تبليغاتX
اثبات حقانیت امیرالمومنین - در رد خلفا
اِنَّ مَنزِلَةَ عَلي منّي كَمَنزلَتي مِنَ الله

 

 

 

 

یکی از راههای اثبات حقانیت امیر المومنین اثبات عدم حقانیت خلفا سه گانه قبل از اوست که در این جا و در روزهای آینده به تفصیل آن می پردازیم ( البته بحث امروز کمی طولانی است )

يك برداشت اشتباه از يك آيه قرآن

يكي از آياتي كه اهل سنت خيلي به آن توجه مي كنند و مي گويند اين آيه مشخص كرده است كه بعد از پيامبر چهار خليفه مي آيد آيه ۲۹ سوره فتح مي باشد كه خدا مي فرمايد « محمد رسول الله والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم في وجوههم من اثر السجود » « محمد فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران سخت دل و با يكديگر بسيار مشفق و مهربان اند آنها را بسيار در حال ركوع و سجود مي بيني كه فضل و رحمت خدا و خشنودي او را مي طلبند ، بر رخسارشان از اثر سجده نشانها نورانيت پديدار است . »

كه اهل تسنن در مورد اين آيه مي گويند والذين معه يعني ابو بكر ، اشدا علي الكفار يعني عمر ، رحما بينهم يعني عثمان ،‌ و سيماهم في وجوههم من اثر السجود يعني امام علي (ع) كه ما در اينجا به نقد آن مي پردازيم .

گذشته آنكه بزرگان تفاسير اهل سنت از قبيل طبري و ثعلبي و فاضل نيشابوري و سيوطي و جار الله زمخشري و فخر رازي و.... چنين معنايي را نگفته اند و اگر چنين آيه اي در مورد خلافت بود پس چرا روز اول پس از وفات رسول اكرم در مقابل اعتراضات امير المومنين علي عليه السلام و بني هاشم كه سرپيچي از بيعت نمودند آنها اين آيه را نگفتند و به دلايل مخالف با عقل روي آوردند و چرا عمر انتخاب عثمان را به عهده شورا گذاشت و چرا ابوبكر خود عمر را تعيين كرد و به آيه قرآن استناد نجست ، از همه اينها كه بگذريم اين آيه اين طوري كه برادران اهل سنت معني كرده اند از نظر قواعد هم بي معني است . چون دو حالت مي شود در نظر گرفت :

1.   محمد رسول الله يك جمله است و ما بقي آيه هم يك جمله كه در اين صورت اگر آيات را جايگزين اسامي كنيم اينگونه مي شود كه محمد رسول خدا است و ابوبكر ، عمر و عثمان و علي است .

2.   محمد مبتداي جمله است ، رسول الله عطف جمله و مابقي جمله هم خبر جمله است آنگاه با جايگذاري اسامي معني اينگونه مي شود كه محمد ، ابوبكر و عمر و عثمان و علي است ، يعني درهر صورت  هيچگونه معني ندارد .

ضمنا اگر مقصود از اين آيه اين بود بايد در ميان كلمات حرف « و » گذاشته شود تا مطابقت كند با هدف اهل سنت و حال آنكه بر خلاف اين است .

حال اينجا به تفصيل بيشتر مي پردازيم .

والذين معه براي ابوبكراست : اهل سنت مي گويند والذين معه براي هنگامي است كه ابوبكر همراه پيامبر در غار بوده است .(« فد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبته لا تحزن ان الله معنا ..... »‌ سوره توبه آيه ۴۰ ) و پيامبر مي دانسته است كه ابوبكر بعد از او خليفه است بنابر اين براي دور ماندن از شر دشمنان او را با خود به غار برده است .

جواب اين است كه اگر اين برهان شما صحيح باشد و حفظ وجود خليفه در مقابل خطرات لازم بود مي بايستي پيامبر هر چهار نفر را با خود ببرد و معني ندارد كه يك نفر را ببرد و بقيه را نبرد . ضمنا طبري در تاريخ خود نوشته است كه ابوبكر از حركت پيامبر خبر نداشته است و وقتي نزد حضرت علي رفت فهميد كه پيامبر به غار رفته است .

در ضمن طبق گفته علماي اهل سنت مثل محمد بن اسحاق از حسان بن ثابت و ابو القاسم بن صباغ در كتاب النور و البرهان گفته است كه پيامبر براي اينكه ابي بكر كفار را راهنمايي نكند به مكاني كه رسول الله آنجا هستند او را همراه خود برد .

