تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین - عدالت صحابه
 
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
 

 

عدالت صحابه

اهل سنت مي گويند صحابه پيامبر و هر كسي كه پيامبر را فقط يك بار در عمرش ديده است عادل است و ما از همه آنها بايد پيروي و اطاعت كنيم ، ما در اين مجال مي خواهيم كمي پيرامون اين مبحث بحث كنيم .

يكي از جنگهايي كه ما بين مسلمانها صورت گرفت جنگ صفين بود كه رهبر گروهي ،‌ حضرت علي عليه السلام و رهبر گروه ديگر معاويه بن ابي سفيان بود و هر دو نفر به اتفاق جميع اهل سنت جزو صحابه پيامبر بودند .

حال سوال اينجاست :

اگر تمام صحابه پيامبر عادل بودند پس چرا پس از رحلت ايشان بينشان تفرقه ايجاد شد و مقابل هم ايستادند و حتي جنگ داخلي صورت گرفت و دست به كشتار يكديگر زدند ؟ آيا در جنگ صفين حق با حضرت علي بود يا با معاويه ؟ مسلما هر دو حق نبودند چون كه هيچ گاه دو حق با هم نمي جنگند ؟ در اين جنگ كه حد اقل 750000 نفر كشته شدند ( رجوع كنيد به كتب تاريخي مثل تاريخ طبري و .... ) چه كسي حق و چه كسي باطل بود ؟ اصلا به چه دليل جنگ به وجود آمد ؟ آيا هر دو نفر حرف حق مي زدند و هر دو نفر بر سر حرف حق جنگيدند !!!!!!!

معاويه كه به بهانه خونخواهي عثمان جنگ كرد چرا وقتي كه روي كار‌ آمد قاتلان عثمان را مجازات نكرد و چرا عايشه كه به همين خاطر جنگ جمل را به پا كرد از معاويه نخواست كه قاتلان عثمان را مجازات كند ؟

اگر سب صحابه مخصوصا خلفاي راشدين كفر آور است پس چرا حكم به كفر عايشه نمي نماييد كه تمام مورخين اهل سنت نوشته اند پيوسته به عثمان سب و شتم مي نمود و علنا مي گفت «اقتلوا نعثلا فقد كفر» « يعني اين پير خرفت را بكشيد » (‌كه مرادش عثمان بوده است ) اين مطلب را تمام كتب تاريخي پيرامون قتل عثمان آورده اند[1]. مگر عثمان وقاتلين عثمان پيامبر را نديده بودند آيا هر دو اهل بهشتند . عثمان كه پيامبر را ديده بود چرا ابوذر كه صحابي پيامبر بود را تبعيد كرد . آيا يزيد كه دستور قتل امام حسين را داد و معاويه كه به جنگ با امام علي و امام حسن رفت و عايشه كه دستور تير باران كردن تابوت امام حسن را داد و عمر كه به حضرت زهرا بي احترامي كرد[2] و عثمان كه عبدالله بن مسعود حافظ قرآن و صحابه پيامبر را به شدت مجروح كرد و خالد بن وليد كه مالك بن نويره را كشت و عبيد الله بن خطاب قاتل هرمزان و مانند اينها كه كم هم نيستند همه و همه بهشتي هستند فقط به خاطر اينكه پيامبر را ديده اند و يا آنهايي كه پيامبر را ديده اند را ملاقات كرده اند و اسم صحابي را دارند ؟ آيا ابن ملجم و عمر بن سعد و شمر و  يزيد و خالد بن وليد و .... چون پيامبر را ديده اند هرگناهي كه مرتكب بشوند باز هم بهشتي اند ؟

ما از كدام يك از صحابه پيروي كنيم ؟ از عثمان و يا از قاتلين عثمان ، در ميان ياران صفين ما از كدام يك از صحابي پيروي كنيم از حضرت علي يا از معاويه ؟ از امام حسين و يا از يزيد ؟ از ام المومنين عايشه و يا عثمان ؟ ( چون كه عايشه حكم قتل عثمان را داد . رجوع شود به تاريخ طبري 4/477)

