اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله |
بی هدفی ..............
..... از آينده مي ترسم . گذراندن درسها ، ازدواج ، بي كاري و.... فكرم را مشغول كرده است . اضطراب عجيبي وجودم را فرا گرفته ، آينده برايم يك موجود ترسناك و يك محيط تاريك و مبهم است . نميدانم بالاخره چه مي شود . و اين ندانستن آزارم مي دهد . اگر نمراتم خراب شود ..... اگر بعد از دانشگاه كار برايم پيدا نشود .... اگر ازدواجم موفق نباشد .... اگر ..... چه كنم ؟و ....
مطلب فوق تقريبا زبان حال هر جواني است ، در دوران كنوني ، اضطرابي كه هيچ وقت تمام نمي شود ابتدا اضطراب گذراندن دبيرستان ، بعد اضطراب قبولي كنكور ، بعد از آن اضطراب گذراندن واحدهاي درسي كه اگر قبول نشود سرخوردگي و شرمندگي در پي دارد و ... .
فكر مي كنيم اگر دانشگاه را تمام كرديم همه چيز تمام مي شود ولي بعد از آن اضطراب داريم كه برايمان كاري پيدا خواهد شد يا نه .... مي گوييم اگر سر كار رفتيم همه چيز رو به راه مي شود . ولي آن جا نيز اضطراب آينده و فردا و فردا ..... و چون فرداها تمام نمي شود اضطراب ها نيز تمام نخواهد شد .
ريشه ي همه ي اين مشكلات تمام نشدني اين است كه ما نميدانيم چرا خدا ما را خلق كرد ؟ و چون هدف زندگي را نفهميديم دل به اهداف ديگر بسته و خوشبختي خود را در آنها مي بينيم ولي وقتي به آن مي رسيم مثل اين است كه به سراب رسيده ايم و هم چنان تشنگي وجودمان را اذيت مي كند . اگر جوانان عزيز اين مسئله را براي خود حل كنند تمام اضطراب ها و تشويش ها و ترسهايشان از آينده تمام خواهد شد .
آمار خودكشي مخصوصا در كشورهاي پيشرفته رو به افزايش است و جالب است بدانيد كه اين خود كشي ها به علت بي كاري ، گراني و .... نيست بلكه از بي هدفي است .
روژه گارودي فيلسوف معاصر دراين رابطه مي گويد : اين نكته با معناست كه ثروتمند ترين كشورها نظير آمريكا و سوئد ، ركورد خود كشي هاي نوجوانان را براي خود حفظ مي كنند . درجنوب به علت نداشتن امكانات مي ميرند و در شمال به علت نداشتن هدف.
جمله ي پر مغز اين دانشمند بزرگ و جهاني را دوباره مطالعه و فكر كنيد .
چرا خدا ما را خلق كرد ؟
1.اگر خدا بتواند موجودي را خلق كند يعني به او فيض وجود بدهد بايد به او فيض داده و آن را موجود كند . و خدايي كه فيض خود را از موجودات خود دريغ كند ، ديگر خدا نيست . بنابراين خدايي خدا و شان خدايي او اقتضا مي كند كه بخل نداشته باشد .
نه اين كه او مجبور باشد ، بلكه چون خداست و بخشنده است حتما به موجودي كه بتواند خلق شود وجود خواهد داد . خورشيد اگر نور ندهد ديگر خورشيد نيست . گل خندان كه نخنند چه كند ؟
2. اكنون او موجودي را خلق كرده كه ناقص است و خدايي او اقتضا مي كند كه شرايطي را فراهم كند تا او با اختيار خود به كمال برسد و استعدادهاي خود را شكوفا كند . چون خدا حكيم است و بخشنده يك موجود را كه استعداد كمال دارد بايد شرايط را براي كمال او فراهم كند و گرنه خدايي او زير سوال مي رود و به بخل متهم مي شود .
3. مي بينيم كه خداوند شرايط كمال را براي همه فراهم كرده ، شرايط كمال عبارتند از فرستادن پيامبران ، كتابهاي آسماني ، اعطاي عقل به انسانها ، شرايط بدني مناسب ، حيوانات ، گياهان ، جمادات ، معادن و كرات و ...... را در قبضه ي انسان قرار داد و شرايط فراوان ديگر كه هيچ انساني نميتواند ادعا كند من از آنها محروم هستم مخصوصا شرايط اصلي مانند دين .