 نكته بعدي اينكه تنها مصاحبت با رسول الله فضيلت و برتري نمي باشد ،‌ مگر ياران يوسف نبودند كه خدايان متعدد داشتند و يوسف آنها را نصيحت مي كرد و خداوند هم آنها را مصاحب يوسف خوانده است . « يا صاحبي السجن ءارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار » ،‌ مگر آن دو رفيق نبودند كه خدا آنها را مصاحب هم خوانده است ولي يكي به ديگري مي گفت كه به خدايي كه نخست از خاك و بعد از نطفه تو را آفريد و آنگاه مردي كامل و آراسته ساخت كافر شدي ،‌ و

گيرم پدر تو بود فاضل       از فضل پدر تورا چه حاصل

اگر گفته شود كه پيامبر به ابوبكر فرموده ان الله معنا و اين نشان از فضيلت ابوبكر است و نشان از اين دارد كه خدا او را دوست مي داشته است بايد بگوييم كه خيلي ها بودند كه مستجاب الدعوه بودند مثل برصياي عابد كه شرح حال او د سوره حشر آيه ۱۶ آمده است ولي بعد كافر به وجود خدا شدند ،‌ و كساني مثل بلعم باعورا كه صاحب اسم اعظم بودند ولي بعد جايگاه او جهنم شد ، و خيلي هاي ديگر مثل شيطان كه معلم ملائك بود ولي بعد رانده شد ، البته در مثل مناقشه نيست و ما اصلا نميخواهيم مقايسه اي كنيم فقط و فقط براي تقريب اذهان است . و بايد بگوييم كه حال را ديدن مهم نيست بلكه عاقبت به خير بودن مهم است .

علاوه بر همه اينها جمله لاتحزن ان الله معنا همه اين ادعاها و فضيلتها را رد مي كند چون از اين جمله معلوم مي گردد كه ابوبكر محزون بوده است ،‌ آيا اين حزن عمل خوبي بوده است اگر بوده است پس چرا پيامبر از آن نهي مي كرد و اگر عمل بدي بوده است پس شرافتي براي ابوبكر ندارد . چون كه در قرآن آمده است كه اولياء الله هيچ ترس واندوهي ندارند « الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا يحزنون » ( سوره يونس آيه ۶۳ )

و اما دليل اينكه حضرت علي شب هجرت با پيامبر در غار نبود و او بر سر جاي پيامبر خوابيد و جان فشاني كرد اين بود كه براي پيغمبر از علي ( ع ) امين تر كسي نبود و او مي بايست امانات مردم را به آنها باز گرداند و همسران پيامبر و بقيه مسلمين را به مدينه ببرد . حال در فضيلت اين كار امير المومنين حديث و آيه اي ذكر مي شود.

از پروردگار عالم به جبرئيل و ميكايل خطاب رسيد كه من در ميان شما برادري قرار دادم و عمر يكي از شما قطعا از عمر ديگري بيشتر است ، كدام يك حاضريد آن زياده عمرتان را كه نميدانيد به ديگر ببخشيد ،‌ عرض كردند امر است يا اختيار ، خطاب رسيد امري نيست مختاريد ، هيچ كدام حاضر نشدند به اختيار خود زياده عمر خود را به ديگر ببخشد و آنگاه خطاب رسيد كه من ميان علي و پيامبر برادري قرارد دادم پس علي زندگاني خود را فداي زندگاني پيغمبر نمود .

و در همان جا بود كه آيه نازل شده كه « و من الناس من يشتري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف بالعباد » « بعضي از مردم از جان خود براي رضاي خدا ميگذرند و خدا دوستدار چنين بندگانيست . »

و نيز محمد بن يوسف گنجي شافعي گفته است كه « به درستيكه علي بر كفار شديد العمل و بر مومنين روف و مهربان بود هم چنانكه خدا در قرآن او را وصف نموده است به اين آيه كه والذين معه اشدا علي الكفار رحما بينهم » پس مي بينيم كه بع گفته علماي اهل سنت اين آيه در مورد علي آمده است .

