تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله

 

 

 

 

دوازده امام در قرآن:

(این بحث در ادامه بحث قبلی است برای استفاده بهتر بحث قبلی را هم مطالعه بفرمایید)

«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ» «همانا نزد خداوند دوازده شهر وجود دارد در كتاب الهي، روزي كه آسمانها و زمين را آفريد، كه چهار شهر از آن، حرمت دارد اين، دين قيم است بنابر اين، در اين شهرها به خود ستم نكنيد و با مشركان، دسته جمعى پيكار كنيد، همان گونه كه آنها دسته جمعى با شما پيكار مى‏كنند و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است»

خداوند از دوازده شهر، كه چهار شهر آن حرمت دارد به دين قيم تعبير كرده است. شهر در اين آيه به چه معناست؟ آيا به معناي ماه‌هاي قمري يا شمسي است؟

به سه دليل منظور از شهر در اين آيه، ماه به معناي سي‌روز نيست.

اولاً دوازده ماه قمري، امري اعتباري و قراردادي است، يعني امري است كه بين جوامع اسلامي به طور قرارداد به وجود آمده است، به همين دليل هم برخي دوازده ماه را از طريق گردش زمين به دور خورشيد محاسبه مي‌كنند (ماه‌هاي شمسي) و برخي از طريق گردش ماه به دور زمين (ماه‌هاي قمري)؛ بنابراين وجود اين دوازده ماه (مانند وجود قوانين رانندگي) امري است كه پايه‌گذاري آن توسط انسان‌ها بوده است. حال آيا روز خلق زمين و آسمان اين ماه‌هاي اعتباري وجود داشته است؟ خداوند مي‌فرمايد روزي كه زمين و آسمان به وجود آمدند اين دوازده شهر وجود داشتند، يعني اين دوازده شهر قبل از خلقت زمين و آسمان بوده‌اند، حال آيا دوازده ماه قمري قبل از خلقت زمين و آسمان وجود داشته‌اند؟ آيا قبل از خلقت زمين و آسمان چهار ماه از اين دوازده ماه اعتباري حرام بوده است؟! يا اينكه پس از خلقت زمين و آسمان و پس ازگردش ماه به دور زمين و پس از شروع زندگي انسان‌ها در روي زمين اين ماه‌ها به وجود آمدند؟ و پس از قرن‌ها كه حضرت ابراهيم به نبوت رسيدند اين چهار ماه حرام شد؟ به راستي اگر اين دوازده ماه مثلا بيست ماه بود و يا به جاي ماه قمري ماه‌هاي شمسي يا رومي ‌بود، آيا دين خداوند ديگر استوار نبود؟ پس منظور خداوند از دوازده شهر، دوازده ماه به معني دوازده بازه‌ي زماني سي‌روزه نيست.

ثانياً توجه كنيد كه تمام اين دوازده ماه به همراه چهارماه حرام آن در زمان جاهليت هم وجود داشته است. يعني مشركين عرب و مردم زمان جاهليت و كساني كه قبل از بعثت پيامبر بوده‌اند به دوازده ماه كه چهار ماه آن حرام است عقيده داشتند، و دراين چهار ماه حرام هم جنگ نمي‌كردند، حال اگر دين استوار و قيم الهي اعتقاد به دوازده ماه است، در اينصورت مي‌توان گفت كه شرك مردم جاهليت هم دين قيم و استوار بوده است!! به ديگر سخن اعتقاد به دوازده ماه مسأله‌ي جديدي نيست كه رسول گرامي اسلام آن را تشريع كرده باشد بلكه مسأله‌اي بوده كه در زمان جاهليت هم وجود داشته است.

ثالثاً جمع شهر به معناي ماه قمري يا شمسي، «أشهر» است نه «شهور»، همان‌گونه كه خداوند مي‌فرمايد «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ». پس به اين نتيجه مي‌رسيم كه مراد از اين دوازده شهر چيز ديگري غير از دوازده ماه است.

حال بايد ديد كه دين قيم الهي در قرآن چيست تا پس از آن پي ببريم كه مراد از شهر چيست؟

براي معرفي دين قيم در قرآن به چند مقدمه نياز است :

مقدمه اول : در سوره نحل آيه 114 مي‌خوانيم «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلاَلاً طَيِّباً وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِن كُنتُم إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ» «پس، از آنچه خدا روزيتان كرده است، حلال و پاكيزه بخوريد؛ و شكر نعمت خدا را بجا آوريد اگر او را مى‏پرستيد»

همچنين در جاي ديگر مي‌خوانيم«إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْثَاناً وَتَخْلُقُونَ إِفْكاً إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لاَ يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (عنكبوت  17)» «شما غير از خدا فقط بتهايى (از سنگ و چوب) را مى‏پرستيد و دروغى به هم مى‏بافيد؛ آنهايى را كه غير از خدا پرستش مى‏كنيد، مالك هيچ رزقى براى شما نيستند؛ روزى را تنها نزد خدا بطلبيد و او را پرستش كنيد و شكر او را بجا آوريد كه بسوى او بازگشت داده مى‏شويد»

 طبق بيان اين دو آيه‌ي شريفه شكر نعمت‌هاي خداوند عبادت خداوند است و عبادت خداوند هم شكر نعمتهاي اوست.