آيا يزيد شراب خوار و سگ باز و ميمون باز و زنا كار و قاتل امام حسين  كه مدينه را سه روز آزاد گذاشت و هزار دختر بي شوهر به خاطر امر او بچه دار شدند و بيش از ده هزار نفر در واقعه حره به امر او كشته شدند را مي توان به عنوان خليفه و جانشين پيامبري كه در عمر خود يك لحظه فكر گناه راهم نكرده تلقي كرد . و آيا درست است كه هر گناهي كه مرتكب شود بخشيده شده است ؟

مگر سوره تحريم كه خدا براي دو تا از زنان پيامبر مثال زنان لوط و نوح را زده است ( كه همنشيني آنان با اين پيامبران براي آنان فايده اي نداشته است ) در مورد زنان پيامبر نيامده است ؟ 

علي بن ابي طالب ولي خدا ،‌ برادر و داماد و پسر عمو و نفس پيامبر ،‌ بزرگ اهل بيت ، دروازه شهر علم پيامبر ،‌ اولين ايمان آورنده به اسلام و حد اقل يكي از صحابه است . پس حكم كسي كه او را دشنام بدهد و ناسزا بگويد چيست ؟ به گفته شما حتما او كافر است ؟ پس معاويه هم كافر است ؟ چون معاويه بود كه امير مومنان حضرت علي عليه السلام را لعن مي كرد ،‌ او بود كه بخشنامه براي تمام مردم صادر كرد كه علي بن ابي طالب را لعن كنند[3] . پس معاويه و تمام كارگزاران و لشگريان و فرماندهان معاويه و مردم شام كافرند ؟

اهل سنت مي گويند كه پيامبر فرمود : اصحاب من مانند ستارگانند از هر كدام پيروي كنيد هدايت يافته ايد .

اگر به گفته شما هر كس كه به صحابه پيامبر اقتدا نمايد طبق روايت مذكور هدايت مي يابد پس چطور مي شود پذيرفت كه بگوييم چون شما به اصحاب مورد نظر خود اقتدا كرديد هدايت يافته ايد اما شيعيان كه به امام علي عليه السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و .... اقتدا كردند در گمراهي مي باشند ؟ آيا خجالت آور نيست كه اصحاب در نظر شما همان عده اي باشند كه موافقت با بازي سقيفه نمودند و بقيه صحابه پاك رسول خدا را كه مخالفت با اهل سقيفه نمودند از درجه اعتبار ساقط كنيد؟(مثل حضرت علي و سلمان و مالك بن نويره و ... )

اگر مي گوييد پيامبر فرموده است امت من اجتماع بر خطا نمي كند ،‌مگر همين امتي كه جمعي از صحابه پيامبر هم در ميان آنان بودند حتي همان عده اي كه در مجلس شورا دست بيعت به عثمان دادند[4] ، عثمان را به خاطر اعمالش را نكشتند ، پس چرا شما اجماع مخالفين عثمان كه بيشتر از اجماع كنندگان بر خلافت ابوبكر بودند را مؤثر نمي دانيد و او را همچنان خليفه سوم مي دانيد ؟ اگر به گفته معاويه ( كه به بهانه خون خواهي عثمان باعث كشته شدن بيش از هفتاد هزار نفر در جنگ شد ) حضرت علي قاتل عثمان بود پس چرا مردم بلا فاصله بعد از قتل عثمان با حضرت علي بيعت كردند ؟ آيا اين بيعت بيانگر راضي بودن مردم به قتل عثمان نبوده است ؟

در معتبر ترين كتاب اهل سنت يعني صحيح بخاري آمده است كه پيامبر فرمود : من جلودار شما به سوي حوض هستم هر كس كه از پيش من رد شد آب مي خورد و هر كس كه آب خورد هيچ گاه تشنه نمي شود مردمي بر من مي گذرند كه من آنها را شناخته و آنها مرا مي شناسند ، سپس ميان من و آنها جدايي مي افتد مي گويم اينها اصحاب من هستند ، گفته مي شود تو نمي داني اينها چه بدعتهاي پس از تو ايجاد كردند ، مي گويم دور باد ، دور باد آن كس كه بعد از من در دين تغيير داد[5] . حال آيا باز هم مي گوييد همه صحابه عادل بوده اند . پس اين افراد كه از حوض كوثر نمي نوشند و به جهنم مي روند چه كساني بودند ؟

اگر به گفته شما خطا و نسيان در پيامبر راه دارد پس چگونه كسي كه پيامبر را فقط يك بار ديده خطايي در زندگي او نمي تواند وجود داشته باشد و به طورمطلق عادل باشد ؟!!!

