اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله |
سير مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها در اثبات حقانيت ولايت اميرالمومنين علي عليه السلام
با ارزيابي صحيح تاريخ سياسي اسلام به اين نتيجه ميرسيم كه اگر خداوند حضرت فاطمه را براي مقطع حساس 75 روز پس از وفات رسول خدا انتخاب نكرده بود و مبارزات آن بزرگ بانوي جهان اسلام نبود اسلام تداوم نمييافت وعلي وجود نداشت و امامت و رهبري معصوم براي هميشه از ميان ميرفت و اگر فاطمه نبود رهآورد رسالت نابود ميگشت. در واقع يگانه مدافع ولايت حضرت زهرا سلام الله عليهاست.
زيرا با سفارشات مكرر رسول گرامياسلامياميرمومنان علي عليه السلام مامور به سكوت بود و نميتوانست دست به شمشير ببرد و با جنگ داخلي همه دشمنان اسلام را براي نابودي امت اسلامياميدوار سازد .
آري، در جايي كه امير المومنين مامور به سكوت است و دشمنان اسلام مصمم به گرفتن خلافت هستند چه كسي بايد از ولايت و حرمت اهل بيت دفاع كند ، نقاب از چهره مدعيان دروغين اسلام و ايمان بدرد و ماهيت احزاب شكست خورده ديروز و مهاجمان بي پرواي امروز را افشاء كند ، واقعيتها را مطرح كند و از جان علي دفاع كند . آري اين جاست كه نقش فاطمه معلوم ميشود.
واقعيت چه بود؟ آيا واقعا حضرت زهرا براي فدك قيام به مبارزه كردند؟ چه شده بود كه حضرت زهرا با تمام وجود به ميدان آمدند؟
مسأله بسيار مهميكه در آن روز كسي غير از حضرت زهرا به آن توجه نميكرد جايگزيني حاكميت مردم به جاي حاكميت خدا بود. درواقع اصل مبارزات تماميائمه به خاطر اين مسأله بوده است كه خداوند بايد حاكم باشد يا مردم .اگر خدا حاكم مطلق است پس او بايد رهبر انتخاب كند و اينكه پس از رحلت پيامبر گرامياسلام مردم به سراغ ابوبكر رفتند يعني حاكميت خدا را كنار گذاشته و سراغ حاكميت مردم رفتند و اين اولين و بزرگترين انحراف در هر حكومتي است .انحرافي كه موجب تماميشكستها و ناكاميها ميشود.
به همين دليل بلافاصله پس از غصب خلافت توسط ابوبكر جنگهاي رده به پا شد كه در آن بيش از 30000 نفر كشته شدند و اين اولين شكست ياران اسلام بود .بسياري از افرادي كه به اسم مرتدين كشته شدند ، مرتد نبودند بلكه افراد مؤمني مثل مالك بن نويره و قبيله او وبسياري ديگر از قبايل به اين دليل كه ما با علي بيعت كرديم و به شخص ديگري زكات نميدهيم كشته شدند . برخي ديگر ميگفتند اگر ابوبكر ميتواند خليفه رسول خدا شود چرا ما جانشين پيامبر نشويم!! و اين همان اولين شكاف بزرگ در اسلام بود ، يعني هرج و مرج، يعني هر كسي داعيه خلافت داشته باشد، يعني حاكميت شخصي، يعني هر كسي كه زور بيشتري دارد بايد حاكم شود، و اين به خاطر عدم حاكميت معصوم و امام انتخاب شده از طرف خداست.
حضرت زهرا به خوبي درك ميكردند كه اگر امروز چهره ابوبكر به عنوان خليفه واقعي رسول الله شناخته شود ، فردا افرادي مثل يزيد و حجاج هم به عنوان جانشين برحق پيامبر شناخته ميشوند ، و كسي مثل امام حسين عليه السلام، فرزند رسول الله هم اگر بخواهد قيام كند او را به عنوان يك انسان مرتد ميكشند و هيچ كسي هم متوجه نميشود. در واقع مبارزات حضرت زهرا مقدمه قيام عاشورا و سرنگوني حاكميت سياه بني اميه بود .
حضرت زهرا در سخنان خود آينده تاريك جامعه اسلام را كه حاكميت معصوم نداشته باشد اينگونه بيان كردند «بجان خودم سوگند، نطفه اين فساد بسته شد، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود، آنگاه از پستان شير خون تازه و زهرى هلاككننده بدوشيد، در اينجاست كه رهپيمايان راه باطل زيانكار شده، و آيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مىيابند، آنگاه جانتان با دنيايتان، و قلبتان با فتنهها آرام مىگيرد، و بشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد زورگويان، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو خواهد كرد، پس حسرت بر شما باد كه كارتان به كجا مىرسد»
و واقعا اگر تنها يادگار پيامبر و تنها كوثر قرآن نبود ، در اين زمان هيچ چهره اي از حق هويدا نبود ، چون اكثر مردم آن زمان، ابوبكر را به عنوان خليفه برحق پيامبر ميشناختند و آن معدود افرادي كه حق را به درستي ميشناختند و در كنار علي عليه السلام جمع شده بودند از چهار نفر تجاوز نميكردند و اگر حضرت زهرا آن روز چهره غاصبان خلافت را آشكار نميكرد ، ديگر هرگز حق به ظهور نميرسيد و هيچ گاه مردم دور حضرت علي جمع نميشدند و تا ابد حق و حق دار مدفون ميشد. چون هنگاميمردم براي بيعت كردن با حضرت علي نزد ايشان آمدند كه متوجه شدند تا حاكم خدايي نباشد و از طرف خدا تعيين نشده باشد كار مردم درست نخواهد شد و همين كه متوجه شدند كسي كه غير ازحاكم تعيين شده از طرف خدا نميتواند جامعه را هدايت كند يعني اولين پيروزي.
گرچه ما به ظاهر فكر ميكنيم كه سخنان و مبارزات حضرت زهرا در آن زمان تأثيري بر مردم نگذاشت و مردم حاكميت طاغوت را رها نكردند ولي اين سخنان تاريخ را با سؤالات بي پاسخي مواجه كرد و به گونه اي چهره باطل را در هم شكست كه تا قيام قيامت راه را براي طالبان هدايت روشن نمود.
آري ، پيامبر اكرم همواره سعي ميكردند به اقتضاي شرايط فاطمه سلام الله عليها و جايگاه والاي ايشان را به مردم معرفي كند.
ايشان به دفعات لباس يا عبايي بر روي فاطمه و علي و حسنين عليهم السلام ميانداخت و آيه تطهير را تلاوت كرده، ميفرمود خدايا اينان اهل بيت من هستند . همچنين در جريان مباهله با مسيحيان نجران ، حضرت زهرا و اميرالمومنين و دو فرزندشان را با خود همراه كرده ، باز هم همان مطلب را بازگو نمودند[1]. رسول الله همواره در مقابل حضرت فاطمه تمام قامت بر ميخاست و سر و سينه حضرت زهرا با ميبوسيد . اين احترام به اندازه اي بود كه موجبات حسادت و سؤال بعضي همسرانش را فراهم آورد.
تمجيدهاي فراواني درباره فاطمه شده كه به برخي اشاره ميكنيم :
سوره كوثر در شأن حضرت زهرا سلام الله عليها نازل شده است .
رسول گرامياسلام بارها فرمودند : «ان الله يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضبها» «خداوند به رضايت فاطمه راضي ميشود و به غضب او غضبناك ميشود.[2]»
هر كس فاطمه را خشنود سازد ، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند ، پيامبر را غضبناك نموده است[3].
فاطمه از همه زنان عالم برتر است[4].
فاطمه و خديجه و مريم و آسيه برترين زنان دو عالم و بافضيلت ترين زنان بهشت اند[5] .
فاطمه انسيه آسماني و سيده زنان دو عالم و با فضيلت ترين زنان بهشتي است[6] .
