تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین - بررسی و تحلیل زوایای فتوحات خلفا
 
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله
 

خلفاي راشدين و فتوحات

مسأله فتح ايران به وسيله خليفه دوم مورد گفتگوي بسياري از مردم است و اهل سنت آن را يكي از بزرگترين افتخارات عمر بن خطاب مي‌دانند .

براي بررسي اين مسأله ابتدا بايد تعدادي از آيات و روايات را بررسي كنيم .

خداوند در قرآن مي فرمايد : « هَا أَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لَا یَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ » (محمّد 38) « آگاه باشید شما اشخاصی هستید كه دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق كنید.  برخی از شما بخل میورزید. هركس بخل بورزد، به خود بخل كرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچی كنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می كنند »

در كتب متعددي آمده است كه هنگامي كه رسول الله اين آيه را تلاوت فرمودند، حاضران عرض كردند: ای رسول خدا آنهايي كه اگر ما اعراض كردیم خدا آنان را جانشین ما می كند و آنان مانند ما نخواهند بود، چه كساني هستند ؟ رسول خدا دست بر پاي سلمان فارسی زد و فرمود: او و طایفه‌اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید[1].

و باز در حدیثی از پیامبر اسلام صلي الله عليه و‌آله و سلم آمده: « لو کان الایمان معلقا بالثریا لا تناله العرب لنا له رجال من فارس» « اگر ایمان به ستاره ثریا آویخته باشد که عرب به آن دست نیابد هر آینه مردانی از ایران به آن دست می یابند.» (کنز العمال ، ج12 حدیث34129) و مشابه همين حديث در مورد علم و دين آمده است .

همچنين از پیامبر اسلام صلي الله عليه و‌آله و سلم نقل شده است که فرموده: «اعظم الناس نصیبا فی الاسلام اهل الفارس» « نصیب و بهره ایرانیان در اسلام از همه ملتهای دیگر بیشتر است.»  (کنزالعمال ، ج12 ، ص90، حدیث34126)

خداوند در سوره مائده آيه 54 مي فرمايد « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ » « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، خداوند جمعيتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند; آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد مى‏دهد; و (فضل) خدا وسيع، و خداوند داناست. »

شيخ طبرسي ، مفسر نامدار اسلام ، در کتاب «مجمع البيان» روايت مي کند که از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم پرسيدند اين آيه در شان چه کساني نازل شده است؟ پيامبر، دست بر شانه سلمان فارسي نهاد و فرمود: هذا و ذووه.

يعني مراد از اين آيه ، سلمان و هموطنان او - ايرانيان - هستند. آن گاه فرمود اگر دين (يا علم) ، همچون رشته اي به گردن ستاره ثريا آويخته باشد، مرداني از ايران بدان چنگ خواهند زد.

حال اگر ايرانيان دين خدا را ياري مي كنند و پس از اينكه اعراب اعراض كردند آنها را به دين دعوت مي كنند ، پس چرا عمر ايران را با جنگ فتح كرد و به هيچ وجه از نظر فرهنگي دين را تبليغ نكرد؟ در حالي‌كه ما در تاريخ مي‌خوانيم كه اكثر ايرانيان در مقابل سپاه اسلام مقاومت نكردند، زيرا قبلا از مسيحيان شنيده بودند كه پيامبري در عربستان ظهور خواهد ‌كرد و مژده ظهور او را مي‌دادند ، بنابراين وقتي شنيدند كه اين سپاه ، سپاه اسلام است به غير از عده‌ي كمي ، بقيه مردم از خود مقاومتي نشان ندادند . پس چرا عمر ايران را با سپاه جنگي فتح كرد ، چرا مردم را با زبان به دين دعوت نكرد.