آيا صحيح است كه بعضى از صحابه پيامبر اكرم همانند مسطح بن أثاثه، و حسان بن ثابت و حمنه ، عائشه را متهم به فحشاء  نمودند و پيامبر اكرم نيز حدّ بر آنان جارى كرد. و در هيچ يك از كتابهاى شيعه اين اتهام و نسبت ناروا يافت نمى شود ؟ آيا آنان كه همسر پيامبر را به فحشا متهم نمودند جزو صحابه نبودند ؟ آيا عادل و راستگو بودند يا نه ؟؟؟؟

يكي از نكات مهمي كه در صحيح ترين كتاب اهل سنت يعني صحيح بخاري نقل شده است اين است كه پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: «یرد علی یوم القیامه رهط من اصحابی فیحلوون عن الحوض فاقول یا رب اصحابی فیقول انه لاعلم لك ما احدثوا بعدك انهم ارتدوا علی ادبارهم القهقری؛ گروهی از یارانم بر من وارد می شوند ولی از حوض كوثر منع می شوند، من به خداوند عرض می كنم كه آنان یاران منند، خطاب می رسد تو نمی دانی آنان پس از تو چه بدعت هایی گذاردند؛ آنان به دوران جاهلیت برگشتند» (صحیح بخاری، ج‏7، ص‏208 حديث 6587)

همچنين در حديث ديگري مي‌خوانيم« بينا انا قائم اذا زمرة حتى اذا عرفتهم خرج رجل من بينى و بينهم، فقال: هلم. فقلت: اين؟ .قال: الى النار و الله.قلت: و ما شانهم؟ قال: ارتدوا على ادبارهم القهقرى، ثم اذا زمرة حتى اذا عرفتهم خرج رجل من بينى و بينهم، فقال: هلم، قلت: اين؟ قال: الى النار و الله.قلت: ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا على ادبارهم القهقرى، فلا اراه يخلص الا مثل همل النعم »

«حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: چون قيامت‏برپا شود در هنگامى كه من در صحراى محشر ايستاده‏ام ناگهان جماعتى را مى‏آورند و چون من آنها را شناختم مردى از بين من و آنها مى‏آيد و به آن جماعت مى‏گويد: بيائيد و حاضر شويد.من مى‏گويم: به كجا بيايند؟ جواب مى‏دهد: سوگند به خدا به سوى آتش.من مى‏گويم: به چه علت؟ جواب مى‏گويد: آنها به پشت‏سر و بر آداب جاهليت‏برگشتند.پس ناگهان جماعت ديگرى را بياورند و همين كه من آنها را شناختم مردى از بين من و آنها مى‏آيد و مى‏گويد به آن جماعت كه: بيائيد و حاضر شويد.من مى‏گويم: به كجا بيايند؟ جواب مى‏دهد: سوگند به خدا به سوى آتش من مى‏گويم: گناهشان چيست؟ جواب گويد: آنها به پشت‏سر به آداب جاهليت‏برگشتند.سپس حضرت رسول فرمايد: همين طور دسته دسته به جهنم روند تا حدى كه من نيابم كسى را كه نجات يابد مگر به اندازه بسيار كمي (شتران سرگردان)[6]‏»

و از قول عايشه ام المؤمنين نقل شده است كه « لما قبض رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم ارتدت العرب قاطبة وأشرأبت النفاق» (البداية والنهاية 6 /33)

 

نظر قرآن در مورد برخي صحابه :

قرآن را مي گشاييم ، سوره توبه آيه 101 « و من اهل المدينه مردوا علي النفاق ....... » « برخي از اهالي شهر مدينه منافق اند و در نفاقشان استوارند تو آنان را نمي شناسي ولي ما آنها را مي شناسيم و آنان را دو بار عذاب مي كنيم »

سوره منافقون آيه 3 « اذا جائك المنافقون قالو نشهد انك لرسول الله .... » « و اگر منافقين نزد تو آيند مي گويند شهادت مي دهيم كه تو رسول خدايي .... و خداوند شهادت مي دهد كه منافقين دروغ مي گويند اينان پيمانها و قسمهاي دروغشان را سپر جان خويش قرار دادند تا راه خدا را بر بندگانش ببندند اينان چه بد عمل كردند زيرا به زبان ايمان آوردند ولي با قلب كافر شدند ....»