«فاطِمَةُ رُوحُ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْنى » «فاطمه روحىاست دربين دو پهلوى من»
«مَنْ صَلَّى عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ[7] » «اى فاطمه هر كس بر تو درود فرستد، خداوند او را مىبخشد»
«وَمَنْ زارَ فاطِمَةَ فَكَاَنَّما زارَنى[8]» «هر كس فاطمه را زيارت كند، هر آينه مرا زيارت كرده است»
«فاطِمَةُ كَوْكَبٌ دُرُّىُّ مِنْ بَيْنِ نِساءِالْعالَمينَ[9]» «فاطمه در بين زنان دوجهان، ستارهاى درخشان است»
«اِنَّماسُمِّيَتْ اِبْنَتى فاطِمَةُ لاَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطَمَها وَ فَطَمَ مَنْاَحَبَّها مِنَالنَّارِ[10]» «همانا دخترم، فاطمه ناميده شد براى اينكه خداوند بزرگ او و دوستانش را ازآتش بريده»
«فَداها اَبُوها[11]» «فداى دخترش شود پدرش»
اينها همه و همه شاهدي بر سخن ما مبني بر اصرار پيامبر در معرفي شخصيت والاي حضرت فاطمه است.
با وجود تمام تلاش رسول الله در بيان شخصيت والاي صديقه كبري، حضرت زهرا نميتوانست به عنوان دفاع از ولايت، از منزل بيرون بيايد .
چرا كه غاصبان خلافت، در عمليات رواني چيره دست بودند و ميتوانستند جو مدينه را با تبليغات تغيير دهند. گر چه در تاريخ به سختي ميشود رد پاي آشكاري در زمينه نحوه عملكرد تبليغاتي آنها يافت ، ولي از اين نكته كه آنها توانستند در مدينه به سرعت خلأ قدرت را پر كرده و خود را به عنوان جبهه حق جا بزنند، قدرت و تخصص آنها در زمينه احاطه خبري، اثبات ميشود.
با توجه به جو حاكم بر مدينه ، دختر پيامبر اگر وارد اين ميدان شود و داعيه دار خلافت شود ، او را نيز به آساني از سر راه بر ميدارند . اما روند حمله به حضرت زهرا بايد به گونه اي باشد كه ظاهري مشروع داشته باشد ؛ دقيقا همان كاري كه صورت گرفت .
ميتوان مبارزات صديقه طاهره را در مقابل غاصبان خلافت و نيز پشيماني و دفاع از مقام ولايت و امامت را درپنج مرحله مورد بررسي قرار داد :
1. جريان فدك ؛ 2. عزاداري حضرت زهرا در فراق پيامبر ؛ 3. حضور حضرت در پشت در خانه و به هنگام آتش گرفتن در ؛ 4. اعلام نارضايتي حضرت از دو خليفه و غاصبان خلافت ؛ 5. وصيت حضرت در مخفي بودن قبرشان .
اول ؛ جريان فدك :
از آنجا كه حضرت زهرا در ابتداي كار نميتوانست خلافت علي را مطرح كند به ابزار ديگري تمسك جست ؛ ابزاري كه پيامبر اكرم پيش از اين در اختيار او قرار داده بود . پيامبر پس از جنگ خيبر ، فدك را به حضرت زهرا بخشيده بود . رسول گرامياسلام ، كه از برآوردن درخواست حضرت زهرا در اعطاي يك كنيز براي كمك در كار منزل ، استنكاف كرده و به جاي آن ، ذكر تسبيحات را به او آموخته است، از سوي خداوند به هنگام نزول آيهي: و آت ذا القربي حقه[12] مأمور شد فدك را به حضرت فاطمه سلام الله عليها ببخشد. پيامبر در مسجد، حضرت زهرا را فرا خواند و فدك را به او تقديم كرد[13] .
درباره ارزش مادي فدك ، همين بس كه چهارصد كارگر ثابت داشته و هنگام چيدن محصول 2000 كارگر ديگر به خدمت گرفته ميشدند.
ايشان همانند پدر ، دنيا گرايي در وجود مباركش راه ندارد و اگر چون فقرا زندگي ميكند از فقط نيست بلكه اگر غني هم شود تغيير در زندگي او رخ نخواهد داد ، طبيعي است كه درآمد فدك را در تمام اين سالها (از سال هفتم تا يازدهم) در اختيار پيامبر قرار ميدادند تا صرف مسلمانان شود . يعني در عين حال كه فدك ملك فاطمه بود ، اما از درآمدهاي ثابت حكومت پيامبر محسوب ميشد و يكي از مؤلفه هاي مخارج مدينه در حكومت حضرت رسول بود .
وقتي ابوبكر قدرت را به دست گرفت ، در نخستين اقدام ، فدك را مصادره كرد . اين عمل براي تثبيت قدرت آنها بسيار لازم و اساسي بود . زيرا آنان نياز بسياري به پول داشتند . به رغم بيعت عامه مردم مدينه با ابوبكر ، ساكت نگه داشتن سران قبايل و اشراف آنها بدون پول ممكن نيست .
از سوي ديگر، قبايل دوردست كه خبر غدير و معرفي اميرالمومنين به جانشيني پيامبر را شنيده اند ، در مقابل انتخاب ابوبكر مقاومت كرده ، او را به رسميت نميشناسند و از فرستادن زكات به مدينه ، كه مخارج حكومت از آن تأمين ميشد ، خودداري ميكنند .
افزون بر اين ، باقي ماندن فدك در ملكيت حضرت زهرا براي آنها بسيار مخاطره آميز است . زيرا همانند اموال حضرت خديجه كه در اختيار پيامبر اكرم قرار گرفت و سبب رشد اسلام در مكه گرديد ، فدك نيز ميتواند علي را ياري كند.
ابوبكر با اخراج عامل حضرت زهرا بر فدك و تعيين نفر از سوي خويش براي اداره آن زمينه حركت فاطمه را فراهم كرد.
حضرت زهرا در اعتراض به مصادره فدك به مسجد آمد . چگونگي ورود حضرت زهرا به اين ميدان به گونه اي بود كه از همان گام اول روي ابوبكر علامت سؤال بگذارد . ايشان با مخاطب قرار دادن ابوبكر در همان ابتداي سخن فرمود : اي پسر ابو قحافه ، آيا در كتاب خدا نوشته شده كه تو از پدرت ارث ببري و من نبرم ؟ چيز شگفتي آوردي ، آيا بر ستون محكميتكيه كرده ايد كه كتاب خدا را رها كرده ، پشت سرتان انداختيد .
با اين سخن حضرت زهرا ، توجه مردم به موضوع معطوف شد . ابوبكر پس از بيان مقدمه اي در ارادتش به پيامبر و حضرت زهرا گفت : فدك از اموال رسول الله بوده و من از پيامبر شنديم كه فرمود : پيامبران ارث نميگذارند .
حضرت زهرا فرمود قرآن ميگويد : سليمان از داوود ارث برد، زكريا از خداوند فرزندي طلب كرد كه از او و آل يعقوب ارث ببرد[14] ، در قرآن توصيه اكيد به وصيت شده است .(سوره نساء آيه 11) آيا پيامبر خلاف قرآن حرف ميزند يا اينكه تو خلاف قرآن حرف ميزني ؟ اين سخن را از كجا آورده اي ؟ ابوبكر تأكيد كرد كه اين سخن را خودش از پيامبر شنيده و عايشه و حفصه و اوس بن حدثان آمده و شهادت دادند كه آنها نيز اين سخن را از پيامبر شنيده اند .
حضرت زهرا پس از اين ، بحث را بر مسأله فدك متمركز كرد.
