تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین - نگرشی دیگر به مهدویت
 
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
 

بسم الله الرحمن الرحيم

«نگرشي ديگر به مهدويت»

 بسياري از مردم در سراسر جهان با مذاهب و عقائد مختلف، منتظر ظهور يك مُنجي هستند. زردشتيان مي‌گويند: «سوشيانس، نجات‌بخش آينده است و همان وظيفه‌اي را به عهده دارد كه زردشت براي انجام آن برانگيخته شده بود».[1]

هندوها  اعتقاد دارند كه «پس از خرابي دنيا، پادشاهي در آخر‌الزمان پيدا مي‌شود كه پيشواي خلائق است و تمام عالم را مي‌گيرد و به دين خود مي‌آورد و هر چه از خدا بخواهد برآورده شود».[2] بودائيان آورده‌اند كه: «بوداي بيست‌وچهارم زماني ظهور خواهد كرد كه دنيا را ظلم و جور فراگرفته باشد و دوباره دنيايي جديد به‌وجود آورد كه داراي همة خوبي‌ها و نيكي‌هاست».[3] يهوديان معتقدند: «پادشاه موعود ظهور خواهد كرد و جهان را با نور خويش كه جلوه‌اي از نور خداست روشن خواهد كرد».[4] مسيحيان مي‌گويند: «مسيح دوباره ظهور خواهد كرد و عالم را نجات خواهد داد».[5] اسلام نيز به‌صراحت اعلام مي‌دارد كه: وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون[6]: «جهان به‌دست بندگان درستكار من خواهد رسيد؛ اين مطلب را پس از اينكه در تورات آورده‌ايم، در كتاب زبور نيز تصريح كرده‌ايم».

واقعاً بشريتي كه تمنّاي ظهور او را دارد، به‌دنبال چيست؟ او بيايد تا چه بشود؟!

تصور عمومي مردم از ظهور موعود، برقرار كردن عدالت و امنيت جهاني است.

 

سوال:

به‌نظر شما، مُنجيِ هستي، فقط براي برقراري عدالت و امنيت ظهور مي‌كند يا هدفي برتر را نشانه گرفته است؟!

  اگر عبارات زير را با هم جمع كنيد چه نتيجه‌اي حاصل مي‌شود؟

فطرت بشر، كمال‌خواه است. + كمال، خروج از محدوديت‌هاست. محدوديت در علم و تشخيص (جهل)، محدوديت در اراده (عجز) و محدوديت در بقاء (مرگ و فناء). + خروج از محدوديت = اتصال به نامحدود و بينهايت = خدا

نتيجه: امنيت و عدالت، زمينه‌ساز تلاش بشر براي حركت به سوي خداست. مُنجيِ موعود، عدالت‌ را مي‌خواهد نه فقط براي عدالت بلكه براي هدفي برتر، او هدفش حركت‌دادن تمام بشريت به‌سوي خداست؛ برقراري تمدني «خدامحور»؛ تمدني كه فعاليت‌ سيستم‌ها و شبكه‌هاي آن، احساس عظمت، قدرت،‌ علم و وجود بينهايت خداوند را روزبه‌روز در قلب و روح و فكر انسان‌ها، بيشتر و بيشتر مي‌كند. از زبان قرآن بشنويم:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني‏ لا يُشْرِكُونَ بي‏ شَيْئاً.[7]

«خداوند به كساني از شما كه خدا را باور كردند و رفتار منطبق با خواست خدا داشتند، وعده قطعي داده است كه بدون هيچ ترديدي مديريت جهان را به‌دست آنها خواهد رساند، (همانطور كه ديگراني كه قبل از آنها جهان را مديريت مي‌كردند دست تدبير الهي آنها را به اين موقعيت رسانده بود) و دين آنها را كه مورد پسند و رضايت خداوند است در سراسر زمين قطعاً گسترده خواهد كرد و مطمئناً ترس را از وجودشان خواهد برد و به امنيت تبديل خواهد نمود، وضعيت نهايي آنها اين‌گونه خواهد بود كه با تمام وجود و بدون هيچ انحراف و تمايلي به ديگري، من را مي‌پرستند.»

علامه طباطبايي رحمه‌الله‌عليه در تفسير اين آيه چنين نوشته‌اند:

مقصود از آيه اين است كه خداوند جامعه بشري را در نهايت، به جامعه‌اي تبديل خواهد كرد كه خداپرستيِ خالص عمومي شود. و اين‌چنين جامعه‌اي در زمان ظهور مهدي موعود عجل‌الله‌تعالي‌فرجه محقق خواهد شد.[8]

به‌نظر شما براي سوق دادن زندگي‌ها به سمت و سوي «جامعه مهدوي» از كجا بايد شروع كرد؟

دو صحنة زير توصيفي از دو نوع زندگي است، آنها را با يكديگر مقايسه كنيد.

1. در توصيف شخصيت يكي از علماء رباني آمده است:

«....اطاق مطالعه ايشان اطاق مُحقّري بود كه در تابستان‌هاي نجف بسيار گرم و طاقت فرسا بود، گرفتاري‌ها از هر سو به‌ايشان روي آورده بود، به كسالت قلبي و پروستات مبتلا بودند، عمل جراحي نموده و روي تخت افتاده بودند. قرض ايشان چه براي امور زندگي و چه براي تدبير وضعيت طلابي كه در مدرسه ايشان درس مي‌خواندند به حد اعلي رسيده بود. خانه را براي كمك به يكي از ارحامشان گرو گذاشته بودند.