از همه اينها كه بگذريم و همه اين واقعيتها را هم كه ناديده بگيريم آيا همراهي چند روزه برابري مي كند با كسي كه از اول عمر و از همان كودكي به وسيله پيامبر تربيت شده است . چون كه پيامبر و عباس به دليل تعداد زياد فرزندان ابو طالب پيش او رفتند تا او را در تربيت فرزند كمك كنند ،‌پيامبر علي را به عهده گرفت و عباس جعفر طيار را . و نيز روزي علي با پيغمبر بود كه ابوبكر و عمر و عثمان و ابو سفيان و معاويه و تمام مسلمين دين توحيد نداشتند و غرق در بت پرستي بودند ،‌ همانطور كه تمام علماي اهل سنت و بزرگان دين انها مثل بخاري و مسلم و احمد بن حنبل و سليمان بلخي و و ترمذي و مير سيد علي همداني و .... گفته اند كه اول كسي كه ايمان آورد علي بود .

بنا براين آيه « و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار » ( سوره توبه آيه ۱۰۱ )  و نيز « و السابقون السابقون   اولئك المقربون » (سوره واقعه ) در مورد امير المومنين علي بن ابي طالب آْمده است . حال علي برتر است يا ابوبكر كه طبري در تاريخ خود گفته است قبل از او بيش از پنجاه نفر مسلمان شده بودند و نيز قبل ازعمر چهل و پنج مرد و بيست و يك زن مسلمان شده بودند. ابوبكر برتر است يا علي كه احمد بن حنبل در مسند خود از پيامبر گفته است كه فرمود « اگرايمان علي را با ايمان امت من بسنجند ايمان علي بر ايمان امت من تا روز قيامت برتري دارد . »

و نيز مير سيد علي همداني در مودت هفتم از موده القربي گفته است پيامبر به علي فرمود يا علي اگر بنده اي عبادت كندخدا را عبادت كامل پس شك كند در تو و اهل بيت تو به اينكه شما افضل از همه مردم هستيد جايگاه او در آتش جهنم مي باشد .

مطلب ديگر اينكه كلام پيغمبر در جنگ خندق پس از كشته شدن عمرو بن عبدود به دست مولا امير المومنين خود مهر سكوتي برهمه چيز مي نهد كه ايشان فرمود شمشير زدن علي عليه السلام در روز خندق افضل بود از عبادت جن و انس .

اگر چشم خود را ببندیم و تمام دلائل بالا را هم نادیده بگیریم دلائلی وجود دارد که ثابت میکند اصلا آن شب ابوبکر با پیامبر نبوده است كه لينك آن را مشاهده ميكنيد .

 

                             آیا ابوبکر مصاحب غار بوده است

برای اطلاعات بیشتر در مورد غار و درمورد زندگانی ابی بکر به این سایت مراجعه کنید .

                                      ابوبکر که بود

 

حال مي رويم سراغ قسمت دوم كه گفته مي شود اشداء علي الكفار يعني خليفه دوم .

شديد بودن بر كفار دو نوع است ، يك نوع در مباحث علمي ويك نوع در جنگها . در مباحث علمي كه عمر اصلا بر كفار شديد نبوده است بلكه در كتب بسياري آمده از جمله جلد اول شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ، ابطال الباطل قاضي روز بهان ، جلد دوم اصبه ابن حجر ، صواعق محرقه ابن حجر مكي ،‌نور الابصار شهاب الدين احمد بن عبد القادر عجيلي ، ذخيره المال محمد بن علي الصبان و خيلي از كتب ديگر آمده است كه عمر چندين بار و برخي گفته اند هفتاد بار گفته است لولا علي لهلك العمر و اين نشان از آن دارد كه در بسياري از موقعيتها كه عمر نمي توانست جواب علمي دهد دست به دامان امير المومنين مي شد . همانطور كه خود عمر مي گفت به خدا پناه مي برم از مسئله پيچيده اي كه علي در او نباشد .

در ميدانهاي جنگي هم تاريخ بر عكس حرف اهل سنت را ميزند . از جمله در روز احد كه ابن ابي الحديد مي گويد همه فرار كردند الا چهار نفر علي بن ابي طالب و طلحه و زبير و ابودجانه ، و علي بود كه آن قدر استقامت نمود كه منادي فرياد زد « لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار » .

و نيز در واقعه مهم خيبر بود كه پيامبر به دليل درد چشم امير المومنين در روز اول پرچم را به دست ابو بكر دادند و او با مسلمين به جنگ رفتند ولي شكست خوردند و بر گشتند . و دو بار هم علم را به دست عمر دادند و او هنوز در مقابل يهود نرسيده ترسيد و فرار كرد . ولي در روز سوم پيامبر آب دهان مبارك خود را در چشم امير المومنين ريختند و چشم آن حضرت به سرعت خوب شد و يكي يكي قلعه هاي خيبر را فتح نمودند و لشكر اسلام به يمن وجود امير المومنين به پيروزي رسيد .

و اما اسناد اين گفتار : صحيح بخاري ص ۱۰۰ ، صحيح مسلم ص ۳۲۴ جلد دوم ( البته چاپ قديم آن ) حافظ ابو نعيم اصفهاني در ص ۶۲ جلد اول حليه الاوليا و بسياري از اكابر علماي اهل سنت .

و از همه مهم تر حديث رايت است كه در حد تهاتر است كه هنگامي كه لشكر اسلام قلعه هاي خيبر را محاصره كرد پس از سه مرتبه شكست سپاه اسلام كه سابقه نداشت به علمداري ابوبكر و عمر ، اصحاب متاثر شده بودند و اينجا بود كه پيامبر فرمودند به خدا قسم فردا پرچم را به دست كسي دهم كه حمله كننده باشد بر دشمنان نه گريزنده و فرار كننده ، فتح كند خدا بر دست او و او است كسي كه خدا و پيامبر او را دوست مي دارند و او هم خدا و پيغمبر را دوست مي دارد . فردا كه شد پيغمبر پرچم را به دست مبارك امير المومنين دادند و شد آنچه شد .

كه خداوند هم در سوره مائده آيه ۵ همين مضمون را آورده است كه « يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ..... » « اي كساني كه ايمان آورده ايد هر كه از شما از دين خود مرتد شود به زودي خدا قومي مي آورد كه دوست دارد آنها را و آنها هم خدا را دوست دارند و نسبت به مومنان سر افكنده و فروتن و به كافران سر افراز و مقتدرند ، به نصرت اسلام بر مي انگيزند كه در راه خدا جهاد كنند ودر راه دين از نكوهش و ملامت احدي باك ندارد هر كه استحقاق آن را دارد دانا مي باشد . » كه در شان نزول اين آيه احمد ثعلبي امام اصحاب حديث اهل سنت گفته است كه اين آيه در شان حضرت علي آمده است .

همچنين درتمام سي و شش غزوه اي كه براي رسول اكرم پيش آمد هيچ مورخي از خودي و بيگانه ننوشته اند كه يك مرتبه علي بن ابي طالب از ميدان جنگ روي گردانده باشد بلكه نوشته اند كه زره او پشت نداشت چون او هيچ گاه به دشمن پشت نمي كرد .

در جنگ حنين هم كه همه فرار نمودند الا چهار نفر علي و عباس جلوي پيامبر ، ابو سفيان بن حارث عنان مركب آن حضرت را گرفته و عبدالله بن مسعود در سمت چپ آن حضرت ايستاده بود . چنان كه حلبي در جلد سوم ص ۱۲۳ سيره الحلبيه آورده است .

آري اين علي بود كه پيامبر در حق او فرمود اسلام قوت نگرفت مگر به شمشير علي و مال خديجه پس شمشي علي از هر كس احق به اين مقام و مرتبه بوده است . پس معلوم شد كه اشدا علي الكفار هم مخصوص امير المومنين است نه عمر.

و اما تحليل قسمتي كه اهل سنت ميگويند رحماء بينهم براي عثمان آمده است .

آري عثمان به اطرافيان خود از جمله بني اميه كه خدا و پيغمبر آنان را لعن نمودند و پيامبر آنان را تبعيد نمود خيلي مهربان علاوه بر اينكه آنان را از تبعيد خارج ساخت بذل و بخش هاي بسياري به آنان كرد . مانند آنكه خمس بلاد ارمنيه را كه در زمان او فتح شد به مروان داد به علاوه صد هزار درهم از بيت المال!! چهار صد هزار درهم به عبدالله خالد و صد هزار درهم به حكم ابن ابي العاص ملعون وطرد شده رسول خدا داد . دويست هزار درهم به ابو سفيان داد و روزي كه او را كشتند نزد خزانه دار شخصي خودش يكصد و پنجاه هزار دينار و دو كرور هم درهم وجد نقد بود غير از املاك و گاو هاي و شتراني كه داشت . ولي امير المومنين بود كه هنگامي كه عقيل درخواست اندكي مال بيشتر از وي كرد آهن داغ را نزديك دستش برد ،‌عقيل از حرارت آن فرياد زد امير المومنين فرمود آيا از آهن پاره اي كه آدمي آنرا براي بازي خود سرخ كرده ناله ميكني و مرا به سوي آتشي كه خداوند قهار آن را براي خشم افروخته مي كشاني آيا تو از اين رنج اندك ناله مي كني ولي من از آتش دوزخ ننالم .