علت اينكه حضرت زهرا در ابتدا ، موضوع ارث از پيامبر را مطرح كرد و پس از جعل آن حديث از سوي ابوبكر ، مسير بحث را تغيير داد و مالكيت بر فدك را مطرح نمود ، اين بود كه پيامبر اموال بسياري در خيبر و طائف و نواحي ديگر داشت[15] كه طبق قانون ارث ، هفت هشتم آن به حضرت زهرا ميرسيد و ايشان با طرح قانون ارث در ابتداي كلام ، افزون بر فدك ، آن اموال را نيز مطالبه كرد ، كه البته آنها با استناد به آن حديث جعلي ، دست فاطمه را از تمام آن املاك كوتاه كردند . ولي از آنجا كه فدك هديه اي بود كه پيامبر در زمان زندگي خويش به فاطمه بخشيده بود ، از جمله ميراث او محسوب نميشد و آنها نميتوانستند با تمسك به آن حديث جعلي ، غصب آن را توجيه كنند ؛ بنابراين حضرت زهرا اين مطلب را در مرحله بعد طرح كرد و فرمود : فدك را پيامبر اكرم در زمان زندگي اش به من بخشيد ؛ هنگاميكه در برابر چشم مسلمانان در مسجد ، مرا خواست و گفت : من اين را به تو ميبخشم . شما عامل من بر فدك را از آنجا رانديد.
وقتي كلام به اينجا رسيد ، ابوبكر گفت : آيا شاهدي هم داري ؟ حضرت زهرا فرمود : پيامبر در برابر چشم مسلمانان اين كار را كرد. سپس منتظر شهادت مسلمانان شد ، اما سكوت پاسخي بود كه دريافت نمود . هيچ كس حاضر به شهادت نشد .
خط تبليغي حكومت ، مبني بر اينكه فدك از اموال مسلمانان است و نميتواند در اختيار دختري جوان قرار گيرد، از جمله دلايل اين سكوت است . از سوي ديگر ، عدم قدرت عقل و تفكر مردم ، مانع شهادت دادن آنان شد . گر چه شخصيت حضرت فاطمه در بين مردم محترم بود ، اما شخصيت پردازي براي ابوبكر ، به اندازه اي بود كه آنان را در تشخيص حق و باطل سرگردان ساخت. بسياري ديگر نيز تماشاچياني بودند كه ترجيح ميدادند در سياست دخالت نكرده ، همرنگ جماعت باشند .
تنها ام ايمن و حضرت علي عليه السلام براي شهادت حاضر شدند. ام ايمن پيش از آنكه شهادت خويش را بيان كند، خطاب به ابوبكر گفت : من تو را شاهد ميگيرم آيا اين سخن را از پيامبر شنيده اي كه ام ايمن از زنان بهشتي است؟ ابوبكر سخن او را تأييد كرد. ام ايمن پس از گرفتن اين اقرار از او شهادت داد كه پيامبر فدك را به حضرت زهرا بخشيده بود.
اميرالمومنين علي عليه السلام هم به مانند او شهادت داد[16] . اينجا ابوبكر مجبور به نوشتن ورقه اي مبني بر مالكيت حضرت زهرا بر فدك شد و آن را به حضرت زهرا داد . اما اهميت اين موضوع آنقدر كم نبود كه آنها به همين آساني از آن دست بر دارند و بنابراين به سرعت عمر را خبر كردند و در همان حين عمر وارد شد و پرسيد ، اين نوشته چيست ؟ ابوبكر گفت فاطمه درباره فدك ادعا كرد و ام ايمن و علي شهادت بر آن دادند و من نوشته اي بر آن نوشتم . عمر بلافاصله نوشته را گرفته و بر آن آب دهان انداخته و پاره اش كرد و گفت ، فدك سهم مسلمين است . عايشه و حفصه را هم به عنوان شاهد آورد كه پيامبر فرموده است ما ارث نميگذاريم . افزون بر اين شهادت آن دو قبول نيست . علي همسر او است و به سمت خود ميكشد ، ام ايمن هم زن است و شهادتش به تنهايي كافي نيست .[17]
اميرالمومنين علي عليه السلام به مسجد آمد و فرمود : ابوبكر آيا بر ما به خلاف حكم خدا در ميان مسلمين حكم ميكني ؟او پاسخ داد نه .
علي عليه السلام فرمود اگر در دست مسلمين چيزي باشد ، سپس من آن چيز را ادعا كنم ، از چه كسي شاهد ميخواهي ؟ ابوبكر گفت از تو. امام فرمود پس چرا از فاطمه درباره چيزي كه در دستش بود و پيامبر در حياتش به ملك او درآورده بود ، دليل خواستي ؟ تو كه ادعا ميكني اين مال از آن او نيست بايد دليل بياوري .
عمر گفت اين مال مسلمين است كه در دست فاطمه بود، علي عليه السلام فرمود بگوييد آيه «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»[18] درباره ما نازل شد يا درباره شما ؟ آنها گفتند درباره شما . حضرت ادامه دادند : حال اگر شهودي بيايند و به دزدي فاطمه شهادت دهند ، شما آنها را تصديق ميكنيد؟ عمر گفت آري و حد را بر او جاري ميكنيم همان گونه كه بر زنان مسلمين حد ميزنيم.
اميرالمومنين فرمود در اين صورت تو بر دين محمد نيستي و از كافران خواهي بود ؛ چرا كه شهادت خداوند بر طهارت او را نپذيرفته اي و شهادت غير او را پذيرفتي .
آري حزب نفاق متوجه شد كه با گفتگو و ملايمت نميتواند كار را پيش برد و اولين اشتباه خود را مرتكب شد. از اين نقطه جهت عوض شد و دستگاه نفاق آن روي سكه يعني توسل به خشونت را در دستور كار خويش قرار دادند. از سوي ديگر، حضرت زهرا هم از چالش پيش آمده در موضوع فدك عبور كرده ، بحث را به موضوع اصلي ، يعني غصب ولايت كشاند .
پس از درگيري حضرت زهرا با دستگاه نفاق حضرت زهرا بار ديگر به مسجد ميآيند. از اينجا به بعد راه براي مطرح كردن موضوع عليبنابيطالب و بيان انحراف ابوبكر از مسير مهيا ميشود. حضرت خطبه اي طولاني ايراد ميكنند و در آن از توحيد آغاز ميكنند ، بسياري احكام اسلاميرا با اشاره به فلسفه اجمالي تبيين ميكنند و از مردم به دليل كوتاهي در امر ولايت و حقوق علي عليه السلام گلايه ميكنند. بخشهايي از اين خطبه را در اينجا نقل ميكنيم :
........... اى مردم بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گويم در پايان نيز مىگويم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نيست، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما بود، و بر مؤمنان مهربان و عطوف بود. .........
...... شما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعهاى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتيد، همچون آتشزنهاى بوديد كه بلافاصله خاموش مىگرديد، لگدكوب روندگان بوديد، از آبى مىنوشيديد كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مىكرديد، خوار و مطرود بوديد، مىترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتيها كشيديد.
هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، يا هر هنگام كه شيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد، پيامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سرآنان را به زمين نمىكوفت و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمىكرد، باز نمىگشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشيده در امر او، نزديك به پيامبر خدا، سرورى از اولياء الهى، دامن به كمر بسته، نصيحتگر، تلاشگر، و كوششكننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامتكننده نمىهراسيد. و اين در هنگامهاى بود كه شما در آسايش زندگى مىكرديد، در مهد امن متنعّم بوديد، و در انتظار بسر مىبرديد تا ناراحتىها ما را در بر گيرد، و گوش به زنگ اخبار بوديد، و هنگام كارزار عقبگرد مىكرديد، و به هنگام نبرد فرار مىنموديد .
و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبهگان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانههايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفىگاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آمادهايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مىدهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد.
اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، و جراحت التيام نيافته، و پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مىهراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفتهايد، و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است. ....