مقدمه دوم : در سوره يوسف مي‌خوانيم : «مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ (يوسف/40)» «اين معبودهايى كه غير از خدا مى‏پرستيد، چيزى جز اسمهائى كه شما و پدرانتان آنها را خدا ناميده‏ايد، نيست؛ خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده، حكم تنها از آن خداست، فرمان داده كه غير از او را نپرستيد؛ اين است آيين پابرجا، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند»

پس دين قيم، عبادت خداوند و ترك عبادت غير خداست و طبق مقدمه اول عبادت مطلق خدا يعني شكر نعمتهاي خدا؛ پس دين قيم يعني شكر نعمت‌هاي الهي.

مقدمه سوم : در آيه‌ي صراط مستقيم بيان شد كه بزرگترين نعمت خداوند ولايت است. (ولايت الهي كه در پيامبر و حضرت علي‌عليه‌السلام تجلي كرده است)

مقدمه چهارم : همچنين خداوند در آيات ديگر مي‌فرمايد:

 «إِنَّ اللّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِيمٌ (آل عمران 51)» «خداوند، پروردگار من و شماست؛ او را بپرستيد اين است صراط مستقيم»

در اين‌آيه هم بيان مي‌شود كه عبادت خداوند يعني اطاعت از صراط مستقيم.

پس شكر نعمت ولايت كه به معني اطاعت از ولايت و قرار گرفتن در صراط مستقيم است به معني دين قيم است.

اين نتيجه به طور واضح و صريح در آيه‌ي «قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى‏ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» «بگو: پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده؛ آيينى پابرجا، آيين ابراهيم، كه از آيينهاى خرافى روى برگرداند؛ و از مشركان نبود.» آمده است.

دليل دوم براي اينكه دين قيم يعني صراط مستقيم آيه‌ي شريفه‌ي سوره بينه است، در سوره بينه آمده است : «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلاَةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ (بينه/5)» «و به آنها دستورى داده نشده بود جز اينكه خدا را بپرستند در حالى كه دين خود را براى او خالص كنند و از شرك به توحيد بازگردند، نماز را برپا دارند و زكات را بپردازند، و اين است آيين مستقيم و پايدار»

پس دين قيم، يعني صراط مستقم و همان‌گونه كه بيان شد صراط مستقيم هم يعني ولايت الهيه كه در آيه‌ي ولايت، آيه‌ي اولي‌الامر و آيه‌ي غدير به پيامبر و حضرت علي عليه‌السلام اعطاء شده است.

و اينكه خداوند مي‌فرمايد «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» بيانگر اين است كه منظور از اثنا عشر شهر (دوازده ماه) دوازده امامي‌هستند كه رسول الله بارها وبارها آنان را معرفي كردند. همانها كه با وجود خود دين را پابرجا نگه داشته و مي‌دارند و همانها كه قبل از خلقت زمين و آسمان وجود داشته و خدا را عبادت مي‌كردند. در اين باب احاديثي از رسول گرامي اسلام رسيده است كه مؤيد اين نتيجه مي‌باشد كه در بخش امامت در حديث بيان مي‌شود[1].



[1]  از طريق اهل بيت عليهم السلام احاديث فراواني رسيده است مبني بر اينكه اين دوازده ماه وجود مقدس دوازده امام هستند. رجوع كنيد به تفاسير روايي مانند تفسير برهان و صافي. نكته‌اي كه باقي مي‌ماند اين است كه اين چهار شهري كه حرمت و احترام آنان بيشتر بايد حفظ شود چه كساني هستند؟ طبق احاديث اين چهار شهر چهار امامي هستند كه نام مبارك آنان علي است. يعني اميرالمؤمنين، امام سجاد، امام رضا و امام هادي عليهم‌السلام.

+ نوشته شده در  88/05/16ساعت 17:53  توسط عاشق مولا امیر المومنین   | 

«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» ما را به ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام هدایت کن .......

