تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین - يهود بزرگترين عامل انحراف خلافت از مسير اصلي (2)
 
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
 

بخش سوم ،‌ نفوذ در حكومت اسلام :

گفتيم يهود براي جلوگيري از رسيدن پيامبر به قدس سه كار انجام داد ، اولين كار جلوگيري از تولد پيامبر بود كه قبلا بيان شد، دومين كار جلوگيري از رسيدن به قدس بود كه اين هم بيان شد . يهود در مسأله اول با شكست روبرو شدند و در مسأله دوم با شهادت پيامبر ايشان ديگر نتوانستند به هدف خود برسند.

همچنين يهود جانشينان پيامبر را هم مثل ايشان مي‌شناختند و مي‌دانستند كه پرچم قدس را اگر حضرت علي عليه السلام بردارد گويا خود پيامبر فتح كرده اند. بنابراين يهود بحث نفوذ در جانشيني پيامبر را اجرا كردند . اين نفوذ را يهوديان در زمان حضرت عيسي با فرستادن پولس تجربه كرده بودند ، منتهي با اين تفاوت كه نفوذ در دين مسيحيت پس از حضرت عيسي بود ولي نفوذ در اسلام در زمان رسول الله پايه ريزي شد به همين دليل هم پيامبر فرمودند هيچ پيامبري مانند من اذيت نشد. ما در قرآن مي خوانيم كه حضرت نوح 950 سال پيامبري كردند و تقريبا همه آزارهايي را كه پيامبر از لحاظ جسمي با آن مواجه شدند پيامبران قبلي هم آن آزارها را ديده و تحمل كرده اند با اين تفاوت كه سالهاي رسالت پيامبران قبلي بسيار بيشتر از زمان رسالت حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم بوده است ولي با اين همه مي بينيم كه ايشان مي فرمايد من بيش از همه پيامبران اذيت شده ام . در واقع وجه تفاوت پيامبر ما با ديگر پيامبران اين بود كه پيامبران ديگر رسما با جنبه كفر مي جنگيدند و با نفاق جنگ نداشتند ولي پيامبر اسلام با نفاقي بايد مي جنگيد كه صحابه خودشان بودند.

نفوذ يهود در اسلام در زمان خود پيامبر شكل گرفت و بهترين گزينه براي نفوذ شخص ابوبكر بود . به دليل اينكه اولا سن ابوبكر نزديك سن پيامبر است، در ثاني او باسواد است، تاجر است و خلاصه نزد مردم آبرو دارد و مانند عمر نيست كه همه مردم به نوعي از او واهمه داشته باشند . ضمنا ابوبكر زندگي بدون فحشا داشته است و اين شرايط او را براي اينكه شخص دوم پس از پيامبر معرفي كند آماده ميكند .

اگر تاريخ را به دقت بررسي كنيم مي بينيم كه ابوبكر دو مأموريت داشت يكي اينكه خود را به عنوان شخص دوم پس از پيامبر معرفي كند و دوم اينكه سازماني تشكيل بدهد كه ابوبكر را پس از پيامبر قبول كنند . (به زودي تمامي اين مطالب بررسي خواهد شد)

نكته قابل توجه وضع جامعه مسلمانان است ، جامعه مكه افراد متفاوتي دارد و اجتماع تازه مسلمانان كم است بنابراين اگر ابوبكر در بين مردم باشد از همان اول معروف مي شود . در حالي كه در زمان انبيا ديگر جمعيت مثل مردم مكه متفرق نبود ،‌ يعني پيامبران قبلي اكثرا پيامبر بني اسرائيل بودند و جمعيت آنها معلوم بود ولي جمعيت مكه جمعيتي است كه بسيار متفرق است در نتيجه هر جا جمعيت تازه مسلماني وجود داشته باشد ابوبكر هم آنجا حضور دارد . همچنين ابوبكر تلاش فراواني كرد در مسلمان كردن افراد و اين افراد پس از مسلمان شدن ديگر فكر هم نمي كنند كه ممكن است ابوبكر سوء نيت داشته باشد . همچنين چون پيامبر هيچ مأموريتي به ابوبكر نمي دادند او هميشه در كنار پيامبر بود .

در حاليكه مسلمانان ديگر چون به محض اظهار اسلام شكنجه مي شدند بايد به مدينه ميرفتند و ما در تاريخ اسلام يك نمونه پيدا نميكنيم كه ابوبكر را شكنجه كرده باشند ، و حتي يك سيلي خورده باشد و اين هم دليلي است بر اينكه او جزو افرادي است كه با نيت خاصي وارد اسلام شده است .

مواردي كه ابوبكر تلاش داشت تا در ميان جامعه مسلمين مطرح شود :

مهمترين اقدام ابوبكر در داستان هجرت پيامبر است. اگر ابوبكر با پيامبر همراه شود، هنگام ورود به مدينه مورد توجه مردم مدينه قرار ميگيرد . زيرا مردم مدينه نه پيامبر را ديده اند و نه جانشين پيامبر را، بنابراين اگر ابوبكر هنگام ورود به مدينه همراه پيامبر باشد ، مردم مدينه او را به عنوان شخص دوم پس از پيامبر به حساب مي آورند.

نكته قابل توجه اينجاست كه جلسه اي كه مشركين براي نقشه قتل پيامبر گرفتند كاملا سري بوده به طوري كه ابولهب را به دليل خويشاوندي با پيامبر نمي خواستند دعوت كنند . نقل شده است كه در اين جلسه شيطان (در قالب پير مردي از اهل نجد آمد و) به آنها گفت كه پيامبر را دسته جمعي بكشيد !!!!!!!!