البته استعداد رسيدن به كمال كه هدف خلقت است در همه وجود دارد . و آن چه كه در وجود همه به طور يك نواخت نيست استعدادهاي دنيايي و مادي است مثلا يك نفر استعداد فيزيك دارد وديگر استعداد كامپيوتر و ... و اين ها ربطي به هدف خلقت ندارد . چون اين گونه علوم براي گذراندن زندگي دنيايي مفيد است و در طي مراحل انسانيت چندان تاثيري ندارد . مثلا اگر كسي مهندس نشد ، فرش فروش مي شود يا .... . بالاخره از راه ديگري زندگي مادي خود را خواهد گذراند .
4. پس هدف آفرينش رسيدن به كمال است و درون اين كمال تمام آرامش خوابيده است .
اكنون كه متوجه شديم هدف خلقت كمال و رسيدن به آن است بايد ببينيم چگونه و از چه طريق بايد اين مسير را طي كنيم ؟ و چگونه بدون اشتباه به كمال لايق خود برسيم .
ميدانيم كه ماخلق نشديم كه سنگ يا حيوان شويم . همچنين خلق نشده ايم تا نابود شويم . چون خدايي كه موجودي راخلق كند براي نابود شدن ديگر خدا نيست . با توجه به توضيحات داده شده ما براي شكوفا كردن استعدادهاي انساني خود خلق شديم و براي طي اين مسير خداوند بايد شرايط كمال ما را فراهم كند . براي همين بايد پيامبراني بفرستد تا مسير را به انسانها نشان دهند و آنها را از حيرت و سرگرداني و چه كنم چه كنم خارج كنند . چرا كه عقل ما نمي تواند مسير خوشبختي را درست تشخيص دهد . هر چند كليات را درك ميكند ولي به طور كلي از درك بسياري مسائل عاجز است و اين را بشر در طول تاريخ خود تجربه كرده است كه هر جا خواست به عقل خود متكي باشد ضربه خورده است . از طرف ديگر انسان نميتواند قوانين زندگي خود را پي ريزي و به اصطلاح قانون گذاري كند . چرا كه او جهان و انسان را دقيقا نمي شناسد و هر انساني فقط در بعضي ابعاد متخصص است نه همه ي رشته ها و ابعاد .
پس خود خداوند بايد قانوني پي ريزي كند و به وسيله ي كساني كه صلاحيت دارند براي ما بفرستد . زيرا فقط خداست كه احتمال اشتباه در حرف هاي او نمي رود و فقط اوست كه انسان و جهان را كاملا مي شناسد .
مي بينيم كه خداوند اين كار را انجام داده و قوانين زندگي و مسير رسيدن به كمال را نشان داده به طوري كه ديگر لازم نيست طريق خوشبختي را از فلان دانشمند يا فلان متخصص بپرسيم . چون آنها در هر صورت معصوم نيستند و ممكن است اشتباه كنند ما نيز نمي توانيم زندگي خود را بازيچه ي نظريه ي آقاي الف يا ب كنيم . بلكه يك منبع مطمئن مي خواهيم كه با گوش دادن به حرف هاي او احتمال ضرر در زندگي را ندهيم .
مشخص شد كه مسير هدايت و قانون تكامل دين است و انسانها تنها كاري كه بايد بكنند دينداري است و بقيه ي مسائل مانند دنيا داشتن و مدرك و ... را براي كمك به دين داري بخواهد و آنها را براي خود وسيله قرار دهد نه اين كه هدفش رسيدن به اينها باشد .
سوال : شما ادعا كرديد كه هر كس دين داري كند مسير كمال و آرامش را پيدا مي كند ولي ما مي بينيم كه بعضي دين دار شدند و ازدين خارج شدند و بعضي دين داران را مي بينيم كه مشكلات روحي رواني خانوادگي و ... فراوان دارند و اين ها نشان ميدهد كه دين هم مسير تكامل ما را بيان نمي كند و براي ما خوشبختي به ارمغان نخواهد آورد .
