «ما پيامبران ارثي از خود نمي گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود»
اما خداوند در قرآن ماجراي ارث بردن از پيامبران را اينگونه بيان ميكند:
«وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» «و سليمان وارث داوود شد» ( نمل16)
«فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً ( مريم 5و6 )»
و در جاي ديگر به طور عام در مورد ارث ميفرمايد:
الف: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» «خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مىكند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد.» النساء/ 11.
ب: «وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ و َلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ» «و براى شما، نصف ميراث زنانتان است، اگر آنها فرزندى نداشته باشند. و اگر فرزندى داشته باشند، يك چهارم از آن شماست پس از انجام وصيتى كه كردهاند، و اداى دين (آنها). و براى زنان شما، يك چهارم ميراث شماست» النساء/ 12
ج. «و َلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ.» «براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند.»
1. حال اگر خداوند از طرفي به همه مردم امر كرده است كه ارث بگذارند و پيامبران هم ارث ميگذارند، و از طرف ديگر پيامبران را در بعد بشري مانند بقيه انسانها قرار داده و ميفرمايد «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ..... (كهف/110)» « بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما» چگونه است كه همه مردم و همه پيامبران بايد ارث بگذارند ولي تنها و تنها پيامبر خاتم است كه ارث نميگذارد؟
دقت شود كه لفظ ارث و مشتقات آن مثل: وارث و موروث و يرث و… براى اموال و حقوق قابل انتقالى كه ميت به جا مىگذارد وضع شده و معناى حقيقى ارث چيزى غير از اين نيست، و در هر معنايى غير از اين، مَجاز است. بنابراين ارثي كه حضرت داود و حضرت زكريا برجاي گذاشتند ارث مالي است و واضح است حديثي كه ابوبكر به آن استناد كرد از جعليات خود اوست.
2. به راستي چگونه است كه حديثي كه ابوبكر جعل كرد بدون هيچگونه شاهدي پذيرفته شد، اما ادعاي حضرت زهرا سلام الله عليها كه قرآن شهادت به عصمت ايشان داده است بدون شاهد پذيرفته نشد؟؟
3. آيا حضرت زهرا پيش از آمدن نزد ابوبكر آگاه بود كه از پدرش ارث مي برد يا خير؟ اگر نميدانستند چرا قول ابوبكر را كه گفت پيامبر فرمود ما گروه پيامبران ارث نميگذاريم را قبول نكرد بلكه او را عملا تكذيب نمود تا آنجا كه از او دوري كرد و تا آخر عمر با او سخني نگفت ؟
4. اگر انبيا عموما و خاتم الانبيا خصوصا ارثي نداشتند پس چگونه وصي و وارث قرار دادند؟ از جمله نبي اكرم وصي و وارث خود را امام اميرمؤمنان علي عليه السلام معرفي كرد و فرمودند: «لِكُلِّ نَبي وَصي وَ وارث و انّ عَليًّا وَصيّي وَ وارِثي»[1] البته ممكن است گفته شود كه مراد از وارث در اين مورد ارث علمي ميباشد نه مالي . حال اگر مراد از اين حديث ارث علمي ميباشد آيا در اين صورت كسي كه وارث علمي پيامبر اكرم ميباشد آيا اين دليل بر احق بودن و اولي بودن او به خلافت نميباشد ؟
5. خداوند در قرآن ميفرمايد «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ» (بقره 180) «بر شما نوشته شده: هنگامى كه مرگ يكي از شما فرا رسد، اگر چيز خوبى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، بطور شايسته وصيت كند اين حقى است بر متقين» حال ممكن است با اين همه تأكيد رسول الله از دنيا بروند و به فرزند خود يا اميرالمؤمنين و يا هيچ كس ديگر از اهل مدينه نگويند كه ما پيامبران ارث نميگذاريم و فقط به ابوبكر بگويد ؟