خيلي عجيب است كه در اين جلسه كاملا سري يك پيرمرد نا آشنا چگونه وارد شد ؟ در حاليكه شيطان به هيچ وجه نمي تواند اينگونه عمل كند بلكه كار او فقط وسوسه كردن است نه اينكه در جمع حاضر شود و پيشنهاد بدهد !؟!؟!؟

همچنين پيامبر وقتي كه از طرف خداوند با خبر شدند كه ميخواهند ايشان را به قتل برسانند به طور كاملا مخفيانه قصد خروج از منزل را كردند و فقط به حضرت اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام فرمودند كه تو به جاي من بخواب ، حال چگونه ابوبكر از اين فرار سري پيامبر با خبر مي شود ؟؟؟

در هر صورت ابوبكر همراه پيامبر به غار رفت . سوال اينجاست كه چرا پيامبر به غار رفتند و سه روز هم در غار ماندند؟ اگر پيامبر همان شب از مكه به سمت مدينه مي رفتند بسيار زودتر به مدينه مي رسيدند و هرگز دست مشركين به ايشان نمي رسيد . درحاليكه به غار رفتن ايشان موجب به خطر افتادن جان ايشان شد، حال دليل اين كار چه بود؟

دليل اين امر اين بود كه مردم مدينه به استقبال پيامبر آمده و منتظر ايشان بودند ، رسول الله هم مي بيند كه اگر وارد مدينه شود مردم مدينه ابوبكر را همراه پيامبر مي بينند و او به عنوان شخص پس از پيامبر معرفي مي شوند ، بنابراين، ايشان نقشه سفر را عوض كردند و سه روز در غار ماندند، براي اينكه مردمي كه به استقبال ايشان آمده اند در مدينه متفرق شوند و بعد ايشان وارد مدينه شوند تا ديگر مردم ابوبكر را به عنوان همراه پيامبر نبينند .

تحليلي پيرامون آيه غار :

هجرت رسول الله از مكه به مدينه به دليل اهميتي كه داشت در قرآن نقل شده است و آيه‌اي در اين باره نازل شده است «إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (توبه40) » « اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد; (و در مشكلترين ساعات، او را تنها نگذاشت;) آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت); در آن هنگام كه آن دو در غار بودند،او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در اين موقع، خداوند سكينه (و آرامش) خود را بر او(پيامبر) فرستاد; و با لشكرهايى كه مشاهده نمى‏كرديد، او را تقويت نمود; و گفتار (و هدف) كافران را پايين قرار داد، و سخن خدا (و آيين او)، بالا (و پيروز)است; و خداوند عزيز و حكيم است! »

همان طور كه درتاريخ نقل شده است آن كسي كه همراه پيامبر بود ابوبكر بود[1] .

اين آيه نكات بسيار بسيار دقيق و قابل توجهي دارد . اولا كه اگر دقت كنيد تمامي ضماير مفرد آمده است و فقط يك جا خداوند ضمير مثني براي دو نفر آورده . در واقع خداوند مي فرمايد از دو نفري كه در غار بودند مشركين فقط پيامبر را اخراج كردند و خداوند فقط پيامبر را ياري كرد، و خداوند سكينه و آرامش را فقط براي پيامبر نازل كرد و فقط پيامبر را با لشكرهاي غيبي كمك نمود در حالي كه دو نفر در غار بودند . اين آيه بهترين آيه براي معرفي شخصيت ابوبكر است . و نكات بسيار زيبايي دارد كه آنها را ذكر ميكنيم :

نكته اول : درهر كجاي قرآن كه سخن از انزال و فرستادن سكينه و آرامش به ميان‌آمده است ، خداوند آن را براي پيامبر اكرم و همه مومنين قرار داده است :

« ثُمَّ أَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ (توبه 26) » « سپس خداوند «سكينه‏» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد; و لشكرهايى فرستاد كه شما نمى‏ديديد; و كافران را مجازات كرد; و اين است جزاى كافران! »

و يا در سوره فتح آيه چهار خداوند مي فرمايد « هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ والْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً » « او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند; لشكريان آسمانها و زمين از آن خداست، و خداوند دانا و حكيم است.»

و در همين سوره آيه 26 خداوند مي فرمايد « .... فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى‏ وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً » « .... خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر كس شايسته‏تر و اهل آن بودند; و خداوند به همه چيز دانا است.»

و اين نكته بسيار بسيار قابل توجه است كه چرا در آيه غار هيچ گونه مومنين را شركت نمي دهد و فقط مي فرمايد آرامش براي پيامبر نازل شد « فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» . آيا اين فضيلت به حساب مي آيد كه از دو نفر فقط براي يك نفر آرامش الهي و سكينه فرستاده شود ؟ يعني آيا ابوبكر ذره‌اي ايمان نداشته تا لايق ارسال سكينه از طرف خداوند شود ؟؟؟؟

نكته دوم : خداوند در سوره حج مي فرمايد « الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ...... وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌ عَزِيزٌ (حج آيه 40) » « همانها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اينكه مى‏گفتند: «پروردگار ما، خداى يكتاست!» ...... و خداوند كسانى را كه يارى او كنند (و از آيينش دفاع نمايند) يارى مى‏كند; خداوند قوى و شكست ناپذير است. »

در واقع خداوند اينجا دليل اخراج شدن را توحيد معرفي مي كند و مي فرمايد كساني اخراج شدند كه مي گفتند خداي ما الله است . و در آيه غار مي‌بينيم كه خداوند مي فرمايد فقط پيامبر اخراج شده است .

همچنين خداوند مي فرمايد كساني را ياري ميكنم كه من را ياري كنند و در آيه غار خداوند مي فرمايد فقط پيامبر را ياري كرديم ، پس معلوم مي شود كه ابوبكر خدا و دين خدا را ياري نمي كرده است .

ضمنا خداوند در سوره روم آيه 40 مي فرمايد « وَكَانَ حَقّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ‌» « و يارى مؤمنان، همواره حقى است بر عهده ما»

و در آيه ديگر مي خوانيم « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ (سوره محمد آيه 7) » « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر (آيين) خدا را يارى كنيد، شما را يارى مى‏كند و گامهايتان را استوار مى‏دارد. »

و نيز خداوند در آيه‌اي ديگر مي فرمايد « إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ (غافر 51) » « ما به يقين پيامبران خود و كسانى را كه ايمان آورده‏اند، در زندگى دنيا و (در آخرت) روزى كه گواهان به پا مى‏خيزند يارى مى‏دهيم

در حاليكه همان طور كه اشاره شد خداوند در آيه غار از دو نفر فقط يك نفر را ياري كرد و فقط پيامبر را ياري كرد و ابوبكر را ياري نكرد ........ (دقت كنيد)

نكته سوم : خداوند در آيه بيان مي كند كه مشركين مكه فقط پيامبر را اخراج كردند ، پس معلوم مي‌شود كه ابوبكر يا با مشركين ارتباط داشته و يا اينكه ..... و گرنه ابوبكر را هم بايد اخراج ميكردند.