 آيا غير از اين است كه براي اين بود كه ايرانياني كه دين را ياري خواهند كرد از دين متنفر شوند ؟ مگر جز اين است كه آنان خواهان اين بودند كه ايرانياني كه دين را به اعراب عرضه خواهند كرد  اسلام ويروسي به آنان برسد ؟ ديني را قبول كنند كه ازدرون تهي شده بود ، زيرا اسلامي رهبر آن هر كسي بتواند باشد ، بلكه هر رهبر فاسق ، فاجر زناكار ، ميمون باز ، شراب خواري واجب الاطاعة است و از مثل يزيد سگ باز و ميمون باز و زنا كار و شراب خور بايد پيروي كرد !!!!!!!!! اين اسلام در واقع با كفر هيچ تفاوتي نمي كند. چون وقتي رهبر يك قوم فاسد و فاسق و فاجر شود مردم و رعيتي كه تحت سلطه اين رهبر هستند به كمتر از كفر راضي نمي‌شوند !!

آري آنان به ايران حمله كردند تا هم ايرانيان را از دين متنفر كنند و هم اينكه ديني كه قبول مي‌كنند ديني باشد كه امثال يزيد و وليد و .... را به عنوان جانشين رسول الله قبول داشته باشند .

همچنين غنائم به دست آمده از اين فتوحات بسيار به ضرر اسلام شد .

زيرا در تقسيم غنائم، سپاهى عرب بر سپاهى عجم، عرب قحطان بر عرب عدنان، عرب مضر برعرب ربيعه، قريش بر غيرقريش وبنى هاشم بر بنى اميه تقدم داشت وحقوق گروه اول بيش از حقوق گروه دوم بود. تاريخ نويسان معروفى مانند ابن اثير ويعقوبى وجرجى زيدان، در تاريخهاى خود نمونه اى از ارقام متفاوت مقرريهاى سپاهيان وكارمندان دولت اسلامى را ذكر كرده‏اند[2].اختلاف ارقام حقوق بهت آور است.حقوق عباس بن عبد المطلب، سرمايه دار معروف، در سال 12000 درهم بود، در حالى كه حقوق يك سپاهى مصرى در سال از 300 درهم تجاوز نمى‏كرد. حقوق سالانه هر يك از زنان رسول خدا 6000 درهم بود، در حالى كه حقوق يك سپاهى يمنى در سال به 400 درهم نمى‏رسيد. حقوق سالانه معاويه وپدر او ابوسفيان در سال 5000 درهم بود، در حالى كه حقوق يك فرد عادى مكى كه مهاجرت نكرده بود 600 درهم بود.

خليفه، با اين عمل، تبعيض نژادى را كه از جانب قرآن وپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم محكوم شده بود، بار ديگر احيا نمود وجامعه اسلامى را دچار اختلاف طبقاتى ناصحيح كرد. چيزى نگذشت كه در جامعه اسلامى شكاف هولناكى بروز كرد و زر اندوزان ودنيا پرستان، در تحت حمايت خليفه، به گرد آورى سيم وزر پرداختند واستثمار كارگران وزحمتكشان آغاز شد .

پولها ، غنائم ، خراج ها ، كنيز ها و اسراي باد آورده حاصل از فتوحات ، از طرفي باعث شد مردم آن اهداف خدايي فراموششان شود . و هر كسي كه به جنگ مي رفت قربة الي المال مي رفت !! يعني به اين اميد كه غنيمت و مال بيشتري جمع كند .

ضمنا اين جنگها اگر هم هيچ ضرري به پيكره جامعه نو پاي اسلامي نزده باشد به هيچ وجه براي خلفا فضيلتي محسوب نمي‌شود. زيرا اگر خلفا از روي شجاعت مي خواستند بجنگند در زمان پيامبر با مشركين مي‌جنگيدند. براي نمونه برخي از جنگهاي زمان پيامبر را بررسي مي‌كنيم .