به راستی آيا ممكن است خداي متعال امر به پرداخت زكات كند ولي مقدار و موارد زكات را بيان نكند؟ آيا تكليف بدون شناخت ممكن است؟ اين بحث درمورد اولي‌الامر به اتمام رسيد، در آنجا بيان كرديم كه خدايي كه امر كرده است كه از اولي‌الامر اطاعت كنيد حتما بايد مصداق اولي‌الامر را هم تعيين كند و به اين نتيجه رسيديم كه اولي‌الامر بايد معصوم باشند و معصومين تنها اهل بيت پيامبر عليهم‌السلام هستند. اكنون مي‌خواهيم بررسي كنيم كه مصداق صراط‌مستقيم الهي چه كسي است و آيا خداوند كسي را به عنوان صراط مستقيم در قرآن معرفي كرده است يا خير؟

با توجه به اينكه خداوند مي‌فرمايد «قَالَ هَذا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ» «(خداوند) گفت اين راه مستقيمى است كه بر عهده من است» معلوم مي‌شود كه صراط مستقيم را خداوند بايد تعيين كند و همان‌گونه كه در مباحث قبلي بيان شد انتخاب مردم در مشخص كردن صراط مستقيم تأثير ندارد. حال اين صراط مستقيم چيست؟

تفاوت اكمال و اتمام:

آثار موجودات دو نوع است؛ يك نوع از موجودات وقتى اثر خود را مى‌بخشند كه همه اجزاى آن جمع باشد، مانند روزه كه مركب است از امورى كه اگر يكى از آنها نباشد روزه روزه نمى‌شود، مثلا اگر كسى در همه اجزاى روز از خوردن و ساير محرمات امساك بكند ولى در وسط روز در يك ثانيه دست از امساك بر دارد، و قطره‌اى آب بخورد، روزه اش روزه نيست. از جمع شدن اجزاء اينگونه امور تعبير مى‌كنند به تماميت و در قرآن كريم مى‌فرمايد «ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ»؛ نوع ديگر قسمتى از اشياء هستند كه اثر بخشيدن آنها نيازمند به آن نيست كه همه اجزاى آن جمع باشد، بلكه اثر مجموع اجزاء مانند مجموع آثار اجزاء است، هر يك جزئى كه موجود بشود اثرش هم مترتب مى‌شود و اگر همه اجزاء جمع شود همه اثر مطلوب حاصل مى شود، مثلا يك روز روزه، اثر يك روز را دارد، ولي يك‌ماه اثر سي‌روز را دارد، تماميت را در اين قسم كمال مى‌گويند و در قرآن كريم فرموده «وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ»؛

اكمال دين و اتمام نعمت در روز غدير خم:

پس از ابلاغ ولایت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام به مردم آیه ی اکمال دین و اتمام نعمت نازل شد. «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»

كامل شدن دين به اين معني است كه امروز مطلبى بر آن معارف و احكام ديني اضافه شده است و مراد از نعمت هر چه باشد امرى معنوى و واحد است و گويا تا امروز نعمت‌ها ناقص بوده، يعنى اثر لازم را نداشته، امروز آن نعمت ناقص تمام شد، و در نتيجه امروز آن معارف و احكام اثرى كه بايد داشته باشند دارا شده است. پس ولايت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام نعمت است.

از طرف ديگر بايد دقت شود كه آنچه كه انسان با تصرف در آن راه خدا را طى كند نعمت است و بسياري از آيات قرآنى دلالت دارد بر اينكه اين چيزهائى كه ما نعمتش مى‌شماريم وقتى نعمت هستند كه با غرض الهى موافق باشد، و آن غرضى را كه خدا اين موجودات را بدان جهت خلق كرده تأمين شوند. بنابراين هر موجودى كه انسان در آن تصرف مى‌كند تا به آن وسيله راه خداى تعالى را طى كند، و به قرب خدا و رضاى او برسد، آن موجود براى بشر نعمت است، و اگر مطلب به عكس شد يعنى تصرف در همان موجود باعث فراموشى خدا و انحراف از راه او، و دورى از او و از رضاى او شد، آن موجود براى انسان نقمت است[1]، پس هر چيزى به خودي خود براى انسان نه نعمت است و نه نقمت و بستگي به نوع استفاده از آن دارد. اگر در راه عبوديت خداى تعالى استفاده شود و در تحت ولايت خدا قرارش دهد، آن وقت براى او نعمت خواهد بود، و از اينجا مي‌توان دريافت كه نعمت در حقيقت همان ولايت الهى است، و هر چيزى وقتى نعمت مى‌شود كه مشتمل بر مقدارى از آن ولايت باشد.