نكته چهارم : ترس از امور غير اختياري است و معني ندارد كه كسي را از آن نهي كرد ، وقتي كسي را از ترس و حزن نهي مي‌كنيم در واقع او را از آثاري كه آن حزن دارد مثل داد و بيداد و ... نهي مي‌كنيم . پس معلوم مي شود اينكه پيامبر ابوبكر را از حزن نهي مي‌كند اين حزن ابوبكر يك آثاري داشته است كه براي جان پيامبر خطر داشته است . به همين دليل است كه مي‌بينيم خداوند پيامبر را ياري مي‌كند و نيروهاي غيبي را به كمك ايشان مي فرستد.

در حالي كه خداوند در سوره يونس فرمود « أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » (يونس 62) « آگاه باشيد اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مى‏شوند! »

خداوند در سوره احقاف آيه 13 مي فرمايد « إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » « كسانى كه گفتند: «پروردگار ما الله است‏»، سپس استقامت كردند، نه ترسى براى آنان است و نه اندوهگين مى‏شوند. »

در آيه ديگر مي خوانيم « بَلَى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (بقره 112) » « آرى، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است; نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند.»

همچنين « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوْا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (بقره 277) » « كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زكات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است; و نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين مى‏شوند.»

همچنين درسوره انعام آيه 48 آمده است كه« فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » « آنها كه ايمان بياورند و (خويشتن را) اصلاح كنند، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند. »

خداوند در سوره زمر آيه 61 مي فرمايد « وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » « و خداوند كسانى را كه تقوا پيشه كردند با رستگارى رهايى مى‏بخشد; هيچ بدى به آنان نمى‏رسد و هرگز غمگين نخواهند شد.»

ضمنا حزن ابوبكر در مصاحبت با پيامبر اكرم در رفتن به غار به چه جهت بوده است ؟ اگر در جهت اطاعت خدا بوده ، محال است كه پيامبر اكرم از آن نهي نمايد ، و اگر در جهت معصيت خدا بوده پس اين چه فضيلتي براي ابوبكر به حساب مي آيد ؟

در هر صورت بهترين آيه براي معرفي چهره واقعي ابوبكر همين آيه غار است كه اهل سنت آن را بهترين فضيلت! ابوبكر ميدانند .

ابوبكر خيلي سعي مي‌كرد كه خود را شخص دوم اسلام و صحابه بزرگ پيامبر معرفي كند ولي همان طور كه ديديم خداي متعال او را به بهترين نحوي در قرآن معرفي فرموده است . حال ببينيم شخص پيامبر چه كارهايي براي معرفي چهره واقعي ابوبكر و معرفي جانشين واقعي خودشان يعني اميرالمومنين علي بن ابي طالب انجام دادند.

1. اولين باري كه حضرت علي عليه السلام به عنوان جانشين معرفي شدند يوم الدار است ،‌ يعني اولين روزي كه رسول الله دعوت علني خود را آغاز كردند . كه پيامبر شخص حضرت علي را براي دعوت از خويشاونداون خود فرستادند كه اين خود اولين معرفي بود .

2. دومين جايي كه رسول الله حضرت علي عليه السلام را معرفي كردند هنگام ورود به مدينه است كه پيامبر آنجا منتظر شدند تا حضرت علي عليه السلام به آنها برسد و بعد با ايشان وارد مدينه شوند كه اين خود يك معرفي بسيار بزرگي بود . زيرا مردم مدينه از خود مي پرسيدند كه اين علي كيست كه رسول الله منتظر اوست و مي خواهد با او وارد مدينه شود و چون اولين باري بود كه مردم مدينه پيامبر را مي ديدند اين مسأله بسيار براي آنها مهم جلوه كرد .

3. مورد ديگر براي معرفي حضرت علي عليه السلام جريان بستن درب خانه هاي صحابه به روي مسجد است . جايي كه رسول الله دستور دادند كه دربهاي منازل همه به غير از درب منزل خودشان و درب خانه اميرالمومنين بسته شود .

4. مورد بعدي ازدواج حضرت زهرا يگانه فرزند بهترين خلق خدا با اميرالمومنين يگانه جانشين پيامبر است . چون در كتب پيشينيان آمده است كه جانشين پيامبر داماد اوست و جالب اينجاست كه فاصله سني عايشه با پيامبر برابر است با فاصله سني حضرت زهرا با ابوبكر . در واقع ابوبكر عايشه را به حضرت داد براي اينكه وقتي از حضرت زهرا خواستگاري كرد پيامبر به دليل فاصله سني زياد از ازدواج ابوبكر با حضرت زهرا سرباز نزد و همان طور كه در تاريخ نقل شده است هنگاميكه ابوبكر براي خواستگاري حضرت زهرا آمد رسول الله فرمودند امر ازدواج او با خداست .

5. البته يك سري از مسائل هم به طور طبيعي اميرالمومنين را به عنوان شايسته ترين فرد براي جانشيني پيامبر معرفي مي كرد مانند جنگهاي حضرت علي . زيرا از يك طرف اين جنگها جنبه اعجاز داشت ، چون حضرت علي عليه السلام قبل از شروع جنگها در هيچ كجا و نزد هيچ كسي شمشير زني ياد نگرفته بود و در اولين جنگ مسلمانها ايشان به عنوان بهترين و ماهرترين جنگجو نزد دوست و دشمن معرفي شدند و مايه تعجب همگان شدند .

مثلا در جنگ احد از كل 70 نفري كه به وسيله ملائكه و مسلمانها كشته شدند 49 نفر به دست اميرالمومنين به هلاكت رسيدند والبته اين جنگها در زمان خودش مايه بزرگداشت حضرت علي عليه السلام بود ولي پس از گذشت سالها از اين جنگها تنها نشاني كه باقي ماند اين بود كه علي پدران ما را كشته است و ما بايد از او انتقام بگيريم !!

در جنگ احد هم طبق نقل همه تواريخ تنها كسي كه مايه نجات جان رسول الله شد حضرت علي عليه السلام بودند و اگر ايشان نبودند ...... .