جنگ احد : به نوشته تاريخ نگاران هنگامي كه در جنگ احد پيروزي مسلمانان به شكست تبديل شد و دشمنان فراري همه برگشتند و نخستين هدف خويش را كشتن پيامبر قرار دادند ،‌ تنها اميرمومنان علي عليه السلام و حمزه و چند نفر امثال ابودجانه انصاري و سهل بن حنيف بودند كه به سلامت پيامبر مي انديشيدند و از او محافظت مي كردند ،‌ اما ديگران از جمله ابوبكر و عمر و عثمان همه جزو افراد فراري بودند و جالب آنكه عثمان حتي از محدوده احد هم خارج شد تا وقتي كه رسول خدا به مدينه برگشتند او بازگشت . و در جنگ احد بود كه به خاطر شجاعتهاي امام علي عليه السلام جبرئيل امين عرض كرد « لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار » (براي شرح بيشتر فرار صحابه از جنگ به تاريخ طبري سال ، حوادث سال سوم مراجعه كنيد )

جنگ خيبر : در جنگ خيبر هم رسول خدا ابتدا پرچم را به دست ابوبكر داد و او را به فتح برخي از قلعه هاي خيبر مامور كرد اما او كاري از پيش نبرد و برگشت . روز دوم پرچم را به دست عمر داد و او نيز همانند ابوبكر نوميدانه با دست خالي برگشت[3] . بالاخره پس از اين شكستها و كاهش توان مسلمانان رسول خدا فرمود به خدا سوگند فردا پرچم جنگ را به كسي خواهم داد كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند ؛ و روز موعود پرچم را به دست علي عليه السلام داد و او مثل هميشه با پيروزي برگشت .[4]

جنگ حنين : حلبي در سيره خود مي نويسد آنگاه كه در حنين همه از اطراف پيامبر پراكنده شدند جز چهار نفر بر جاي نماندند ، سه تن هاشمي يعني علي و عباس و ابوسفيان بن حارث و يك نفر ديگر هم كه ابن مسعود بود . تا اينكه بالاخره با كشته شدن پرچم دار دشمن به دست حضرت علي كار آنها به شكست انجاميد و عده اي كشته و عده اي نيز اسير شدند . كه در اين موقع آيه 25 سوره توبه نازل شد[5].

انجام ندادن فرمان پيامبر :

احمد بن حنبل و ديگر تاريخ نگاران نوشته اند كه ابو سعيد خدري گفت : ابوبكر به خدمت رسول خدا رسيد و گفت يا رسول الله من به وادي چنين و چنان برخوردم ، پس مردي را ديدم به حال خشوع و حسن هيئت نماز مي خواند . پيامبر فرمود هم اكنون برو او را به قتل برسان . پس ابوبكر رفت ولي چون او را به حالت نماز ديد او را نكشت و به نزد پيامبر بازگشت . پيامبر به عمر فرمود برو او را بكش . عمر هم مثل ابوبكر چون او را به حال نماز ديد بدون كشتن او برگشت[6] !!! پيامبر اين بار به علي عليه السلام فرمود يا علي برو و او را به قتل برسان . ابو سعيد مي گويد موقعي كه علي به آن محل رفت او را نديد و برگشت و گفت يا رسول الله من او را نيافتم . پيامبر فرمود اين شخص خود و اصحابش قرآن را مي خوانند اما از گلوي آنان تجاوز نمي كند و از دين خارج مي شوند همانند تير از كمان پس بكشيد ايشان را كه شرورترين مردمند[7] .

حال آيا اين فتوحاتي كه به ابوبكر و عمر نسبت مي دهند اگر درست باشد پس چرا در جنگهايي كه در زمان پيامبر صورت مي گرفت پا به فرار مي گذاشتند و طبق اعتراف علماي خود اهل سنت ابدا شجاعتي در جنگها از اينها ديده نشد حال چه شد كه يك باره جنگجو شدند و بلاد را فتح كردند ؟

در كدام كتاب آمده است كه آنان كه ادعاي فتح سرزمينها را دارند در جنگهاي زمان پيامبر يك نفر را كشته باشند ؟ چه كسي نقل كرده است كه خلفا در جنگهاي زمان پيامبر يك نفر را اسير كرده باشند ، يا زخمي كرده باشند ، و يا حتي دو نفري يك نفر را كشته باشند ؟؟؟؟

