|
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
|
علم وقدرت بینهایت اهل بیت علیهم السلام ..... :
در داستان حضرت سليمان كه در سوره نمل آمده است، اينگونه ميخوانيم «قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ» «(سليمان) گفت: اى بزرگان كدام يك از شما تخت او را براى من مىآورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟» (نمل/38)
دراينجا يكي از درباريان حضرت سليمان اينگونه گفت «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِيکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي» «كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت: «پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد» و هنگامى كه(سليمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مىآورم يا كفران مىكنم؟ و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مىكند و هر كس كفران نمايد (بزيان خويش نموده است، كه) پروردگار من، غنى و كريم است» (نمل/40) دقت شود کسي که مقداري از علم کتاب داشت، توانست در نظام تکوين تصرف کرده و تاج و تخت بلقيس ملکه سبا را از راه بسيار دور و در کمتر از يک چشم به هم زدن نزد سليمان حاضر کند. از اين آيه به خوبي استفاده ميشود که اگر کسي از کتاب خدا اطلاع داشته و به آن عالم باشد، قدرت تصرّف در کائنات را دارد که همان ولايت تکويني است.
به دیگر سخن علم و قدرت دوصفت جداناپذیر هستند و کسانی که علم بیشتری دارند بالتبع قدرت تصرف وولایت تکوینی بیشتری هم دارند.
در آيهاي ديگر ميخوانيم: «قُلْ کَفي بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» «بگو تنها گواه بين من و شما، خدا و کسي که داناي حقيقي به کتاب خدا است کافي خواهد بود.» (رعد/43)
از اين آيه نيز استفاده ميشود که خداوند متعال و گروهي ديگر که عالم به کلّ کتابند بين پيامبر و مردم شاهد بوده و شهادت خواهند داد. همچنين بر ميآيد، جماعتي هستند که عالم به کل کتابند؛ زيرا لفظ «مَن» دلالت بر عموم دارد.
از طرف ديگر در قرآن کريم ميخوانيم «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِيمٌ، فِي کِتابٍ مَکْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» «همانا آن، قرآن کريمياست که در کتابي پنهان جاي دارد. و جز پاکان نميتوانند به آن دست يابند.» (واقعه/77-79)
اين آيه مانند آيهي «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ * فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» است و در هر صورت در بزرگداشت قرآن است، مىخواهد قرآن را تجليل كند، بنابراين منظور از مس قرآن دست كشيدن به خطوط آن نيست، بلكه علم به معارف آن است، كه جز پاكان خلق كسى به معارف آن عالم نمىشود، چون فرموده : «قرآن در كتابى مكنون وپنهان است» و آيهي «إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ * وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (زخرف/3و4) نيز به آن اشاره مىكند. بنابراين منظور مس ظاهري و لمس كردن خطوط قرآن نيست، بلكه مراد مسّ باطني است، به اين معنا که به عمق قرآن نميرسند مگر کساني که مطهّرند و طبيعتاً طهارت نيز باطني معنا ميشود؛ يعني کساني که از هر عيب و نقص و گناهي پاکند.
حال اين مطهّران چه کسانياند؟ همانگونه كه در آيهي تطهير بحث شد، اين مطهرون و پاكان كساني نيستند جز اهل بيت پيامبر، كه مصداق آن در زمان پيامبر اميرالمؤمنين، حضرت زهرا و حسنين عليهم السلام بودند «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً» «همانا خدا چنين ميخواهد که هر رجس و پليدي را از شما خانواده نبوّت دور سازد و شما را از هر عيب پاک و منزه گرداند.»
بنابراين كساني كه به علم كتاب و لوح محفوظ رسيدهاند و داراي ولايت تكويني شدهاند، همانهايي هستند كه بايد رهبري ديني و دنيايي مردم را براي هدايت آنها به عهده بگيرند. در واقع كساني ميتوانند مردم را هدايت كنند كه هم به ظاهر قرآن عالم باشند و هم به باطن آن دسترسي داشته باشند و اينها كساني نيستند مگر اهل بيت پيامبر.
از طرف ديگر ميتوان پي برد كه منظور از شاهد در اين آيه اميرالمؤمنين علي عليهالسلام است. مفسر بزرگ اهلسنت، جلال الدين سيوطى در تفسير آيهي «أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ» «آيا كسى كه بيّنهاى از پروردگارش دارد و شاهدى در پى دارد (همچون كسي است كه اينگونه نيست)» از حضرت علي عليهالسلام نقل ميكند كه فرمود «به راستى كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بر بيّنه پروردگارش بود و من شاهد او هستم» و در حديثي ديگر از رسول گرامي اسلام نقل ميكند كه فرمودند «أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبِّهِ» من هستم و «وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ» على است[1]»
نكتهي آخر اينكه اين كتابي كه تنها اهل بيت به آن دسترسي دارند همان است كه خداوند فرمود «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» «كليدهاى غيب، تنها نزد اوست و جز او، كسى آنها را نمىداند. او آنچه را در خشكى و درياست مىداند هيچ برگى نمىافتد، مگر اينكه از آن آگاه است و نه هيچ دانهاى در تاريكيهاى زمين، و نه هيچ تر و خشكى وجود دارد، جز اينكه در كتابى آشكار ثبت است» (انعام/59)
و در جاي ديگر ميخوانيم «وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» «هيچ جنبندهاى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خداست او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مىداند همه اينها در كتاب آشكارى ثبت است» (هود/6)
و در مورد اين كتاب است كه ميخوانيم «وَمَا يَعْزُبُ عَن رَبِّكَ مِن مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلاَ فِي السَّماءِ وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذلِكَ وَلاَ أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» «و هيچ چيز در زمين و آسمان، از پروردگار تو مخفى نمىماند حتى به اندازه سنگينى ذرهاى، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه در كتاب آشكار ثبت است» (يونس/61) پس چون اهل بيت به كتاب دسترسي دارند و همه چيز هم در كتاب وجود دارد در نتيجه اهلبيت عليهمالسلام داراي علم غيب هستند.
[1]الدر المنثور: 4 / 409 ـ 412