در جنگ خندق هم كه حضرت علي عليه السلام بود كه عمروبن عبدود را از بين برد و هنگامي كه پيامبر به ابوبكر و عمر فرمودند كه شما به جنگ عمرو بن عبدود برويد عمر گفت كه در سالهاي قبل هنگامي كه جنگي مي شد عمروبن عبدود بچه شتر را به عنوان سپر استفاده مي كرد !!!! و به اين طريق شجاعت عمرو بن عبدود را اعلام كرد و اينكه ما نمي توانيم به جنگ او برويم ولي در مورد اين جنگ بود كه رسول الله فرمودند « ضربه علي در روز خندق برتر است از عبادت جن و انس» و هنگامي كه حضرت مي خواستند به جنگ با عمرو بن عبدود بروند پيامبر فرمودند « الان تمام ايمان در مقابل تمامي كفر قرار گرفته است »

در جنگ خيبر هم رسول الله ابتدا ابوبكر و سپس عمر را براي جنگ با مرحب يهودي فرستادند ولي آن دو به محض مشاهده هيبت مرحب فرار كردند .(دقت شود كه در بيشتر جنگها مثل خيبر و خندق و ذات السلاسل و .... پيامبر ابتدا پرچم را به ابوبكر و عمر مي دادند و وقتي آن دو فرار مي كردند حضرت علي عليه السلام مشكل را حل مي كردند و اين كارهاي رسول الله هم چهره ابوبكر و عمر را فاش ميكرد و هم لياقت مولا اميرالمومنين علي عليه السلام نمايش داده مي شد.) مرحب يهودي قوي ترين فرمانده نظامي يهوديان بود كه در آن زمان مي گفتند او با هزار نفر قدرت جنگيدن دارد و هنگامي كه به جنگ حضرت علي عليه السلام آمد دو زره و دو كلاه خود گذاشته بود و از سر تا پا غرق در سپر و سلاح و زره بود ولي با يك ضربه حضرت علي عليه السلام فرق سرش تا بن دندانهايش شكافته شد .

جنگهايي مثل حنين و ذات السلاسل و ... هم هر كدام به نوعي نمايش قدرت حضرت علي عليه السلام بود . (البته هر كدام از اين مسائلي كه در اينجا سرفصل آن مشخص شد جريان مفصلي دارد كه انشاء الله بعدا بررسي خواهد شد)

6. مورد بعدي براي معرفي حضرت علي عليه السلام و افشاي كامل چهره ابوبكر داستان سوره توبه است .

پس از نزول سوره برائت در سال نهم هجري ، پيامبر اكرم صلي الله عليه و‌آله وسلم ابوبكر را مأمور كرد راه مكه را پيش گيرد و سوره برائت را در موسم حج ابلاغ كند . جبرئيل نازل شد و عرض كرد : « لن يؤدي عنك الا انت او رجل منك» « اين رسالت را از تو طرف تو كسي ابلاغ نكند جز خودت يا كسي كه از توست» به همين دليل پيامبر حضرت علي عليه السلام را در پي ابوبكر فرستادند كه آيات را از او بگيرد و خود ابلاغ كند . اميرالمومنين هم در بين راه به ابوبكر رسيد ، نوشته را از ابوبكر گرفت و ابوبكر به سوي پيامبر بازگشت و گفت : « يا رسول الله ، نزل فيّ شئ » « اي پيامبر آيا در باره من آيه‌اي نازل شده است .» پيامبر فرمودند نه ، لكن جبرئيل نازل شد و گفت اين رسالت را از طرف تو كسي ابلاغ نكند جز خودت يا كسي كه از توست [2].

اين داستان نكات بسيار قابل تأملي دارد :

نكته اول : شيخ صدوق در مجلس ركن الدوله ، در مناظره با مخالفان با استدلال به داستان سوره برائت مي فرمايد : از اين خبر ظاهر مي شود ابوبكر از پيامبر نبود ، زيرا كه جبرئيل گفت : يا بايد خودت برساني و يا كسي كه از توست ، پس از اينكه ثابت شد ابوبكر از پيامبر نبوده معلوم مي شود وي تابع پيامبر نبوده است زيرا كه قرآن مي فرمايد « فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي» (سوره ابراهيم آيه 36) « هر كس از من پيروى كند از من است » و چون ابوبكر تابع پيغمبر نبوده پس دوستدار خدا نبوده است زيرا خداوند مي فرمايد « قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ » (آل عمران آيه 31) « بگو: «اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد » پس از آنكه ثابت شد ابوبكر مطيع پيامبر نبوده و دوستدار خدا هم محسوب نمي شد حضور او در صف اول ياران پيامبر بسيار سؤال برانگيز است !!!!!!

دوم اينكه خداى تعالى ابو بكر را براى ابلاغ چند آيه در يك شهر شايسته نديد و به پيغمبرش دستور داد كه براى اينكار على عليه السلام را بفرستد در اين صورت چگونه حزب سقيفه چنين كسى را براى جانشينى پيغمبر انتخاب كردند كه با تمام احكام قرآن در تمام شهرهاى اسلامى خلافت نمايد؟ چون خلافت يعني ابلاغ تمام احكام به تمامي بلاد مسلمين .

سوم اينكه اعزام ابو بكر در وهله اول و عزل او در وهله ثانى و نصب حضرت على (ع) بجاى وى براى اثبات و نشاندادن فضيلت و شايستگى على عليه السلام بود زيرا اگر از اول آنحضرت بچنين مأموريتى منصوب ميشد بنظر همه عادى ميآمد و چندان‏اهميتى نداشت ولى وقتى ابو بكر براه افتاد و سپس على عليه السلام بدان سمت گمارده شد اين امر دليل بر فضيلت و شايستگى على عليه السلام براى جانشينى پيغمبر و انجام وظائف او ميباشد.

چهارم اينكه ترس ابوبكر از نزول آيه اي در باره او ناشي از چه بود؟ به عبارت ديگر چه كساني از نزول وحي خائف و ترسان هستند؟ خداوند پاسخ اين سوال در قرآن داده است ، آنجايي كه مي فرمايد « يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ مَاتَحْذَرُونَ (توبه‌آيه64) »« منافقان از آن بيم دارند كه سوره‏اى بر ضد آنان نازل گردد، و به آنها از اسرار درون قلبشان خبر دهد. بگو: «استهزا كنيد! خداوند، آنچه را از آن بيم داريد، آشكار مى‏سازد!» تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ......... !؟!؟!؟!؟

تاريخ اسلام پر است از مواردي كه با استفاده از آن مي‌توانيم به راحتي حق و باطل را تشخيص دهيم .