جواب : اولا به محض اين كه كسي وارد دين شود و تصميم بگيرد به قوانين آن عمل كند در مسير كمال قرار گرفته و آرامش نسبي نصيب او مي شود و كم كم با دين داري بيشتر ، هم كمالش بيشتر مي شود و آرامش درونيش . بنابراين اين گونه نيست كه هر كس نام مسلماني بر خود نهاد همه ي مشكلاتش حل شود . بلكه بايد حوصله كرده و كمي سختي ها را تحمل كند تا آرام آرام به نتيجه برسد خلاصه اين كه با يك روز و دو روز و با يك مسلماني دست و پا شكسته مشكلي از كسي رفع نخواهد شد .
اما آنها كه بي دين شدند به اين دليل است كه از همان اول نفهميدند كجا آمده اند و چه چيزي را انتخاب كرده اند . با تقليد و احساس وارد دين شدند و عاقلانه و از روي تحقيق آن را انتخاب نكرده اند و هر انتخابي كه عاقلانه نباشد پايدار نخواهد بود . شاهد ما دين داران واقعي است نه چند مسلمان نما كه از دين فقط قيافه آن را دارند .
سوال : چرا بعد از كه وارد دين شديم باز هم گاهي احساس گرفتگي روحي ، اضطراب ، ترس از آينده ، دلبستگي هاي افراطي و مشكلات روحي و فكري داريم و بالاخره بعد از ورود به محيط دين داري باز هم اين سوال برايمان مطرح است كه چرا خدا ما را خلق كرد ؟
جواب : اگر به شما آدرس دوستتان را بدهند ، خيابان ها و كوچه پس كوچه ها را مي گذارنيد تا خود را به مقصد برسانيد ، ولي اين پي جويي دو حالت دارد يا به مقصد مي رسيد و يا سرگردان مي شويد . اگر به آن رسيديد ، در زديد و او در را باز كرد آيا از او مي پرسيد چرا تو در را باز كردي ؟
پس آنها كه به مقصد نمي رسند يا مغرور شده و آدرس را نگرفته اند و يا آدرس را از نا اهل ، اشتباه دريافت كرده اند و يا اينكه مسير ها را ناقص رفته اند و يا آن قدر مشغول بين راه شدند كه مقصد را فراموش كرده اند . ( دقت كنيد )
آنها كه وارد دين شده اند ولي از دين داري خود نتيجه ي مطلوب نگرفتند و باز هم سوال برايشان باقي است به اين دليل كه آدرس را كاملا نمي دانند و يا نمي خواهند بدانند ، دستورات ديني را نيمه تمام عمل مي كنند . هر كدام را دوست داشتند انجام مي دهند و هر كدام را نخواستند انجام نمي دهند . به همين دليل آن حالت پوچي و اضطراب درون او باقي مانده و در نتيجه سوال هم باقي است ، وقتي به آدرس و مقصود جان خود كه سراسر آرامش و لذت است نرسيد باز مي پرسد خدا چرا ما را به اين دنيا آورد ؟ چرا ما را سرگردان كرد ؟ ولي آن كه به مقصد مي رسيد ديگر سوال براي او منتفي است .
سوال : وقتي به هدف خلقت رسيديم چه مي شود يعني بعد از آن چه مي شود ؟
جواب : وقتي به خانه دوستتان رسيديد بعدش چه مي شود ؟ اين جا ديگر بعد ندارد چون خودش مقصد است . پس وقتي به هدف رسيديد ديگر رسيده ايد و بعدي براي آن نيست بايد توجه داشت كه اين سوال وقتي پاسخ واقعي پيدا مي كند كه عملا به پاسخ آن برسيم . بعد در آن جا معني دارد كه هنوز نقص ، كمبود روحي و اضطراب باشد . ولي وقتي به كمال و آرامش رسيديم ديگر بعد از آن چيزي نيست كه بخواهيم به آن برسيم .