..... اى مسلمانان! آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند، اى پسر ابىقحافه،آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مىاندازيد، آيا قرآن نمىگويد «سليمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از ديگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مىكند كه بهره پسر دو برابر دختر است»، و مىفرمايد: «هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزديكان وصيت كنيد، و اين حكم حقّى است براى پرهيزگاران». و شما گمان مىبريد كه مرا بهرهاى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آيا خداوند آيهاى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مىگوئيد: اهل دو دين از يكديگر ارث نمىبرند؟ آيا من و پدرم را از اهل يك دين نمىدانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينك اين تو و اين شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد. ....
.... اى پسران قيله- گروه انصار- آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مىبينيد و سخن مرا مىشنويد، و داراى انجمن و اجتماعيد، صداى دعوت مرا همگان شنيده و از حالم آگاهى داريد، و داراى نفرات و ذخيرهايد، و داراى ابزار و قوهايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مىرسد ولى جواب نمىدهيد، و ناله فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمىرسيد، در حالى كه به شجاعت معروف و به خير و صلاح موصوف مىباشيد، و شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده، و منتخباتى كه براى ما اهلبيت برگزيده شديد !
چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گردانديد، و بعد از پيشقدمى عقب نشستيد، و بعد ايمان شرك آورديد. .... واى بر گروهى كه بعد از پيمان بستن آن را شكستند.
..... پس خلافت را بگيريد، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاولدار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعلهور خدا كه بر قلبها احاطه مىيابد متصل است .... .
همچنين حضرت زهرا خطبه هاي ديگري هم در جمع زنان مدينه بيان فرموده اند كه اكنون مجال بيان آن نيست . ولي اين خطبه ها هيچ كدام از اصحاب را بر نيانگيخت و حضرت فاطمه پس از اين مسير مبارزه را تغيير ميدهند .
دوم ؛ عزاداري در فراق پيامبر:
شكل ديگر مبارزه حضرت زهرا با غاصبان ، عزاداري ايشان بر پدر بزرگوارشان است . گريه هاي ايشان بر پدر صرفا به جنبه هاي عاطفي باز نميگردد. به همان اندازه كه حضرت زهرا نسبت عاطفي با پيامبر داشتند امير مومنان هم نسبت به پيامبر عاطفه داشتند. بنابراين ، گريه هاي صديقه كبري هدفمند بوده است چرا كه ايشان نخست سراغ فدك ميروند و بعد به نوحه و عزاداري ميپردازند. در بطن اين عزداراي ها اعتراض به وضعيت موجود نهفته است و اظهار تظلم به رسول الله در آن موج ميزند .
زنان مدينه برخي از پرسشهاي خود را در زمان حضرت رسول از فاطمه زهرا ميپرسيدند و ايشان پاسخ ميدادند . بنابراين به نوعي استاد زنان مدينه بودند، بنابراين ايشان را در عزاداري همراهي كردند .
شاگردان گرد او جمع ميشدند و سخنان او را ميشنيدند و او شروع به افشا گري ميكرد. آنها اين كلمات را به همسران خود انتقال ميدادند، بنابراين اوج بيداري از اين كانون گريه برخاست و از طريق زنان به خانه هاي مدينه سرايت كرد و براي ابوبكر و دستگاه حكومت بحران ساز شد.
قسمتي از خطبه حضرت زهرا در جمع زنان مدينه را اينجا بيان ميكنيم :
« بخدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بىميل و نسبت به مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خويش بدور افكنده، و بعد از شناخت حالشان به آنان بغض ورزيدم، پس چه زشت است كندى شمشيرها و سستى بعد از تلاش و سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف نيزهها وفساد آراء و انحراف انگيزهها، و چه زشت است ذخيرههائى كه پيش فرستادند، و خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب جاودانه خواهند بود، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود و سنگينى آن بدوششان است، و ننگ و عارش دامنگيرشان مىگردد، پس اين شتر بينىبريده و زخمخورده باشد، و گروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند.
واى بر آنان، چگونه خلافت را از مواضع ثابت و بنيانهاى نبوت و ارشاد، و محل هبوط جبرئيل، و آگاهان به امور دين و دنيا دور ساختند، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است، و چه عيبى از على عليهالسلام گرفتند، بخدا سوگند عيب او شمشير براّنش، و بىاعتنائى به مرگ، و شدّت برخوردش، و عقوبت دردناكش، و اينكه غضبش در راه رضاى الهى بود.»
اين سخنان موجب شد چهره به ظاهر حق غاصبان خلافت در هم شكسته شود، بنابراين نخست تلاش كردند صداي حضرت زهرا را خاموش كنند.
در تاريخ آمده است كه اهل مدينه يا بزرگان مدينه ، خدمت اميرمومنان آمدند و به ايشان عرض كردند گريههاي حضرت زهرا آرامش را از ما گرفته است ، نه شبها خواب داريم و نه روزها آرامش داريم كه به دنبال كسب و كارمان برويم. به طور طبيعي نميتوان پذيرفت كه مردم چنين رفتاري را با حضرت فاطمه داشته باشند. پدر اين امت رحلت كرده و همه اين امت بايد در فراغ پدر خود نيز شيون سر دهند. طبيعي است اين امت بايد حق بدهند كه فاطمه به عزاداري بپردازد و اعتراضي نداشته باشند و در غم ايشان نيز شريك باشند و در سوگواريها شركت كنند .
مطلب قابل تأمل اينكه گريه حضرت زهرا اگر در خانه باشد مگر تا چه مسافتي شنيده ميشود كه اهالي مدينه بگويند ما آرامش خود را از دست دادهايم و اگر بر قبر پيامبر باشد آن نيز درون خانه است و خروج صدا اندك خواهد بود. جو سازي گروه نفاق و حاكم مبني بر اين بود كه گريه مستمر حضرت زهرا در كنار قبر و حضور زنها در كنار ايشان آرامش را از مدينه سلب نموده است و اين نشان از عمق تأثير اين حركت بر مدينه دارد. غاصبان خلافت از ترس روشنگري هاي صديقه كبري فضايي را در مدينه ايجاد كردند و عده اي از مردم ساده لوح نيز فريب خوردند و نزد حضرت امير آمدند و شكايت كردند .
حضرت فاطمه در برابر اين اعتراضات ساكت نشدند ، بلكه راه مبارزه را تغيير دادند و دست حسنين عليهما السلام را ميگرفتند و در حاليكه در بين جماعتي از زنان مدينه بودند ، به قبرستان بقيع ميرفتند و در سايه درختي براي رسول الله نوحه سر ميدادند. اما غاصبان خلافت آن درخت را هم قطع كردند كه به جاي آن اميرالمومنين براي ايشان مكان مسقفي فراهم كردند كه بيت الاحزان ناميده شد[19].
حضرت زهرا با برخي از زنان مدينه در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه به قبور شهدا ميرفتند و بر قبر حضرت حمزه حضور مييافتند و براي رسول خدا عزاداري ميكردند و براي زنان وقايع جنگ احد را ميفرمودند . چون در اين جنگ تماميافراد از جمله كساني كه اكنون مدعي جانشيني پيامبر هستند و نيز ياران اينها همه جزو فراريان بودند و تنها كسي كه با پيامبر ماندند و ايستادگي كردند و از جان رسول الله محافظت كردند حضرت علي عليه السلام بودند، كه ايشان در اين جنگ بيش از هفتاد زخم كاري برداشته بودند. در واقع حضرت زهرا با اين نوع مبارزه ميخواستند اعلام كنند كساني كه الان داعيه خلافت دارند در جنگها هيچ كاري براي اسلام انجام ندادند، و ما ميبينيم كه غاصبان ولايت در هيچ جنگي هيچ ضربه اي به دشمن نزدند و هيچ ضربه اي نخوردند. نه يك نفر از دشمن را كشتند و نه كسي را زخميكردند و نه حتي يك زخم خوردند . در واقع كساني كه يك پشه از پيامبر دور نكرده اند هم اكنون ادعاي جانشيني پيامبر را دارند .