در سال آخر عمر شريف پيامبر گرامي اسلام ايشان عازم سفر حج شدند ، و خبر دادند كه اين ، حج پاياني است ، جمعيت بسيار زيادي همراه پيامبر به حج آمدند و پيامبر هم در همان مكه و حين اعمال حج قصد معرفي حضرت علي عليه السلام را داشتند ولي به دليل جوسازي و سم پاشي بسيار شديدي كه عليه حضرت علي عليه السلام شده بود ايشان آنجا نتوانستند اين كار را انجام دهند . هنگامي كه پيامبر به جحفه رسيدند خداوند آيه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْك» را نازل كردند و فرمودند « وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» يعني ما تو را از مردم محافظت مي كنيم ، حال ببينيم اين مردمي كه پيامبر از شر آنها در امان نيستند چه كساني هستند ؟ (البته اصل داستان غدير به دليل شهرتي كه دارد در اينجا بررسي نمي‌شود)

كلمه «الناس» در سوره اسراء هم آمده است ، آنجايي كه خداوند مي فرمايد « وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَاناً كَبِيراً» (سوره اسرا آيه 60) (به ياد آور) زمانى را كه به تو گفتيم: «پروردگارت احاطه كامل به مردم دارد; (و از وضعشان كاملا آگاه است.) و ما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم، فقط براى آزمايش مردم بود; همچنين شجره ملعونه ( قوم نفرين شده) را كه در قرآن ذكر كرده‏ايم. ما آنها را بيم داده (و انذار) مى‏كنيم; اما جز طغيان عظيم، چيزى بر آنها نمى‏افزايد!»

اين خوابي كه خداوند در قرآن آن را بيان مي كند همان است كه پيامبر خواب ديدند كه ازمنبر ايشان بوزينه بالا مي رود ،درحاليكه منبرجاي پيامبر وجانشين اوست .

سوال اينجاست كه درقرآن چه قومي به بوزينه تبديل شده اند ؟.

« وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ (بقره 65) » « به طور قطع از حال كسانى از شما، كه در روز شنبه نافرمانى و گناه كردند، آگاه شده‏ايد! ما به آنها گفتيم: «به صورت بوزينه‏هايى طردشده درآييد!»

قومي كه به بوزينه تبديل شدند قوم بني اسرائيل و در واقع همان يهوديان بودند .

درخت لعنت شده چيست؟ در قرآن هيچ درختي لعنت نشده بلكه مراد از شجره، اصل و نسب است ، همان طور كه در بين عرب معروف است ، حال چه گروهي هستند كه در قرآن لعنت شده اند؟ خداوند در سوره مائده آيه 13 مي فرمايد« فَبِمَا نَقْضِهِم مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ» در واقع قومي كه در قرآن لعنت شده اند همان قوم بني‌اسرائيل هستند .

حال سوال اين است كه چه ارتباطي بين اين دو ناس در اين دو آيه و آن خواب پيامبر و آن درخت لعنت شده وجود دارد؟

و اين ناس چه كساني هستند؟ اين ناس كساني هستند كه پيامبر يك احساس تهديدي از طرف آنها مي كند كه خداوند مي فرمايد «ان ربك احاط بالناس» و در روز غدير مي فرمايد ما تو را از شر مردم حفظ كرديم . مردمي كه خداوند پيامبر را از شرشان محافظت مي كند آنهايي هستند كه عليه حضرت امير جو سازي كردند و آنها همانهايي هستند كه قدرت را مي خواهند بگيرند . پس بين شجره ملعونه و آنهايي كه در خواب ديده شدند و كساني كه حكومت را به دست گرفتند يك ارتباط عميقي وجود دارد و از اينجا مي فهميم كه هر سه اينها يهودي بوده اند . در واقع آن قومي كه بوزينه شده اندو آن كساني كه قدرت را ميخواهند و مانند بوزينگان بر منبر پيامبر بالا مي روند و آن كساني كه در قرآن لعنت شده اند يهودي هستند . در حاليكه ابوبكر و عمر و بني اميه حكومت را به دست گرفتند ، در نتيجه تمامي اينها يا خودشان يهودي بوده اند و يا نماينده يهوديان بوده اند.

در هر صورت رسول الله حضرت اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام را معرفي مي كنند و آنها نقشه ديگري را طراحي مي كنند و آن كشتن پيامبر است پس از غدير .

در آيه غدير بايد روي ما انزل دقت شود :

يهود براين اعتقاد است كه كل دنيا هديه اي است از طرف خدا به بني اسرائيل و دليل اين حرف هم آيه « ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر» در قرآن و جمله اي در تورات است كه بيان مي كند جهان براي قوم برگزيده كه يهود است مي باشد.

حال آيا خداوند مي تواند اين امر را از يهود بگيرد؟ خدا مي فرمايد اگر مؤمن باشيد زمين مال شماست ولي بني اسرائيل مي گويند خداوند مأموريتي كه به كسي مي دهد ديگر نمي تواند آن را بگيرد « يد الله مغلولة» خدا هم فرمود ينفق كيف يشاء و اين انفاق روزي نيست چون روزي را خدا به همه مي دهد و اين انفاق ،‌انفاق حكومت است . حال چه ارتباطي بين ما انزل و انكار يهود است . « وليزيدن الذين كفروا ما انزل اليك طغيانا و كفرا» حال اين ما انزل چيست كه يهود را عصباني ميكند ؟

مراد از ما انزل قرآن نيست زيرا قرآن خيلي وقت است نازل شده است در حالي كه اين چيز ديگري است و مراد از آن ولايت اميرالمومنين است كه اگر تثبيت شود با حاكميت جهاني يهود مخالف است و باعث افزايش طغيان يهود مي شود ، پس نيرويي كه در مقابل حضرت علي عليه السلام مي ايستد يهود است . حال مصداق اين يهود كيست ؟

در آيه ولايت خداوند مي‌فرمايد« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (مائده 55)» « سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند.»