6. اگر كسي در خانه اي نشسته باشد و شخصي ادعاي آن خانه را داشته باشد شخص مدعي بايد شاهد بياورد نه مالك. حال چگونه است كه حضرت زهرا كه صاحب فدك بود و كارگرانش در فدك در حال كار كردن بودند بايد شاهد بياورد در حالي كه ابوبكر كه ادعاي آن باغ را دارد بايد شاهد بياورد نه صديقه كبري ؟
7. به راستي گويا اهل سنت، اميرالمؤمنين علي عليهالسلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را به عنوان يك صحابه عادي پيامبر هم قبول ندارند. اگر همه صحابه پيامبر عادل هستند پس چرا ابوبكر ادعاي حضرت علي و حضرت زهرا و ام ايمن ورباح را كه همگي از صحابه پيامبر بودند رد كرد؟؟
8. طبق بيان تاريخ خزيمة بن ثابت با اينكه يك نفر بود ولي شهادت او را برابر دو شاهد عادل قرار دادند[2] ، حال جايي كه شهادت خزيمة بن ثابت به تنهايي كافي باشد چرا شهادت حضرت زهرا و امير مؤمنان علي عليه السلام كه آيهي تطهير در شان ايشان نازل شده است به تنهايي حجت نباشد ؟ آيا اين دو بزرگوار در نظر ابوبكر به اندازه ديگر صحابه عادل نبودند؟
9. با توجه به حديث معروف «علي مع الحق و الحق مع علي، يدور معه حيثما دار» « علي با حق است و حق با علي است و هر كجا كه او باشد حق با اوست» شهادت و گواهي حضرت علي نيز به تنهايي كفايت مي كند. حال چگونه حق بر محور وجود حضرت علي دور مي زند ولي شهادت او پذيرفته نيست ؟
10. همچنين مگر نبود پيامبر كه فرمود علي باب علم من است و فرمود علي در قضاوت از همه شماها آگاه تر است، آيا مي شود اين علي كه از همه بيشتر مي داند ادعاي نادرست كند؟ در حاليكه همه به علم او اذعان داشته اند و به قول علماي اهل سنت علي از اهل ذكري است كه قرآن فرموده از اهل ذكر بپرسيد. (نحل 43)
11. مگر نبود پيامبر كه در حق علي فرمود علي با حق است و حق با علي است[3] چگونه مي شود علي كه هميشه حق با اوست و از اهل ذكر است (كه مردم بايد از او بپرسند) و در قضاوت از همه آگاه تر است ادعاي نادرست كند ؟
12. به راستي اگر حق با ابوبكر بود و حضرت زهرا كه قرآن شهادت بر عصمت ايشان داده است اشتباه ميكردند چرا تا آخر عمر خود با ابوبكر سخن نگفتند؟
13. آيا خانه عايشه كه پيامبر در آن مدفون است متعلق به عايشه بوده است؟ چگونه؟ آيا به ارث از پيامبر برده است يا اينكه پيامبر در زمان حيات خود آن را به او واگذار نموده بودند ؟ در حاليكه در هيچ كتابي نقل نشده است كه خانه پيامبر به عايشه بخشيده شده بود، ولي فدك به حضرت زهرا بخشيده شده بود كه ابوبكر آن را از حضرت زهرا غصب كرد. و اگر آن خانه به عنوان ارث به ام المؤمنين عايشه رسيده است، چگونه است كه عايشه از پيامبر ارث ميبرد در حالتي كه فقط يك نهم از سهمي كه متعلق به همه زنان پيامبر است بهره دارد (در واقع يك نهم از يك هشتم كه مي شود يك قسمت از هفتاد و دو قسمت!!!) ، اما حضرت زهرا كه دختر رسول خدا ميباشد نبايد ارث ببرد ؟
14. به فرض اينكه ام المؤمنين عايشه، آن خانه را از پيامبر به ارث برده بود، به راستي چرا ارث ديگر همسران پيامبر را هم از ايشان غصب كرد؟ و اگر پيامبر ارث گذاشته است پس چرا عايشه از دفن پيكر مطهر امام حسن عليه السلام در خانه پيامبر جلوگيري كرد، در حاليكه ايشان بيش از عايشه در آن سهم داشته، زيرا كه عايشه يك نهم از يك هشتم ارث را استحقاق دارد به اين اعتبار كه او يكى از نه همسرى است كه هنگام وفات پيغمبر صلى اللَّه عليهوآله در عقد ازدواج آن حضرت بودند و آنگونه كه معلوم است، زوجه يك هشتم ميراث را مىبرد، در حالى كه امام حسن عليه السلام از طريق مادرش فاطمه عليهاالسلام بيش از عايشه ارث مى برد ولي امالمؤمنين عايشه از دفن امام حسن جلوگيري ميكند و حق ايشان و ديگر همسران پيامبر را غصب ميكند؟!!!