سوره نساء آيه 62« الم تر الي الذين يزعمون انهم آمنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك ....» « آيا نمي بيني آنان را كه ادعا مي كنند به آنچه بر تو و پيامبر گذشته نازل شده ايمان دارند چگونه باز مي خواهند طاغوت را حاكم خود قرار دهند ....... و شيطان مي خواهد آنان را گمراه كند به نحوي كه ازرحمت الهي بسيار دو باشند ... »

سوره توبه آيات 74 تا 77« يحلفون بالله ما قالوا ولقد قالوا كلمه الكفر .... » « اينان قسم به خدا ياد مي كنند كه كفر نگفته اند ولي آنان كلمه كفر را بر زبان جاري كردند و پس از اسلام آوردنشان كافر شدند » و در ادامه آيات مي گويد « و برخي از آنان با خدا پيمان بستند كه اگر خداوند از فضل و رحمتش به ما نعمتي بدهد ما حتما پيامبر را تصديق مي كنيم و از نيكوكاران مي شويم ولي هنگامي كه فضل الهي نصيبشان شد به آن بخل ورزيدند و پشت كردند و از دين حق روي بگرداندند و ..... »

سوره منافقون آيه 4 « و اذا رايتهم تعجبك اجسامهم .... » « تو چون ظاهر آنها را ببيني تو را به شگفت آوردند و اگر سخني بگويند به سخنشان گوش فرا خواهي داد ........ آنان واقعا دشمنان دين هستند »

سوره احزاب آيه 2‌ « قد يعلم الله المعوقين منكم و القائلين لا خوانهم .... »‌« خداوند به خوبي آگاه است از حال آنانكه مردم را از جنگ مي ترسانند و به برادران خويش مي گويند باما باشيد و آنان را چنان مي بيني كه از شدت ترس بر تو با چشمي كه از بيم حركت مي كند نگام مي كنند مانند كسي كه از سختي جان دادن حال بيهوشي به او دست مي دهد و هنگامي كه جنگ و خطر رفع شد با زباني تند و در كمال حرص مطالبه غنيمت مي كنند »

سوره توبه آيه 97 « الاعراب اشد كفرا و نفاقا و اجدر الا يعلموا ..... » « اعراب باديه در كفر و نفاق از ديگران شديدترند و به جهل و ناداني احكام خدا سزاوارترند » ( ايا اين اعراب پيامبر را نديده بودند )

سوره محمد آيه 16 « و بعضي از آنان كاملا به سخنت گوش مي دهند ولي وقتي از نزد تو بيرون مي روند با اهل علم از روي مسخره ميگويند پيامبر چه ميخواست بگويد آنان كساني هستند كه خداوند بر دلهايشان مهر زده است و همواره پيروي از هواهايشان مي كنند »

براي اينكه برخي شبهه افكنان خيال نكنند كه فقط سخن از آيات درباره منافقين است و همان طور كه اهل سنت مي گويند منافقين از اصحاب جدا هستند آياتي را كه مخصوص مومنين از اصحاب است و مورد نوهش قرار گرفته اند را نيز ذكر مي كنيم .

« يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَتَخُونُوا اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (انفال آيه 27)» « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به خدا و پيامبر خيانت نكنيد! و (نيز) در امانات خود خيانت روا مداريد، در حالى كه ميدانيد (اين كار، گناه بزرگى است)!»

« أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ ..... » « آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است خاشع گردد؟! و مانند كسانى نباشند كه در گذشته به آنها كتاب آسمانى داده شد، سپس زمانى طولانى بر آنها گذشت و قلبهايشان قساوت پيدا كرد; و بسيارى از آنها گنهكارند »

دوستان مي توانند براي موارد بيشتر به اين آيات مراجعه كند . سوره نساء آيه 142، احزاب آيه 19 ،‌ توبه آيه 39 ، انفال آيه 28  و 25 ،‌ احزاب آيه 12، حديد آيه 16 ، حجرات آيه 17و 14 ، توبه آيه 45 و47 و61 و81،‌ انفال آيه 6 ، محمد آيه30 و 38 ، و آيه 11 سوره فتح و بسياري ديگر از آيات كه در مورد مسلماناني است كه از جنگ فرار مي كنند و به جنگها نمي روند و پيامبر را مسخره ميكنند و براي اسلامشان به پيمبر منت ميگذارند و از دين خود برمي گردند مورد سرزنش قرار داده است و به آنان وعده عذاب داده است . حال چگونه است كه اين همه آيه در قرآن در مذمت و سرزنش صحابه و آنان كه گفتند ايمان آورده ايم آمده است ؟ آيا اين آيات فقط درمورد دو يا سه نفر از منافقان مشهور مثل عبد الله ابي آمده است ؟ مطمئنا اين طور نيست و اگر اندكي درتاريخ بيشتر دقت كنيم حال آنان و فرار از جنگ و برگشت به دوران جاهليت و ... را مي فهميم ؟ اگر خود پيامبر طبق گواهي آيات بسياري از آنان را نمي شناسد چگونه مي توان منافقين را منحصر به چند نفر محدود كرد كه نزد تمام مسلمين معروف بودند ؟

ضمنا كساني مثل عبدالله ابي كه منافق نبودند ،‌ آنها به طور صريح و آشكار با پيامبر مخالفت و دشمني مي كردند و همه مردم آنها را مي شناختند ، او و امثال او را كه همه مي شناختند جزو دشمنان و معاندين بودند نه منافقين . منافق كسي است كه در ظاهر اسلام دارد و با پيامبر موافقت مي كند و لي در باطن قصد دشمني دارد . و مگر خود عمر نبود كه دائم از حذيفه مي پرسيد آيا او از اهل نفاق است يا خير و آيا پيامبر اسم او را جزء ليست قرار داده است يا نه[7] ؟

خيلي عجيب است كه كساني كه آيه تطهير براي آنان نازل شده است به گفته اهل سنت معصوم نيستند اما صحابه‌اي كه فقط يك بار رسول خدا را زيارت كرده اند از هر عيب و بدي معصوم هستند!!!!!!!!!!!



[1]  از جمله تاريخ طبري 4/477 ، تاريخ ابن عثم 1/155 ،‌ابن اثير 3/87 ، ابن ابي الحديد 2/77 ، نهايه ابن اثير 4/156

[2]  ابن حجر عسقلانی نقل می کند که : عمر با لگد به سینه فاطمه کوبید و محسن را سقط کرد (لسان المیزان۱/۲۶۸ ) شهرستانی در ملل ونحل 1/57 از نظام نقل می کند:که عمر در روز بیعت شکم فاطمه را کو بید که طفلش را ساقط کرد عمر همچنین در آن روز فریاد زد که خانه فاطمه را با همه کسانی که در آن هستند آتش بزنید.صلاح الدین صفدی شافعی متوفی۷۴۶ نیز از نظام نقل می کند که:عمر در روز بیعت بر پهلوي فاطمه کو بید تا محسن را اسقاط نمود (الوافی بالوفیات۳۴۷/۵ ) و...

[3]  صحيح مسلم2/360 ،‌ صحيح ترمذي 5/301 ، عقد الفريد ابن عبد ربه 4/366

[4]  بلاذري در انساب الاشراف مي نويسد هيچ يك از اصحاب رسول خدا از نظر مخالفت با عثمان به پاي طلحه نمي رسيد ،‌ طلحه بود كه از رسيدن آب به خانه عثمان جلوگيري مي كرد . (انساب الاشراف ج 5 ص 90) حال آيا عثمان عادل است يا طلحه ؟

[5]  صحيح بخاري ج 9 كتاب الفتن ، صحيح مسلم ج 1 كتاب الفضائل باب اثبات حوض نبينا و صفاته

[6] ‌ صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب 53، ح 2115؛ ابن منظور، لسان العرب، 15/135

[7]  كنز العمال 13/343 ، تاريخ مدينه ابن عساكر 4/928 ، احياء العلوم غزالي 1/124

 
  POWERED BY BLOGFA.COM