بديهي است كه زنان حاضر سخنان حضرت زهرا را انتشار ميدادند و چهره غاصبان براي مردم آشكار ميشد .
ضمنا در دوران غربت بعد از پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم ، كه توأم با اختناق نيز بود، از جمله مكانهايي كه مردم مىتوانستند با حضرت زهرا عليهاالسلام ديدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمايند، در خارج از شهر مدينه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سيّدالشّهدا بود. از جمله كسانى كه در كنار مزار شهدا با حضرت زهرا عليهاالسلام ملاقات كرده، محمود بن لبيد (و يا اسيد) است. او مىگويد:
پس از وفات رسول اللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم فاطمه زهرا عليهاالسلام را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم، در حالى كه به شدّت منقلب بود و اشك مىريخت. صبر كردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ايشان رسيدم و عرضه داشتم: اى بانوى من سؤالى برايم پيش آمده است كه مىخواهم با شما در ميان بگذارم.
فرمود: بپرس.
عرض كردم: آيا رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم قبل از وفات خود، تصريحى بر امامت على عليهالسلام داشته است؟ و آيا از طرف ايشان نصّى بر اين مطلب وجود دارد؟ فرمود:
«واعجباه أنسيتم يوم غديرخم؛ شگفتا آيا روز غديرخم را فراموش كردهايد؟»
عرضه داشتم: روز غدير را مىدانم (و آن غير قابل انكار است)، از آن اسرارى كه رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم با شما در ميان گذاشته، مرا آگاه كنيد، فرمود:
«اشهداللّه تعالى لقد سمعته يقول: علىٌّ خير من أخلّفه فيكم، و هو الامام والخليفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسين أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديّين، و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيامة؛»
«خدا را شاهد مىگيرم كه شنيدم رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: على بهترين كسى است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار مىدهم. على امام و خليفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسين) و نه تن از فرزندان حسين پيشوايان و امامانى پاك و نيكند. اگر از آنها اطاعت كنيد، شما را هدايت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزيد، تا روز قيامت بلاى تفرقه و اختلاف در ميان شما حاكم خواهد شد»
پرسيدم: بانوى من پس چرا على عليهالسلام سكوت كرد، و براى گرفتن حقّ خويش قيام نكرد؟
حضرت زهرا عليهاالسلام در پاسخ فرمود:
«يا اباعمر لقد قال رسول اللّه صلىاللهعليهوآلهوسلم : مثل الامام مثل الكعبة اذ تؤتى و لا تأتى ـ أو قالت: مثل علىّ ـ ثمّ قالت: أما واللّه لو تركوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبيّه لما اختلف فىاللّه اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى يقوم قائمنا التاسع من ولد الحسين، و لكن قدّموا من أخّره اللّه و أخّروا من قدّمه اللّه، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم يسمعوا اللّه يقول: «و رَبُّكَ يَخْلُقُ مايَشاءُ وَ يَخْتارُ ماكانَ لَهُمُ الخِيَرَةُ»؟ بل سمعوا و لكنّهم كما قال اللّه سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى في الصُّدُورِ» هيهات بسطوا فى الدّنيا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبك يا ربّ من الحُور بعد الكَوْر؛»
اى اباعمر، رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: مَثَلِ امام (يا فرمود مثل على)، همانند كعبه است، كه مردم به سراغ آن مىروند، نه آنكه كعبه به سراغ مردم بيايد.
(سپس حضرت زهرا عليهاالسلام ادامه داد:)
آگاه باش به خدا سوگند اگر حق را به اهلش واگذار مىكردند و از عترت رسول خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم اطاعت مىنمودند، دو نفر هم (در حكم خداوند) با يكديگر اختلاف نمىكردند، و امامت همان گونه كه پيامبر خدا صلىاللهعليهوآلهوسلم معرّفى فرمود، از على عليهالسلام تا قائم ما، فرزند نهم حسين، از جانشينى به جانشينى ديگر به ارث مىرسيد. اما كسى (ابوبكر) را مقدّم داشتند كه خدا او را كنار زده بود، و كسى (على) را كنار زدند كه خدا او را مقدّم داشته بود. نتيجه آن شد كه محصول بعثت را انكار كردند و به بدعتها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزيدند و براساس رأى و نظر شخصى عمل كردند، هلاكت و نابودى بر آنان باد آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمود:
«پروردگار تو هرچه بخواهد، مىآفريند و هرچه بخواهد، برمىگزيند، آنان (در برابر او) اختيارى ندارند.»؟
آرى شنيدند، اما همان گونه كه قرآن فرمود:
«چشمهاى ظاهر نابينا نمىشود، بلكه دلهايى كه در سينههاست، كور مىشود»
افسوس كه آنان آرزوها و هوسهاى خود را تحقّق بخشيدند و از مرگ و قيامت غافل ماندند. خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند.
پروردگارا به تو پناه مىبرم از كمى ياران پس از فراوانى آنان[20].»
اين بود قسمت كوچكي از روشنگريهاي حضرت زهرا سلام الله عليها.
سه ؛ حضور در پشت در خانه :
دستگاه حاكم نتوانست كانون افشا گري را خاموش كند ، خانه وحي نيز بر اثر آن اقدامات محل رفت و آمد و كانون مخالفتها شده بود. بنابراين تصميم گرفتند به اين مركز حمله كنند. آنان در تهاجم به خانه دو گزينه را پيش بيني كرده بودند :
1. خروج بدون مقاومت اميرالمومنين از خانه و بيعت با ابوبكر، اگر ايشان بيعت كنند ديگر گريه هاي حضرت زهرا تأثيري نخواهد داشت.
2. مقاومت حضرت علي، كه در اين صورت بهانهاي براي از ميان برداشتن ايشان يافته بودند. شمشير برداشتن علي عليه السلام در چنين شرايطي،يعني رويارويي با اصحاب پيامبر،و مقاومت بدون شمشير ايشان نيز نتيجه اي جز شهادت ايشان ندارد كه در هر دو صورت آنان به هدف خود رسيده اند و كانون بحران ساز ديگر از بين رفته است.
اما حضرت زهرا سلام الله عليها با حضور در پشت در، گزينه سوميرا در پيش روي مهاجمان قرار ميدهند كه محاسبات آنها را بر هم ريخت و ميبينيم كه اقداميكه دستگاه خلافت انجام داد بعدها موجب پشيماني آنها شد. آنان به خانه وحي حمله ور شدند و يگانه دختر پيامبر در پشت در خانه مجروح شد و محسن ، فرزند ايشان سقط شد[21].
پس از حمله به خانه و بردن حضرت علي عليه السلام به مسجد ، صديقه كبري سلام الله عليها وارد مسجد ميشوند و آنان را تهديد به نفرين ميكنند كه در اينجا به امر حضرت علي ايشان باز ميگردند و دستگاه نفاق هم در مييابد كه تا هنگاميكه حضرت زهرا هست نميتواند با اميرالمومنين كاري داشته باشد، بنابراين در اين مرحله بيعتي اتفاق نميافتد، و ميبينيم كه اگر حضرت زهرا نبودند آنان در مسجد پيامبر، برادر پيامبر را شهيد ميكردند. ايشان با ايستادگي و تحمل صدمات و با تهديد به نفرين توانستند شرايط را به نفع اميرمومنان علي عليه السلام تغييردهند.