15. آيا محل دفن پيامبر همچنان در ملكيت پيامبر باقي ماند تا اين كه از دنيا رفتند، و يا اينكه در دوران حيات پيامبر به عايشه انتقال يافت، چنانچه برخي ادعا مي كنند؟
در صورتي كه به ملكيت رسول خدا بوده است پس از رحلت پيامبر به عنوان ارث از پيامبر به جاي مانده و يا به عنوان صدقه ؟ واگر به عنوان ارث بر جاي مانده چرا ابوبكر و عمر فقط از عايشه اجازه گرفتند و از ساير ورثه كه همه زنان پيامبر و حضرت زهرا و ديگر وارثان اجازه نگرفتند ؟
16. اصلا از همه اينها بگذريم چرا ابوبكر و عمر ادعاي عايشه و حفصه را درمورد ارث بردن از حجره پيامبر بدون شاهد تصديق كردند و هيچ شاهدي از آنان نخواستند اما صديقه كبري پاره تن حضرت رسول كه آن همه پيامبر درمورد ايشان سفارش كردند با اينكه حضرت علي و ام ايمن و حسنين را شاهد آورد باز هم حرفش را قبول نكردند، در حاليكه همان طور كه گفتيم ابوبكر بايد شاهد مي آورد نه حضرت زهرا ؟
17. ابوبكر در آخرين لحظات زندگي آرزو كرد و گفت : اي كاش سه كار را انجام نميدادم، اي كاش احترام خانه فاطمه زهرا را حفظ ميكردم و فرمان حمله را صادر نمي كردم هر چند به خاطر جنگ در را به روي ما مي بست. اي كاش روز سقيفه بار خلافت را به دوش نميكشيدم و آن را به دوش عمر و ابوعبيده مي گذاردم و خود مقام معاونت را ميپذيرفتم. اي كاش اياس بن عبدالله (معروف به الفجاه) را نميسوزاندم[4]. آري اين است اجر رسالت پيامبر، اين است مودت و محبت به خاندان پيامبر، آيا بايد اينگونه مزد 23 سال زحمت پيامبر را ميدادند . اگر بر فرض هم رسول خدا فرموده بودند كه خاندان ايشان را اذيت كنند و احترام حضرت زهرا را نگه ندارند از اين بدتر نميتوانستند انجام دهند. مگر خداوند نفرمود به پيامبر كه بگو من از شما مزدي نميخواهم به جز مودت و دوستي با خاندانم ؟ چگونه ميخواهند جواب رسول خدا را بدهند ؟
18. در معتبر ترين كتاب اهل سنت يعني صحيح بخاري (ج 9 كتاب الفرائض باب دوم ) آمده است كه «فهجره فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت .....» يعني «حضرت فاطمه سلام الله عليها با ابوبكر قهر كرد وبا او سخن نگفت تا از دنيا رفت پس هنگامي كه از دنيا رفت ، شوهرش علي او را شبانه دفن نمود و ابوبكر را از آن مطلع نساخت و خود بر جنازه او نماز گذاشت» و باز در صيحيح بخاري (ج 4 كتاب الخمس) آمده است كه «حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا به ابوبكر غضب نمود و با او قهر كرد و تا هنگام وفات هم با او حرف نزد»
با توجه به اينكه بخارى در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) نقل كرده است كه فرمود : هر كس از جامعه اسلامى به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود، مرگ او همانند مرگ جاهليت است[5].