خداوند مي‌فرمايد ولي شما خدا و پيامبر و حضرت علي هستند[3] و در چند آيه بعد خداوند مي‌فرمايد « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوا وَلَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللّهَ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ (مائده 57)» « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! افرادى كه آيين شما را به باد استهزاء و بازى مى‏گيرند -از اهل كتاب و مشركان- ولى خود انتخاب نكنيد و از خدا بپرهيزيد اگر ايمان داريد! »

حال مردم چه كردند ؟ آيا ولايت حضرت امير را قبول كردند ، اگر امر خدا را در آيه ولايت اطاعت نكردند معلوم مي شود نهي خدا را در آيه بعد عصيان كردند ، يعني حال كه ولايت حضرت علي را قبول نكردند ولايت يهود و كفار را قبول كردند ، پس افرادي كه در مدينه آمدند عده اي يهودي هستند و عده اي كفار . بنابراين دو دليل به طور قطع و يقين افرادي كه در مدينه ولايت اميرالمومنين را غصب كردند با يهود ارتباط بسيار عميقي داشته اند.

در هر صورت پس از اتمام جريان غدير و ورود به مدينه ، شهر از فضاي فتنه تاريك شد و رسول الله فرمودند « اقبلت الفتن كقطع اليل المظلمه» رسول الله هم خلفا را به عنوان سرباز اسامه 19 ساله به موته فرستادند ولي آنها اطاعت نكردند و از لشكر سرباز زدند . هنگامي كه آنها برگشتند به مدينه وقتي رسول الله متوجه شدند فرمودند كتاب و قلمي به من بدهيد تا چيزي را بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ولي عمر جلوي اين كار را گرفت و گفت ..... .

پس از وفات پيامبر‌:

طبق نقل تاريخ ابوبكر به طور اتفاقي خليفه شد يعني بدون هيچ زمينه اي انها به سقيفه رفتند اگر اين طور است واين داستان اتفاقي است چرا حضرت امير به سقيفه نرفتند ايشان مي دانستند اين داستان ازقبل طراحي شده و توازن قوا به نفع خلفا ست واگر ايشان برود جو ضد ايشان مي شود.

سقيفه در آغاز يك حركت اعتراضي است نسبت به خلافت ابوبكر چرا چون هيچ وقت يك انسان بيمار نمي تواند كانديد خلافت شود

ابوبكر طبق برنامه ريزي قبلي با تعدادي از مردم درمسجد جمع شدند تا خلافتش را تثبيت كند اين خبر به انصار رسيد وآُنان براي مخالفت با ابوبكر به سقيفه رفتند.

يعني سعد مي گفت حضرت علي را پيامبر معرفي كرده بود حال كه ابوبكر مي خواهد خليفه شود چرا من خليفه نشوم درواقع سقيفه اولين اعتراض به خلافت ابوبكر است .

ابوبكر براي مقابله با هر نوع حركت حضرت امير برنامه دارد ولي هر حركت مخالفي غير از مخالفت حضرت امير از قبل پيش بيني نشده بود.

وفات پيامبر و بازگشت مردم به جاهليت:

يكي از نكات مهمي كه در صحيح ترين كتاب اهل سنت يعني صحيح بخاري نقل شده است اين است كه پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: «گروهی از یارانم بر من وارد می شوند ولی از حوض كوثر منع می‌شوند، من به خداوند عرض می كنم كه آنان یاران منند، خطاب می رسد تو نمی‌دانی آنان پس از تو چه بدعت هایی گذاردند؛ آنان به دوران جاهلیت برگشتند[4]»

همچنين در حديث ديگري مي‌خوانيم «حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: چون قيامت‏ برپا شود در هنگامى كه من در صحراى محشر ايستاده‏ام ناگهان جماعتى را مى‏آورند و چون من آنها را شناختم مردى از بين من و آنها مى‏آيد و به آن جماعت مى‏گويد: بيائيد و حاضر شويد. من مى‏گويم: به كجا بيايند؟ جواب مى‏دهد: سوگند به خدا به سوى آتش.من مى‏گويم: به چه علت؟ جواب مى‏گويد: آنها به پشت‏سر و بر آداب جاهليت‏برگشتند. پس ناگهان جماعت ديگرى را بياورند و همين كه من آنها را شناختم مردى از بين من و آنها مى‏آيد و مى‏گويد به آن جماعت كه: بيائيد و حاضر شويد.من مى‏گويم: به كجا بيايند؟ جواب مى‏دهد: سوگند به خدا به سوى آتش من مى‏گويم: گناهشان چيست؟ جواب گويد: آنها به پشت‏سر به آداب جاهليت ‏برگشتند. سپس حضرت رسول فرمايد: همين طور دسته دسته به جهنم روند تا حدى كه من نيابم كسى را كه نجات يابد مگر به اندازه بسيار كمي (به تعداد شتران سرگردان)[5]‏»

و از قول عايشه ام المؤمنين نقل شده است كه «لما قبض رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم ارتدت العرب قاطبة وأشرأبت النفاق» (البداية والنهاية 6 /33)

و يا در سوره احزاب خداوند خطاب به همسران پيامبر مي‌فرمايد «وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى‏ وَأَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (احزاب 33)» «و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛ خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد

دقت شود نكته‌اي كه در تمامي اين احاديث هست، اينست كه مردم به جاهليت خود باز مي‌گردند، حال اين بازگشت به جاهليت به چه معناست؟

طبق حديثي كه شيعه و سني نقل كرده‌اند رسول الله فرمودند «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةً جاهِليَةً» «هر كس بميرد وامام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است» يعني اينكه در اين احاديث و آيات تأكيد شده است بر بازگشت مردم به جاهليت، به سبب ترك نماز و روزه و حج و انجام بت پرستي و ..... نبوده است، بلكه تنها معيار و ملاك بازگشت به جاهليت نشناختن امام زمان است كه پس از پيامبر آغاز شد. در اين بخش اثرات نشناختن امام و ثمرات بازگشت به جاهليت بررسي مي‌شود و براي اين منظور ابتدا ملاك‌هايي كه در جاهليت بسيار مورد تأكيد بوده است را بررسي مي‌كنيم. دقت كنيد كه شناخت امري است كه در حوزه معرفتي بررسي مي‌شود نه در حوزه عمل، يعني شناخت امام زمان مربوط به عقيده است و به احكام ربطي ندارد، بنابراين براي بررسي ملاك‌هاي جاهليت بيشتر بر روي عقايد آنان كه منشأ اعمال و رفتار مردم جاهلي بود تأكيد مي‌شود، با بررسي اين عقايد نوع رفتار مردم قبل از اسلام و پس از پيامبر شناخته خواهد شد.