اين هدف كه با شروع دينداري واقعي آغاز مي شود سراسر لذت و سرور و بهجت و صفا است . عالي است كه تا كسي وارد نشود آن را درك نخواهد كرد و مانند انسان نابينايي است كه با او در مورد لطافت رنگ سفيد حرف بزنند . او به هيچ وجه نمي تواند اين مفهوم را درك كند مگر اين كه چشمش باز شود و رنگ را ببيند ( دقت كنيد )
ما نيز هر گاه به آن عالم رسيديم كه عالم ديني واقعي است ديگر سوال برايمان حل شده و مفهومي ندارد . وارد شدن در اين عالم حد اقل چهار پنج سال دين داري و توجه مي خواهد . متاسفانه بعضي افراد و مخصوصا جوانان بعد از چند روز دين داري چون خود را در حال و هواي متفاوتي نمي يابند كم حوصلگي كرده و از آن خارج مي شوند . اين نكته بايد روشن شود كه رسيدن به هر چيز مطلوب و مفيدي نياز به كمي زحمت ، حوصله و پشتكار دارد و انسانهاي كم صبر هيچ گاه و درهيچ كاري به نتيجه نخواهند رسيد .
سوال : شايد كسي نخواهد اصلا به دنيا بيايد ؟ من نمي خواهم خلق شوم و نمي خواهم به كمال برسم اگر به دنيا نمي آمدم بسيار بهتر بود !!
جواب : اينگونه انسان ها بودن خود را مي خواهند ولي نحوه ي بودن خود را نمي خواهند . يعني چون زندگي به كام آنها نيست و به آن آرامش و لذت لازم نرسيده اند مي گويند ما نمي خواهيم باشيم . در صورتي كه او از بودن خود لذت مي برد ولي از اين گونه بودن ناراحت است . دليلش اين است كه اگر كسي بخواهد آنها را بكشد فرار مي كنند . چون بودن خود را دوست دارند . آنها هم كه خود كشي مي كنند مي خواهند از اين گونه بودن خلاص شوند نه اين كاملا نابود شوند .
سوال : چرا خدا ما را كامل خلق نكرد تا اين همه به زحمت نيفتيم ؟
جواب : كامل خلق كردن يعني اين كه همه همه چيز داشته باشند و هيچ نقصي در آنها نباشد . با اين حساب همه ي موجودات بايد همه ي كمالات را داشته باشند و وقتي اين گونه باشد يعني همه ي آنها يك چيز باشند . چون وقتي همه كامل باشند ديگر تفاوت معني ندارد و همه از همه نظر شبيه هم خواهند بود با اين بيان ديگر دنيائي ، انساني ، سنگي ، حيواني و .... وجود نخواهد داشت ودر يك كلمه بايد گفت كه هيچ چيزي غير از خود خدا وجود نخواهد داشت ، چون او همه ي كمال است . يك كلام اين كه ما ناقص خلق شده ايم براي اينكه به كمال برسيم .
سوال : آيا خدا نيازي به خالق كردن ما داشت در صورتي كه او بي نياز است ؟
جواب : خدا نيازي به خلق كردن ما ندارد . همان طور كه در اول بحث گفته شد خداوند چون فياض است و چون خداست بايد خلق كند و در اين ميان خداوند سود نمي برد . ولي هدف رساندن مخلوقات به كمال است كه اين لازمه ي خدايي خداست و اگر اين كار را نكند بخل ورزيده نه اين كه مجبور باشد . بنابراين خلق مي كند و كامل مي كند چون خداست .