و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسولمكرّم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) آورده است كه فرمود : كسى كه از فرمان حاكم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت[6].
19. و با توجه به روايت «مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية» «هر كس بدون امام بميرد ، به مرگ جاهلي مرده است[7]» امام زمان حضرت زهرا چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان آن حضرت ابوبكر بوده است پس چرا با او مخالفت كرد و حتي اعلام نارضايتي از او كرد و بنا به نقل علماي بزرگ اهل سنت با همين نا رضايتي از دنيا رفت ، آيا ميتوان گفت كه فاطمه زهرا كه سيده زنان اهل بهشت و پاره تن رسول الله است با مرگ جاهلي از دنيا رفته است؟ اگر حضرت زهرا با مرگ جاهلي از دنيا نرفته است پس امام زمان آن حضرت چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان او اميرمومنان علي بوده است آيا اين مهمترين دليل بر حقانيت حضرت علي و اثبات خلافت بلافصل اميرمومنان علي عليهالسلام نميباشد؟ آيا روايات «مات ميتة جاهليّة» قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا (سلام الله عليها) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ و يا ابوبكر را شايسته جانشينى نمىدانست؟
نكتهي ديگر اينكه اگر غضب حضرت زهرا غضب خدا و پيغمبر است پس كساني كه حضرت زهرا را غضبناك كردند در دنيا و آخرت مورد لعن خداوند هستند[8] .
زيرا در قرآن مي خوانيم : «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» «آنانكه خدا و رسولش را اذيت كنند خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن كرده و بر آنان عذابي با ذلت و خواري مهيا ساخته است »( احزاب /57).
جواب اين سوالات چيست؟ آيا غير از اين است كه حق با حضرت علي است، غير از اين است كه كساني كه خود را خليفه پيامبر معرفي كردند به هيچ وجه لياقت جانشيني پيامبر را نداشتند و آنان حق حضرت علي عليه السلام را غصب كردند.
20. در تاريخ نقل شده است كه ابوبكر در مورد حضرت زهرا و حضرت علي عليهما السلام گفت: «إنّما هو ثعالة شهيده ذنبه، مرب لكلّ فتنة ، هو الذي يقول : كرّوها جذعة بعدما هرمت ، يستعينون بالضعفه ، ويستنصرون بالنساء ، كأمّ طحال أحبّ أهلها إليها البغي»[9]. در اين عبارت، حضرت على (عليه السلام) را به روباه و حضرت زهرا (سلام الله عليها) را به دم آن تشبيه كرده است و ما از ترجمه بقيه آن شرم داريم. آيا پاسخ اجر رسالت : (قل لا أسئلكم عليه أجراً إلّا المودّة في القربي) همين بود؟!
آيا اين بود نتيجه آن همه سفارش و توصيه رسول گرامى (صلّي الله عليه وآله وسلّم) در حقّ حضرت زهرا (سلام الله عليها)؟! آيا چنين كسى شايستگى خلافت پيامبرى كه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظيم» است را دارد؟ مگر نه اينست كه طبق بيان اهل سنت سب صحابه كفر است، آيا حضرت علي عليه السلام جزو صحابه پيامبر نبود، و آيا سب كننده ايشان كافر است؟؟؟
21. آيا حضرت علي عليهالسلام با ابوبکر بيعت کرده بود و اطاعت از او را بر خود واجب ميدانست؟ پس چرا قبر فاطمه را به آنها نشان نداد؟ اگر علي با آنان بيعت کرده بود و ابوبکر را اولوالامر خود ميدانست حتماً جاي قبر حضرت زهرا را به آنها نشان ميداد؟
[1] ميزان الاعتدال 2/273 ، مناقب خوارزمي ص 85 ، تاريخ مدينه دمشق 2/392 ....