معيارها و ملاك‌هاي دوران جاهليت (قبل از اسلام) :

1. موقعيت اجتماعي زن نزد اعراب: مردم دوران جاهليت از نظر فساد در نقطه اوج بودند، به گونه‌اي كه گاهي اوقات يك عرب بيش از 40 همسر و چندين كنيز داشت. فساد تا جايي پيش رفته بود كه زنان فاسد پرچم‌هايي بر بام خانه‌هاي خود نصب مي‌كردند به علامت اينكه در اين خانه زن مفسدي وجود دارد.

زن در ميان آنان مانند كالايي خريد و فورش مي‌شد، و از هر گونه حقوق اجتماعي و فردي حتي حق ارث محروم بود . روشن فكران عرب زن را در عداد حيوانات قرار داده و براي همين جهت در شمار لوزام و اثاث زندگي مي‌شمردند. عرب جاهلي غالبا از بيم قحطي دختران خود را از روز اول توليد سر مي‌بريدند، يا از بالاي كوه به دره پرتاب مي‌كردند و يا زنده به گور مي‌كردند.

2. راه كسب درآمد: با اينكه در زمان جاهليت، عرب كاروان تجاري به شام و يمن و .... ارسال مي‌كرد و از اين راه كسب درآمد مي‌كرد ولي از نظر غارت، آنان حتي به برادر خود هم رحم نمي‌كردند و اگر نياز بود خانه‌هاي قوم و خويش خود را نيز غارت مي‌كردند. قمار به انواع مختلفي در آن زمان رايج بود، برخي از مردم كنيزان خود را در اختيار مردان ديگر قرار مي‌دادند تا از اين راه درآمدي كسب كنند.

3. تعصبات و كينه‌هاي عميق! جنگ‌هاي چندين ساله جاهليت بسيار معروف است، حتي گاهي اوقات با ورود يك شتر به يك قبيله جنگي خانمان سوز اتفاق مي‌افتاد! با كشته شدن يكي از افراد قبيله، جنگ‌هاي صد ساله بين قبايل رخ مي‌داد و شعار اصلي آنان اين بود كه برادر خود را ياري كن چه ظالم باشد چه مظلوم.

4. تبعيض بين عرب و عجم، زن و مرد : «وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى‏ بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ * فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ (سوره شعرا/198و199)» «هرگاه ما آن را بر بعضى از عجم ( غير عرب)ها نازل مى‏كرديم * و او آن را بر ايشان مى‏خواند، به آن ايمان نمى‏آورند»

«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ (نحل/58)» «در حالى كه هرگاه به يكى از آنها بشارت دهند دختر نصيب تو شده، صورتش (از فراب ناراحتى) سياه مى‏شود و به شدت خشمگين مى‏گردد»

اين آيات و آيات ديگري پيرامون زنده به گور كردن دختران و ..... بيانگر اين است كه ملاك عرب جاهلي در تعيين برتري، جنسيت و قوميت بود. يعني در ميان قبايل برخي از قوم‌ها از برخي ديگر شريف تر و برتر بودند، از نظر جنسيتي هم زنان اصلا به عنوان انسان به حساب نمي‌آمدند، و يا آنها را انساني مي‌دانستند كه براي مرد به وجود آمده است.

5. نيت‌هاي دنيايي:

اگر در تاريخ اسلام دقت كنيم در مي‌يابيم كه تمامي اين ملاك‌هاي جاهليت پس از رحلت رسول الله و روي كار آمدن پيامبر دوباره به جامعه بازگشت اما به نوعي ديگر.

1.حذف اميرالمومنين : در اين مورد دستگاه نفاق هم قصد كشتن حضرت علي عليه السلام را داشتند و هم قصد حذف كردن نام ايشان را داشتند و براي اين امر چند كار انجام دادند :

اولين كاري كه كردند جدا كردن ديانت از سياست بود ، در واقع دستگاه خلافت كاري كرد كه مباحث سياسي فقط بر عهده خودشان باشد و مباحث ديني برعهده اميرالمومنين باشد ، در واقع اگر به تاريخ اسلام به دقت نگاه كنيم اولين حركت سكولاريستي را ابوبكر و عمر آغاز كردند .

دومين حركت براي حذف نام اميرالمومنين خانه نشين كردن اميرالمومنين است : هنگامي كه مردم با خلفا بيعت كردند منتظر عكس العمل حضرت علي عليه السلام بودند ، اگر ايشان از خانه بيرون بيايند يا بايد با خلفا بيعت كنند كه در اين صورت خلافت ابوبكر تثبيت مي شود و يا بايد بيعت نكنند كه دراين صورت جنگ به پا مي شود ، بر فرض هم اگر در جنگ پيروز شوند مردم ديگر، ايشان را به عنوان قاتل صحابه پيامبر مي شناسند . همچنين اگر در خانه بمانند و حركتي نكنند فراموش مي شوند و در هر صورت هر كاري كه اميرالمومنين انجام دهند به ضرر ايشان و به نفع دستگاه خلافت مي شود .

در اينجا حضرت علي عليه السلام به يك نيروي غير جنگي نياز دارد كه اينجا اين نيرو حضرت زهرا سلام الله عليها هستند . در اين زمان حفظ اصلي ترين پايه نظام كه ولايت است و در واقع حفظ اصل اسلام بر دوش يگانه يادگار پيامبر است و ايشان براي مبارزه با دستگاه خلافت نبايد به عنوان دفاع از ولايت عمل كنند و اول كار نبايد حضرت علي عليه السلام را مطرح كنند بلكه به وسيله يك موضوع فرعي بحث ولايت را مطرح كنند و اين موضوع فرعي ، فدك است .

2. حذف سنتهاي پيامبر : رسول الله هنگامي كه مبعوث شدند با جامعه اي روبرو بودند كه مملو بود از فساد و فحشا ، زنان بر سر خانه هاي خود پرچم هاي مخصوصي آويزان مي كردند براي نشان دادن اينكه اين خانه محل فحشا است . مردم قبايل عرب جاهلي برخي اوقات به خاطر ورود يك شتر به يك قبيله جنگهاي چهل ساله به راه مي انداختند !! هنگامي كه جنگي شروع مي شد و يا كسي كشته مي شد افراد قبيله قاتل هيچ كدام در امان نبودند و تا مدتها اين جنگها ادامه داشت . هنگامي كه فردي ميخواست ازدواج كند بسيار سخت گيري ميكردند و راههاي ازدواج رسمي بسيار سخت بود ، همچنين زنده به گور كردن دختران ،‌خوردن از آبي كه حيوانات آنها را كثيف كرده بودند مي نوشدند ، خون حيوانات را مي خوردند و بسياري ديگر از مفاسد در جامعه عربستان موج مي زد .