با توضيحاتي كه داده شد به نظر شما آيا خدا كار اشتباهي كرده كه وجود را به ما اعطا كرد و مسيري را به ما نشان داد تا به وسيله ي آن به همه ي لذت ها برسيم و در سرور و بهجت زندگي كنيم ؟
آيا خدا اشتباه كرد كه خدايي كرد ؟! او در شان خود كارش را انجام داد تا مورد اتهام واقع نشود و لطف و عنايتش اجازه نمي داد كه هيچ موجودي را بي بهره بگذارد اما آيا ما تلاش كرده ايم كه در شان خود مسير خود را يافته و هدف را گم نكنيم ؟ آيا اگر اكنون كسي همت نكند و خد را به قله هاي كمال نرساند تقصير از خداست يا او ؟ چه كسي در اين ميان انجام وظيفه نكرده ، خدا يا ما ؟ آيا كسي مي تواند بي ارادگي ودون همتي خود را به گردن خدا بياندازد كه چرا ما را خلق كرد ؟ آيا سستي و تنبلي عده اي براي رسيدن به كمال اشكال خلقت و خالق است يا خود او ؟ آيا انسان بي اراده تنبل و كم كار مي تواند اين اعتراض را بكند كه چرا خدا ما را خلق كرد ؟ خداوند كارش را كرده و شرايط را فراهم كرده و راه را نشان داده و .... فقط يك اراده ي كوچك و يك حركت جزئي را به عهده ي ما گذاشته است . چقدر حقيرند آنها كه چنين همتي ندارند و با اين حال نوك پيكان انتقاد خود را به خداي حكيم و كامل مي گيرند و براي توجيه بي ارادگي و ناداني خود خدا را توبيخ مي كنند كه چرا ما را خلق كردي ؟
هميشه اين گونه بوده كه انسانهاي ناتوان و دون همت اشكالات و سستي هاي خود را به گردن ديگران مي اندازند . آري هر گاه خود را در زندگي شكست خورده و گير افتاده مي بينند به دنيا اف مي گويند و از به دنيا آمدنشان شكايت مي كنند در صورتي كه نه دنيا اشكال دارد و نه آن كه او را به دنيا آورده ..... و ريشه ي همه مشكلات به خودش بر مي گردد .
توجه شود كه ما تا به حال دو ضلع از سه ضلع مورد نياز براي زندگي را بررسي كرديم . چون هر انسان براي پيشرفت در زندگي به سه چيز نياز دارد ، اول هدف ، دوم راه و سوم راهنما . تا حالا ما پيرامون هدف و راه صحبت كرديم حالا كمي هم پيرامون راهنما صحبت مي كنيم .
بهترين راهنما انسانهاي كاملي هستند كه هم خود راه را رفته اند و هم خودشان راه هستند ، در واقع آنها هستند كه راه و چاه را به ما نشان مي دهند و آنها هستند كه مي توانند ما را به سر منزل مقصود برسانند .
در واقع ائمه معصوم كساني هستند كه هم تراز قرآن هستند وآنهايند كه رسول الله آنها را در كنار قرآن به عنوان هدايت گر بشر معرفي كرده است آنجا كه فرمودند « من دو چيز گرانبها ميان شما به امانت مي گذارم هر كس به آنها متمسك شود نجات مي يابد و هر كس از آنها جدا شود گمراه مي شود .» آري با متسمك شدن به اين ريسمان محكم الهي است كه ما مي توانيم از زندگي خود نهايت بهره برداري را ببريم .
حال سوال پيش مي آيد كه چگونه ما از اين ريسمان الهي بايد خود را به سر منزل مقصود برسانيم .
بايد بگويم كه توسل و متمسك شدن به ائمه راههاي گوناگون دارد ، بزرگترين توسل به ائمه اين است كه حرف ايشان را گوش كنيم و دستورات آنها را مو به مو انجام دهيم . در واقع مثل صحابه بزرگ ايشان پا در جاي پاي آنها قرار دهيم . مرحله بعدي توسل ، ادعيه و زيارات است كه انسان با استفاده از دعا و زيارت قبور ايشان مي تواند از آنها در زندگي خود كمك بگيرد . متاسفانه شاهد هستيم كه ما براي كوچكترين كارها به هر كسي متوسل مي شويم ولي براي مهمترين امور زندگي به اين انسانهاي كامل كه تجلي صفات خدا هستند مراجعه نمي كنيم ، در حالي كه خود ايشان فرمودند كه هر گاه براي شما سختي پيش آمد به ما مراجعه كنيد .
در نظر داشته باشيد كه توسل به ائمه نبايد فقط براي كارهاي بسيار كوچك دنيايي باشد . اين انسان هاي كامل مي توانند زندگي ما را متحول كنند ، رنگ خدايي به زندگي بدهند ، و آنها هستند كه سبيل الله و حبل الله هستند و مي توانند زندگي ما از عسل شيرين تر كنند .
همت ها را بلند كنيم و پاي اراده را بلند كنيم و بر هوس هاي حيواني بكوبيم تا خيلي زود بر قله ي لذت هاي واقعي پا بگذاريم .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|