در هفته يكي دو بار خدمتشان مي‌رسيدم و تا اندازه‌اي گفتگوهاي خصوصي داشتيم. يك روز كه وارد شدم ديدم در حاليكه به‌روي تخت افتاده و سنّ از هشتاد گذشته است، صحيفه سجاديه را مي‌خواند و اشك مي‌ريزد و در عالمي از بهجت و سُرور و نشاط و لذت است كه حقا زبان از وصف آن عاجز است؛ گويي از شدت انس با خداوند در پوست نمي‌گنجد و مي‌خواهد به پرواز درآيد. سلام كردم، گفت: بنشين، تو از گرفتاري‌هاي من خبر داري! تبسم مليحي كرد و ادامه داد: اما من خوشم، خوش؛....»[9]

2. فردي در توصيف زندگي خود مي‌گويد:

«.....خسته شده‌ام، چقدر زحمت، تا كِي؟! همه‌اش بدبختي و گرفتاري، يك روز خوش ندارم، همه طلبكارند! زن، بچه، فاميل، همسايه، همكار، خسته شده‌ام، خسته!! اين چه زندگي‌اي است؟! واقعا كه زندگيِ بي‌معني‌اي است!!....»

به نظر شما معني زندگي چيست؟ و چه چيز مي‌تواند به زندگي معني ببخشد؟

 «زندگي» يعني حركت فكري، روحي و رفتاري براي رسيدن به يك هدف.

ملاك زنده بودن يك چيز به اين است كه اثر مورد انتظار از او، در او ديده شود. مثلاً وقتي مي‌گوييم «زمينِ زنده» يعني زمين بتواند گياه را بروياند و سرسبز گردد، برخلاف زمينِ مرده كه اين اثر از آن ظاهر نمي‏شود. زنده بودن يك «سخن» به اين است كه اثر مورد نظر را در شنونده بگذارد در حالي‌كه «سخنِ مرده» سخني است كه اثر لازم را ندارد.

از يك انسان، انتظار مي‌رود چه اثري را از خود بروز دهد تا بتوان به او گفت: «انسانِ زنده»؟!

زنده بودن انسان به حركت در مسير كمال (خروج از محدوديت) است، تلاش براي دست‌يابي به عقلي منطقي، روحيه‌اي سالم و رفتاري متعادل.

از آنجايي‌كه دين، باعث مي‌شود فكر، روح و رفتار انسان در جهت كمال قرار گيرد و فعال شود، قرآن، دين را حيات بشريت خوانده است.[10] ولايت و مهدويّت نيز حقيقتي اين‌گونه دارد.

«معني زندگي» يعني جهت‌دار شدن زندگي به‌سوي يك هدف، هدفي كه منفعتي بيشتر از اهداف ديگر دارد.

معناي زندگي يك نفر «پول» است يعني جهت اصلي زندگي او براي رسيدن به پولِ بيشتر است، يعني او منفعتِ «پول درآوردن» را بيشتر و بهتر از منفعت هرگونه تلاش و فعاليت ديگر مي‌داند.

معناي زندگي يك نفر «زن و بچه‌اش» است، يعني بيشترين تلاش فكري، روحي و رفتاري او براي ارتباط با خانواده‌اش مي‌باشد؛ يعني او احساس خوشايندي را كه از ارتباط با آنها دارد بر منافع ديگر ترجيح مي‌دهد.

معناي زندگي يك نفر «شغل و كارِ» اوست يعني اگر شغلش را از دست بدهد، ديگر هيچ مساله و موضوعي نيست كه فكر و روح و رفتار او را به حركت و تلاش وادارد.

زندگيِ برخي «بي‌معني» است زيرا هيچ موضوعي در زندگي نيست كه براي آنها اولويت و اهميتي بيشتر از ديگر موضوعات داشته باشد. بنابراين هر روز به روزمره‌گي و رفع نيازهاي اوليه جسمي و روحي مي‌گذرد. اينها دورنمايي از زندگي ندارند، زندگي آنها جهت خاصي ندارد و هيچ نقطه روشن و قابل اتكايي نيز در آينده آنها به‌چشم نمي‌خورد.

معني زندگي شما چيست؟ چه چيزي در زندگي شما نقش محوري را به‌عهده دارد كه اگر از بين برود ديگر زندگي براي شما بي‌معني خواهد شد؟

مهدويّت، به زندگي معني مي‌بخشد.

يعني: مهدويّت، مسائلي را براي انسان ملموس مي‌كند كه محور زندگي را تغيير مي‌دهند، اولويت‌هاي انسان را جابجا مي‌كنند، تعريف جديدي از نفع و ضرر ارائه مي‌نمايند و وجود انسان را به‌سوي دست‌يابي به حقايقي ديگر سوق مي‌دهند.

به‌نظر شما كيمياي مهدويت كه به زندگي‌ها معني مي‌بخشد چيست؟

شخصيت هر انساني، براساس افكاري كه در ذهن او مي‌گذرد و احساس‌هايي[11] كه در درون او ظهور مي‌كند و رفتارهايي كه از خود بروز مي‌دهد، شكل مي‌گيرد و با تغيير آنها مي‌تواند تغيير شكل بدهد و از يك نوعِ شخصيتي به نوعي ديگر متحول شود.

انگيزه‌هاي فرد، مركز شخصيت اوست. ما تنها هنگامي مي‌گوييم: «من او را خوب مي‌شناسم» كه از درون فردِ مورد نظر اطلاع داشته باشيم، بالخصوص از انگيزه‌هاي او در بروز احساس‌ها و رفتارها.

براين اساس، گفتار زير را توضيح دهيد:

مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّه[12]

«هر كه بميرد و امام زمانش را نشناسد، پس از مرگ، به كفّار قبل از اسلام ملحق خواهد شد كه براساس خيالات و تمايلات خود زندگي مي‌كردند و در ناداني و گمراهي بودند.»

 چشمانتان را ببنديد و لحظاتي از فضاي بيرون به فضاي درونِ خود متمركز شويد، نه تصويري، نه صدايي، نه لمس واحساسي و نه خواطر گذشته، چه مي‌يابيد؟! فضايي تاريك و تنگ‌تر از قبر كه فقط احساسي از خود و بودنِ خود در آن وجود دارد!!