شجاعت آنها زمان پيامبر كجا بود؟ چرا در هيچ كتابي نيامده است كه ابوبكر و عمر يك نفر را كشته اند ؟ چرا در طي بيش از 80 جنگ پيامبر آنها هيچ كسي را نكشته و يا زخمي و حتي اسير نكرده اند ؟ آيا اين است شجاعت ؟

مگر نه اين است كه بيشتر فتوحات زمان پيامبر به دست تواناي علي بن ابي طالب صورت گرفت مثل بدر و خيبر و احد و خندق و ... كه اگر اين فتوحات كه پايه ريزي اسلام بود به دست اميرمومنان علي عليه السلم صورت نمي گرفت ديگر اسلام و ايماني نبود كه كسي بخواهد خلافت كند . دليل گفتار ما بيانات رسول خدا است كه در جنگ خندق وقتي علي عليه السلام مقابل عمروبن عبدود ايستاد پيامبر فرمود « تمامي ايمان با تمامي شرك روبرو شدند » و آن حضرت در مورد مجاهدت امير مومنان در روز خندق فرمود « ضربه علي در روز خندق برتر است از عبادت جن و انس » ( تاريخ بغداد 3/19)

 

بررسي زواياي فتوحات خلفا

نكته اول در اين زمينه اين است كه هدف نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و انبياء الهي، كشورگشائي و فتوحات و رساندن صداي توحيد به أقصي نقاط عالم، با زور شمشير نبوده است. قرآن صراحت دارد به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه: « أدْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ. (سوره نحل/125)»

و صراحت دارد كه: « لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ » (سوره بقره/256)

« فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ » (سوره شورى/48) « اگر مردم از اسلام اعراض كردند، تو وكيل و حافظ مردم نيستي اي پيامبر و وظيفه تو ابلاغ است»

يعني اگر مردم از اسلام هم اعراض كردند، وظيفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين نيست كه در سايه شمشير و قدرت بيايد اسلام را به زور وارد خانه‌هاي مردم كند و وارد شهرها و بلاد كند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ، حدود هشتاد و اندي جنگ انجام داده كه مجموع كشته‌هاي در اين جنگ‌ها و غزوات و سريه‌ها در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، به هزار نفر نرسيده است. تمام افرادي كه از مسلمان‌ها يا از كفار كشته شدند، در همين حدود بودند.

ضمنا سنت پيامبر به هيچ وجه اسلام اجباري نبود . هيچ كدام از جنگهاي پيامبر جنگ ابتدايي نبود بلكه تمامي آنها دفاعي بود . ولي فتوحات خلفا همگي موجب شد سرزمين‌هاي فتح شده از اسلام ديد منفي پيدا كنند . به همين دليل است كه مي‌بينيم به محض اينكه حضرت علي عليه السلام خلافت ظاهري را به دست گرفتند تمامي اين فتوحات را تعطيل كردند .

در قرآن، در سوره بقره، آيه 190 مي‌فرمايد: « وَ قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَ لَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ. » « آن كساني كه با شما جنگ مي‌كنند، با آنها بجنگيد و از حد شرعي خود تجاوز نكنيد. »

همچنين در ممتحنه، آيه 8 مي فرمايد: « لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» « آنهايي كه با شما نجنگيدند و شما را از خانه‌هايتان بيرون نكردند و آواره نكردند و اموال شما را مصادره نكردند، مبادا با آنها بجنگيد. »

اين منطق، منطق اسلامي و قرآني است. همين منطق بود كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) إعمال كرد و مردم  دسته دسته و فوج فوج وارد اسلام شدند.