چهار ؛ اعلام نارضايتي از غاصبان خلافت :
پس از تهاجم به خانه و مقابله حضرت زهرا با جريان نفاق ، مدينه با پرسشي سنگين مواجه ميشود كه يگانه يادگار پيامبر از ابوبكر و عمر ناراضي و غضبناك است. در حالي كه پيامبر فرموده است كه خداوند غضبناك ميشود با غضب فاطمه و راضي ميشود با رضايت فاطمه سلام الله عليها. اين پرسش دستگاه نفاق را با چالشي سخت روبرو ساخت . آنها براي پاكسازي اذهان عمومياز اين امر تصميم ميگيرند كه از حضرت زهرا عذر خواهي كنند و كارهاي خود را در راستاي مصلحت مسلمانان جلوه دهند . از حضرت زهرا اجازه ملاقات خواستند ايشان اجازه نميدادند . با ميانجي گري علي عليه السلام حضرت زهرا اجازه ملاقات دادند . حضرت فاطمه نخست شروع به صحبت فرمودند كه اي ابوبكر آيا شنيدي پدرم گفت : ان الله يرضي لرضا فاطمه ؟
ابوبكر گفت بله . حضرت زهرا فرمود عمر تو هم شنيدي ؟ گفت بلي .
سپس دستها را به آسمان بلند كردند و فرمودند خدايا شاهد باش كه من از اين دو نفر راضي نيستم . سپس چادر را روي صورت خود كشيدند و ديگر سخن نگفتند[22]. در برخي كتب اهل سنت آمده است كه حضرت زهرا فرمودند سوگند به خدا در هر نمازي كه بخوانم شما را نفرين ميكنم[23]. در صحيح ترين كتب اهل سنت آمده است كه حضرت زهرا از ابوبكر و عمر غضبناك شدند و تا آخر عمر با اين دو نفر سخن نگفتند.[24]
آري به وسيله زنان انصار و مهاجر كه در اين مجلس حضور داشتند اين سخن به گوش تمامياهل مدينه رسيد.
دستگاه حاكم كه آبروي خويش را بر باد رفته ميديد ميخواست با شركت در تشييع جنازه خود را محب و دوست دار دختر پيامبر نشان دهد ، اما ايشان با وصيت خويش اين فرصت را هم از آنها گرفت.
پنج ؛ وصيت به مخفي بودن قبر
صديقه طاهره در اواخر عمر كوتاهشان حضرت امير را فرا خواندند و وصيت كردند: مرا شبانه غسل بده و شبانه كفن و دفن نما و كسي را هم خبر نكن. حضرت علي عليه السلام هم طبق وصيت ايشان عمل كردند .
تنها فرزند رسول الله با اين وصيت ميخواستند چراغ قيام حق طلبانه خود را تا پايان تاريخ در برابر بشر روشن نگاه دارد . مخفي بودن قبر ايشان ، غاصبان و مدعيان خلافت پيامبر را با بحران مشروعيت روبرو ميساخت. از اين رو بر آن شدند كه با بيرون آوردن پيكر پاك صديقه سلام الله عليها و نماز بر آن و دفن رسميبه دست حكومتيان ، آب رفته را به جوي بازگردانند، اما حضرت علي عليه السلام اجازه اين كار را به آنان ندادند[25] .
حضرت زهرا در سخنان خودشان فرمودند «این مصیبت ها که بر من وارد شد اگر بر روزها وارد می شد تبدیل به شب می شد»
آري ايشان با اين جمله تمامينيت دستگاه خلافت را بيان كردند . در واقع دستگاه خلافت ميخواستند خورشيد ولايت مولا اميرالمومنين را خاموش كنند ، اما حضرت زهرا با فدا كردن جان خودشان هم جلوي اين كار را گرفتند و هم ابرهاي تيره و تاري را كه جلوي نور ولايت را ميگيرد تا قيامت از بين بردند .
به همين دليل ميبينيم كه ابوبكر پس از جريان حمله به خانه وحي بارها ميگفت : ليتني ام اكتشف بيت فاطمه ، اي كاش به خانه فاطمه حمله نميكردم [26].
در واقع علت ابراز پشيماني او اين بود كه دريافت اين جريان به كلي به زيان او پايان يافته است و متوجه شد كه با شكست مواجه شده است.
و قرآن چقدر زيبا بيان كرده است: «حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ . لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (المؤمنون 99 و 100)
«زمـانـى كـه مرگ يـكـى از آنـان را فرارسد، گويد: پروردگارا مرا بازگردان ، تا آنچه را فروگذار كردهام كار نيك انجام دهم ؛ ولى چنين نيست ، اين سخنى است كه او برزبان مى راند ، و پشت سر آنان جهان ميانه اى است (برزخ) تا هنگامه قيامت»
ايشان با مبارزات خود ، با سخنان آتشين خود و با شهادت خود تاريخ را با سوالات سنگيني مواجه كردند :
1. آيا حضرت زهرا پيش از آمدن نزد ابوبكر آگاه بود كه از پدرش ارث ميبرد يا خير؟ اگر نميدانستند چرا قول ابوبكر را كه گفت پيامبر فرمود ما گروه پيامبران ارث نميگذاريم را قبول نكرد بلكه او را عملا تكذيب نمود تا آنجا كه از او دوري كرد و تا آخر عمر با او سخني نگفت ؟
2. اگر ابوبكر در نسبت دادن اين حديث به رسول خدا راستگو بوده است پس بايد بگوييم كه نعوذ بالله حضرت زهرا كه قرآن به پاكي ايشان شهادت داده است[27] راستگو نبوده ، آيا هيچ فرد مسلماني قول رسول اكرم را نسبت به حضرت زهرا رد ميكند ؟
3. اگر انبيا عموما و خاتم الانبيا خصوصا ارثي نداشتند پس چگونه وصي و وارث قرار دادند ؟ از جمله نبي اكرم وصي و وارث خود را امام امير مومنان علي عليه السلام معرفي كرد و فرمودند: « لكل نبي وصي و وارث و انّ عليا وصيي و وارثي »[28] البته ممكن است گفته شود كه مراد از وارث در اين مورد ارث علميميباشد نه مالي .
حال اگر مراد از اين حديث ارث علميميباشد آيا در اين صورت كسي كه وارث علميپيامبر اكرم ميباشد آيا اين دليل بر احق بودن و اولي بودن او به خلافت نميباشد ؟
خداوند در قرآن ميفرمايد « كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ» (بقره 180) « بر شما نوشته شده: «هنگامى كه مرگ يكي از شما فرا رسد، اگر چيز خوبى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، بطور شايسته وصيت كند! اين حقى است بر متقين » حال ممكن است با اين همه تأكيد رسول الله از دنيا بروند و به فرزند خود يا اميرالمومنين و يا هيچ كس ديگر از اهل مدينه نگويند كه ما پيامبران ارث نميگذاريم و فقط به ابوبكر بگويد .