اغلب اكثر مردم از اين فضاي تاريك وحشت دارند و فرار مي‌كنند، تحمل تنهايي و سكوت ندارند و دائم با بيرون از خود ارتباط برقرار مي‌كنند و به عبارت ديگر بيرون از خود زندگي مي‌كنند؛ در حالي‌كه آنچه در حركت به سوي ابديت و تا ابد به‌همراه خواهند داشت تنها فضاي درون‌شان است، يعني افكاري كه دارند، احساس‌ها و روحيه‌هايي كه دارند، تنها اين‌هاست كه زندگي ابدي آنها را رقم مي‌زند. فضاي تاريك درون بايد روشن شود، روشن!

به نظر شما وقتي امام چشمانش را مي‌بندد و به درون خود نظر مي‌كند چه مي‌يابد؟ براي رسيدن به پاسخ چاره‌اي نداريم جز سراپا گوش بودن به توصيفات خودشان:

پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در روايت معراجيّه به نقل از خداوند فرمود:

أَفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ وَ سَمْعِهِ حَتَّى يَسْمَعَ بِقَلْبِهِ وَ يَنْظُرَ بِقَلْبِهِ إِلَى جَلَالِي وَ عَظَمَتِي ، ....و أَجْعَلُ قَلْبَهُ وَاعِياً وَ بَصِيراً وَ لَا أُخْفِي عَلَيْهِ شَيْئاً مِنْ جَنَّةٍ وَ لَا نَار[13]

«چشم و گوش قلب او را باز مي‌كنم تا با قلبش صداي مرا بشنود و با قلبش هيبت و عظمت مرا احساس كند، ....ادراكات دروني او را نافذ و شفاف مي‌كنم و هيچ چيزي از عوالم ماوراء را از او مخفي نمي‌كنم.»

حضرت صادق عليه‌السلام در كيفيت ارتباط خدا با بندگان خالص خود مي‌فرمايد:

يَكْشِفُ عَنْ عَظَمَتِهِ وَ يُرِي أَوْلِيَاءَهُ نَفْسَهُ حَيْثُ شَاءَ وَ يَكْشِفُ مَا شَاءَ مِنْ قُدْرَتِه[14]

«خداوند احساس عظمتش، وجودش و قدرتش را در قلب و دل بندگان خالصش ايجاد مي‌كند.»

آري، امامت مقامي اعتباري و تشريفاتي نيست؛ امام، ادراك و احساسي فراتر از ديگر مردم نسبت به هستي و خداوند دارد. احساس حضور بي‌انتهاي خداوند، شاخصة امامت است به‌طوري‌كه امامِ بعدي از تغيير و تحولي كه در ادراك و احساسش نسبت به خداوند پديد مي‌آيد، رسيدن به مقام امامت را مي‌فهمد. روايت زير را ببينيد:

إِنَّ أَبِي قَدْ تُوُفِّيَ السَّاعَةَ فَقُلْنَا بِمَا عَلِمْتَ قَالَ قَدْ دَخَلَنِي مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ مَا لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهُ قَبْلَ ذَلِكَ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ مَضَى[15]

حضرت جواد عليه‌السلام در حالي‌كه در مدينه بودند و پدرشان، حضرت رضا عليه‌السلام در طوس، فرمود: «الان پدرم از دنيا رفت.» اطرافيان سوال كردند يابن‌رسول‌الله از كجا فهميديد؟! حضرت فرمود: «ادراك و احساسي از هيبت و عظمت خداوند در درون من ايجاد شد كه قبلا نبود، پس دانستم كه مقام امامت به من منتقل شده و پدرم از دنيا رفته است.»

امام، به‌هر چه مي‌نگرد لحظه خلقتِ آن چيز و كيفيت خلقتش ، تمام زواياي وجودِ آن، مراحل زندگانيش و لحظه و كيفيت بازگشتش به سوي خدا را مي‌يابد. قلب امام مركز ادراك و احساس عظمت و وجود بي‌انتهاي خداوند است، مركز توحيد است. او هستي و زندگيِ تمام موجودات را نه فقط در لاية مادي بلكه در تمام لايه‌هاي وجودي تا ملكوت بي‌انتهاي الهي در وجود خود مي‌يابد، شفاف و عميق، نه مبهم و اجمالي. ما انتظار چنين امامي را مي‌كشيم، به‌نظر شما چگونه با او همراه شويم؟

وقايع و جريانات مستندي از تشرّف افراد مختلف خدمت حضرت ولي‌عصر عجل‌الله‌تعالي‌فرجه نقل شده است، در بسياري از آنها ملاقات‌كننده فقط درخواست مواردي مانند شفاي بيمار، اداء بدهي، پيدا شدن گمشده، راهنمايي گمشده، تمديد عمر و برطرف شدن يك حادثه، و در نهايت، برات آزادي از آتش و جهنم را داشته است.

در فضاي درخواست ظهور نيز اين مطلب كاملا مشاهده مي‌شود يعني درخواست‌كنندگان از بي‌عدالتي و ظلمِ نسبت به خود يا ديگران رنج مي‌برند و ظهور حضرت را مي‌طلبند تا اين مشكلات حل‌وفصل شود.

اما با شناختي كه نسبت به معني زندگي و نسبت به هويّت امام به‌دست آمد دانستيم، هدفي برتر نيز در كار است.

حال اگر به شما وعدة ملاقات با حضرت داده شود و مُجاز باشيد كه تنها يك خواسته از حضرت داشته باشيد، چه خواهيد خواست؟  

 براساس خواسته‌اي كه از حضرت مطالبه كرده‌ايد،‌ منتظر هستيد چه تغيير و تحولي صورت پذيرد؟

 براي تحقق اين هدف قطعاً ارتباط قلبي با امام لازم است ولي آيا دسترسي به امام (حضور امام) هم لازم است؟

هنر و تخصص امامان عليهم‌‌السلام، به‌جريان انداختن توجه به خدا و فعال‌سازي حركت به‌سوي خدا، در تمام زواياي زندگي بشر است. مديريت شبكه هستي براي تربيت انسان‌هايي كه خداوند را با تمام وجود حسّ مي‌كنند و از محدوديت‌هاي نفس گذشته و به ملكوت بي‌انتهاي الهي وارد شده‌اند، به‌عهدة امام است.