دراينجا نظر شما را به روايت جلب مي‌كنم :

روايت از عايشه است كه از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سؤال مي كند كه:  يا رسول الله! آيا حجر اسماعيل جزء خانه خدا و بيت‌الله است يا نه؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند: بله، عايشه گفت: تمام خانه‌ها دربشان چسبيده به زمين است، چرا درب خانه خدا بالا است؟ چرا دستور نمي‌دهي كه آن را هم‌سطح زمين كنند و حجر اسماعيل را داخل خانه خدا كنند؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: « لولا أن قومك حديثوا عهد بجاهلية (أو قال بكفر) لأنفقت كنز الكعبة في سبيل الله و لجعلت بابها بالأرض و لأدخلت فيها من الحجر» « اگر نبود قوم تو كه هنوز آن تعصبات جاهليت و آثار كفر از ذهنشان بيرون نرفته و از اسلام فرار نمي‌كردند، من درب خانه خدا را با زمين يكسان مي‌كردم و حجر اسماعيل را داخل كعبه مي‌كردم[8]»

فردي كه در رأس حكومت قرار گرفته و با معارف اسلامي آشنا نيست و هنوز آن روحيه واقعي اسلامي در روح او جاي نگرفته، او مي‌خواهد چكار كند؟ اينها به اين شكل آمدند بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فتوحاتي راانجام دادند. اينها آمدند با روحيه جاهلي، شروع كردند به بهانه كشورگشائي، مردم را كشتند و جنايت و ‌مصادره اموال و تخريب خانه‌ها و ... را انجام دادند. خيلي از مستشرقين، حتي مسيحي‌ها، مي‌گويند اسلام در سايه شمشير توانسته است پيشرفت كند.

براي مثال چند نمونه از فتوحات افتخار آميز خلفا را بررسي مي‌كنيم !!

 

1- فاتحان آدم‌پز

يكي از علماي اهل سنت در داستان فتح آندلس نقل مي‌كند :

وقتي لشكريان وارد آندلس شدند، وارد يك جزيره‌اي شدند كه دسته‌اي به نام فرانين كه تربيت بوته‌هاي انگور را بعهده داشتند در آنجا بودند. فرمانده لشكر اسلامي دستور داد تا سركرده اين فرانين كه مسيحي بودند را گرفتند و سرش را بريدند و بدنش را قطعه قطعه كردند و داخل ديگ انداختند و بدنش را پختند و در جايي ديگر انداختند !!!!! ولي وقتي لشكريان اسلام آمدند كه سفره پهن كنند، به مردم آنجا اينگونه فهماندند كه آن بدن را داخل سفره گذاشته و خوردند. مردم هم در نقاط مختلف شهر پخش شدند و گفتند اينها كه به شهر ما حمله كرده‌اند، همه‌شان آدم‌كش و آدم‌خوار هستند. يك وحشت و رعبي در بين مردم ايجاد كردند. (فتوح مصر و اخبارها، ص345 و 346)

آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همچنين كاري كرد؟ آيا اين جزء اخلاق اسلامي است كه براي ايجاد رعب و وحشت، يك انسان را، ولو اينكه مسيحي باشد، بكشند و سرش را جدا كنند و بدنش را قطعه قطعه كنند و بپزند؟ آيا اين مردم، با طيب نفس وارد اسلام مي شوند؟

2- ذات العيون

آقاي خالد بن وليد، وقتي وارد شهر انبار شد، درگيري صورت گرفت و خالد دستور داد تا تيراندازان ماهر، افرادي كه از دشمن، در مقابل بودند، فقط به چشمانشان تير بزنند و هزار نفر را كور كردند و لذا اين جنگ را جنگ «ذات العيون» ناميدند. (البداية ‌و النهاية ابن كثير، ج6، ص386)

آيا در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينچنين عملي سابقه داشت، آيا اينچنين دستوري را صادر كرد؟ آيا اين عمل، مردم را به اسلام بدبين مي‌كند يا خوش‌بين؟ آيا شما در دوران جاهليت كه جنگ‌هاي 200، 300 ساله بين آنها بوده، اينچنين جنگي از آنها سراغ داريد؟  

3- جنگ طالقان

در جنگ طالقان كه در حمله به ايران صورت گرفت، در تاريخ آمده كه وقتي وارد شهر شدند و شهر را تصرف كردند، چهار فرسخ (24 كيلومتر) مردم را به صف كشيدند و دستور دادند كه از اول تا آخر صف، همه را گردن زدند!!!!!!!!!!!!