4. اگر حديثي كه ابوبكر گفت صحيح است پس چرا پس از گرفتن فدك كه به قول ابوبكر صدقه مسلمين بود ابوبكر نوشت كه من فدك را به فاطمه زهرا دادم و عمر مانع شد و قباله را گرفت و پاره كرد[29] ؟
5. اگر حديثي كه ابوبكر ساخت واقعيت داشت و ميبايست فدك به عنوان صدقه بين مستحقين تقسيم گردد پس چرا عمر در زمان خود (هنگاميكه كار از كار گذشته بود) به سراغ حضرت علي و عباس فرستاد و حاضر شد فدك را در اختيار آنها قرار دهد ، كه در تاريخ اسلام مشهور است.[30]
6. اگر فدك از آن فاطمه زهرا نبود چرا بعضي از خلفاي امويين از جمله عمر بن عبدالعزيز و بعضي از خلفاي عباسي از جمله مامون فدك را به آل رسول برگرداندند ؟
7. همان طوركه بيان شد، اميرالمومنين به ابوبكر فرمود كه اگر كسي در خانه اي نشسته باشد و تو ادعاي آن خانه را داشته باشي چه كسي بايد شاهد بياورد ابوبكر گفت آن كسي كه ادعا دارد . حال چگونه است كه حضرت زهرا كه صاحب فدك بود و كارگرانش در فدك در حال كار كردن بودند بايد شاهد بياورد در حالي كه ابوبكر كه ادعاي آن باغ را دارد بايد شاهد بياورد نه صديقه كبري ؟
8. طبق بيان تاريخ خزيمة بن ثابت با اينكه يك نفر بود ولي شهادت او را برابر دو شاهد عادل قرار دادند[31] ، حال جايي كه شهادت خزيمة بن ثابت به تنهايي كافي باشد چرا شهادت حضرت زهرا و امير مومنان علي عليه السلام و حسنين كه آيهي تطهير در شان آنها نازل شده است به تنهايي حجت نباشد ؟
9. با توجه به حديث معروف « علي مع الحق و الحق مع علي ، يدور معه حيثما دار» « علي با حق است و حق با علي است و هر كجا كه او باشد حق با اوست» شهادت و گواهي حضرت علي نيز به تنهايي كفايت ميكند . حال چگونه حق بر محور وجود حضرت علي دور ميزند ولي شهادت او پذيرفته نيست ؟
10. همچنين مگر نبود پيامبر كه فرمود علي باب علم من است و فرمود علي در قضاوت از همه شماها آگاه تر است ، آيا ميشود اين علي كه از همه بيشتر ميداند ادعاي نادرست كند؟ در حاليكه همه به علم او اذعان داشته اند و به قول خود علماي اهل سنت علي از اهل ذكري است كه قرآن فرموده از اهل ذكر بپرسيد . ( نحل 43)
11. مگر نبود پيامبر كه در حق علي فرمود علي با حق است و حق با علي است[32] چگونه ميشود علي كه هميشه حق با اوست و از اهل ذكر است (كه مردم بايد از او بپرسند ) و در قضاوت از همه آگاه تر است ادعاي نادرست كند ؟
12. آيا خانه عايشه كه پيامبر در آن مدفون است متعلق به عايشه بوده است ؟ چگونه ؟ آيا به ارث از پيامبر برده است يا اينكه پيامبر در زمان حيات خود آن را به او واگذار نموده بودند ؟ چگونه است كه عايشه از پيامبر ارث ميبرد در حالتي كه فقط يك نهم از سهميكه متعلق به همه زنان پيامبر است بهره دارد (در واقع يك نهم از يك هشتم كه ميشود يك قسمت از هفتاد و دو قسمت!!!) ، اما حضرت زهرا كه دختر رسول خدا ميباشد نبايد ارث ببرد ؟
13. اگر خانه پيامبر به عايشه تعلق نداشته است چگونه مانع دفن پيكر مطهر امام حسن مجتبي فرزند رسول خدا در خانه اي كه به قول ابوبكر متعلق به همه مسلمين است ميشود و پيكر مطهر ايشان را تيرباران ميكند ، اما مانع دفن پدرش ابوبكر ، و عمر نميشود؟
14. آيا محل دفن پيامبر همچنان در ملكيت پيامبر باقي ماند تا اين كه از دنيا رفتند ، و يا اينكه در دوران حيات پيامبر به عايشه انتقال يافت ، چنانچه برخي ادعا ميكنند؟
در صورتي كه به ملكيت رسول خدا بوده است پس از رحلت پيامبر به عنوان ارث از پيامبر به جاي مانده و يا به عنوان صدقه ؟ واگر به عنوان ارث بر جاي مانده چرا ابوبكر و عمر فقط از عايشه اجازه گرفتند و از ساير ورثه كه همه زنان پيامبر و حضرت زهرا و ديگر وارثان اجازه نگرفتند ؟
اصلا از همه اينها بگذريم چرا ابوبكر و عمر ادعاي عايشه و حفصه را درمورد ارث بردن از حجره پيامبر بدون شاهد تصديق كردند و هيچ شاهدي از آنان نخواستند اما صديقه كبري پاره تن حضرت رسول كه آن همه پيامبر درمورد ايشان سفارش كردند با اينكه حضرت علي و ام ايمن و حسنين را شاهد آورد باز هم حرفش را قبول نكردند ، در حاليكه همان طور كه گفتيم ابوبكر بايد شاهد ميآورد نه حضرت زهرا ؟
15. ابوبكر در آخرين لحظات زندگي آرزو كرد و گفت : اي كاش سه كار را انجام نميدادم ، اي كاش احترام خانه فاطمه زهرا را حفظ ميكردم و فرمان حمله را صادر نميكردم هر چند به خاطر جنگ در را به روي ما ميبست . اي كاش روز سقيفه بار خلافت را به دوش نميكشيدم و آن را به دوش عمر و ابوعبيده ميگذاردم و خود مقام معاونت را ميپذيرفتم . اي كاش اياس بن عبدالله ( معروف به الفجاه ) را نميسوزاندم [33]. آري اين است اجر رسالت پيامبر ، اين است مودت و محبت به خاندان پيامبر ، آيا بايد اينگونه مزد 23 سال زحمت پيامبر را ميدادند . اگر بر فرض هم رسول خدا فرموده بودند كه خاندان ايشان را اذيت كنند و احترام حضرت زهرا را نگه ندارند از اين بدتر نميتوانستند انجام دهند. مگر خداوند نفرمود به پيامبر كه بگو من از شما مزدي نميخواهم به جز مودت و دوستي با خاندانم ؟ چگونه ميخواهند جواب رسول خدا را بدهند؟
16. چرا حضرت زهرا وصيت كردند كه قبرشان پنهان باشد؟ و چرا هيچ يك از امامان معصوم قبر مادرشان حضرت زهرا را آشكار ننمودند ؟ آيا دختر پيامبر اسلام در ميان يهود و نصاري يا صائبين و مجوس و يا مشركين از دنيا رفت كه امام اميرمومنان علي عليه السلام و ياران با وفايش فاطمه زهرا را شبانه به خاك سپردند؟ يا اينكه فاطمه زهرا در اجتماع اسلاميو در ميان ياران پدر عظيم الشانش (همان صحابه اي كه ادعاي عدالت آنها به آسمانها ميرسد) غريبانه به هنگام شب دفن شد و قبرش براي هميشه مخفي ماند ؟
امت كدام يك از پيامبران اين كار را با اهل بيت آن پيامبر انجام دادند كه صحابه رسول الله اين كار را كردند ؟
17. در معتبر ترين كتاب اهل سنت يعني صحيح بخاري (ج 9 كتاب الفرائض باب دوم) آمده است كه «فهجره فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت ..... » يعني «حضرت فاطمه سلام الله عليها با ابوبكر قهر كرد وبا او سخن نگفت تا از دنيا رفت پس هنگاميكه از دنيا رفت ، شوهرش علي او را شبانه دفن نمود و ابوبكر را از آن مطلع نساخت و خود بر جنازه او نماز گذاشت» و باز در صيحيح بخاري (ج 4 كتاب الخمس) آمده است كه «حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا به ابوبكر غضب نمود و با او قهر كرد و تا هنگام وفات هم با او حرف نزد»
حال با توجه به روايت «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةً جاهِليَةً»[34] امام زمان حضرت زهرا چه كسي بوده است ؟ اگر امام زمان آن حضرت ابوبكر بوده است پس چرا با او مخالفت كرد و حتي اعلام نارضايتي از او كرد و بنا به نقل علماي بزرگ اهل سنت با همين نا رضايتي از دنيا رفت ، آيا ميشود گفت كه فاطمه زهرا كه سيده زنان اهل بهشت و پاره تن رسول الله است با مرگ جاهلي از دنيا رفته است ؟ اگر حضرت زهرا با مرگ جاهلي از دنيا نرفته است پس امام زمان آن حضرت چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان او اميرمومنان علي بوده است آيا اين مهمترين دليل بر حقانيت حضرت علي و اثبات خلافت بلافصل اميرمومنان علي نميباشد؟
18. سخن آخر اينكه اگر غضب حضرت زهرا غضب خدا و پيغمبر است پس كساني كه حضرت زهرا را غضبناك كردند در دنيا و آخرت مورد لعن خداوند هستند .