شبكة هستي چگونه است؟ فعاليت و حركت انسان در اين شبكه چگونه است؟ تعالي يا تنازل او در اين شبكه چگونه به‌وجود مي‌آيد؟ شكل زير مي‌تواند پاسخي اجمالي به اين پرسش‌هاي بنيادين باشد:

 ما در عالمي‌زندگي مي‌كنيم كه تمام اجزاء آن به دون استثناء به‌هم مرتبط‌اند و در يكديگر تأثير مي‌گذارند، عالمي‌‌بهم‌پيوسته و يكپارچه كه به سوي يك هدف واحد در حركت است (به سوي ذات بينهايت خداوند). هستي، يك شبكة به‌هم‌پيوستة هدف‌دار است. در هر شبكه، تغيير يك جزء بر ديگر اجزاء و بر كلّ، تأثير دارد و هيچ‌يك از عناصر، اثر مستقل و جدا از مجموعه ندارند.

دقّت در اين نمودار نشان مي‌دهد كه كوچكترين تغيير در هر يك از نقاط ارتباطي به ديگر نقاط هم سرايت مي‌كند، هر نقطه را كه حركت دهيد تمام نقاط ديگر هم تغيير خواهند كرد. هر كدام از ما در دائرة «اراده» قرار داريم و با حجم عظيمي از اثرگذاري‌ها و اثرپذيري‌ها (ارتباطات) درگير هستيم، هر حركتي بخواهيم انجام دهيم و به‌هر سويي بخواهيم برويم، خطوط ارتباطيِ ديگر ما را به‌سويي ديگر مي‌كشانند. چه كنيم تا بتوانيم به‌سوي مقصد حركت كنيم؟

پاسخ در يك كلمه است: تنظيم ارتباطات، يعني مشخص شود كه در هر كدام از محورها چه برنامه‌اي بايد اجرا شود و چه تاثيري بر انسان داشته باشد تا برآيند[16] تمام اين تاثيرات، تقويت و تشديد حركت به‌سوي خدا باشد.

دين، ارائه‌كنندة معادلات ارتباطي انسان در شبكه هستي، براي ايجاد حركت به‌سوي خداست و امام عليه‌السلام،‌ مدير و مُجري اين برنامه است.

 او نظام‌ها و سيستم‌هاي بهم‌پيوستة زندگي جهاني بشريت را به‌گونه‌اي تعريف خواهد كرد كه نيروهاي تك‌تك انسان‌ها در طول زندگي در فضاي فردي و اجتماعي، شهري و بين‌المللي، به‌طور مستمر در جهت احساس و مشاهدة قلبي خداوند و عوالم ملكوت، متمركز شده، تقويت شوند.

انسانِ منتظر، منتظرِ تغيير سيستم‌ها و نظام‌هاي زندگي است، سيستم‌هايي كه نه فقط رفع نياز كنند بلكه نيرويي در او به‌وجود آورند كه افق فكر و ادراكات قلبي او را روز به روز گسترده‌تر سازد، در خانه و فرهنگ خانوادگي‌اي زندگي كند كه او را متوجه خدا مي‌كند، در شهري فعاليت و رفت و آمد داشته باشد كه فضاي آن قلب و دل را به‌سوي خدا مي‌كشاند، در محلي كار كند و در سازماني فعال باشد كه در عين انجام امور مربوط به زندگيِ مادي، نَفَس‌هاي او از عشق به خدا حكايت كند. در بازاري داد و ستد داشته باشد كه با وجود سروكار داشتن دائم با پول و نمادِ تمام نماي ماديات، وقتي به خانه برمي‌گردد وجود خود را پُر از انوار رحمت الهي ببيند و ...

پس اگر حضرت را ببينيم از او احساس حضور و وجود بي‌انتهاي خدا را خواهيم خواست و براي اينكه اين خواسته محقق شود بايد كليه نيروهاي خود را به‌سمت و سوي خداوند متمركز كنيم و برنامه‌ها و سيستم‌هاي زندگيِ خود را به سيستم‌هاي خدا افزا[17] تغيير دهيم تا در شبكة هستي بتوانيم به‌سوي او حركت كنيم.

و البته دست‌يابي به اين سيستم‌ها و برنامه‌هاي خدا افزا در مقياس جهاني، نيازمند حضور امام و دسترسي به عقلي متصل به ملكوت است تا ارتباط قلبي با ارتباط حضوري تكميل شده، بشريت را به نتيجة مطلوب برساند.

تلاش براي توجه جهاني به سيستم‌هاي «خدا افزا» در زندگي و فراهم كردن زمينه‌هاي لازم براي تحقّق اين سيستم‌ها، برنامة حركت «فرد منتظر» است.

در مسير مهدويت، مخاطرات و بحران‌هايي انسان را تهديد مي‌كند، شناخت خطر، شرط لازم در حركت‌هاي موفق است؛ اين خطرها چيست؟

در هر كار و فعاليتي،‌ موقعيت‌هايي وجود دارد كه موجب از بين رفتن تمام زحمات و آثار مفيد و مثبت مي‌شوند. به‌نظرشما چيزهايي كه مي‌توانند روح مهدويّت را از انسان بگيرند يا فضاي مهدويت را در جامعه غبارآلود كنند و انسان را در رسيدن به مطلوب ناكام بگذارند كدامند؟

اهميت دادن به شناخت آفت‌ها و خطرها، شرط عقل است مخصوصاً در فعاليت‌هايي كه آثار طولاني و دراز مدت برجاي مي‌گذارند. مهدويّت، با سرانجام بشريت گره خورده است، پس دقتي مضاعف مي‌طلبد.