[2] كنز العمال 2/588
[3] شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 18/24 ،مستدرك صحيحين 3/124 ، تاريخ ابن عساكر و تاريخ يعقوبي و ...
[4] اين داستان در كتب بسياري نقل شده است از جمله تاريخ الاسلام ذهبي جلد 3 ص 117، سقيفه جوهري ص 40 ، الامامه و السياسة جلد 1ص 13، تاريخ طبري 4/52 چاپ اروپا، العقد الفريد 3/69، لسان الميزان 4/189، كنز العمال، ج 6، ص 631، ح 14113، و... .
[5] «ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة» صحيح البخاري ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام .
[6] «من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة .
[7] مصادر اين حديث قبلا بيان شد، اين حديث در كتب شيعي اينگونه نقل شده است «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةً جاهِليَةً» «هر كس بميرد وامام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است»
[8] رسول گرامي اسلام بارها فرمودند : «ان الله يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضبها » «خداوند به رضايت فاطمه راضي مي شود و به غضب او غضبناك مي شود.» رجوع كنيد به : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177، مستدرك علي الصحيحين 3/153، اصابه عسقلاني 4/375، صواعق ابن حجر ص 105 و .... .
همچنين ايشان فرمودند: هر كس فاطمه را خشنود سازد، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند ، پيامبر را غضبناك نموده است .رجوع كنيد به : اعلام الوري 1/294
[9] رجوع كنيد به السقيفة وفدك للجوهري ، ص 104 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 215 ؛ دلائل الإمامة للطبري ، ص 123
بخش ششم مبارزات ؛ وصيت به مخفي بودن قبر
صديقه طاهره در اواخر عمر كوتاهشان حضرت امير را فرا خواندند و وصيت كردند: مرا شبانه غسل بده و شبانه كفن و دفن نما و كسي را هم خبر نكن. حضرت علي عليه السلام هم طبق وصيت ايشان عمل كردند .
دستگاه حاكم كه با نفرين حضرت زهرا ومخالفت ايشان با خلفا، آبروي خويش را بر باد رفته ميديد ميخواست با شركت در تشييع جنازه خود را محب و دوست دار دختر پيامبر نشان دهد ، اما ايشان با وصيت خويش اين فرصت را هم از آنها گرفت[1].
تنها فرزند رسول الله با اين وصيت ميخواستند چراغ قيام حق طلبانه خود را تا پايان تاريخ در برابر بشر روشن نگاه دارد.
حضرت زهرا در سخنان خودشان فرمودند «این مصیبت ها که بر من وارد شد اگر بر روزها وارد می شد تبدیل به شب میشد»
آري ايشان با اين جمله تمامي نيت دستگاه خلافت را بيان كردند. در واقع دستگاه خلافت ميخواستند خورشيد ولايت مولا اميرالمومنين را خاموش كنند، اما حضرت زهرا با فدا كردن جان خودشان هم جلوي اين كار را گرفتند و هم ابرهاي تيره و تاري را كه جلوي نور ولايت را مي گيرد تا قيامت از بين بردند .
به همين دليل مي بينيم كه ابوبكر پس از جريان حمله به خانه وحي بارها مي گفت : ليتني ام اكتشف بيت فاطمه، اي كاش به خانه فاطمه حمله نميكردم [2].
در واقع علت ابراز پشيماني او اين بود كه دريافت اين جريان به كلي به زيان او پايان يافته است و متوجه شد كه با شكست مواجه شده است.
[1] « فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى عليها.» (صحیح بخاری ج5 ص 82 کتاب المغازی – باب غزوه خیبر) – (صحیح مسلم ج5 ص 154 – کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی )
[2] تاريخ الاسلام ذهبي جلد 3 ص 117، سقيفه جوهري ص 40 و ..... .