و ولايت خداى سبحان (يعنى سرپرست او نسبت به امور بندگان و تربيت آنان به وسيله دين) تمام نمى‌شود مگر به ولايت رسولش، و ولايت رسولش نيز تمام نمى‌شود مگر به ولايت اولى الامر كه بعد از درگذشت حضرت رسول و به اذن خداى سبحان زمام اين تربيت و تدبير را به دست بگيرند، همچنانكه خداى تعالى مى‌فرمايد «يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ» و نيز مي‌فرمايد «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» در واقع ولايت خداوند به ولايت اولي‌الامر و كساني كه آيه‌ي ولايت براي آنان آمده است تمام مي‌شود و در قسمت‌هاي قبلي اثبات شد كه اينها كساني نيستند جز اهل بيت و ولايت خداوند با ولايت اهل بيت به اتمام مي‌رسد. بنابراين كسي كه ولايت اهل بيت را قبول نكند گويي كه ولايت خدا را قبول نكرده است، زيرا اين ولايت تمام كننده ولايت خداست.

پس معناى آيه اكمال دين اين شد: امروز كه همان روزى است كه كفار از دين شما مأيوس شدند مجموع معارف دينيه‌اى كه به شما نازل كرديم را با حكم ولايت كامل كرديم، و نعمت خود را كه همان نعمت ولايت يعنى اداره امور دين و تدبير الهى آن است برشما تمام نموديم، چون اين تدبير تا قبل از امروز با ولايت خدا و رسول صورت مى‌گرفت، و معلوم است كه ولايت خدا و رسول تا روزى مى‌تواند ادامه داشته باشد كه رسول در قيد حيات باشد، و وحى خدا همچنان بر وى نازل شود، و اما بعد از در گذشت رسول و انقطاع وحى ديگر رسولى در بين مردم نيست تا از دين خدا حمايت نموده و دشمنان را از آن دفع كند، پس بر خدا واجب است كه براى ادامه تدبير خودش كسى را نصب كند، و آن كس همان ولى امر بعد از رسول و قيم بر امور دين و امت او و مصداق «أُولِي الْأَمْرِ» است. و او كسي نيست جز اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابي‌طالب و اهل بيت عليهم‌السلام.

پس ولايت كه تا قبل از امروز (براي مردم) ناقص بود، و به حد تمام نرسيده بود، امروز با نصب ولى امر، بعد از رسول تمام شد و وقتى دين خدا در تشريعش به حد كمال رسيد، و نعمت ولايت تمام شد«وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً»؛

حال كه مشخص شد نعمت به معني ولايت الهي است و اين ولايت الهي اولا در آيه‌ي ولايت و اولي‌الامر به پيامبر و اميرالمؤمنين علي عليه السلام نسبت داده شده است، دوما در روز غدير هم با ولايت اميرالمؤمنين است كه ولايت الهيه در روي كره زمين ادامه مي‌يابد و نعمت تمام و دين كامل مي‌شود مي‌توان نتيجه گرفت كه صراط مستقيم هم راهي جز ولايت اميرالمؤمنين علي عليه السلام نيست، زيرا در اولين سوره قرآن مي‌خوانيم «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» در واقع صراط مستقيم الهي، صراط كساني است كه خداوند به آنان نعمت داده است، و اين نعمت چيزي جز ولايت الهيه نيست[2] كه در آيه‌ي ولايت و اولي‌الامر و آيه‌ي اتمام نعمت به اميرالمؤمنين علي‌عليه‌السلام تفويض شده است. و اگر نعمت چيزي جز ولايت باشد (مثلا دنيا) به اين معني است كه كفار و مشركين كه بهره بيشتري ازدنيا دارند در صراط مستقيم قرار دارند!

نكته‌ي ديگري كه بايد به آن توجه شود اين است كه تمامي‌عبادات و احكام بدون ولايت هيچ اثري ندارد، زيرا كه صراط‌مستقيم، ولايت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام است وخداوند مي‌فرمايد «وَأَنِ اعْبُدُونِي هذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ» در واقع اگر كسي ظاهر عبادات را انجام دهد ولي ولايت اهل بيت را نداشته باشد عبادت او جسم بي روحي است كه هيچ اثري ندارد، زيرا عبادتي كه از ناحيه اهل بيت نرسيده باشد و عبادتي كه بدون ولايت اهل بيت انجام شود خارج از صراط مستقيم انجام گرفته است.

ادامه دارد .........

[1]  همان‌گونه كه در مورد دنيا مي‌خوانيم «وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ»

[2]  «وَمَن يَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى‏ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»

+ نوشته شده در  88/05/05ساعت 19:10  توسط عاشق مولا امیر المومنین   |