معمولا آفت‌ها و خطرها به دو سرمنشاء اصلي باز مي‌گردند:

·         خودمحوري

·         ظاهرگروي

خودمحوري در تصميم‌ها و انتخاب‌ها، سرچشمة ايجاد اكثر مشكلات فكري، روحي و رفتاري است. آفتي كه مانند آتش به روح انسان مي‌افتد و تمام وجود او را، دنيا و آخرتِ او را مي‌سوزاند.

ما دو انتخاب بيشتر نداريم يا خدا يا خود!! يا فكر و روح و رفتارمان را پُر از خدا و رضايت خدا كنيم، يا پُر از دلخواه و پسند خود!!

خودمحوري و تكيه دائم بر پسند و سليقه و تشخيصِ خود در تصميم‌ها و انتخاب‌ها، به‌مرور سبب غفلت از مقصد و سرگرم شدن به زندگي روزمره مي‌شود و روح مهدويت را از انسان مي‌گيرد؛ و جايي براي تمنا و تمايل و توجه به زندگيِ «خدا افزايي» كه در سراسر جهان برقرار شود باقي نمي‌ماند. توبيخ الهي را ببينيد:

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُون‏[18]

«آيا وقت آن نرسيده است كه خدا باوران، اين باور را از ذهن و فكر، به قلب و دل بكشانند و قلب‌هايشان خدا و حقايقي كه فرستاده است را احساس كند و دائم متوجه او باشد؟!! و آيا وقت آن نرسيده است كه ديگر مانند جوامع گذشته رفتار نكنند؟! جوامعي كه حقايق الهي به آنها رسيد ولي با امروز و فردا كردنِ عمل به اين حقايق، در خودمحوري و تمايلات شخصي فرو رفتند و جايي براي توجه به خدا باقي نگذاردند و نتيجه اينكه اكثر آنها نافرمان و خراب‌كار هستند.»

نااميدي نسبت به ظهور يا شك كردن در ظهور، در اثر طولاني شدنِ زمان غيبت، از نتايج خودمحوري است؛ چرا كه خدامحوران، روز‌به‌روز آثار زندگي با رنگ و بوي خدايي را در قلب و دل خود لمس مي‌كنند و در نتيجه شوق بيشتر براي فضاي ظهور و رسيدن به اوج تكامل انساني پيدا مي‌كنند.

ظاهرگروي، سرچشمه‌اي ديگر براي بسياري از مشكلات و حسرت‌هاست. عادت به پُر كردنِ عقل از ديدني‌هاي ماديِ محدود، سبب مي‌شود قدرت ادراك لايه‌هاي نهفته در موضوعات و قدرت ديدن سرچشمه‌هاي اصليِ امور از دست برود.

مثلاً عادت به ديدن عمرهاي كوتاه، امكان داشتن عمرهاي بلند را مشكوك يا مردود كرده است. يعني زمان غيبت طولاني مي‌شود و برخي در زنده بودن مُنجيِ موعود شك مي‌كنند: «مگر مي‌شود انسان كه قرن‌هاست عمري به‌طور متوسط 70 سال دارد، بيش از هزار سال عمر كند؟!»

پاسخ اين‌كه: آري مي‌شود! بدن و محيط زندگيِ انسان اين ظرفيت را دارد. وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسينَ عاماً حضرت نوح عليه‌السلام به تصريح قرآن، 950 سال عمر كرد[19]، يعني بدنِ مادي بشر و محيط زندگيِ او قابليت عمرهاي طولاني را دارد ولي هنوز علم عموميِ بشر به چگونگي بهره‌برداري از آن نرسيده است.

از ديگر موارد ظاهربيني و ظاهرگروي، اين حسّ و سوال است كه «اگر امام است، چرا غائب است؟ از امامي كه دسترسي به او نداريم چه حاصل؟» كساني كه برقراري ارتباط را فقط در ارتباطات گفتاري و ديداري و شنيداري حسّ كرده‌اند، نسبت به وجود ارتباطات غيرحسيّ در شك و ترديد واقع مي‌شوند.

پاسخ اين‌كه: او غائب است ولي نه غائب از تدبيرِ امور و هدايت بشر و تربيتِ طالبين حقيقت، او فقط از چشمان ما غائب است، همان‌گونه كه خداوند از چشمان ما غائب است ولي تمام هستي در دست تدبيرِ اوست.

حضرت در توقيعي[20] به محمدبن‌نعمان اين‌گونه آورده‌اند:

«نَحْنُ وَ إِنْ كُنَّا ثَاوِينَ بِمَكَانِنَا النَّائِي عَنْ مَسَاكِنِ الظَّالِمِينَ حَسَبَ الَّذِي أَرَانَاهُ اللَّهُ تَعَالَى لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِيعَتِنَا الْمُؤْمِنِينَ فِي ذَلِكَ مَا دَامَتْ دَوْلَةُ الدُّنْيَا لِلْفَاسِقِينَ فَإِنَّا يُحِيطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا يَعْزُبُ عَنَّا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِكُمْ... إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ... ظَاهِرُونَا عَلَى انْتِيَاشِكُمْ مِنْ فِتْنَةٍ قَدْ أَنَافَتْ عَلَيْكُم »[21]

«ما گرچه برحسب صلاحي كه خداوند در نظر دارد،‌ دور از چشم و دسترس شما هستيم (و تا وقتي كه حكومت‌هاي ظالم و فاسق دنيا را در ‌دست دارند، در غيبت خواهيم بود)، ولي هيچ چيزي از شما بر ما مخفي نيست و كاملا بر اوضاع و احوال شما مسلط هستيم و... مواظبت مي‌كنيم... شما نيز (با به‌كاربردن عقل و انجام اعمالِ صالح) ما را در نجات دادنتان از بلاها و فتنه‌ها ياري كنيد.»

غيبت از ديدگان، موجب فعال شدنِ قواي عقلاني و روحي براي دست‌يابي به او مي‌شود و زمينة‌ لازم براي تكامل عقل و روح انسان را فراهم مي‌كند. حضرت صادق عليه‌السلام فرمود: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ[22]  «هنگامي كه قائمِ از ما اهل‌بيت، ظهور كند، دست بر سر انسان‌ها مي‌گذارد و عقل و فكر بشر را يكپارچه و كامل مي‌گرداند.»