هنگامي رسول خدا مبعوث شدند براي از بين بردن فساد جامعه عربستان دو كار عمده انجام دادند .

كار اول اين بود كه راه ازدواج را آسان كردند تا فساد از بين برود ،‌ يعني ازدواج قبيله اي را به ازدواج فرا قبيله اي تبديل كردند . تفاوت در رنگ و چهره و مقام و منزلت را در امر ازدواج برداشتند يعني بسيار مي شد كه يك برده بي پول با يك زن پولدار ازدواج مي كرد . صحابه ، اگر دختر داشتند اعلام مي كردند و كساني هم كه هيچ پولي نداشتند نزد پيامبر مي آمدند و به راحت ترين راه ازدواج مي كردند . همچنين براي افرادي كه يا اصلا نمي توانند ازدواج كنند و يا در شرايطي مثل جنگ و ... قرار ميگيرند ازدواج موقت را تشريع كردند . در واقع در مدينه اي كه رسول الله رهبر آن بود ازدواج موقع در نزد مردم كاملا عادي بود و از طرفي براي فحشا حد گذاشته شده بود ، بنابراين هيچ كس ديگر به دنبال فحشا نمي رفت .

كار دوم پيامبر اين بود كه هدفهاي دنيايي را به هدفهاي خدايي تبديل كردند . مردم زمان جاهليت به خاطر ثروتهاي اندك خونهاي زيادي مي ريختند و هر كسي به دنبال پول بيشتر و تجمل پرستي زيادتر بود . هنگامي كه رسول الله مبعوث شدند اين اهداف به اهداف خدايي تبديل شد . ديگر كسي كه به جنگ مي آمد اصلا به فكر غنيمت و مال و ثروت نبود . كار كردن براي رضاي خدا جايگزين كار كردن براي ماديات شده بود . با اين دو كار عمده رسول الله شهر يثرب را به مدينه فاضله تبديل كردند .

اما با حاكم شدن ابوبكر و عمر تمامي اين سنتها از بين رفت :

پولها ، غنائم ، خراج ها ، كنيز ها و اسراي باد آورده حاصل از فتوحات ، از طرفي باعث شد مردم آن اهداف خدايي فراموششان شود . و هر كسي كه به جنگ مي رفت قربة الي المال مي رفت !! يعني به اين اميد كه غنيمت و مال بيشتري جمع كند . و از طرف ديگر اسلامي كه به شهرها و كشورهاي فتح شده مي رفت اسلام ويروسي بود ، اسلامي بود كه براي آنها تفاوت نمي كرد كه رهبر مسلمين چه كسي باشد ، بلكه هر رهبر فاسق ، فاجر زنا كار ، ميمون باز ، شراب خوري واجب الاطاعة است و از مثل يزيد سگ باز و ميمون باز و زنا كار و شراب خور بايد پيروي كرد !!!!!!!!! اين اسلام در واقع با كفر هيچ تفاوتي نمي كند . چون وقتي رهبر يك قوم فاسد و فاسق و فاجر شود مردم و رعيتي كه تحت سلطه اين رهبر هستند به كمتر از كفر راضي نمي شوند !!

در هر صورت روح تن پروري و تجمل پرستي و مال زدگي و شهوت راني را به جامعه مسلمانان وارد كردند ، و اين جامعه اي كه زماني فقط به خاطر هدفش تنها و تنها تعالي و رشد روحي و اهداف خدايي بود به جايي رسيد كه ارث عبدالرحمن بن عوف را با تبر نصف مي كردند ، و زبير كه هرگز نماز اول وقتش از دست نمي رفت در تجارت نمازش هم قضا مي شد .

در حاليكه سنت پيامبر به هيچ وجه اسلام اجباري نبود . هيچ كدام از جنگهاي پيامبر جنگ ابتدايي نبود بلكه تمامي آنها دفاعي بود . ولي فتوحات خلفا همگي موجب شد سرزمينهاي فتح شده از اسلام ديد بد پيدا كنند . به همين دليل است كه مي بينيم به محض اينكه حضرت علي عليه السلام خلافت ظاهري را به دست گرفتند تمامي اين فتوحات را تعطيل كردند .



[1] البته برخي از مورخين همراهي ابوبكر را با پيامبر رد كرده اند ولي استدلالهاي آنها خيلي قوي نيست .

[2] اين داستان در كتب تفسيري ، تاريخي و حديثي متعددي نقل شده است . رجوع كنيد به ، تفسير در المنثور سيوطي 3/209 ، تفسير طبري 9/44، فتح الباري 8/241 ، مسند احمد بن حنبل 1/7 حديث 4 ، البداية و النهاية 5/46 ،‌ كنز العمال 2/422 حديث شماره 4400 و .... .

[3] بحثهاي كلامي پيرامون اين آيه قبلا بيان شده است.

[4] «یرد علی یوم القیامه رهط من اصحابی فیحلوون عن الحوض فاقول یا رب اصحابی فیقول انه لاعلم لك ما احدثوا بعدك انهم ارتدوا علی ادبارهم القهقری» صحيح بخاري ج 9 كتاب الفتن ، صحيح مسلم ج 1 كتاب الفضائل باب اثبات حوض نبينا و صفاته و نيز صحیح بخاری، ج‏7، ص‏208 حديث 6587

[5] ‌ «بينا انا قائم اذا زمرة حتى اذا عرفتهم خرج رجل من بينى و بينهم، فقال: هلم. فقلت: اين؟ .قال: الى النار و الله.قلت: و ما شانهم؟ قال: ارتدوا على ادبارهم القهقرى، ثم اذا زمرة حتى اذا عرفتهم خرج رجل من بينى و بينهم، فقال: هلم، قلت: اين؟ قال: الى النار و الله.قلت: ما شانهم؟ قال: انهم ارتدوا على ادبارهم القهقرى، فلا اراه يخلص الا مثل همل النعم» صحیح بخاری، کتاب رقاق، باب 53، ح 2115؛ ابن منظور، لسان العرب، 15/135

 
  POWERED BY BLOGFA.COM