واما رفتار عثمان با افراد ديگر : همين داستان بس است كه عده اي از اصحاب پيامبر را كه وي را نصيحت كردند آن قدر زد كه غالبا مردند و اگر ماندند عليل و ناتوان شدند از جمله آنها عبدالله بن مسعود حافظ و قاري و كاتب قرآن و از اصحاب خاص رسول الله بود . كه عثمان قرآن او را هم به زور گرفت و آن را سوزاند ،‌ عبدالله بن مسعود هم كارهاي عثمان را براي مردم فاش مي كرد وقتي اين خبر را به عثمان دادند آنقدر با غلامانش او را زدند كه دنده هايش شكست و پس ازسه روز از دنيا رفت .

دوباره در دفعه ديگر عده اي از صحابه پيامبر نامه اي به عثمان نوشتند و تمام مظالم او را ياد آوري نمودند و اورا مشفقانه نصيحت كردند ،‌ اين نامه به وسيله عمار به دست عثمان رسيد، عثمان آن را ديد و هنوز چند سطري ازآن را نخوانده بود كه به عمار عصباني شد و دستور او را آنقدر زدند كه در اثر همين ضربات عمار بيماري فتق گرفت و بيهوش شد و در تاريخ آمده است كه چهار نماز او فوت شد .

و از مهرباني هاي او هم داستان اباذر است كه او را با چه خفت و آزار و اذيت به شام تبعيد كرد و از آنجا به مدينه و از مدينه با دخترش سوار بر شتر برهنه به صحراي بي آب و علف ربذه تبعيد نمودند تا عاقبت در آنجا از دنيا رفت .

در حاليكه گويي نشنيده بودند كه پيامبر فرمود خداوند مرا امر كرده به دوستي چهار نفر و مرا خبر داده كه اين چهار نفر را دوست مي دارد ، علي بن ابي طالب و ابوذر و مقداد و سلمان .

حال نگاهي مي اندازيم به مهرباني و رافت امير المومنين همان زماني كه بالاي منبر فرمودبه من خبر رسيده خلخال از پاي يك دختر يهودي كه در پناه اسلام بوده است درآورده اند اگر در اينجا مردي جان دهد جا دارد . و خود او هم اشك مي ريخت .

و رافت و مهرباني اورا بايد از مردم پرسيد كه به او ميگفتند ابو الارامل و الايتام و المساكين ، يعني پدر بيوه زنان و بيچاره ها و يتيمان .

و علي بود كه يكي از دشمنان سر سخت آن حضرت كه دشمني او ضرب المثل شده بود را در روز جمل وقتي بر او غالب شد او را بخشيد و از وي روي گردانيد و او ملعون بن ملعون مروان بن حكم بود .

و از جمله دشمنان بزرگ آن حضرت عبدالله زبير بود كه علني به آن حضرت ناسزا مي گفت ولي وقتي در جنگ جمل او را اسير كردند حضرت او را هم بخشيد و از او روي گردانيد.

و نيز ديگري عايشه بود كه وقتي در جنگ جمل او را اسير كردند امير المومنين وي را به همراه بيست زن رشيده در لباس مرد وبا شمشير عازم مدينه كرد كه خود عايشه مي گفت من تا آخر عمر از علي متشكرم .

و علي بود كه هنگامي كه در جنگ صفين لشكريان معاويه آب را بر امير المومنين ولشكر او بستند و مالك اشتر آب راپس گرفت امير المومنين براي معاويه و لشكر او هم قسمتي از آب را آزاد گذاشتند در حاليكه لشكر علي مي گفت ما هم آب را بر آنان ببنديم ولي علي اين كار راقبول نكرد.

پس با اين همه داستان تاريخي مي فهميم كه منظور از رحما بينهم عثمان نبوده است بلكه امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام بوده است .

+ نوشته شده در  86/04/27ساعت 7:14  توسط عاشق مولا امیر المومنین   |