توجه و دل‌بستن به مدّعياني كه ادعاي نيابت و سفير بودن از جانب امام زمان را دارند يا ادعا مي‌كنند خودِ امام زمان هستند و ظهور كرده‌اند يا كساني كه براي ظهور وقت مشخص تعيين مي‌كنند نيز از خطرات ظاهر‌گروي است.

حضرت در توقيعي كه به آخرين نائب خود مي‌نويسند مي‌فرمايند:

«لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ فَيَقُومَ مَقَامَكَ بَعْدَ وَفَاتِكَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَيْبَةُ التَّامَّةُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ ذَلِكَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَيَأْتِي شِيعَتِي مَنْ يَدَّعِي الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذَّابٌ مُفْتَرٍ»[23] « كَذَبَ الْوَقَّاتُون»[24]

«هيچ‌كس را به‌جاي خود قرار نده چرا كه غيبت كامل آغاز شده است و ظهوري نخواهد بود مگر بعد از اذن خداوند. و اراده خداوند بر ظهور قرار نخواهد گرفت مگر بعد از زماني طولاني و از ياد رفتن من از دلها و پُر شدن زمين از فساد. در طول زمان غيبت، عده‌اي خواهند آمد كه ادعاي ظهور مرا خواهند كرد، خوب توجه كنيد كه هر كس قبل از بروز نشانة «حركت سفياني» و «شنيده شدن نداي آسماني»،‌‌ ادعاي ظهور مرا كند، قطعا دروغگو است.» «هر كه براي زمان ظهور، وقت تعيين كند دروغ گفته است.»

چگونه مي‌توان در زمان غيبت، احساس حضور داشت و براي ظهور نيز تلاش كرد و از خطرها در امان ماند؟

زمينه‌سازي براي ظهور، به‌مانند آماده‌سازي زميني براي برپايي ساختماني عظيم در آن است. ساخت بنا با مديريت مستقيم ولي‌الله الاعظم عجل‌الله‌تعالي‌فرجه انجام مي‌شود ولي آماده سازي زمين به‌عهدة منتظران است. زمينِ لازم براي اين ساختمان بايد هموار شود، حفر شود، پي‌چيني و پي‌ريزي شود.

تمام منتظران عالَم از ابتداي خلقت از حضرت آدمِ ابوالبشر و حضرت نوح و ابراهيمِ خليل‌الله عليهم‌السلام گرفته تا حضرت موسي و عيسيِ روح‌الله تا پيامبر اعظم حضرت محمدِ حبيب‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله و جانشينان يازده‌گانه‌اش سلام‌الله‌عليهم ، چشم به‌راه معمار نهايي جهان بوده و از او سخن گفته‌اند و تلاش‌هاي خود را در مسير به‌بلوغ رساندن جهان و زمينه‌سازي براي او توصيف كرده‌اند.

در هر بُرهه از تاريخ، مرداني بزرگ و استوار، با دستاني مجروح از زخم دشمنان و چشماني گريان ولي پُراميد، آجري به آجرهاي پِي و بنيان اين ساختمان افزوده‌اند و با اشك آميخته به خونِ خود آن را مستحكم كرده‌اند، گرچه برخي آجري نيافتند و سر در پِي اين ساختمان گذاشتند و با خون گلوي طفلان آن را مستحكم كردند و نداي اين الطالب بدم المقتول بكربلاء را در آهِ سينة منتظران عالَم طنين‌انداز كرده‌اند.

اي عزيز كه بر اين برگه نظاره مي‌كني و او را مي‌جويي! من و تو چه بايد بكنيم؟!

مي‌دانيم كه بايد بشريت او را بطلبد تا بيايد، چه كنيم تا بشريت با تمام وجود رو به‌سوي او آورد و او را بطلبد؟

 جملات زير را با هم جمع كنيد، ببينيد چه نتيجه‌اي حاصل مي‌شود؟!

انسان در صورتي يك تفكر يا برنامه يا فرهنگ را مي‌پذيرد كه برتريِ آن را حس كند. پس بشريت در صورتي به اسلام رويكرد خواهد داشت كه برتري اسلام را حس كند.

+

انسان در صورتي برتري يك مطلب را حس مي‌كند كه بتواند آن را با موارد مشابه مقايسه كند.

+

تمدن، زندگي جمعي در سيستم‌ها و ساختارهاست و جوهرة تمدن، سيستم‌هايي است كه زندگي جمعي در آن جريان پيدا مي‌كند.[25]

نتيجه: توجه بشريت به تمدني جهاني براساس عدالت و معنويت و آماده شدن فكري و قلبي و عمليِ عده‌اي براي همراهي با منُجي، از شرايط اوليه و ضروريِ ظهور است. حركت به سوي ارائه حقايق اسلام به‌صورت مدل‌ها و سيستم‌هاي اجرايي در زندگي، توجه جهاني را به بهترين نحوه به اسلام جلب خواهد ساخت.

از سوي ديگر با لمس و احساس برتري سيستم‌هاي اسلام، شوق به تحقق تمدن جهاني افزايش مي‌يابد و مطالبة آن را گسترش مي‌دهد و تشديد مي‌كند. شرايط ديگرِ جهاني كه فشار ظلم و تجاوزهاست موانع اقدام عملي را مرتفع مي‌سازد و نقطه عطف ظهور محقق مي‌گردد.

«انتظار» صحيح و فعال، عبارتست از تلاش براي ارائه دين به‌صورت سيستم‌هاي قابل مقايسه با موارد مشابه، و ملموس‌كردن برتري آموزه‌هاي اسلام در برابر سيستم‌هاي بشري و غيرديني.