آيا اين است كشورگشائي براي اسلام؟ آيا اينها مايه افتخار و مباهات است؟ اينها در تاريخ مانده و تاريخ اينها را فراموش نكرده است. ابن اثير، از مورخان بنام أهل سنت است كه اين ماجرا را نقل مي‌كند. (الكامل ابن اثير، ج4، ص545)

4- جنگ گرگان

سعيد بن عاص كه فرمانده ارتش بود، وارد گرگان شد و با گرفتن 200 هزار دينار با آنها مصالحه كرد و بعد وارد شهر طميسه شد كه كنار دريا قرار داشت و آنها درخواست امان كردند و گفتند اگر امان بدهيد ما اسلام مي آوريم. بعد از امان دادن، ارتش اسلام گفت كه ما يك نفر هم از شما را نمي‌كشيم. بعد از گشودن درب قلعه شهر، سعيد بن عاص دستور داد تمام مرد و زن و بزرگ و كوچك را از دم شمشير گذراندند و جز يك نفر. چون گفته بودند جز يك نفر را نمي كشيم. اين عملكرد يكي از فاتحان در كشور ايران. (الكامل ابن اثير، ج3، ص110)

5- جنگ فلسطين  

وقتي وارد فلسطين شدند، تعدادي از افرادي كه جزء شورشي‌ها بودند و در برابر اينها مقاومت كرده بودند و بعد تسليم شدند، دستور دادند دست و پاهاي اينها را بريدند و دست و پاي بريده را به دمشق كه مركز حكومت بني‌اميه بود فرستادند و آنها را از بالاي درب مسجد آويزان كردند: « فقطعت أيديهم و أرجلهم ثم حملوا إلى دمشق فرأيتهم مقطعين فأقيموا على باب مسجدها» (تاريخ طبري، ج5، ص609)

اين نشانه جوانمردي آنهاست. و اين است رأفت اسلامي و سيره پيامبر!!!! 

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وقتي وارد مكه شد، وقتي تمام كساني كه توانائي جنگ داشتند، از پير و جوان، آورده بود، آمارشان حدود 10 هزار نفر بود، اگر 20 هزار نفر هم تعداد زن و فرزندانشان را در نظر بگيريد، حدود 30 هزار نفر مي‌شدند. اين 30 هزار مسلمان، تلاش 21 سال تلاش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود. ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه از دنيا رفت، مي‌گويند تعداد صحابه، 116 هزار نفر بود. يعني نزديك 90 هزار نفر مسلمان، براي سال 9 و 10 هجري بودند. همه مورخان نوشته‌اند كه اخلاق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در فتح مكه، بزرگترين عامل توجه مردم به اسلام بود. اين رأفت اسلامي بود كه دسته‌هايي از اطراف مكه و مدينه آمدند و به اسلام گرويدند. آن سيره نبوي بود و اين هم سيره فاتحان فتوحات.

6-  اهل حيزان

ذهبي مي‌نويسد كه لشگريان وقتي وارد منطقه حيزان شدند و با آنها درخواست صلح كردند و مسلمانان صلح را نپذيرفتند و با آنها به قتال پرداختند و تمام مردم را، حتي طفل‌ها را سر بريدند غير از يك سگ و يك آدم، آن هم براي نمونه كه او هم برود به جاهاي ديگر اعلام كند كه اين مسلمانان اين چنين رأفت اسلامي دارند. به سگ رحم مي‌كنند و از آن همه انسان، فقط به يك انسان رحم مي‌كنند. (تاريخ اسلام ذهبي، ج7، ‌ص308، حوادث سال 113هجري)

 

خمس به چه مواردي تعلق مي گيرد ؟

 

« وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى‏ وَالْيَتَامَى‏ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ .... (انفال 41) » « بدانيد هرگونه غنيمتى به دست آوريد، خمس آن براى خدا، و براى پيامبر، و براى ذى‏القربى و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه (از آنها) است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى حق از باطل، روز درگيرى دو گروه نازل كرديم، ايمان آورده‏ايد; و خداوند بر هر چيزى تواناست»

حال بر فرض هم كه خود خلفا در فتوحات شركت داشتند (كه اينگونه نبوده است)‌ آنها با آن همه غنائم چه كردند؟ چرا خمس آنها را به اهل بيت ندادند (ذي القربي اهل بيت هستند) ؟ مگر نه اين است كه مي گوييد خمس فقط متعلق به غنيمت است ،‌ بر فرض كه اين گونه باشد پس اين همه غنيمت چه شد ؟ خمس آن را ابوبكر و عمر به چه كسي دادند ؟ معاويه خمس غنائم را به چه كسي داد ؟

آيا واقعا فتح سرزمينهاي ديگر براي رضاي خدا و گسترش اسلام بوده است ؟ در كجا پيامبر اكرم (ص) اسلام را با جنگ گسترش داد ؟ مگر نه اين است كه تمام جنگهاي پيامبر دفاعي بوده است ؟ رسول اكرم هيچ گاه براي كشورگشايي به جنگ نرفت بلكه هميشه براي دفاع از كيان مسلمين با دشمنان مي جنگيد و هيچ گاه شروع كننده جنگ نبوده است ، آيا سياست فتح سرزمين ها مخالف سياست پيامبر اسلام نبوده است ؟

آيا صحيح است كه مى گويند انگيزه و هدف بعضى فرماندهان نظامى مسلمانان از كشور گشائى و فتوحات، پر كردن شكم خود و به اسارت گرفتن و خونريزى بوده است؟ همان طور كه علماي بزرگ اهل سنت اين مطلب را نقل كرده اند . (رجوع كنيد به سير اعلام النبلاء ج3 ص31 ، مصنف عبدالرزاق ج5 ص222 و  تاريخ طبرى ج 4 ص9) خوب با اين اوصاف كه خود خلفا در طي جنگها هيچ كاري نكرده اند ،‌ بلكه خمس اهل بيت پيامبر را هم نداده اند و همچنين برخي فرماندهان به خاطر شكمشان !!! به جنگ رفته اند ، آيا اين نوع فتوحات افتخار به حساب مي آيد؟؟



[1]  ابونعیم اصفهانى، تاریخ اصفهان، ج 1، ص 4 ،  متقى هندى/ كنزالعمّال، ج 12، ص 90، ح 34126 / مجمع‏البيان، ج9، ص180/ محمّدبن جریر طبرى، تفسیر طبرى، ج 26، ص 86 / اسماعیل بن كثیر قرشى دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه، 1412 ق، ج 6، ص 196 / فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمى، 1415 ق، ج 9، ص 179.

[2]   تاريخ يعقوبى، ج‏2، ص‏106؛ كامل ابن اثير، ج‏2، ص 168؛ تاريخ جرجى زيدان، ترجمه جواهر الكلام، ج‏1، ص‏159 به بعد.

[3]  السيره النبويه 3/349 و حليه الاولياء 1/62

[4]  مسند احمد بن حنبل 2/384 ،

[5] ‌ رجوع شود به سيرة الحلبيه ذيل غزوه حنين و تاريخ يعقوبي ج 2ص 51

[6]  در حالي كه خدا در سوره حشر آيه 7 فرمود « مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا » « آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد »

[7]  مسند احمد بن حنبل 3/15

[8]  رجوع كنيد به صحيح مسلم، ج4،‌ ص98 - البداية و النهاية، ج1، ص191 - نيل الوتار شوكاني، ج6، ص140 - فتح الباري، ج3، ص364 - كنز العمال، ج12، ص202 -  تفسير ابن كثير، ج1، ص185 - المجموع نووي، ج8، ص23

 
  POWERED BY BLOGFA.COM