زيرا در قرآن ميخوانيم : «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» «آنانكه خدا و رسولش را اذيت كنند خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن كرده و بر آنان عذابي با ذلت و خواري مهيا ساخته است» (احزاب /57) احاديثي كه بيان ميكرد غضب حضرت زهرا غضب خدا و پيغمبر است قبلا بيان شد[35].
[1] داستان مباهله در سوره آل عمران آيه 61 بيان شده است .
[2] اين حديث در كتب بسياري نقل شده است و علماي بزرگ اهل سنت آن را در كتب خود آورده اند از جمله : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177 ، مستدرك علي الصحيحين 3/153 ، اصابه عسقلاني 4/375 ، صواعق ابن حجر ص 105 و .... .
[3] اعلام الوري 1/294
[4] من لا يحضره الفقيه 4/179
[5] اعلام الوري 1/295
[6] روضة الواعظين، ج 1، ص 150
[7] كشف الغمه، ج 2، ص 98
[8] بشارة المصطفى، ص 139
[9] تفسيرالبرهان، ج3، ص 136
[10] بحارالانوار، ج 43، ص 15
[11] كشف الغمه، ج 1، ص 339
[12] سوره اسرا آيه 26
[13] تفسير در المنثور سيوطي 4/177
[14] «فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً» سوره مريم آيه 5 و6
[15] صحيح مسلم 5/152
[16] ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج 16 ص 216 ميگويد : عمر و عبدالرحمن بن عوف در مقابل شهادت علي و ام ايمن آمده و شهادت دادند كه پيامبر فدك را تقسيم كرد . به فرض صحت اين نقل ،اين شهادت و ادعاي آن دو درست نيست چون معقول نيست مالي كه تقسيم كه و براي خود صاحب دارد در تمام اين سالها در دستان فاطمه مانده باشد ، ضمنا ابوبكر و عمر هم طبق آن تقسيميكه ادعا ميكردند عمل نكردند .
[17] در اينجا چند نكته هست : اولا ، شهادت زن به همراه شهادت مرد در اموال مقبول است . ثانيا اينكه عمر گفت علي شريك اوست و شهادت شريك پذيرفته نيست ، سخني نادرست است ، زيرا شهادت شريك در مالي كه خودش در آن مال شريك باشد ، مقبول نيست . حضرت علي كه در فدك با او شريك نيست ، بلكه در زندگي با او شريك بود.
[18] احزاب آيه 33
[19] الصحيح من سيرة النبي الاعظم 6/269
[20] كفايةالاثر، ص 198؛ الصراط المستقيم، ج 2، ص 123؛ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحياة، ص 38 ـ 40
[21] جريان شهادت حضرت زهرا ، حمله به خانه وحي و سقط شدن فرزند ايشان حضرت محسن در كتب بسياري از اهل سنت با تفاوت در نقل ، بيان شده است . در اين مورد به كتاب " شهادت مادرم زهرا افسانه نيست "مراجعه كنيد. برخي كتبي كه اين جريان را نقل كرده اند عبارت است از : « تاریخ طبری ج 2 ص443 ، مسند فاطمه ص17 ، 20 - 21 ، العقد الفرید ج4 ص 242 ، 250 ، 308 – 309 چاپ بیروت یا العقد الفرید ج4 ص 259 ،268 ، 334 – 335 چاپ مصر ، شرح نهج البلاغه ج14 ص 193 ، الامامه و السیاسه ج1 ص30 تحقیق شیری و ج1 ص 19 تحقیق زینی و .... »
[22] الامامه و السياسة 1/31
[23] الامامه و السیاسه ج1 ص20 ، اعلام النساء ج4 ص123 ، السیده فاطمه الزهرا ص 145 ، الامام علی ج1 ص193 (اين دو كتاب اخير نوشته عبد الفتاح عبد المقصود است)
[24] « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت » (صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 42 ، باب فرض الخمس )
« فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى توفّيت . »( صحیح بخاری ج5 ص 82 کتاب المغازی – باب غزوه خیبر ). و (صحیح مسلم ج5 ص 154 – کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی) به عقيده اهل سنت صحيح بخاري و صحيح مسلم بعد از قرآن معتبرترين كتب هستند .
[25] « فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى عليها . » (صحیح بخاری ج5 ص 82 کتاب المغازی – باب غزوه خیبر .) – ( صحیح مسلم ج5 ص 154 – کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی )
[26] شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 6/51 ، السقيفه و الفدك ص 75
[27] سيوطي در تفسير در المنثور ذيل آيهي تطهير گفته است كه اين آيه در مورد حضرت زهرا و حضرت علي و حسنين آمده است . « إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » ( احزاب آيه 33 ) « خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد. »
[28] ميزان الاعتدال 2/273 ، مناقب خوارزميص 85 ، تاريخ مدينه دمشق 2/392 ....
[29] اين ماجرا در كتب زيادي بيان شده است از جمله ميزان الاعتدال ذهبي ج 1 ص 139 ، سيرة الحلبية ج 3 ص 362 ، لسان الميزان ابن حجر عسقلاني ج 1ص 268
[30] صواعق محرقه ابن حجر مكي ص 9
[31] كنز العمال 2/588
[32] (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 18/24 ،مستدرك صحيحين 3/124 ، تاريخ ابن عساكر و تاريخ يعقوبي و ... )
[33] اين داستان در كتب بسياري نقل شده است از جمله تاريخ الاسلام ذهبي جلد 3 ص 117، سقيفه جوهري ص 40 ، الامامه و السياسة جلد 1ص 13و....
[34] اين حديث كه هر كس امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است در صحيح بخاري جلد 2 ص 13 آمده است .
[35] البته در طول تاريخ بسياري از معاندين ميخواستند اين حقيقت تاريخي را زير سؤال برده و به نوعي آن را رد كنند، ولي اگر دقت كنيم مبارزات حضرت زهرا به گونه اي بوده است كه تا ابد راه را براي ره جويان روشن نموده است و هيچ كس نميتواند شهادت حضرت زهرا را انكار كند چون در صورت رد اين واقعيت با سؤالات ديگري روبرو ميشود :
در كتب تاريخي حديثي نقل شده است كه رسول الله فرزندان ذكور اميرالمومنين علي عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را حسن و حسين و محسن ناميدند(رجوع كنيد به مسند احمد بن حنبل ج1 ص 118 ، مستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری ج3 ص 165 و 168 . وی میگوید : این حدیث ار لحاظ سند صحیح است ولی شیخین بخاری و مسلم آن را نگفته اند، السنن الکبری بیهقی ج6 ص 177 و ج7 ص 63 ،کنزالعمال متقی هندی ج 13 ص 660 و ... )، حال اگر شهادت حضرت زهرا و سقط شدن حضرت محسن واقعيت ندارد پس محسن فرزند يگانه كوثر قرآن چه شد؟ را در تاريخ هيچ اطلاعي از زندگي او نيست ؟ قبر او كجاست ؟
اگر حضرت زهرا شهيد نشده پس چرا 75 روز پس از رحلت پيامبر از دنيا رفتند، آيا حضرت زهرا در سن 18 سالگي به طور طبيعي رحلت كرده است ؟ چرا قبر تنها يادگار پيامبر معلوم نيست؟
البته برخي از علماي اهل سنت جريان حمله به خانه وحي را نقل كرده اند : ابراهیم بن سیار معروف به نظّام معتزلی ، از علمای بزرگ معتزله میباشد . وی ییان کرده است که : " در روز بیعت عمر بر پهلوي فاطمه ضربه ای زد که محسن در شکمش سقظ شد. و عمر فریاد میزد که خانه و اهلش را آتش بزنید . در حالیکه در آنجا کسی نبود غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین. " این مطلب را شهرستانی در " الملل و النحل " ج1 ص 57 نقل کرده است . شیخ صلاح الدین صفدی در کتاب " الوافی بالوفیات " ج6 ص 15 از او مشابه این جمله را نقل کرده است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|