ملموس شدن ضعف رقيب و كمال سيستم‌هاي اسلام، و اين‌كه تا معمار نهايي اين تمدن نيايد اين سيستم‌ها قابل دسترس نخواهند بود، نفوس را به‌سوي او راهبري مي‌كند و جامعه جهاني را براي پذيرش او مهيا مي‌سازد.

براساس مطالبي كه در اين كارگاه به‌دست آمد به‌نظر شما توضيح اين روايت چيست؟

«اِعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَهُ لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ يَرَى هَذَا الْأَمْرَ ثُمَّ خَرَجَ الْقَائِمُ عليه‌السلام، كَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ كَمَنْ كَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِهِ»[26]

«رابط خود را با خدا بشناس كه اگر او را بشناسي، چه به‌حضور او برسي و چه نرسي مشكلي براي تو ايجاد نخواهد شد. هر كه امام زمان را بشناسد و قبل از ظهور او بميرد، موقعيت او در آخرت بمانند موقعيت كسي است كه در كنار حضرت بوده و در تمام مراحل با او همراه بوده‌است.»

به‌راستي چگونه مي‌توانيم در عصر غيبت، احساس حضور داشته باشيم و براي ظهور هم تلاش كنيم؟!

پاسخِ سوال، در تلاش براي زندگيِ براساس برنامه‌ها و سيستم‌هاي «خدا افزا»، نهفته است كه همان جمع‌كنندة ميان آموزه‌هاي: «انتظار»، «امربمعروف و نهي از منكر» و «احتياط‌هاي سفارش شده در فضاي آخر‌الزماني» است.

و البته «خدا افزائي» كامل در زندگي جهاني، كه جوهرة تمدن اسلام است تنها به‌دست ولي‌الله‌الاعظم حجة‌بن‌الحسن المهدي عجل‌‌الله‌فرجه محقق مي‌گردد. به‌اميد آن روز.

سوال: برنامة عملي براي «خدا افزائي» در زندگي چگونه است؟

 پاسخ: در دو لايه:

1)      تصفيه و تطهير زندگي از امور ناهنجاري كه در نشانه‌هاي آخرالزمان آمده است.

2)      فراگيري مستمر نظرات خداوند و تمركز بر نقطة مركزيِ تحول در زندگي

توضيح:

1)      تصفيه و تطهير زندگي:

در گفتاري از پيامبر، فضاي ناهنجار آخرالزمان و قبل از ظهور، توصيف شده است.[27] اين توصيف كه در قرن‌ها قبل صورت گرفته است براي كساني‌كه در آن زمان‌ بوده‌اند بسيار شگفت‌انگيز و غيرقابل باور بوده است ولي براي ما كه در اين عصر زندگي مي‌كنيم و اين اوصاف را با چشم مي‌بينيم، شاهد بزرگي بر حقانيت پيامبر و گسترة علم غيبي او است. اين توصيف را بررسي كنيم و براي تصفيه زندگي خود و اطرافيانمان از موارد ذكر شده در آن برنامه‌ريزي كنيم.

فقراتي از آن را ببينيد:

...إنَّ مِنْ أَشْرَاطِ الْقِيَامَةِ، إضَاعَةَ الصَّلَوةِ، وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ، وَ الْمَيْلَ مَعَ الاهْوَآءِ، وَ تَعْظِيمَ الْمَالِ، وَ بَيْعَ الدِّينِ بِالدُّنْيَا؛ فَعِنْدَهَا يُذَابُ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ وَ جَوْفُهُ كَمَا يَذُوبُ الْمِلْحُ فِي‌ الْمَآءِ، مِمَّا يَرَي‌ مِنَ الْمُنْكَرِ فَلَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُغَيِّرَهُ.؛ يَا سَلْمَانُ! ذَاكَ إذَا انْتُهِكَتِ الْمَحَارِمُ، وَ اكْتُسِبَتِ الْمَـَاثِمُ، وَ سُلِّطَ الاشْرَارُ عَلَي‌ الاخْيَارِ، وَ يَفْشُو الْكِذْبُ، وَ تَظْهَرُ اللَجَاجَةُ، وَ تَفْشُو الْفَاقَةُ، وَ يَتَبَاهَوْنَ فِي‌ اللِبَاسِ، وَ يُمْطَرُونَ فِي‌ غَيْرِ أَوَانِ الْمَطَرِ، وَ يَسْتَحْسِنُونَ الْكُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ وَ يُنْكِرُونَ الامْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ،....

...در آن زمان، مردم‌ به وقت نماز و شرايط نماز اهميت نمي‌دهند، از تمايلات و خواسته‌هاي نفساني پيروي‌ مي‌نمايند و براساس سليقة خود زندگي مي‌كنند‌، پول و ثروت در چشم‌شان جلوه دارد و دين‌ را به‌ دنيا مي‌فروشند. در چنين‌ شرائطي‌، فرد مؤمن چون‌ منكرات‌ را در برابر ديدگان‌ خود مي‌بيند و قدرت‌ تغيير و اصلاح‌ آنها را ندارد، قلبش در ناراحتي‌ها ذوب مي‌شود همانطور كه‌ نمك‌ در آب‌ حلّ ميشود. اي‌ سلمان‌! در آن‌ زمان‌ حياء و عفت از بين مي‌رود و معصيت‌هاي‌ خدا رائج‌ ميگردد، اشرار بر خوبان‌ تسلّط‌ پيدا مي‌كنند، دروغ‌گويي‌ علناً رائج‌ و در بين‌ مردم‌ شايع‌ مي‌شود، لجاجت‌ و خودرائي در رفتار عموم مردم ديده مي‌شود، نيازمندي‌ و احتياج‌، همة توده‌ها را فرا مي‌گيرد. مردم‌ با لباس‌ و ظاهرِ خود بر يكديگر فخر مي‌ورزند، باران‌هاي‌ فراوان‌ در غير فصل‌ باران‌ پيدا ميشود، اشتغال‌ به‌ لهو و لعب، استفاده از تار و آلات‌ موسيقي‌ را پسنديده‌ و نيكو مي‌شمرند و امربه‌معروف‌ و نهي‌ازمنكر را گذشته‌ از آنكه‌ به‌ جاي‌ نمي‌آورند امري ناپسند مي‌دانند....

2)      تمركز بر نقطة مركزي تحول در زندگي:

نقطه مركزي تحول در زندگي، مواقع تصميم‌گيري و انتخاب است. زيرا بروز و ظهور الگوهاي فكري و تاثير آنها در رفتارها، در موقع تصميم‌‌گيري‌هاست. عادت عموم مردم به تصميم‌گيري و انتخاب براساس احساس و تمايل نسبت به موضوع در آن لحظه و موقعيت است. اين عادت سرچشمة حكومت نفس و نفسانيات بر زندگي بشريت و ابزار اصلي شيطان است.

استفاده از كلماتي مانند «دلم مي‌خواهد، خوشم مي‌آيد، دوست دارم و ...» هنگام سوال از علت يك تصميم ، نشانه‌هاي اين حكومت شيطاني است.

براي تغييرِ اين عادت بايد هنگام انتخاب و تصميم‌گيري و بروز يك رفتار، لحظه‌اي توقف به خود بدهيم و سوال زير را بپرسيم:

اين تصميم، اين انتخاب، اين نوع رفتار يا احساس، مورد پسند خدا هست يا نه؟ اگر كسي پرسيد چرا اين كار را انجام دادي؟! آيا من مي‌توانم بگويم: زيرا خداوند دوست داشت و مي‌پسنديد!

عادت به لحظه‌اي تفكرِ«خدا افزا»، قبل از عمل، كيمياي «احساس حضور» است.


[1] نجات‌بخشي در اديان؛ محمدتقي راشد محصل؛ پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي؛ صفحه7

[2] اديان و مهدويت، دكتر سيد محمد حسيني بهشتي، تهران1348، صفحه 19

[3] تاريخ اديان جهان، عبدالعظيم رضايي، انتشارات علمي1373، صفحه382

[4] اديان زندة جهان، رابرت هيوم، ترجمه عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، صفحه256

[5] انجيل لوقا، ص34

[6] سوره الانبياء، آيه 105

[7] سوره نور، آيه 55

[8] الميزان، علامه طباطبايي، انتشارات اسماعيليان، ج15، صفحه155

[9] خلاصه مطلب منقول در كتاب معادشناسي، انتشارات حكمت، ج ، صفحه ؛ در توصيف احوالات مرحوم «آيه‌الله حاج سيد جمال‌الدين گلپايگاني» قدس‌سره

[10] تفسير الميزان، علامه طباطبايي،‌ ج10؛ ص72 ؛ ذيل آيه31 سوره يونس

[11] منظور از كلمة «احساس»، صِرفاً عواطف و تحريكات روحي نيست، بلكه هر گونه دريافت و ادراك دروني‌ست.

[12] وسائل‏الشيعة، شيخ حُرّعاملي، انتشارات اسلاميه، ج 16، صفحه 246   

[13] ارشاد القلوب، ديلمي، انتشارات مصطفوي، باب54، صفحه284

[14] بحارالأنوار، علامه مجلسي، انتشارات اسلاميه، ج3 ، صفحه330 ، به‌نقل از توحيد صدوق

[15] بحارالأنوار، علامه مجلسي، انتشارات اسلاميه، ج27، ص291  باب أن الإمام متى يعلم أنه إمام، به‌نقل از بصائرالدرجات

[16] برآيند يعني جمع‌بندي تمام نيروها و اثرها (جمع بُرداري، نَه جمع جبري ورياضي)

[17] سيستم‌هايي كه علاوه بر كارآمدي و بهينه بودن در موضوعِ خود و رعايت عدل شبكه‌اي، موجب ايجاد «حسّ خدا» در كاربر مي‌شوند مانند سيستم اقتصاديِ خداافزا، سيستم رسانه‌ايِ خدا افزا، سيستم امنيتيِ خدا افزا، سيستم بهداشتيِ خدا افزا، سيستم آموزشيِ خدا افزا، سيستم فرهنگيِ خدا افزا، سيستم معماري و شهرسازيِ خدا افزا، سيستم تغذية خدا افزا، سيستم ورزشيِ خدا افزا و.......

[18] سوره حديد، آيه16

[19] سوره عنكبوت، آيه14

[20] كلمة توقيع يعني پاسخ‌نامه

[21] بحارالانوار، علامه مجلسي، انتشارات اسلاميه، ج52، ص317

[22] الكافي، شيخ كليني، انتشارات اسلاميه، ج1 ص25

[23] بحارالانوار، علامه مجلسي، انتشارات اسلاميه، ج51، ص360

[24] الكافي، شيخ كليني، انتشارات اسلاميه، ج1، ص368 - به نقل از حضرت صادق عليه‌السلام

[25] سيستم‌هاي فكري، رفتاري، قانوني، فرهنگي، رسانه‌اي، آموزشي و تحقيقاتي، اقتصادي، مديريتي و اداري، تعاون و همكاري اجتماعي، امنيتي و دفاعي، بهداشتي و طبي، معماري و شهرسازي، صنعتي و فن‌آورانه، هنري، محيط‌زيست،‌ حمل‌ونقل، توليد، توزيع و مصرف، قضاء و دادرسي، نظارت و بازرسي، تامين اجتماعي، خانواده، روابط بين‌الملل و ...

[26] بحارالأنوار، علامه مجلسي، انتشارات اسلاميه، ج52، صفحه131   

[27] روايت سلمان از پيامبر اكرم در حجه‌الوداع كه در تفسير علي‌بن‌ابراهيم قمي، در ذيل آيه «فقد جاء اشراطها»، نقل شده است. جهت مطالعة بيشتر به تفسير «الميزان‌» ج 5، از ص‌ 432 تا ص‌ 435 يا كتاب معادشناسي، جلد چهارم مراجعه فرماييد.

 
  POWERED BY BLOGFA.COM